صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد پنجم ۳۱- باب: مَنَاقِبُ عَبْدِ الله بْنِ سَلاَمٍ

۳۱- باب: مَنَاقِبُ عَبْدِ الله بْنِ سَلاَمٍس
باب [۳۱]: مناقب عبدالله بن سلامس

۱۵٧۱: عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ س قَالَ: مَا سَمِعْتُ النَّبِيَّ ج، يَقُولُ: لِأَحَدٍ يَمْشِي عَلَى الأَرْضِ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ، إِلَّا لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلاَمٍ» قَالَ: وَفِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ» [رواه الخاری: ۳۸۱۲].

۱۵٧۱- از سعد بن ابی وقَّاصس روایت است که گفت: نشنیدم که پیامبر خدا ج برای کسی که بر روی زمین راه می‌رود گفته باشند که او از اهل جنت است، مگر برای عبدالله بن سلام، و این آیۀ کریمه در شأن او نازل گردید: (و شاهدی از بنی اسرائیل بر صدق قرآن شهادت داد...) [۵۵].

۱۵٧۲: عنْ عَبْدِأللًّهِ بْنِ سَلاَمٍ س قَالَ: رَأَيْتُ رُؤْيَا عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ ج فَقَصَصْتُهَا عَلَيْهِ، وَرَأَيْتُ كَأَنِّي فِي رَوْضَةٍ - ذَكَرَ مِنْ سَعَتِهَا وَخُضْرَتِهَا وَسْطَهَا عَمُودٌ مِنْ حَدِيدٍ، أَسْفَلُهُ فِي الأَرْضِ، وَأَعْلاَهُ فِي السَّمَاءِ، فِي أَعْلاَهُ عُرْوَةٌ، فَقِيلَ لِي: ارْقَ، قُلْتُ: لاَ أَسْتَطِيعُ، فَأَتَانِي مِنْصَفٌ، فَرَفَعَ ثِيَابِي مِنْ خَلْفِي، فَرَقِيتُ حَتَّى كُنْتُ فِي أَعْلاَهَا، فَأَخَذْتُ بِالعُرْوَةِ، فَقِيلَ لَهُ: اسْتَمْسِكْ فَاسْتَيْقَظْتُ، وَإِنَّهَا لَفِي يَدِي، فَقَصَصْتُهَا عَلَى النَّبِيِّ ج، قَالَ: «تِلْكَ الرَّوْضَةُ الإِسْلاَمُ، وَذَلِكَ العَمُودُ عَمُودُ الإِسْلاَمِ، وَتِلْكَ العُرْوَةُ عُرْوَةُ الوُثْقَى، فَأَنْتَ عَلَى الإِسْلاَمِ حَتَّى تَمُوتَ» [رواه البخاری: ۳۸۱۳].

۱۵٧۲- از عبدالله بن سلامس [۵۶] روایت است که گفت: در زمان پیامبر خدا ج خوابی دیدم و آن را برای پیامبر خدا ج قصه کردم، خواب دیدم که در چمن زاری می‌باشم- بعد از بیان فراخی و سرسبزی آن گفت که-در وسط آن چمن، پایۀ آهنینی بود که پایینش بر زمین و سرش بر‌ آسمان بود، بر سر آن پایۀ آهنین، دست گیره‌ای بود، برایم گفته شد که به این پایۀ بالاشو! گفتم: نمی‌توانم، خادمی آمد و جامه‌هایم را از پشت سرم بالا کرد، و من بر آن عمود بالا شدم تا آنکه بر سرآن رسیدم، دستگیره را گرفتم، و برایم گفته شد که محکم بگیر، و من در حالی که دستگیره به دستم بود، از خواب بیدار شدم، خواب را برای پیامبر خدا ج قصه کردم.

ایشان فرمودند: «آن چمن زار، چمن زار اسلام است، و آن پایه پایۀ اسلام است، و آن دست گیره (عروه الوثقی)است، و تو تا زنده باشی بر اسلام خواهی ماند».

[۵۵] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) مراد از این سخن سعد بن ابی وقاص که گفت: نشنیدم که پیامبر خدا ج برای کسی که بر روی زمین راه می‌رود... الخ، آن است که از کسانی که اکنون بر روی زمین راه می‌روند کس دیگری نمانده است که پیامبر خدا ج برایش گفته باشند که وی از اهل جنت است جز برای عبدالله بن سلام، زیرا وقتی که وی این سخن را گفته بود، از عشرۀ مبشرۀ جز عبدالله بن سلام کس دیگری زنده نمانده بود، ورنه ثابت است که پیامبر خدا ج کسان دیگری را نیز بشارت به جنت داده اند. ۲) شاید کسی بگوید که عبدالله بن سلامس در مدینه ایمان آورد، و سورۀ احقاف که ﴿وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۡ أَهۡلِهِیکی از آیات آن است مکی است، و بین این دو مفهوم تعارض وجود دارد، جوابش آن است که سورۀ احقاف مکی است، ولی آیۀ ﴿وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۡ أَهۡلِهِ مدنی است، و سوره‌های مکی دیگری نیز وجود دارد که بعضی از آیات آن‌ها مدنی است، پس به این طریق بین این دو مفهوم، تعارضی وجود ندارد. [۵۶] وی عبدالله بن سلام بن حارث اسرائیلی انصاری و از ذریۀ یوسف÷ است، اصلش از یهود بنی قینقاع است، نامش حصین بود، و پیامبر خدا ج آن‌ را به عبدالله تغییر دادند، بعد از اینکه از قدوم پیامبر خدا ج اطلاع حاصل کرد، نزدشان آمد و گفت (شهادت می‌دهم که تو پیامبر بر حق خدا هستی، و آنچه را که آورده ای حق است...)، و سیدنا معاذس در وقت مرگ خود گفت که علم را از ابو الدرداء و سلمان و ابن مسعود، و عبدالله بن سلام بیاموزید)، و هنگامی که علیس عزم رفتن به عراق را کرد، عبدالله بن سلامس برایش گفت از پای منبر پیامبر خدا ج به جای دیگری مرو، وی در مدینۀ منوره درسال چهل وسوم هجری وفات نمود، (الاصابه: ۲/۳۲٠-۳۲۱).