صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد پنجم ۱۴- باب: مَنَاقِبُ الحَسَنِ وَالحُسَىْنِ

۱۴- باب: مَنَاقِبُ الحَسَنِ وَالحُسَىْنِب
باب [۱۴]: مناقب حسن و حسینب [۳۴]

۱۵۴٧: عَنِ البَرَاءَ س، قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ ج، وَالحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَى عَاتِقِهِ، يَقُولُ: «اللَّهُمَّ إِنِّي أُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ» [رواه البخاری: ۳٧۴٩].

۱۵۴٧- از براءس روایت است که گفت: در حالی که حسن بن علیب بر روی دوش پیامبر خدا ج بود می‌گفتند: «خدایا! من او را دوست دارم، پس تو هم او را دوست داشته باش».

۱۵۴۸: عَنْ أَنسٍ رَضِىَ ألله عَنْهُ قَالَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ أَشْبَهَ بِالنَّبِيِّ ج مِنَ الحَسَنِ بْنِ عَلِي رَضِىَ ألله عَنْهُ قَالَ» [رواه البخاری: ۳٧۵۲].

۱۵۴۸- از انسس روایت است که گفت: هیچ کس به اندازۀ حسن بن علیب به پیامبر خدا ج شباهت نداشت [۳۵].

۱۵۴٩: عَنْ أبْنَ عُمَرَ رَضِىَ ألله عَنْهُمَا وَسَأَلَهُ عَنِ المُحْرِمِ؟ قَالَ: شُعْبَةُ أَحْسِبُهُ يَقْتُلُ الذُّبَابَ، فَقَالَ: أَهْلُ العِرَاقِ يَسْأَلُونَ عَنِ الذُّبَابِ، وَقَدْ قَتَلُوا ابْنَ ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ج، وَقَالَ النَّبِيُّ ج: «هُمَا رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا» [رواه البخاری:۳٧۵۳].

۱۵۴٩- از ابن عمرب روایت است که شخصی [ازاهل کوفه] از وی پرسید: اگر کسی مگسی را در حال احرام بکشد حکمش چیست؟ ابن عمرب گفت: مردم عراق آمده و از حکم کشتن مگس در حال احرام می‌پرسند، در حالی که فرزند دختر پیامبر خدا ج را کشتند، و پیامبر خدا ج فرموده بودند که «[حسن و حسینب] دو دستۀ گل من از [تمام] دنیا هستند» [۳۶].

[۳۴] حسن و حسین، پسران علی بن ابی طالب، و نوه‌های پیامبر خدا ج هستند، مادرشان فاطمه الزهراء سردار زنان جهان است، پیامبر خدا ج فرموده‌اند که حسن و حسین سردار جوانان بهشت، و در گلدستۀ من می‌باشند، تا وقتی که حسنس به دنیا آمد در بین عرب‌ها کسی (حسن) و (حسین) نام نداشت، مفضل/ می‌گوید: خداوند این دو اسم را برای این دو شخصیت، پنهان نگهداشته بود، حسنس در نیمۀ ماه رمضان سال سوم هجری تولد یافت، علی بن ابی طالبس روایت می‌کند که بعد از تولدش پیامبر خدا ج آمده و فرمودند: فرزندم را برایم نشان بدهید، او را چه نام گذاشتید؟ گفتم: حرب، فرمودند: نه خیر بلکه نامش (حسن) است، و در وقت تولد (حسین) نامش را حرب گذاشته بودند، و پیامبر خدا ج او را حسین نامیدند، و همچنین در وقت تولد (محسن) علیس او را حرب نامید، و پیامبر خدا ج او را (محسن) نامیده و فرمودند: این‌ها را به نام‌های فرزندان هارون÷ نام می‌گذارم که (شبر) و (شبیر) و (مشبر) نام داشتند، از عمر بن ابی سلمهس روایت است که آیۀ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ بر پیامبر خدا ج در خانۀ ام سلمهل نازل شد، بعد از نزول این آیۀ کریمه پیامبر خداج فاطمه و حسن و حسین را طلب نموده و در عبای خود قرار دادند، و علیس را پشت سر خود نشانده و گفتند: این‌ها اهل بیت من هستند، پس پلیدی را از آن‌ها دور کن، و آن‌ها را به پاکیزگی خاصی پاکیزه بگردان، حسنس بسیار زیبا و خوش چهره بود، و شباهت بسیاری به پیامبر خدا ج داشت، بسیار جواد و سخاوتمند بود، و چندین بار تمام مالی را که داشت، در راه خدا خیرات داد، چندین بار پیاده به حج رفت، و می‌گفت نمی‌خواهم به سبب آنکه به خلافت برسم، یک قطره خون امت محمد ج بر زمین بریزد، هرچه که دربارۀ محاسن وی و برادرش حسینب بگوئیم کم گفته‌ایم، همین بس است که جدشان سرور کائنات، مادرشان فاطمۀ زهراء و پدرشان علی بن ابی طالب است، و بالآخره حسنس در سال چهل ونه هجری در مدینه منوره به سبب زهری که همسرش جعده بنت اشعت برایش خورانید وفات یافت، و دربارۀ حسینس بعد از این سخن خواهیم گفت، اسد الغابه (۲/٩-۱۵). [۳۵] از این معلوم می‌شود که حسنس بسیار زیبا و خوش چهره بوده است، زیرا مجرد شباهت داشتن او به پیامبر خدا ج کافی است که دلیل بر زیبائی وافر او بوده باشد. [۳۶] از احکام ومسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) مراد از این گفتۀ پیامبر خدا ج که [حسن و حسینب] دو دستۀ گل من از [تمام] دنیا هستند»، این است که از تمام دنیا همین دو نفر را مانند گل می‌پسندم. ۲) وجه شباهت بین حسن و حسین و دستۀ گل این است که همان طوری که انسان می‌خواهد گل را هر لحظه ببیند و ببوید، همان طور پیامبر خدا ج می‌خواستند تا هر لحظه حسن و حسین را ببینند و ببویند. ۳) با اینکه پیامبر خدا ج در مورد حسن و حسینب چنین گفتند، کسانی با نهایت قساوت قلب و دور از رحمت اسلامی و عطوفت انسانی حسینس را به شهادت رساندند، و خلاصۀ قصۀ شهادت حسینس چنین بود که چون یزید امیر مقرر شد، حسینس برایش بیعت نکرد، اهل کوفه برای حسینس پیغام فرستادند که اگر به کوفه بیاید، همگان به او بیعت خواهند کرد، امام حسینس از مکه بر آمد، و به جانب عراق به راه افتاد، خبر به عبیدالله بن زیاد رسید، لشکری در مقابلش فرستاد، و در منطقۀ کربلا در کنار فرات بین جانبین جنگ در گرفت، و امام حسین ریحانۀ پیامبر خدا ج به فجیعترین صورت ممکن به شهادت رسید، و بعد از شهادت، سر مبارکش را در طشتی قرار داده و نزد عبیدالله بن زیاد فرستادند، این نا پاک چوبی را گرفته و به چشمان نازنین و دندانهای مبارک آنحضرتس می‌زد، زیدبن أرقمس برایش گفت: چنین کاری مکن، زیرا من لب‌های پیامبر خدا ج را بر روی آن چشم‌ها و دندان‌ها دیده‌ام، یعنی: پیامبر خدا ج بر چشم‌ها و دندان‌هایش بوسه می‌زدند، ولی آن نابکار از این کارش دست نکشیده و برای زید بن أرقم گفت: اگر این نمی‌بود که پیر و خرف شدۀ، گردنت را می‌زدم، قصۀ جانگذار شهادت امام حسینس دراز است، و قلم توانای بیان هرآنچه را که در این مورد گذشته است، ندارد، لذا به آنچه که به آن اشاره رفت، اکتفاء می‌کنیم.