صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد پنجم ۱۲- باب: مَنَاقِبُ عَمَّارٍ وَحُذَيْفَةَ

۱۲- باب: مَنَاقِبُ عَمَّارٍ وَحُذَيْفَةَب
باب [۱۲]: مناقب عمّار وحذَیفَهب

۱۵۴۵: عَنْ أَبي الدّرْداءِ س أَنَّهُ جَلَسَ إِلى جَنْبِهِ غُلامٌ في مَسْجِدٍ بِالشَّامِ و كانَ قدْ قَالَ:اللَّهُمَّ يَسِّرْ لِي جَلِيسًا صَالِحًا، فَجَلَسَ إِلَى أَبِي الدَّرْدَاءِ، فَقَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ: مِمَّنْ أَنْتَ؟ قَالَ: مِنْ أَهْلِ الكُوفَةِ، قَالَ: أَلَيْسَ فِيكُمْ، أَوْ مِنْكُمْ، صَاحِبُ السِّرِّ الَّذِي لاَ يَعْلَمُهُ غَيْرُهُ، يَعْنِي حُذَيْفَةَ، قَالَ: قُلْتُ: بَلَى، قَالَ: أَلَيْسَ فِيكُمْ، أَوْ مِنْكُمْ، الَّذِي أَجَارَهُ اللَّهُ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ ج، يَعْنِي مِنَ الشَّيْطَانِ، يَعْنِي عَمَّارًا، قُلْتُ: بَلَى، قَالَ: أَلَيْسَ فِيكُمْ، أَوْ مِنْكُمْ، صَاحِبُ السِّوَاكِ، وَالوِسَادِ، أَوِ السِّرَارِ؟ قَالَ: بَلَى، قَالَ: كَيْفَ كَانَ عَبْدُ اللَّهِ يَقْرَأُ: ﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰ١ وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ٢، قَالَ: ﴿وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ٣، قَالَ: مَا زَالَ بِي هَؤُلاَءِ حَتَّى كَادُوا يَسْتَنْزِلُونِي عَنْ شَيْءٍ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ج» [رواه البخاری:۳٧۴۳].

۱۵۴۵- از ابو الدرداءس روایت است که جوانی در مسجدی در شام به پهلویش نشست، [نام این جوان علقمه بود، و هنگام داخل شدن به مسجد] دعا کرده بود که خدایا! برایم همنشین صالحی را میسر کن.

ابو الدرداءس از آن جوان پرسید: از کدام مردمی؟

گفت: از اهل کوفه.

پرسید: آیا آن شخصی که اسرار پیامبر خدا ج را میدانست و غیر از او شخص دیگری آن اسرار را نمی‌دانست در بین شما نیست؟ مقصدش حذیفه بود. [آن جوان] می‌گوید: گفتم: موجود است [۲٩].

ابو الدرداء گفت: آیا کسی که خداوند متعال او را بر زبان پیامبر خود ج از شیطان پناه داده است در بین شما موجود نیست؟ مقصدش عمار بود.

گفتم: موجود است [۳٠].

ابو الدرداء گفت: آیا کسی که مسواک پیامبر خدا ج را با خود برمی‌داشت- یا کسی که صاحب سر پیامبر خدا ج بود- در بین شما موجود نیست؟[مقصدش عبدالله بن مسعود بود].

گفت: موجود است.

ابو الدرداء گفت: عبدالله [بن مسعودس] این سوره را چگونه تلاوت می‌نمود: ﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰ ١ وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ٢؟ گفت: ﴿وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ٣ تلاوت می‌کند.

ابو الدرداءس می‌گوید: اهل شام آنقدر در این مورد از من سؤال و استفسار نمودند که نزدیک بود مرا از قراءتی که از پیامبر خدا ج شنیده بودم، دور سازند [۳۱].

[۲٩] حذیفهس مخزن اسرار پیامبر خدا ج بود، برایش چیزهای را می‌گفتند که برای بسیاری از صحابهش نمی‌گفتند، از این سبب منافقین را یکایک می‌شناخت، زیرا ذریعۀ وحی احوال تمام منافقین برای پیامبر خدا ج خبر داده شده بود، و ایشان از احوال این منافقین برای حذیفهس اطلاع داده بودند، از این جهت اگر کسی وفات می‌کرد، عمرس حذیفهس را تعقیب می‌کرد، اگر می‌دید که بر جنازه‌اش نماز می‌خواند، او هم نماز می‌خواند، ورنه از نمازخواندن بر آن جنازه خودداری می‌کرد. [۳٠] این شخص که خداوند متعال او را به زبان نبی خود از شیطان پناه داده بود – طوری که در روایت آمده است – عمارس بود، و این اشاره به این روایت است که چون مشرکین عمارس را مورد تعذیب قرار داده و از وی خواستند که پیامبر خدا ج را دشنام دهد، از این کار خودداری نمود، چون پیامبر خدا از این واقعه مطلع شدند، فرمودند: عمار قابل ترحم است، زیرا او مشرکین را به سوی بهشت دعوت می‌کنند، و آن‌ها او را به سوی دوزخ می‌خوانند، و یا مراد این قول پیامبر خدا ج است که فرمودند: هیچگاه عمار بین دو چیز مخیر نگشته است، مگر آنکه شدیدتر آن را - که در آن قوت و منفعت اسلام باشد- اختیار نموده است. [۳۱] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) از این روایت این طور دانسته می‌شود که ابن مسعودب (وما خلق) را حذف می‌کرد، و البته قراءتی که بدون لفظ (وما خلق) باشد، قراءتی است مخالف روایات متواتره، و قابل قبول نیست، و اینکه چرا عبدالله بن مسعودس لفظ (وما خلق) را قراءت نمی‌کرد، امام عینی/ می‌گوید که در اول به همین گونه نازل شده بود، یعنی: بدون لفظ (وما خلق)، و عبدالله بن مسعود و ابو الدرداء همین نزول اول را شنیده بودند، و چون بعد از آن با لفظ (وما خلق) نازل گردید، دیگران نزول اخیر را شنیدند، ولی آن دو نفر نشنیدند، چنان‌چه عبدالله بن مسعودب نزول (معوذتین) یعنی: ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ ١، ﴿قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلۡفَلَقِ ١ را نشنیده بود، از این جهت گمان می‌کرد که این دو سوره از قرآن نیست. ۲) اگر یک یا دو نفر و یا حتی بیشتر از آن کدام آیۀ از قرآن را نشنیده باشند، این نشنیدن آن‌ها تاثیری بر متواتر بودن آن آیت ندارد، زیرا کسانی که شنیده‌اند صدها و هزارها می‌باشند، و به شنیدن آن‌ها تواتر متحقق می‌گردد، و دیگر آنکه اعتبار به قول کسی است که چیزی را شنیده و یا دیده است، نه به قول کسی که نشنیده و یا ندیده است، و از این سبب است که اگر صد نفر در محکمه شهادت بدهند که مثلا: فلانی از فلانی طلبگار نیست، و دو نفر شهادت بدهند که طلبگار است، قاضی قول همان دو نفر را قبول می‌کند، نه قول صد نفر را ، زیرا شهادت در اثبات است نه در نفی.