صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد پنجم ٩- باب: مَنَاقِبُ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ مَوْلَى ال...

٩- باب: مَنَاقِبُ زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ مَوْلَى النَّبِيِّ ج
باب [٩]: مناقب زید بن حارثه غلام آزارد شدۀ پیامبر خدا ج [۲۴]

۱۵۴٠: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ ب، قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ ج، بَعْثًا، وَأَمَّرَ عَلَيْهِمْ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ فَطَعَنَ بَعْضُ النَّاسِ فِي إِمَارَتِهِ، فَقَالَ النَّبِيُّ ج: «أَنْ تَطْعُنُوا فِي إِمَارَتِهِ، فَقَدْ كُنْتُمْ تَطْعُنُونَ فِي إِمَارَةِ أَبِيهِ مِنْ قَبْلُ، وَايْمُ اللَّهِ إِنْ كَانَ لَخَلِيقًا لِلْإِمَارَةِ، وَإِنْ كَانَ لَمِنْ أَحَبِّ النَّاسِ إِلَيَّ، وَإِنَّ هَذَا لَمِنْ أَحَبِّ النَّاسِ إِلَيَّ بَعْدَهُ» [رواه البخاری: ۳٧۳٠].

۱۵۴٠- از عبدالله بن عمرب روایت است که گفت: پیامبر خدا ج گروهی را [به جهاد] فرستادند، و اسامه بن زید را بر آن‌ها امیر تعین نمودند، بعضی از مردم از امارت او انتقاد نمودند.

پیامبر خدا ج فرمودند: «اگر امروز بر امارت او طعنه می‌زدید، و به خداوند سوگند است که پدرش برای امارت مناسب بود، و او از محبوب‌ترین مردمان در نزد من بود، و امروز بعد از وی فرزندش در نزدم از محبوب‌ترین مردمان است» [۲۵].

۱۵۴۱: «دَخَلَ عَلَيَّ قَائِفٌ، وَالنَّبِيُّ ج شَاهِدٌ، وَأُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ وَزَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ مُضْطَجِعَانِ، فَقَالَ: إِنَّ هَذِهِ الأَقْدَامَ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ.فَسُرَّ بِذَلِكَ النَّبِيُّ ج وَأَعْجَبَهُ، فَأَخْبَرَ بِهِ عَائِشَةَ» [رواه البخاری:‌‌ ۳٧۳۱].

۱۵۴۱- از عائشهل روایت است که گفت: شخصی قیافه شناسی نزدم آمد، و در این وقت پیامبر خدا ج حضور داشتند، و اسامه بن زید و زید بن حارثه[ که فرزند و پدر بودند] در آنجا [زیرقطیفۀ] غلتیده بودند.

قیافه شناسی [به طرف پاهای آن دو نفر دیده] و گفت: پاهای این دو نفر از یکدیگر است، پیامبر خدا از این سخن خوشحال شدند، و خوش‌شان آمد، و از این موضوع به عائشهل نیز خبر دادند [۲۶].

[۲۴] زید بن حارثهس از بنی کلب بود، در ایام جاهلیت در جنگی که بین قبائل عرب واقع شده بود، به اسارت در آمد، حکیم بن حزام او را خرید، و به عمۀ خود خدیجهل داد، و خدیجهل او را به پیامبر خدا ج بخشید، پدر و کاکای زیدس نزد پیامبر خدا ج آمدند تا فدیۀ او را داده و او را خلاص کنند، پیامبر خدا ج زیدس را بین بودن در نزد خود، و رفتن با پدر و کاکایش مخیر ساختند، ولی وی گفت که (لا أختار علیك أحدا أبدا)، یعنی: من هیچگاه هیچ کسی را بر شما ترجیح نمی‌دهم، فرضی الله تعالی عنه وأرضاه. [۲۵] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) کسی که بیشترین انتقاد را از امارت اسامه بن زیدس می‌کرد، عیاش بن ابی ربیعۀ مخزومی بود، و سبب انتقاد آن‌ها این بود که می‌گفتند چگونه جوان کم سن سالی امیر بزرگانی از صحابه مانند: ابوبکر، و عمر، و ابو عبیده و غیره گردد، چون عمرس این انتقادات را شنید، سخنان آن‌ها رد کرد، و نزد پیامبر خدا ج آمد، و از ماجری برای‌شان خبر داد، پیامبر خدا ج بسیار به غضب شدند، و برای مردم خطبه داده و فرمودند: اگر امروز از امارات او ... ۲) و سبب طعنه زدن آن‌ها بر امارت پدر أسامه که زیدس باشد این بود که وی از موالی، یعنی: از غلامان آزاد شده بود، و عادت عرب‌ها در جاهلیت این بود که برای علامان فعلی، و کسانی که قبلاً به غلامی در آمده بودند، ولو آنکه اکنون آزاد شده بودند، هیچ اهمیتی قائل نبودند، چه جای آنکه آنان را به امارت برگزینند، ولی پیامبر خدا ج شایستگی شخص را در نظر گرفته، و به این عادت بد جاهلیت پشت پا زدند. [۲۶] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) شخص قیافهشناسی که عائشهل از وی حکایت می‌کند، نامش مجزز مدلجی بود، و وظیفۀ قیافهشناس آن است که به اساس علامات و قرائن، فروع را به اصول نسبت می‌دهد، یعنی: می‌تواند بشناسد که فلانی فرزند فلانی است، و آمدنش در نزد عائشهل احتمال دارد که پیش از نزول حجاب بوده باشد، و اگر بعد از نزول حجاب بوده باشد، از ورای پرده و حجاب بوده است. ۲) سبب خوشحال شدن پیامبر خدا ج آن بود که مردم از نگاه نسب بر اسامهس طعنه می‌زدند، زیرا خودش سیاه و پدرش زید بن حارثهس سفید بود، ولی مادر اسامه که (برکه) نام داشت از سیاهان حبشه بود، و اینکه باید به قول قیافه شناس عمل گردد یا نه؟ بین علماء اختلاف نظر وجود دارد: امام شافعی با استناد بر این حدیث می‌گوید: قول قیافه شناس قابل اعتبار است و باید به آن عمل گردد، و امام مالک/ میگوید: قول قیافه شناس تنها در مورد کنیز و غلام معتبر است، و در غیر آن‌ها معتبر نیست، ولی امام ابو حنیفه/ می‌گوید: قول قیافه‌شناس به هیچ وجه اعتبار ندارد، زیرا خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ [الاسراء: ۳۶] یعنی: از‌ چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن، و از حدیث باب چنین جواب می‌دهند که بسب اسامه از زیدب ثابت بود، و چیزی که سبب خوشحالی پیامبر خدا ج شد تاکید این ثبوت موجود بود، نه ثبوت غیرموجود.