۸- باب: ذِكْرُ أَصْهَارِ النَّبِيِّ ج
باب [۸]: صفت دامادهای پیامبر خدا ج

۱۵۳۸: «أَنَّ المِسْوَرَ بْنَ مَخْرَمَةَ، قَالَ: إِنَّ عَلِيًّا خَطَبَ بِنْتَ أَبِي جَهْلٍ فَسَمِعَتْ بِذَلِكَ، فَاطِمَةُ فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ ج، فَقَالَتْ: يَزْعُمُ قَوْمُكَ أَنَّكَ لاَ تَغْضَبُ لِبَنَاتِكَ، وَهَذَا عَلِيٌّ نَاكِحٌ بِنْتَ أَبِي جَهْلٍ، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ج، فَسَمِعْتُهُ حِينَ تَشَهَّدَ، يَقُولُ: أَمَّا بَعْدُ أَنْكَحْتُ أَبَا العَاصِ بْنَ الرَّبِيعِ، فَحَدَّثَنِي وَصَدَقَنِي، وَإِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ يَسُوءَهَا، وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ج وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ، عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ فَتَرَكَ عَلِيٌّ الخِطْبَةَ» [رواه البخاری: ۳٧۲٩].

۱۵۳۸- از مسور بن مخرمهس روایت است که گفت: علیس دختر ابوجهل را خواستگاری کرد، فاطمهل این خبر را شنید، نزد پیامبر خدا ج آمده و گفت: اقوام شما این طور فکر می‌کنند که شما به سبب [رنجش] دختران خود به غضب نمی‌شوید، و اینک علیس رفته و دختر ابوجهل را خواستگاری می‌نماید.

پیامبر خدا ج بر خاستند، و شنیدم که در وقت گفتن کلمۀ شهادت فرمودند: «....اما بعد! [دخترم را] به ابوالعاص ابن ربیع به نکاح دادم، با من سخنی زد، و برایم راست گفت، [یعنی: به وعدۀ خود وفا کرد]، و فاطمه پارۀ تن من است، و از چیزی که بدش بیاید مرا منکدر و آزرده خاطر می‌سازد، به خداوند سوگند که بین دختر پیامبر خدا ج و دختر دشمن خدا، در نکاح یک شخص جمع نخواهد شد»، و همان بود که علیس خواستگاری دختر ابوجهل را گذاشت [۲۲].

۱۵۳٩: وَ عَنْهُ رَضِىَ ألله عَنْهُ قَالَسَمِعْتُ النَّبِيَّ ج وَذَكَرَ صِهْرًا لَهُ مِنْ بَنِي عَبْدِ شَمْسٍ فَأَثْنَى عَلَيْهِ فِي مُصَاهَرَتِهِ، إِيَّاهُ فَأَحْسَنَ، قَالَ: حَدَّثَنِي فَصَدَقَنِي، وَوَعَدَنِي فَوَفَى لِي» [رواه البخاری:۳٧۲٩].

۱۵۳٩- و از مسور بن مخرمهس روایت است که گفت: از پیامبر خدا ج شنیدم که یکی از داماد‌های خود را بنی شمس را یاد کردند، [این داماد شان: ابوالعاص بن ربیع بود] و از خویشاوندی خود با او تعریف و تحسین نموده و فرمودند: «آنچه که برایم گفت راست گفت، و به آنچه که با من وعده کرده بود، وفا نمود» [۲۳].

[۲۲] از مسائل و احکام متعلق به این حدیث آنکه: ۱) کسی که به پیامبر خدا ج وعده داده بود و به وعدۀ خود وفا کرد، ابو العاص بن ربیع بود، زیرا وقتی که پیش از بعثت، پیامبر خدا ج دختر خود زینب را برایش به نکاح دادند، برای پیامبر خداج وعده داد که با دخترشان زن دیگری را به نکاح نگیرد، و به این وعدۀ خود وفا کرد، و دیگر آنکه چون در جنگ بدر به اسارت مسلمانان در آمد، و بعد از فدیه دادن خلاص شد، پیامبر خدا ج از وی خواستند که دخترشان زینبل را نزدشان به مدینه بفرستد، چون به مکه رفت به وعدۀ خود وفا کرد، و زینبل را به مدینه فرستاد، در (تیسیر القاری) آمده است که علی بن ابی طالبس نیز برای پیامبر خدا ج وعده داده بود که با دخترشان فاطمهل زن دیگری را به نکاح نگیرد، ولی گویا این وعده از یادش رفته بود، بنابراین از دختر ابوجهل خواستگاری کرد، تا او را به نکاح بگیرد، و همان بود که پیامبر خدا ج او را از این کار مانع شدند. ۲) از محتوای این حدیث نبوی شریف چنین دانسته می‌شود که اگر کسی زنی را به این شرط به نکاح می‌گیرد که با وی زن دیگری را به نکاح نگیرد، بر آن شخص لازم است که به این وعدۀ خود وفا نموده، و زن دیگری با وی به نکاح نگیرد، و اگر به وعده‌اش وفا نکرده و اقدام به نکاح گرفتن زن دیگری می‌کند، قاضی شرع باید او را این کار مانع شود، زیرا پیامبر خدا ج فرموده‌اند: «أحق الشروط أن توفوا بها، ما استحللتم به الفروج»، یعنی: سزاوارترین شرطی که به آن باید وفا کنید، شرطی است که به سبب آن، فروج را برای خود حلال ساختید. [۲۳] طوری که در حدیث پیشتر گفتیم، این وعده‌اش دو چیز بود. یکی آنکه با دخترشان زن دیگری نگیرد، و دیگر آنکه دخترشان زینب را نزدشان به مدینۀ منوره بفرستد، و او به هر دو وعدۀ خود وفا کرد.