۱۴- «باب»
باب [۱۴]

۱۱٧٠- عَنْ عَبد اللهِ بْن عُمَرَ ب: أَنَّهُ شَهِدَ عِنْدَ مروانَ لِبَنِي صُهَيْبٍ مَوْلَى ابْنِ جُدْعَانَ، ادَّعَوْا بَيْتَيْنِ وَحُجْرَةً، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ج أَعْطَى ذَلِكَ صُهَيْبًا، فَقَالَ مَرْوَانُ: مَنْ يَشْهَدُ لَكُمَا عَلَى ذَلِكَ، قَالُوا ابْنُ عُمَرَ: فَدَعَاهُ، فَشَهِدَ «لَأَعْطَى رَسُولُ اللَّهِ ج صُهَيْبًا بَيْتَيْنِ وَحُجْرَةً» ، فَقَضَى مَرْوَانُ بِشَهَادَتِهِ لَهُمْ [رواه البخاری: ۲۶۲۴]

۱۱٧٠- از عبدالله بن عمرب روایت است که وی نزد مروان برای (بنی صهیب) شهادت داد که پیامبر خدا ج برای صهیب دو خانه و یک حجره بخشش دادنى، مروان شهادت او را برای آن‌ها قبول کرد [و موافق آن حکم صادر نمود] [۴۲].

[۴۲] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) صهیب که در حدیث از آن یاد شده است، صهیب بن سنان رومی است، اصلش از موصل است، و در حملۀ رومیان به آن منطقه، به اسارت آن‌ها در آمد، چون او را برای فروش به مکه آوردند، عبدالله بن جدعان او را خرید و آزاد ساخت، در غزوۀ بدر اشتراک نمود، و در شوال سال سی و هشتم هجری به سن هفتاد سالگی در مدینۀ منوره وفات یافت. ۲) در اینکه چرا مروان بر خلاف قاعده، شهادت تنها ابن عمرب را قبول نمود، بین علماء اختلاف نظر وجود دراد ، ابن بطال/ می‌گوید: حکمش به اساس سوگند مدعی و شهادت ابن عمر بود، و در حدیث آمده است که پیامبر خدا ج به اساس سوگند مدعی و شهادت یک شاهد حکم صادر کردند، ولی این تاویل مورد قبول بسیاری از علماء نیست، زیرا چیزی که در حدیث آمده است، تنها شهادت ابن عمر است، و از سوگند مدعی ذکری درمیان نیست، و از اینجا است که علامه عینی/ این تاویل را رد نموده و برایش دو احتمال دیگر ذکر می‌کند: احتمال اول آنکه: مروان مال خود را بین مردم تقسیم می‌کرد، و چون برایش گفتند که پیامبر خدا ج برای آن‌ها چیزی داده‌اند، همان چیز را اجراء کرد، و در این کارش خسارۀ به کسی نمی‌رسید. و احتمال دیگر آنکه: چون ابن عمر در قمۀ عدالت قرار داشت، تنها شهادت او را قبول کرد، و موافق با آن حکم صادر نمود. و آنچه که به نظرم می‌رسد این است که: ابن عمرب واقعۀ را از چشم دید خود از پیامبر خدا ج روایت می‌کند، و البته در روایت به اتفاق علماء عدد شرط نیست، و چیزی که شرط است، عدالت راوی است، و شکی نیست که ابن عمرب در اعلی‌ترین درجۀ عدالت قرار دارد، و بعد از روایت ابن عمرب برای مروان مجالی در رد روایتش باقی نمی‌ماند، والله تعالی أعلم بالصواب.