صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد چهارم ۱٠- باب: كَيْفَ يُقْبَضُ العَبْدُ وَالمَتَاعُ

۱٠- باب: كَيْفَ يُقْبَضُ العَبْدُ وَالمَتَاعُ
باب [۱٠]: غلام و متاع بخششی چگونه قبض می‌شود

۱۱۶۵- عَنِ المِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ ب، قَالَ: قَسَمَ رَسُولُ اللَّهِ ج أَقْبِيَةً، وَلَمْ يُعْطِ مَخْرَمَةَ مِنْهَا شَيْئًا، فَقَالَ مَخْرَمَةُ: يَا بُنَيَّ، انْطَلِقْ بِنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ج، فَانْطَلَقْتُ مَعَهُ، فَقَالَ: ادْخُلْ، فَادْعُهُ لِي، قَالَ: فَدَعَوْتُهُ لَهُ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ وَعَلَيْهِ قَبَاءٌ مِنْهَا، فَقَالَ: «خَبَأْنَا هَذَا لَكَ» ، قَالَ: فَنَظَرَ إِلَيْهِ، فَقَالَ: «رَضِيَ مَخْرَمَةُ» [رواه البخاری: ۲۵٩٩].

۱۱۶۵- از مسور بن مخرمهب روایت است که گفت: پیامبر خدا ج قباهائی را [بین مردم] تقسیم کردند، ولی برای مخرمه از آن‌ها چیزی ندادند.

مخرمه برایم گفت: فرزندم! بیا تا نزد پیامبر خدا ج برویم، همراهش رفتم، گفت: برو! و پیامبر خدا ج را بگو تا نزدم بیایند، رفتم و پیامبر خدا ج را صدا زدم، ایشان نزد مخرمه آمدند، یکی از آن قباها را با خود داشتند، و برای مخرمه گفتند: «این را برای تو نگهداشته بودم»، مخرمه به آن قبا نظر انداخت و گفت: مخرمه رضایت دارد [۳٧].

[۳٧] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) بعد از اینکه مخرمه برای مسور گفت: (برو! و پیامبر خدا ج را بگو تا نزدم بیایند)، در روایت دیگری آمده است که مسورس گفت: این کار را مناسب نمی‌بینم، پدرش گفت: پیامبر خدا ج متکبر نیست. ۲) اینکه پیامبر خدا ج به مجرد دیدن مخرمه، و بدون مقدمه گفتند که: «این را برای تو نگه داشته بودم»، از حالتش درک کرده بودند که وی به طلب قبا آمده است، و علاوه بر آن، مخرمه در طبیعت و اخلاق خود شدید و درشت بود. ۳) قبض بخشش به مجرد بردن آن برای جانب مقابل صحت پیدا می‌کند. ۴) پیامبر خدا ج در عالی‌ترین مرتبۀ تواضع و حسن خلق قرار داشتند، زیرا با همان مکانت و منزلت رفیع خود اگر شخص عادی ایشان را نزد خود می‌خواست، نزدش می‌رفتند، و به وی جواب رد نمی‌دادند.