صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد سوم ۳٩- باب: بَیْعِ الشَّعِیرِ بِالشَّعِیرِ
با...

۳٩- باب: بَیْعِ الشَّعِیرِ بِالشَّعِیرِ
باب [۳٩]: فروختن جو به جو

۱٠۲۸- عَنْ مَالِكِ بْنِ أَوْسٍ، س: أَنَّهُ التَمَسَ صَرْفًا بِمِائَةِ دِينَارٍ، فَدَعَانِي طَلْحَةُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، فَتَرَاوَضْنَا حَتَّى اصْطَرَفَ مِنِّي، فَأَخَذَ الذَّهَبَ يُقَلِّبُهَا فِي يَدِهِ، ثُمَّ قَالَ: حَتَّى يَأْتِيَ خَازِنِي مِنَ الغَابَةِ، وَعُمَرُ يَسْمَعُ ذَلِكَ، فَقَالَ: وَاللَّهِ لاَ تُفَارِقُهُ حَتَّى تَأْخُذَ مِنْهُ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: «الذَّهَبُ بِالذَّهَبِ رِبًا إِلَّا هَاءَ وَهَاءَ، وَالبُرُّ بِالْبُرِّ رِبًا إِلَّا هَاءَ وَهَاءَ، وَالشَّعِيرُ بِالشَّعِيرِ رِبًا إِلَّا هَاءَ وَهَاءَ، وَالتَّمْرُ بِالتَّمْرِ رِبًا إِلَّا هَاءَ وَهَاءَ» وَذَکَرَ باقيِ الحَدیِث وَقَد تَقَدَّم [رواه البخاری: ۲۱٧۴].

۱٠۲٧- از مالک بن اوسس [۳٩٧] روایت است که گفت: می‌خواستم صد دینار را صرف نمایم [یعنی: دینار‌های طلا را بدهم، و در هم‌های نقره بگیرم]، طلحه بن عبیداللهس مرا طلب کرد، و با یکدیگر مفاهمه نمودیم، تا اینکه عقد صرف صورت گرفت، دینار هارا از من گرفت و در دست خود ته و بالا می‌کرد و گفت: انتظار بکش تا خزانه دارم از (غابه) بیاید، [غابه جایی است در کنار مدینۀ منوره].

عمر این سخن را می‌شنید، و [برایم] گفت: به خداوند سوگند تا وقتی که حق خود را نگرفته‌ای نباید از نزدش بروی، پیامبر خدا ج فرموده‌اند که: «طلا به طلا سود است مگر آنکه دست به دست باشد...» و بقیۀ حدیث را ذکر نمود و این حدیث قبلا گذشت [۳٩۸].

[۳٩٧] مالک بن اوس بن حرثان نصری است، گرچه از صحابه است، ولی از پیامبر خدا ج حدیثی روایت نکرده است، اکثر روایاتش از عمر بن خطابس است، در فتح بیت المقدس همراه عمرس بود، و در سال نود و دو هجری در مدینه وفات یافت، اسد الغابه (۴/۲٧۲-۲٧۳). [۳٩۸] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) فروختن طلا به نقره اگر نقد و دست به دست نباشد، روا نیست. ۲) پول‌های نقد امروزی، مثلا: فروختن روپیه به دالر، و یا تومان به مارک، و امثال این‌ها، که جای طلا و نقره را گرفته است، اگر نقد و دست به دست باشد، به هر قیمتی روا است، و اگر نسیه باشد، روا نیست، مثلا: روا است که دست به دست یک دالر را به صد تومان و یا بیشتر و یا کمتر از آن بخریم و بفروشیم، ولی اگر نسیه باشد، فروختن دالر به تومان، و یا تومان به کلدار، به هر قیمتی که باشد، روا نیست. ۳) اگر دالر به دالر، و یا تومان به توامن و یا کلدار به کلدار مبادله می‌گردید، در صورتی روا است که هردو طرف مساوی دست به دست باشد، مثلا، ده دالر به ده دالر، و ده تومان به ده تومان باشد، و اگر یک طرف بیشتر باشد، نه به طور دست به دست، یعنی: نقد روا است، و نه به طور نسیه، و این در صورت فروختن دالر به دالر، و تومان به تومان و امثال این‌ها است. ۴) ولی قرض دادن دالر به دالر، و تومان به تومان و افغانی به افغانی و امثال این‌ها به یک شرط روا است، و آن اینکه مساوی باشد، مثلا هزار دالر به هزار دالر، و هزار تومان به هزار تومان و هزار افغانی به هزار افغانی، و امثال این‌ها.