صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد سوم ۳۳- باب: مَنْ أَقْسَمَ عَلَى أَخِیهِ لِیُفْطِرَ فِ...

۳۳- باب: مَنْ أَقْسَمَ عَلَى أَخِیهِ لِیُفْطِرَ فِي التَّطَوُّعِ
باب [۳۳]: کسی که برادرش را سوگند داد تا روزۀ نفلش را بخورد

٩۵٧- عَن أَبِي جُحَيْفَةَ س، قَالَ: آخَى النَّبِيُّ ج بَيْنَ سَلْمَانَ، وَأَبِي الدَّرْدَاءِ، فَزَارَ سَلْمَانُ أَبَا الدَّرْدَاءِ، فَرَأَى أُمَّ الدَّرْدَاءِ مُتَبَذِّلَةً، فَقَالَ لَهَا: مَا شَأْنُكِ؟ قَالَتْ: أَخُوكَ أَبُو الدَّرْدَاءِ لَيْسَ لَهُ حَاجَةٌ فِي الدُّنْيَا، فَجَاءَ أَبُو الدَّرْدَاءِ فَصَنَعَ لَهُ طَعَامًا، فَقَالَ: كُلْ؟ قَالَ: فَإِنِّي صَائِمٌ، قَالَ: مَا أَنَا بِآكِلٍ حَتَّى تَأْكُلَ، قَالَ: فَأَكَلَ، فَلَمَّا كَانَ اللَّيْلُ ذَهَبَ أَبُو الدَّرْدَاءِ يَقُومُ، قَالَ: نَمْ، فَنَامَ، ثُمَّ ذَهَبَ يَقُومُ فَقَالَ: نَمْ، فَلَمَّا كَانَ مِنْ آخِرِ اللَّيْلِ قَالَ: سَلْمَانُ قُمِ الآنَ، فَصَلَّيَا فَقَالَ لَهُ سَلْمَانُ: إِنَّ لِرَبِّكَ عَلَيْكَ حَقًّا، وَلِنَفْسِكَ عَلَيْكَ حَقًّا، وَلِأَهْلِكَ عَلَيْكَ حَقًّا، فَأَعْطِ كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ، فَأَتَى النَّبِيَّ ج، فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ ج: «صَدَقَ سَلْمَانُ» [رواه البخاری: ۱٩۶۸].

٩۵٧- از ابو جحیفهس روایت است که گفت: پیامبر خدا ج بین (سلمان) و (ابو الدرداء) [۳۱٠] عقد برادری بسته بودند، سلمان به دیدن ابو الدرداء رفت، ام الدرداء [یعنی: همسر ابو الدرداء] را دید که سر و پایش به هم ریخته است.

برایش گفت: تو را چه شده است؟ [که خود را آرایش نمی‌کنی].

گفت: برادرت ابو الدرداء به دنیا علاقۀ ندارد.

ابو الدرداء آمد و برای سلمان طعامی را آماده کرد.

سلمان برایش گفت: بخور.

ابو الدرداء گفت: روزه دارم.

گفت: تا تو نخوری من هم نخواهم خورد.

ابو الدرداء [ناچار شد] و خورد.

چون شب شد، ابو الدرداء رفت که نماز بخواند، سلمان برایش گفت که: بخواب، خوابید.

باز رفت که نماز بخواند، باز برایش گفت که: بخواب، چون شب آخر شد، سلمان برایش گفت: حالا برخیز! هردو برخواستند و با هم نماز خواندند.

سلمان برای ابو الدرداء گفت: پروردگار تو بر تو حق دارد، نفس تو بر تو حق دارد، و همسر تو بر تو حق دارد، حق هرصاحب حقی را جداگانه برایش برسان.

ابو الدرداء نزد پیامبر خدا ج آمد و جریان را نقل کرد.

پیامبر خدا ج فرمودند: «سلمان راست گفته است» [۳۱۱].

[۳۱٠] وی عویمر بن مالک بن زید است، آخرین کسی از اهل فامیل خود بود که مسلمان شد، شخص فقیه، و عاقل و دانشمندی بود، پیامبر خدا ج فرمودند که: «عویمر حکیم امت من است»، در تمام غزوات بعد از غزوۀ (أحد) اشتراک داشت، در زمان خلافت عثمانس عهده دار قضاوت دمشق بود، و دو سال پیش از شهادت عثمانس وفات یافت، اسد الغابه (۵/۱۸۵-۱۸۶). [۳۱۱] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) پیامبر خدا ج بین مسلمانان دو بار عقد برادری بستند، بار اول پیش از هجرت، و عقد برادری بین زید بن حارثه و حمزه بن عبدالمطلب در همین وقت بسته شده بود، بار دوم بعد از هجرت بین مهاجرین و انصار بعد از هجرت به مدینۀ منوره، و عقد برادری بین سلمان و ابو الدرداء در همین وقت صورت گرفته بود. ۲) در (حلیة الأولیاء) آمده است که پیامبر خدا ج در جواب ابو الدرداء این را هم گفتند که: «سلمان عالم است»، و در روایت ابن سعد آمده است که فرمودند: «سلمان در علم به درجۀ اشباع رسیده است». ۳) خوردن روزۀ نفلی جواز دارد، ولی احناف می‌گویند که خوردن روزۀ نفلی بدون عذر جواز ندارد، و از اعذاری که خوردن روزۀ نفلی را مباح می‌سازد، آمدن مهمان، و مهمان شدن است، و اگر کسی بدون عذر، روزۀ نفلی‌اش را خورد، باید آن را قضاء بیاورد، زیرا در بعضی روایات آمده است که پیامبر خدا ج در مورد خوردن روزۀ نفلی فرمودند: «و یک روز را عوض آن روزه بگیر»، ولی در نزد أئمۀ دیگر از خودرن روزۀ نفلی به هرسببی که باشد، قضاء لازم نمی‌شود. ۴) عقد برادری که براساس دوستی و محبت خدایی باشد، جواز دارد. ۵) رفتن به دیدن دوستان و شب تیر کردن در نزد آن‌ها جواز دارد، و این در صورتی است که این کار سبب ایجاد مشکلات برای میزبان نگردد. ۶) نصیحت یک برادر برای برادر دیگر مطلوب است. ٧) قیام شب فضیلت دارد. ۸) زن باید خود را برای همسرش زینت نماید. ٩) مرد باید حقوق همسرش را که از آن جمله هم خوابی با وی می‌باشد، اداء نماید. ۱٠) نباید انجام دادن عبادات نفلی، سبب ضایح شدن حقوق دیگران گردد. ۱۱) استراحت و خواب، به اندازۀ که جسم به آن ضرورت دارد، لازم است. ۱۲) غلو کردن در امور دین جواز ندارد.