۱۶- باب: قَولِ النَّبِيِّ ج: «يُعَذَّبَ المَيِّتُ بِبَعضِ بُكاءِ أَهلِهِ عَلَيهِ» إِذَا كَانَ النَّوْحُ مِن سُنَّتِهِ
باب [۱۶]: این قول پیامبر خدا ج که: «مرده به گریه کردن بعضی از اهل خانواده‌اش تعذیب می‌گردد» اگر این گریه کردن عادت وی باشد

۶۵۲- عَنْ أُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ ب، قَالَ: أَرْسَلَتِ ابْنَةُ النَّبِيِّ ج إِلَيْهِ إِنَّ ابْنًا لِي قُبِضَ، فَأْتِنَا، فَأَرْسَلَ يُقْرِئُ السَّلاَمَ، وَيَقُولُ: «إِنَّ لِلَّهِ مَا أَخَذَ، وَلَهُ مَا أَعْطَى، وَكُلٌّ عِنْدَهُ بِأَجَلٍ مُسَمًّى، فَلْتَصْبِرْ، وَلْتَحْتَسِبْ»، فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ تُقْسِمُ عَلَيْهِ لَيَأْتِيَنَّهَا، فَقَامَ وَمَعَهُ سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ، وَمَعَاذُ بْنُ جَبَلٍ، وَأُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ، وَزَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ وَرِجَالٌ، فَرُفِعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ج الصَّبِيُّ وَنَفْسُهُ تَتَقَعْقَعُ - قَالَ: حَسِبْتُهُ أَنَّهُ قَالَ كَأَنَّهَا شَنٌّ - فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ، فَقَالَ سَعْدٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا هَذَا؟ فَقَالَ: «هَذِهِ رَحْمَةٌ جَعَلَهَا اللَّهُ فِي قُلُوبِ عِبَادِهِ، وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ» [رواه البخاری: ۱۲۸۴].

۶۵۲- از اسامه بن زیدب [۴۱۴] روایت است که گفت: دختر پیامبر خدا ج کسی را نزد پیامبر خدا ج فرستاد که پسرم درحالت قبض روح است، و نزد ما بیاید!.

پیامبر خدا ج برایش سلام فرستادند و گفتند: «داد و گرفت، همه از جانب خداوند است، و هر چیزی در نزد خدا اجل معینی دارد، صبر کن و مزد خود را از خدا بخواه».

دختر پیامبر خدا ج [دوباره شخصی را] نزد پیامبر خدا ج فرستاد و ایشان را سوگند داد که حتماً نزدش بیایند.

ایشان برخاستند و به معیت سعد بن عباده، و معاذ بن جبل، و ابی بن کعب، و زید بن ثابت و اشخاص دیگری نزدش آمدند، در این وقت آن طفل را که نفسش خرخر می‌کرد [یعنی: در حالت نزع بود] [و راوی می‌گوید] فکر می‌کنم گفت: و سینه‌اش مانند ریگی که در مشک خشکی بیفتد صدا می‌کرد، به آغوش پیامبر خدا ج گذاشتند، اشک از چشمان پیامبر خدا ج جاری گردید.

سعدس گفت: چرا گریه می‌کنید؟

فرمودند: «این رحمتی است که خداوند در دل بندگان خود قرار داده است، و خداوند از بندگان خود کسانی را رحمت می‌کند، که با رحم باشند» [۴۱۵].

۶۵۳- عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ س، قَالَ: شَهِدْنَا بِنْتًا لِرَسُولِ اللَّهِ ج، قَالَ: وَرَسُولُ اللَّهِ ج جَالِسٌ عَلَى القَبْرِ، قَالَ: فَرَأَيْتُ عَيْنَيْهِ تَدْمَعَانِ، قَالَ: فَقَالَ: «هَلْ مِنْكُمْ رَجُلٌ لَمْ يُقَارِفِ اللَّيْلَةَ؟» فَقَالَ أَبُو طَلْحَةَ: أَنَا، قَالَ: «فَانْزِلْ» قَالَ: فَنَزَلَ فِي قَبْرِهَا [رواه البخاری: ۱۲۸۵].

۶۵۳- از انس بن مالکس روایت است که گفت: به جنازۀ یکی از دختران پیامبر خدا ج حاضر شدیم، و پیامبر خدا ج بر سر قبرش نشسته بودند، و دیدم که اشک از چشمان‌شان جاری است.

انسس می‌گوید: پیامبر خدا ج فرمودند: «آیا در بین شما کسی هست که شب گذشته با همسرش مقاربت نکرده باشد»؟

ابو طلحهس گفت: بلی! من.

فرمودند: «[در قبر] پایین شو».

انسس می‌گوید: ابو طلحه در قبر پاین شد» [و او را دفن کرد] [۴۱۶].

۶۵۴- عَنْ عُمَرَ س قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: «إِنَّ المَيِّتَ يُعَذَّبُ بِبَعْضِ بُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ»، فبلغ ذلك عاةشه ل بعد موت عمر س. فَقَالَتْ: رَحِمَ اللَّهُ عُمَرَ، وَاللَّهِ مَا حَدَّثَ رَسُولُ اللَّهِ ج: «إِنَّ اللَّهَ لَيُعَذِّبُ المُؤْمِنَ بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ»، وَلَكِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ج قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ لَيَزِيدُ الكَافِرَ عَذَابًا بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ»، وَقَالَتْ: حَسْبُكُمُ القُرْآنُ: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ [رواه البخاری: ۱۲۸۸].

۶۵۴- از عمرس روایت است که گفت: پیامبر خدا ج فرمودند: «مرده به سبب اینکه بعضی از افراد خانواده‌اش بر وی گریه می‌کنند تعذیب می‌شود».

این خبر بعد از وفات عمرس برای عائشهل رسید.

گفت: خداوند عمر را رحمت کند، به خداوند قسم است که پیامبر خدا ج نگفته‌اند که خداوند مسلمان را به سبب گریه بعضی از اهل و اولادش تعذیب می‌کند، بلکه پیامبر خدا ج فرمودند که «خداوند عذاب کافر را به سبب گریه اهل فامیلش بر وی، زیاد می‌کند».

و گفت: شهادت قرآن برای شما کافی است: «هیچکس گناه شخص دیگری را متحمل نمی‌شود» [۴۱٧].

۶۵۵- عَنْ عَائِشَةَ ل، زَوْجَ النَّبِيِّ ج، قَالَتْ: إِنَّمَا مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ج عَلَى يَهُودِيَّةٍ يَبْكِي عَلَيْهَا أَهْلُهَا، فَقَالَ: «إِنَّهُمْ لَيَبْكُونَ عَلَيْهَا وَإِنَّهَا لَتُعَذَّبُ فِي قَبْرِهَا» [رواه البخاری: ۱۲۸٩].

۶۵۵- از عائشهل روایت است که گفت: پیامبر خدا ج بر [قبر] زن یهودی گذشتند، دیدند که اهل خانواده‌اش بر وی گریه می‌کردند.

فرمودند: «این‌ها بر او گریه می‌کنند، و او در قبرش عذاب می‌شود» [۴۱۸].

[۴۱۴] وی اسامه بن زید بن حارثه است، پیامبر خدا ج او را بسیار دوست داشتند، تا جایی که به نام (حب) یعنی: دوست پیامبر خدا ج شهرت یافته بود، وی سیاه پوست و دارای بینی پهن و فرورفته بود، و در سال پنجاه وهشت هجری وفات نمود، اسد الغابه (۱/۶۵-۶۶). [۴۱۵] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) این دختر نبی کریم ج که شخصی را نزدشان فرستاد و گفت که پسرم در حالت قبض روح است، و نزد ما بیائید، زینب بود، و همسر زینب را ابو العاص نام داشت، و زینب از ابو العاص دو فرزند داشت، یکی همین طفلی که مورد بحث است، و نامش علی بود، و دیگری دختری بود به نام امامهل امامه کلان شد، و بعد از اینکه فاطمهل وفات یافت، علیس او را به نکاح گرفت. ۲) اینکه پیامبر خدا ج در مرتبه اول دعوت دخترشان را اجابت نکردند، شاید سببش این بوده باشد که به کدام کار مهمی مشغول بودند، و یا برای بیان تسلیم کامل به قضای پروردگار بوده باشد، و در مرتبه دوم چون از یک طرف دخترشان الحاح کرد، و از طرف دیگر هدف‌شان که مشغولیت به امر مهمی بود، و اظهار رضایت کامل به قضای پروردگار باشد، بر آورده باشده بود، برخاستند و نزد دختر خود زینبل رفتند. ۳) گریه کردن بر مرده اگر از سوز دل و بدون آواز و نوحه باشد، روا است، در سنن ابو داود از ابن عباسب روایت است که گفت: در وفات رقیهل زن‌ها گریه می‌کردند، عمرس آن‌ها را منع می‌کرد، پیامبر خدا ج فرمودند: ای عمر! ساکت باش، و به زن‌ها گفتند: «مانند صوت شیطان آواز خود را بلند نکنید، هر آن چیزی که از چشم و قلب باشد از رحمت است، و هر آن چیزی که از دست و زبان باشد، از شیطان است»، و البته مراد از چشم و قلب که نشانه رحمت است، اشک چشم و سوز دل است، و مراد از دست و زبان که از شیطان است، زدن به سر و روی و نوحه سرائی است. [۴۱۶] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) این دختر پیامبر خدا ج ام کلثوم همسر عثمان بن عفانس بود، و وفاتش در سال نهم هجری واقع شده بود. ۲) اینکه پیامبر خدا ج از آن‌ها پرسیدند: «آیا در بین شما کسی هست که شب گذشته با همسرش مقاربت نکرده باشد»؟ سببش این بود تا آن زن را کسی در قبر بگذارد که در گذشته نزدیک با زنش آمیزش نکرده باشد، تا نفسش مطمئن بوده و مسئلۀ شهوت به خاطرش خطور نکند، و امام عینی/ بر این نظر است که اختیار ابو طلحه نه تنها برای این بود که شب گذشته با زنش آمیزش نکرده بود، بلکه سبب دیگری هم داشت، و آن این بود که وظیفه‌اش همین کار، یعنی کندن قبر و بخاک سپردن مرده‌ها بود، گرچه سیاق حدیث، دلالت بر سبب دومی ندارد، والله تعالی أعلم. ۳) ابو طلحه، که دختر نبی کریم ج را در قبر نهاد، نامش زید بن سهل انصاری است، پهلوان نامداری بود، در جنگ حنین بیست نفر از مشرکین را از پای درآورد، صوت بسیار مهیبی داشت، تا جایی که پیامبر خدا ج فرمودند: «صوت ابو طلحه در لشکر از صد نفر مؤثر تر است». ۴) نشستن بر کنار قبر در هنگام دفن میت جواز دارد، ولی نشستن بر قبر جواز ندارد، زیرا در صحیح مسلم آمده است که پیامبر خدا ج فرمودند: «اگر کسی از شما بر بالای جمرۀ آتشی بنشیند که لباس‌هایش را سوزانده و به جلدش برسد، بهتر از آن است که بر قبر بنشیند». [۴۱٧] در اینکه میت به سبب گریه کردن باز ماندگانش بر وی تعذیب می‌شود یا نه؟ بین علماء اختلاف است، و قول جمهور علماء این است که اگر شخص بر گریه‌کردن وصیت نماید، و بازماندگانش وصیت او را جاری ساخته و بر وی گریه کنند، به سبب این گریه عذاب می‌شود، و عذاب شدن او در این حالت، به سبب عمل خودش که وصیت‌کردن به گریه است می‌باشد، نه به سبب گریه آن‌ها. [۴۱۸] بین این حدیث و بین این قول خداوند متعال که: ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰۚ تعارضی نیست، زیرا حدیث بیانگر آن است که این زن نسبت به کفری که خودش مرتکب شده بود، عذاب می‌شود، و اهل خانواده‌اش در این حالت بر وی گریه می‌کنند، یعنی: عذابش به سبب کفر خودش می‌باشد، نه به سبب گریه خانواده‌اش بر وی.