صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد دوم ۳- باب: صَلاَةِ الطَّالِبِ وَالمطلُوبِ رَاكِباً وَ...

۳- باب: صَلاَةِ الطَّالِبِ وَالمطلُوبِ رَاكِباً وَإيمَاءً
باب [۳]: نماز مهاجم و مدافع در حالت سواره و به اشاره

۵۲۶- وَعنْهُ س، قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ج لَنَا لَمَّا رَجَعَ مِنَ الأَحْزَابِ: «لاَ يُصَلِّيَنَّ أَحَدٌ العَصْرَ إِلَّا فِي بَنِي قُرَيْظَةَ» فَأَدْرَكَ بَعْضَهُمُ العَصْرُ فِي الطَّرِيقِ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: لاَ نُصَلِّي حَتَّى نَأْتِيَهَا، وَقَالَ بَعْضُهُمْ: بَلْ نُصَلِّي، لَمْ يُرَدْ مِنَّا ذَلِكَ، فَذُكِرَ لِلنَّبِيِّ ج، فَلَمْ يُعَنِّفْ وَاحِدًا مِنْهُمْ [رواه البخاری: ٩۴۶].

۵۲۶- و از ابن عمرب روایت است که گفت: پیامبر خدا ج بعد از مراجعت از غزوه احزاب، برای ما گفتند که:

«هیچکس نباید نماز عصر را جز در (بنی قریظه) [در جای دیگری] اداء نماید».

در راه بر عده وقت نماز عصر داخل گردید.

بعضی از آن‌ها [نظر به ظاهر فرموده پیامبر خدا ج] گفتند: تا وقتی که به [بنی قریظه] نرسیدیم، نباید نماز را اداء نمائیم.

و گروه دیگری [نظر به قصد پیامبر خدا ج] گفتند: نه خیر! نماز را می‌خوانیم، زیرا پیامبر خدا ج قصد تأخیر نماز ما را نداشتند.

این واقعه را برای پیامبر خدا ج حکایت نمودند، و ایشان هیچکدام را سرزنش نکردند [۲۶٠].

[۲۶٠] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) غزوۀ احزاب که به نام غزوۀ خندق نیز یاد می‌شود، در شوال سال پنجم هجری اقع گردید، و این غزوه از آن جهت به نام غزوه احزاب نامیده شده است که اکثر قبائل عرب دست به دست هم داده و ده هزار مرد جنگی را تحت فرماندهی ابوسفیان بر علیه مسلمانان بسیج نموده بودند، و از آن جهت غزوه خندق می‌گویند که: مسلمانان چون خبر تالف و تحازب کفار را شنیدند، حالت دفاعی به خود گرفته و به اشاره سلمان فارسی در اطراف شهر مدینه منوره خندقی را حفر نمودند، و خندق عبارت از همان چیزی است که در فارسی آن را (سنگر) می‌گویند، به این معنی که: در اطراف شهر مدینه منوره سنگرهایی را ایجاد نمودند. ۲) حکم شریعت نسبت به مجتهد و نسبت به کسی که از وی پیروی می‌کند، همان چیزی است که به نظرش صواب آمده است، ولو آنکه در واقع امر خطا باشد، و پیامبر اکرم ج گفته‌اند: «وقتی که حاکم اجتهاد می‌کند، اگر به صواب برسد، برایش دو مزد است، - یک مزد جهت اجتهاد و یک مزد جهت رسیدن به صواب – و اگر خطا کند، برایش یک مزد است» که تنها مزد اجتهاد باشد.