صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد اول ۳۲- باب: المَسَاجِدِ فِي البُيُوتِ
باب [۳۲...

۳۲- باب: المَسَاجِدِ فِي البُيُوتِ
باب [۳۲]: مساجد در خانه‌ها

۲٧٠- عَنْ مَحْمُودُ بْنُ الرَّبِيعِ الأَنْصَارِيُّ س: أَنَّ عِتْبَانَ بْنَ مَالِكٍ وَهُوَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ج مِمَّنْ شَهِدَ بَدْرًا مِنَ الأَنْصَارِ أَنَّهُ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ج، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ أَنْكَرْتُ بَصَرِي، وَأَنَا أُصَلِّي لِقَوْمِي فَإِذَا كَانَتِ الأَمْطَارُ سَالَ الوَادِي الَّذِي بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ، لَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ آتِيَ مَسْجِدَهُمْ فَأُصَلِّيَ بِهِمْ، وَوَدِدْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَنَّكَ تَأْتِينِي فَتُصَلِّيَ فِي بَيْتِي، فَأَتَّخِذَهُ مُصَلًّى، قَالَ: فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ج: «سَأَفْعَلُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ» قَالَ عِتْبَانُ: فَغَدَا عَلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ ج وَأَبُو بَكْرٍ حِينَ ارْتَفَعَ النَّهَارُ، فَاسْتَأْذَنَ رَسُولُ اللَّهِ ج فَأَذِنْتُ لَهُ، فَلَمْ يَجْلِسْ حَتَّى دَخَلَ البَيْتَ، ثُمَّ قَالَ: «أَيْنَ تُحِبُّ أَنْ أُصَلِّيَ مِنْ بَيْتِكَ» قَالَ: فَأَشَرْتُ لَهُ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنَ البَيْتِ، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ج فَكَبَّرَ، فَقُمْنَا فَصَفَفْنَا فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ سَلَّمَ، قَالَ وَحَبَسْنَاهُ عَلَى خَزِيرَةٍ صَنَعْنَاهَا لَهُ، قَالَ: فَثَآبَ فِي البَيْتِ، رِجَالٌ مِنْ أَهْلِ الدَّارِ ذَوُو عَدَدٍ، فَاجْتَمَعُوا، فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ: أَيْنَ مَالِكُ بْنُ الدُّخَيْشِنِ أَوِ ابْنُ الدُّخْشُنِ؟ فَقَالَ بَعْضُهُمْ: ذَلِكَ مُنَافِقٌ لاَ يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: "لاَ تَقُلْ ذَلِكَ، أَلاَ تَرَاهُ قَدْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، يُرِيدُ بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ "قَالَ: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: فَإِنَّا نَرَى وَجْهَهُ وَنَصِيحَتَهُ إِلَى المُنَافِقِينَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: "فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ حَرَّمَ عَلَى النَّارِ مَنْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، يَبْتَغِي بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ" [رواه البخاری: ۴۲۵].

۲٧٠- از محمود بن ربیع انصاریس [۴۲٧] روایت است که: عتبان بن مالک که یکی از صحابه‌های انصار پیامبر خدا ج که در غزوۀ بدر اشتراک نموده بودند، می‌باشد، نزد پیامبر خدا ج آمد و گفت: یا رسول الله! چشم‌هایم کم‌بین شده است، و من برای قوم خود امامت می‌دهم، و چون هنگام باران، در شله رودی که بین من و بین این مردم می‌باشد، سیل روان می‌شود، نمی‌توانم به مسجدشان رفته و برای آن‌ها امامت بدهم، یا رسول الله! خواهشم این است که آمده و در [جائی از] خانه‌ام نماز بخوانید، تا من آنجا را برای نماز خواندن خود اختصاص بدهم.

راوی حدیث می‌گوید: پیامبر خدا ج فرمودند: «إن‌شاء الله بزودی این کار را خواهم کرد».

(عتبان) گفت که: فردای آن روز پیش از چاشت، پیامبر خدا ج با ابوبکرس به خانه‌ام آمدند، و اجازه داخل شدن خواستند، برای‌شان اجازه دادم.

چون به خانه داخل شدند ننشستند، و فرمودند: «می‌خواهی در کدام جا از خانه‌ات نماز بخوانم»؟

گفت: به گوشۀ از خانه‌ام اشاره کردم، پیامبر خدا ج در آنجا ایستادند، و [برای نماز خواندن] تکبیر گفتند، ما هم برخاستیم و پشت سرشان صف بستیم، دو رکعت نماز خوانده و سلام دادند، و چون برای‌شان طعامی تهیه کرده بودیم، از رفتن‌شان مانع شدیم.

گفت: چندین نفر از مردم آن محل در خانه جمع شدند.

یکی از آن‌ها گفت: (مالک بن دخیشن یا ابن دخشن) کجاست؟

دیگری گفت: او منافقی است که خدا و رسولش را دوست ندارد.

پیامبر خدا ج فرمودند: «چنین سخنی مگو! مگر او را ندیدی که: خاص برای خدا (لا إله إلا الله) گفته است»؟

آن شخص گفت: خدا و رسولش بهتر می‌داند، ما توجه و رهنمائی‌هایش را برای منافقین می‌بینیم.

پیامبر خدا ج فرمودند: «کسی که خاص برای خدا، (لا إله إلا الله) گفته باشد، خداوند او را بر دوزخ حرام گردانیده است» [۴۲۸].

[۴۲٧] وی محمود بن ربیع بن سراقه انصاری است، در چهار سالگی حدیثی را که پیامبر خدا ج آبی را با دهان مبارک خود از دلوی گرفته و در چاه‌شان پاش دادند، به خاطر داشت، در سال نود و نه هجری وفات یافت، (اسد الغابه: ۴/۳۳۲). [۴۲۸] از مسائل و احکام متعلق به این حدیث آنکه: ۱) مالک بن دخیشن به شهادت پیامبر خدا ج از منافقین نبود، ولی با آن‌ها از روی ضرورت روابطی داشت، و رابطه داشتن با منافقین اگر از روی ضرورت باشد مانعی ندارد، و دلیل دیگر بر منافق نبودنش این است که وی با معن بن عدی بنا به امر پیامبر خدا ج رفت و مسجد (ضرار) را که منافقین ساخته بودند، به آتش کشید. ۲) این قول پیامبر خدا ج که فرمودند: کسی که از صدق دل (لا إله إلا الله) بگوید، خداوند آتش دوزخ را بر وی حرام گردانیده است، مراد از آن این است که: برای همیشه به آتش دوزخ نمی‌ماند، زیرا در احادیث دیگری آمده است، که شخص گنهکار به اندازه گناه خود – اگر برایش آمرزیده نشود – در آتش می‌سوزد. ۳) امامت دادن شخص کور جواز دارد، ولی باید شخصی باشد که بتواند لباس و بدنش را پاک نگهدارد، و یا کسی را داشته باشد که در این مورد با وی همکاری و کمک نماید. ۴) در وقت عذر، از نرفتن به جماعت گناهی نیست. ۵) کسی که روی معذرتی در خانه‌اش نماز می‌خواند، مستحب است که جایی را جهت نماز خواندن خود تعیین نماید. ۶) خواندن نماز نفل به جماعت در روز جواز دارد. ٧) اگر کسی را متهم به کاری می‌کنند، (ولی امر) مسلمانان نباید بدون ثبوت، قول متهم کننده را قبول نماید، بلکه بنا به استصحاب حال تا وقتی که متهم بودنش ثابت نمی‌شود، او را بریء الذمه بداند. ۸) کسی که از صدق دل (لا إله إلا الله) بگوید، به طور جاوید در دوزخ نمی‌ماند.