صفحه نخست آداب و رسوم اسلامی فقه ذکر و دعا - جلد اول ٥٣- همراهی و همبستگی میان این چهار کلمه

٥٣- همراهی و همبستگی میان این چهار کلمه

در آنچه گذشت درباره‌ی این چهار کلمه: «سبحان الله، والحمدلله، ولا إله إلا الله، والله اكبر» و آنچه در فضیلت این کلمات آمده به صورت کلی و مفصل سخن گفتم. همچنین درباره‌ی آنچه با مفاهیم این کلمات و مدلول آنها در ارتباط است بحث کردم. شاید زیبا باشد که در پایان سخن درباره‌ی این کلمات به پیوند و همراهی میان آنها اشاره کنم، بر اساس آنچه پیشتر عنوان شد دریافتیم که این کلمات برترین و با فضیلت‌ترین کلام پس از قرآن کریم بوده و خود جزو قرآن کریم هستند، هم چنین پیشتر به بخش بزرگی از نصوص که بیانگر مقام و منزلت بزرگ ذکر خداوند با این چهار کلمه هستند اشاره کردیم و از پاداش بسیار، و امتیازات فراوان، و خیر مداومی که در دنیا و آخرت بر این کار مترتب است نام بردیم. بی‌شک در این مطلب روشن‌ترین اشاره، به ارتباط محکم و پیوند تنگاتنگ میان این کلمات وجود دارد. بی‌تردید این کلمات آن چنان که علماء توضیح داده‌اند «دو نیمه‌اند؛ سبحان الله همراه و ملازم الحمدلله است، و به همین خاطر رسول الله ج می‌فرمایند: «دو کلمه هست که بر زبان آسان و ساده هستند ولی در ترازوی خیر بسیار سنگین می‌باشند و در پیشگاه خداوند رحمن محبوب هستند. این است آن دو کلمه: «سُبْحانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ» (خدا را از هر نقص و عیبی مبرّا می‌دانم و او را ستایش می‌نمایم)، «سُبْحانَ اللهِ الْعَظِيِم» (خداوند بزرگ را از هر نقصی مبرّا می‌دانم). این حدیث در صحیحین به نقل از ابو هریره روایت شده است [٣٩٣]. همچنین پیامبر ج در حدیثی که امام مسلم به نقل از ابوذر روایت کرده است، می‌فرمایند: «برترین کلامی که خداوند آن را برای فرشتگانش برگزیده است؛ این است: «سُبْحانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ» [٣٩٤]، و در قرآن، خداوند می‌فرماید:

﴿وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ[البقرة: ٣٠].

«حال آن که ما با ستایش تو تسبیح می‌گوییم».

و یا می‌فرماید:

﴿فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ وَٱسۡتَغۡفِرۡهُۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابَۢا ٣[النصر: ٣].

«پس پروردگارت را با ستایشِ [او] به پاکی یاد کن و از او آمرزش بخواه. بی‌گمان او توبه‌پذیر است».

پیامبر ج در رکوعش می‌فرمود: «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ رَبَّنا وَبِحَمْدِكَ، اَللَّهُمَّ اغْفِرلِي» (خداوندا، پروردگارا تو را تنزیه و ستایش می‌کنم، خداوندا مرا بیامرز)، پیامبر ج با این کار به قرآن عمل می‌کرد و از آن پیروی می‌نمود، این مطلب در صحاح به نقل از عائشهل آمده است [٣٩٥]. پیامبر ج این کلامش را: «سُبْحانَكَ اَللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ» به عنوان عمل و پیروی از قرآن انجام می‌داد که می‌فرماید:

﴿فَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ[النصر: ٣].

و یا می‌فرماید:

﴿فَٱصۡبِرۡ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّكَ بِٱلۡعَشِيِّ وَٱلۡإِبۡكَٰرِ ٥٥ [المؤمن: ٥٥].

«پس شکیبا باش، بی‌گمان وعده‌ی خداوند حقّ است و برای گناهانت آمرزش بخواه و شامگاهان و بامدادان با ستایش پروردگارت تسبیح‌گوی».

و یا می‌فرماید:

﴿فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ حِينَ تُمۡسُونَ وَحِينَ تُصۡبِحُونَ ١٧ وَلَهُ ٱلۡحَمۡدُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ [الروم: ١٧-١٨].

«پس چون در شامگاه و بامداد درآیید خداوند را چنان که باید به پاکی یاد کنید و ستایش در آسمان‌ها و زمین او راست».

و آثار در خصوص پیوند و ارتباط این دو بسیارند.

[از سوی دیگر] لا إله إلا الله همراه و ملازم الله اکبر است هم چنان که در کلمات أذان با هم هستند: «الله أكبر، ألله اكبر، أشهد أن لا إله إلاَّ الله، أشهد أنَّ محمداً رسول الله»، سپس بعد از فراخواندن بندگان به نماز [گفته می‌شود:] «الله أكبر، الله أكبر، لا إله إلا الله»، که این خود مشتمل بر تکبیر و تشهد در اول و آخر اذان است، که همان ذکرِ خداوند متعال است، و در وسط آن فراخواندن آدمیان است به نماز و رستگاری. نماز همان عمل است، و رستگاری همان پاداش عمل، اما تکبیر را جفت و تشهد را به صورت تک آورده است، پس به همراه هر دو تکبیر یک شهادت آمده، و ابتدایش را دو برابر آخرش قرار داده، در ابتدای اذان چهار بار تکبیر، و دو بار شهادتین گفته می‌شود و به هر دو شهادت با هم شهادت گفته می‌شود، و در آخر اذان، دو تکبیر به همراه یک تهلیل (لا اله الا الله) آمده اما لفظ شهادت با آن همراه و قرین نشده است.

... و هم چنان که تکبیر و تهلیل را در اذان با هم گرد آورده است، پیامبر ج به هنگام بالا رفتن بر تپه‌ها و بلندی‌ها مانند زمانی که بر صفا و مروه بوده، و یا هنگامی که در غزوه یا حج یا عمره بر بلندی قرار گرفته سه بار الله اکبر گفته و [پس از آن] می‌فرمود: «لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمدُ وَهُوَ عَلی كُلِّ شَیْءٍ قَدِيرٌ، لا إلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ صَدَقَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ وَأَعَزَّ جُنْدَهُ وَهَزَمَ الأَحْزَابَ وَحْدَهُ» (معبود راستینی جز خداوند نیست که یگانه است و هیچ انبازی ندارد، فرمانروایی و حمد و ستایش تنها از آنِ اوست و، او بر هر چیزی تواناست، معبود راستینی جز خداوند نیست که یگانه است، به وعده‌اش وفا نمود، و بنده‌اش (محمّد) را یاری داد، و سپاهیانش را عزّت بخشید، و به تنهایی همه‌ی لشکریان متحّد برعلیه‌ اسلام را شکست داد). پیامبر ج این کار را سه بار انجام می‌داد، و این مطلب در صحاح آمده است [٣٩٦]. و همچنین وقتی بر مرکب سوار می‌شد سه بار الله اکبر و سه بار لا اله الا الله می‌گفت و تکبیر و تهلیل را با هم گرد می‌آورد، و همچنین در حدیث عدی بن حاتم که ترمذی آن را روایت کرده است در آن آمده که پیامبر ج به عدی فرمودند: «ای عدی چه چیز تو را فراری داد؟ آیا از این گریختی که بگویی: لا إله الا الله؟ آیا به جز خدا، اله دیگری هست؟ ای عدی چه چیز سبب شد تا بگریزی؟ آیا از این می‌گریزی که بگویی: الله اکبر؟ و آیا چیزی یا کسی بزرگ‌تر از خدا وجود دارد؟» [٣٩٧] پیامبر ج تهلیل و تکبیر را به هم ربط داد» [٣٩٨].

بی‌تردید با فضیلت‌ترین این کلمات همان تهلیل (لا إله إلا الله) است زیرا مشتمل بر توحید است که اصل ایمان است، این کلمه سخنی فاصله‌افکن میان اهل بهشت و اهل آتش جهنم است، و بهای بهشت است، و اسلام کسی کار ساز و راست نیست مگر با آن، و کسی که آخرین سخنش لا إله إلا الله باشد وارد بهشت می‌شود، و جایگاه الحمدلله، و سبحان الله در مقایسه با آن جایگاه فرع در برابر اصل است؛ لذا لا إله إلا الله اصل بوده و ماسوای آن، فرع و تابع آن است، به همین خاطر چنان که در صحیحین به نقل از ابو هریره س آمده پیامبر ج فرمودند: «ایمان، دارای هفتاد و اندی بخش است که والاترین آنها لا إله إلا الله و پایین‌ترین آنها از میان برداشتن خار و موانع از سر راه مردم است» [٣٩٩]. پیامبرج لا إله الا الله را به عنوان والاترین و برترین بخش ایمان معرفی کرده است، و در مسند از ابوذرس روایت است که گفت: «گفتم: یا رسول الله آیا [گفتن] لا إله إلا الله جز و حسنات محسوب می‌گردد؟ پیامبر ج فرمودند: آن والاترین و برترین حسنات است» [٤٠٠]. احادیث در این معنا و مفهوم بسیار زیاد است که پیشتر بخش زیادی از آنها را بیان کردیم.

این مطلب در تعارض با این سخن پیامبر ج نیست که فرموده‌اند: «والاترین کلامی که خداوند آن را برای فرشتگانش برگزیده است؛ این سخن سُبْحانَ اللهِ وَبِحَمْدِهِ است» [٤٠١] زیرا -چنانکه شیخ الاسلام ابن تیمیه/ گفت- بر آن لازم و واجب نمی‌شود که به طور مطلق والاتر و برتر باشد، به این دلیل که قرائت قرآن از ذکر والاتر و برتر است و این در حالی است که پیامبر ج از قرائت قرآن در حالت رکوع و سجود نهی نمود و فرمود: «من از این که قرآن را در حالت رکوع یا سجده بخوانم منع شده‌ام؛ اما شما در رکوع پروردگار عزوجل را تعظیم نمایید و در سجده سخت به دعا بکوشید (با دعای حقیقی و یا دعای حکمی که عبارت از گفتن سبحان ربی الأعلی است)؛ زیرا شایسته و سزاوار است که [دعای سجده] برای شما اجابت شود» [٤٠٢].

در اینجا اصلی عظیم وجود دارد که شیخ الاسلام/ توجه‌ها را بدان جلب کرده است و آن این است که چون چیزی به طور عمومی و کلی والا و برتر باشد لازم و واجب نمی‌شود که در هر حال و برای هر کس والا و برتر باشد بلکه مطلبی مفضول در جایگاه خودش برتر از فاضل مطلق است، همچنان که تسبیح در رکوع و سجود برتر از قرائت قرآن و تهلیل و تکبیر است، و تشهد در آخر نماز و دعا کردن بعد از آن برتر از قرائت قرآن است، لذا برتری با توجه به تفاوت احوال و موارد، فرق می‌کند، پس سخن پیامبر ج هنگامی که از او پرسیده شد که کدام سخن برتر است و ایشان در جواب فرمودند: «سبحان الله وبحمده»، این پاسخ به سؤالِ سؤال‌کننده بازمی‌گردد، پس چه بسا پیامبر ج حالت به خصوصی را در سؤال‌کننده دریافته [و مطابق آن پاسخ داده] است.

در هر حال، برتری و ترجیح، با توجه به اختلاف احوال و موارد فرق می‌کند، هر چند لا إله إلا الله گفتن به طور مطلق برتری دارد اما حالت‌ها و موقعیت‌ها سه دسته هستند: موقعیتی که پوشیده داشتن در آن مستحب بوده و آشکاری در آن مکروه است زیرا موقعیت تنزل و پایین رفتن است مانند رکوع و سجود، در اینجا تسبیح (سبحان الله) برتر از تهلیل و تکبیر است و همچنین است در میان دره‌ها و سراشیبی‌ها، و موقعیتی که آشکاری و اعلان داشتن در آن مستحب است مانند ورود به مکان‌های بلند و به هنگام اذان لذا در اینجا تهلیل و تکبیر برتر از تسبیح است، و موقعیتی که هر دو در آن قابل انجام است [٤٠٣].

از خداوند بخشنده و کریم می‌طلبیم که ما و همه‌ی مسلمانان را بر انجام هر کار خیر و نیکی که او می‌پسندد و خشنودش می‌گرداند موفق گرداند.

وصلی الله وسلم علی نبیِّنا محمد وعلی آله وأصحابه أجمعین

[٣٩٣] صحیح بخاری (شماره: ٦٤١٦)، و صحیح مسلم (شماره: ٢٦٩٤). لؤلؤ و المرجان حدیث ١٧١٧. [٣٩٤] صحیح مسلم (شماره: ٢٧٣١). [٣٩٥] صحیح بخاری (شماره: ٨١٧)، و صحیح مسلم (شماره: ٤٨٤). [٣٩٦] صحیح بخاری (شماره: ١٧٩٧)، و صحیح مسلم (شماره: ١٣٤٤). همچنین شبیه حدیث ٨٥١ لؤلؤ و المرجان. [٣٩٧] سنن ترمذی (٢٩٣٥). [٣٩٨] مجموع الفتاوی (٢٤/٢٣٣-٢٣١). [٣٩٩] صحیح بخاری (شماره: ٩)، و صحیح مسلم (شماره: ٣٥). [٤٠٠] المسند (٥/١٦٩). [٤٠١] صحیح مسلم (شماره: ٢٧٣١). [٤٠٢] صحیح مسلم (شماره: ٤٧٩). [٤٠٣] بنگر به: مجموع الفتاوی اثر ابن تیمیه (٢٤/٢٣٩-٢٣٥).