امام بخاری ذلت علم را نپذیرفت

توطئه نیشابور با وجود مهاجرت امام بخاری از آن شهر همچنان شعله ور بود و امام محمد بن یحیی ذهلی اخبار امام بخاری را پیگیری می‌کرد و حرکات او را لحظه به لحظه در کنترل داشت و برای او گزارش می‌شد.

امام بخاری گمان می‌کرد که با بیرون آمدن از نیشابور، فتنه خاموش شده است ولی حادثه‌ای غیر منتظره در راه وجود داشت.

محمد بن یحیی نامه‌ای به امیر بخارا نوشت او را به تبعید امام بخاری تشویق کرد. تا فتنه سخن «خلق قرآن» در اهل بخارا منتشر نگردد و امیر بخارا نمی‌دانست که امام بخاری کسی را که معتقد به خلق قرآن باشد، کافر می‌داند.

ولی او نامه را سلاحی برای بدنام کردن و کوبیدن امام بخاری بکار برد. نه اینکه او معتقد به راستی کلام محمد بن یحیی باشد. فقط بدین جهت که امام بخاری درخواستش را رد کرده است. تا در قصر حضور یابد و به فرزندانش درس خصوصی بدهد.

امیر یکی از نزدیکانش را بنام «حریث بن ورقاء» فرا خواند، و او را از نامه مطلع کرد و از او خواست مضمون نامه را بین مردم منتشر سازد، تا مقدمه‌ای برای بیرون راندن و اذیت و آزار امام بخاری باشد. تا اهل بخارا برای او بهانه و عذری در هنگام اذیت و آزار و بیرون راندن امام بخاری داشته باشند.

حریث از کسانی بود که زبانش با دروغ در آمیخته بود و بسیاری از دروغ‌ها و تهمت‌ها را به آن افزود. تا اینکه بخارا از دروغ و تهمت و بهتان نسبت به امام بخاری پر شد.

برای بار دیگر امام بخاری در محاصره دروغ و افتراء و کذب دروغگویان در شهرش بخارا قرار گرفت. او دچار افرادی گردیده بود که در مقابل علم و علمای، تقوی الهی نداشتند.

با وجود انتشار فتنه بر زبان‌ها امام بخاری از رفتن به نزد امیر و توضیح و تشریح امر خودداری فرمود و ترجیح داد، سکوت کند.

***