۵ سفر حج و تابش نور توحید خالص در سینۀ سنگلجی

شریعت پنج سال قبل از فوتش [۶۴] به مکه مشرف شد و در غیاب خود، ادارۀ امور دارالتبلیغ را به عهدۀ برادرش، محمد سنگلجی گذاشت [۶۵]. حسینقلی مستعان می‌گوید:

«استاد بزرگ به کعبه مشرف شد و علاوه بر ادای مراسم دینی، تماس بیشتری با دانشمندان حجاز و مصر و غیره یافت و به تهران بازگشت و با حرارت و مجاهدت بیشتری به تبلیغ و تربیت پرداخت» [۶۶].

به نقل از دکتر محمد جواد مشکور ـ خواهر زادۀ شریعت سنگلجی و از شاگردان او [۶٧]ـ وی [یعنی شریعت] زمانی از طرف میرزا حسین خان مؤتمن‌الملک به حج رفت و همان سال با مطالعۀ آثار وهابی‌ها به این روش مذهبی گرایش پیدا کرد [۶۸].

در واقع نوشتن کتاب «توحید عبادت» پس از مراجعت شریعت از حج، و همسانی قسمت زیادی از این کتاب با کتاب شیخ محمد بن عبدالوهاب (توحید: حق الله على العبید) هم از لحاظ عناوین فصل‌ها و هم از لحاظ متن، این اثرپذیری را ثابت می‌کند. علاوه بر این، خود شریعت در بخشی از همین کتاب خود (فصل پوشیدن حلقه یا انگشتر یا ‫نخ یا امثال آن‌هاست از برای رفع بلا یا دفع آن) تصریح می‌کند که هنگام مسافرتش از مدینه به مکه، کتابی را خوانده که چنان تأثیر عمیقی در روح وی گذاشت که انگشتری که برای تبرک در دست کرده بود بیرون آورده و در بیابان انداخت. اجازه دهید ماجرا را از خود وی نقل کنیم:‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬ «من خود انگشتری داشتم از حدید صینی. در کتب برای ‫آن خواصی دیده بودم، از آن جمله اینکه اگر این انگشتر ‫در دست باشد، در بیابان‌ها و دریاها شخص را از آفات حفظ ‫می‌کند. از این جهت زمانی‌که عزم مسافرت حج بیت‌الحرام ‫کردم آن انگشتر را همراه خود برداشتم. از مدینۀ منوّره به ‫مکّه می‌‌رفتم و کتاب حدیثی داشتم که در اتومبیل مطالعه ‫می‌کردم. یک دفعه به این اخبار که نقل کردم، برخوردم. ‫وقتی دقت کامل نمودم، گفتم: ای داد و وای بر من! چقدر ‫جاهل و بی‌‌اطلاع از توحید اسلامم! من محرم و حاجی، ‫سفر بسوی خانه خدا می‌‌کنم؛ ولی بت در دست دارم. چرا ‫خدای جهان را حافظ خود ندانم؟ چرا سنگی را نگهبان خود ‫دانم، در حالی که من نگهبان اویَم؟ انقلابی چنان به من ‫دست داد که شرحش محالست. مشغول استغفار شدم و ‫انگشتر را از انگشت خود درآورده و در بیابان انداختم؛ به ‫عالم خودش ـ یعنی به ریگ بیابان‌ـ ملحق کردم و این مصرع ‫را خواندم:‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ «رسم عاشق نیست با یکدل دو دلبر داشتن» و کعبۀ ‫دل را از بت انگشتر پاک کردم. ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬. [۶٩]‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ بنابراین روشن است که کتاب‌هایی که شریعت در حج خوانده بود، در روح او اثر عمیقی گذاشت، چون روح او زمینۀ مستعدی برای این بحث‌ها داشت؛ زیرا همان طوری که در صفحات پیشین عرض شد، شریعت از همان جوانی داعیه‌دارِ اصلاح در دین و بازگشت به قرآن کریم بود و با خرافات مذهبی و فرقه‌ای مبارزه می‌کرد و پس از مطالعۀ این کتاب‌ها، این میل در او قوی‌تر و راسخ‌تر شد و بعد از بازگشت به وطن خویش، با نشاط و شور بیشتری راه مبارزه با شرک و خرافات را دنبال کرد.

[۶۴] از آنجایی‌که تاریخ فوت شریعت - همانطوریکه مریدش حسینقلی ذکر کرد - ۱۳۲۲ش (۱٩۴۴م) است، پس تاریخ مشرف شدنش به مکه برای حج: ۱۳۱٧ ش (۱٩۳٩م) باید باشد. [۶۵] نور الدین چهاردهی، وهابیت و ریشه‌هاى آن، ص ۱۶۲. [۶۶] حسینقلی مستعان، مقدمۀ کتاب محو الموهوم، ص ۶. [۶٧] نک: مرتضى مدرِّسی چهاردهی، شیخ هادی نجم ‌آبادی و داستان‌هایی از زندگی او، مجله «وحید»، ش ۱٩، مؤرخ اردیبهشت ۱۳۵۲ش (۱۳٩۳ق/۱٩٧۳م)، ص ۵٩؛ همچنین نگاه کنید: گلزار مشاهیر، زندگینامه درگذشتگان مشاهیر ایران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ص ۲۱۶. [۶۸] رسول جعفریان، جریان‌ها وسازمان‌های مذهبی- سیاسی ایران، ص ۱۰۱٧. [۶٩] شریعت سنگلجی، توحید عبادت «یکتاپرستى»، چاپ سوم، ص ۴۶.