سید اسدالله خرقانی و سید جمال الدین افغانی

سید مقداد نبوی رضوی در مقالۀ خود می‌نویسد:

«سید اسد الله خرقانی- که شریعت سنگلجی از درس تفسیر قرآن او بهره گرفته بود - نیز از نزدیکان شیخ هادی نجم آبادی [۳۲] و از طلاب فاضل و خواص درس وی به شمار می‌رفت [۳۳]. زمانی که سید جمال الدین در تهران اقامت داشت، خرقانی هم با وی ارتباط داشت [۳۴]. بنابر آنچه گفته شد، شریعت سنگلجی با یک واسطه، شاگرد فکری شیخ هادی نجم آبادی و بعد، سید جمال الدین اسدآبادی بوده ‌است و دانستن رویکرد اصلاح دینی این دو استاد، خاستگاه فکری شریعت سنگلجی را نشان خواهد داد» [۳۵].

آنگاه سید نبوی رضوی زیر عنوان: «فکر اصلاح دینی در اندیشۀ سید جمال الدین افغانی» می‌نویسد:

«برخی نمودهای اصلاح دینی مورد نظر شریعت سنگلجی را در اندیشۀ سید جمال الدین نیز می‌توان دید. ایگناس گلدزیهر، خاورشناس یهودی اروپایی که از نزدیک با فعالیت‌های سید جمال الدین در مصر آشنا بود [۳۶]، وی را بنیانگذار نهضت وهابی فرهنگی در آن سرزمین خوانده است [۳٧]. محمد البهی، استاد و رئیس پیشین دانشگاه الازهر نیز سید جمال الدین را راهپیمای همان مسیری خوانده ‌است که ابن تیمیه در آن قدم برمی‌داشت [۳۸]. میرزا رضا کرمانی هم در بازجویی‌های خود گفته است: "سید اصلاً پرستش مصنوعات را کفر می‌داند و می‌گوید صانع را باید پرستید و سجده به صانع باید نمود نه مصنوعات؛ طلا و نقره نمودن مزار و مرقد را معتقد نیست"» [۳٩]. بنابراین، می‌توان گفت که میان اندیشۀ اصلاح دینی شریعت سنگلجی با سید جمال الدین – که با یک واسطه بر او تأثیر داشته است – همسانی‌هایی وجود دارد و بر همین اساس بود که شریعت، سید جمال الدین را شخصی «موحدّ» می‌دانست» [۴۰].

ناگفته نماند که سید اسد الله خرقانی، که شریعت سنگلجی در درس‌های تفسیر قرآن وی حاضر می‌شد، از علمای روشنفکر و تجددگرای ایران و از فعالان نهضت مشروطه بود و مخصوصاً در بحث نظامِ سیاسی اسلام، آرای جدیدی داشت. او معتقد بود که دوران خلفای راشدینش عصر طلایی اسلام به شمار می‌رفت؛ زیرا نظام حکومتی مسلمانان، عادلانه، مردمی، شورایی، انتخابی و در چارچوب اسلام، نزدیک به مردم‌سالاری نوین بود و مسلمانان باید آن دورۀ صدر اسلام را سرمشقی برای خود در ادارۀ امور سیاسی قرار بدهند.

سید مقداد نبوی رضوی می‌نویسد:

«در آثار خرقانی هم رویکردهای اصلاح دینی را می‌توان یافت. وی مجلس تفسیر قرآن داشت و دیدگاه‌های خود را برای جمعی بیان می‌کرد. او می‌گفت: "غیر قرآن هرچه از هرکه هست، مسکوتٌ عنه بگذارند تا آنکه کلیۀ عقاید و اصول را از قرآن بیاموزند؛ مانند اصحاب سعادت؛ غیر از این علاجی نیست [۴۱]". خرقانی سیاست چهار خلیفۀ نخست را – تا سال چهلم- بر اساس سنت نبوی می‌دانست [۴۲] و شروع مشکلات حاکمان اسلامی را به زمان معاویه باز می‌گرداند [۴۳]. او همچنین ولایت تکوینی را نمی‌پذیرفت [۴۴] و به امام حی غائب نیز اعتقاد نداشت» [۴۵].

[۳۲] سید مقداد نبوی رضوی در پاورقی می‌نویسد: [سرهنگ سید ابراهیم سخایی در گفتگو با نگارنده، از درس‌آموزی شریعت سنگلجی نزد سید اسدالله خرقانی یاد کرد. همچنین از قول دکتر محمد جواد مشکور (خواهرزاده و شاگرد شریعت) نقل شده ‌است که وی از مجالس تفسیر خرقانی بهره برده بود]. سپس منبع این اطلاعات چنین ذکر می‌کند: رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران از روى کار آمدن محمد رضا شاه تا پیروزی انقلاب، ص ۸۸۲. [۳۳] یحیى دولت آبادی، حیات یحیى، ص ۵٩ و ۶۰. [۳۴] ناظم الاسلام کرمانى، میرزا محمد، تاریخ بیداری ایرانیان، ص ٧٩ و ۸۰؛ مدرسی چهاردهی، مرتضى، سید جمال الدین و اندیشه‌های او، ص ۱۱۵ و ۱۱۶؛ محیط طباطبایی، سید محمد، سید جمال الدین اسد آبادی و بیداری مشرق زمین، ص ٩۵. [۳۵] سید مقداد نبوی رضوی، نگاهى تحلیلى به تکاپوهاى فکرى شریعت سنگلجى، فصلنامه امامت پژوهى، سال اول، شمارۀ ۴، ص ۲۶۰. [۳۶] گلدزیهر، ایگناس، مذاهب التفسیر الإسلامی، ص ۳۴٩. گلدزیهر آن گونه که در این کتاب نوشته، هم در قاهره (۱۸٧۳ و ۱۸٧۴م) و هم در پاریس (حدود ۱۸۸۳م) با سید جمال الدین رفت و آمد داشته است. [۳٧] همان، ص ۳۴۸ و ۳۴٩. [۳۸] محمد البهی، اندیشه نوین اسلامی در جریان رویارویی با استعمار غرب، ص ۸۳ و ۸۴. [۳٩] «استنطاق با میرزا محمد رضا»، روزنامه صور اسرافیل، ش ۱۰ (۵ رجب ۱۲۳۵ق). [۴۰] سید مقداد نبوی رضوی، نگاهى تحلیلى به تکاپوهاى فکرى شریعت سنگلجى، فصلنامه «امامت پژوهى»، سال اول، شمارۀ ۴، ص ۲۶۰ و ۲۶۱. این تعبیر را سرهنگ سید ابراهیم سخایی از شریعت سنگلجی شنیده و برای نگارندۀ مقاله بازگو کرده ‌است. [۴۱] خرقانی، سید اسدالله، رساله متشابهات در قرآن، ص ۱۶. [۴۲] خرقانی، سید اسدالله، روح تمدن و هویت اسلام، ص ۲۵ و ۲۶. [۴۳] خرقانی، سید اسدالله، محو الموهوم و صحو المعلوم، ص ۱۰۱ و ۱۰۲. [۴۴] همان، ص ۳۲ - ۳۳ . [۴۵] سید مقداد نبوی رضوی، نگاهى تحلیلى به تکاپوهاى فکرى شریعت سنگلجى»، فصلنامۀ «امامت پژوهى»، سال اول، شمارۀ ۴، ص ۲۶۸ و ۲۶٩. وی در پاورقی می‌نویسد: این موضوع را استاد دکتر محمد علی موحد از برخی شاگردان خرقانی شنیده و برای نگارنده باز گفتند. همچنین نگارنده با یک واسطه، از یکی از شاگردان خرقانی شنید که او در برخی مجالس درسی خود می‌‌‌گفت: «اگر پنجاه نفر فدایی داشتم، علی رُؤوسِ الأشهاد [در حضور همه/ آشکارا] می‌گفتم که امام زمانی نیست».