آیا به این پرسش اندیشیده‌ای

خواننده عزیز: اگر خواسته باشی با زنی ازداواج کنی، و پیش از ازدواج متوجه شدی که آن زن مبتلابه بیماری سرطان است، آیا باز هم به چنین ازدواجی تن می‌دهی؟

بلکه اگر زن سالم بود، اما می‌دانستی که پس از ده سال فلج می‌شود و یا فرزندان عقب مانده و ناقصی به دنیا می‌آورد با زهم با او ازدواج می‌کردی؟

نظر شما درباره کسی که این را می‌داند و باز هم به آن ازدواج تن می‌دهد، چیست؟

از این گذشته اگر بدانی که آن زن پس از ۱۵ سال مسیحی و یا یهودی می‌شود و یا اینکه مرتد می‌شود و هیچ کدام از ادیان آسمانی را نمی‌پزیرد و یا اینکه منافق خواهد شد و به اسلام تظاهر می‌کند آن گاه چه تصمیمی خواهی گرفت، آیا راضی می‌شوی که با چنین زنی ازدواج کنی؟ و آیا کسی که اقدام به چنین ازدواجی بکند می‌تواند مسلمانی کامل و غیور باشد یا خیر؟

بلکه نظر شما در مورد کسی که نه تنها به این ازدواج تن می‌دهد بلکه پس از این زن از دین برگردد، بازهم او را به همسری خود بپذیرد چیست؟

واقعاً ‌غم‌انگیز است که ما چنین چیزی را برای خود نپسندیم اما برای رسول اللهص مناسب بدانیم که با زنی که مرتد و منافق می‌شود و... و... ازدواج کند و آن هم تا هنگام مرگ او نزد خود نگاه دارد، گویا ما خود از چیزی پاک و منزه می‌دانیم که حضرت پیامبرص وبلکه خداوند متعال را از آنان پاک نمی‌دانیم، زیرا خداوند آن چیز رابرای پیامبرشص پسندیده است!!.

می‌دانیم که در ادیان قبلی جایز بوده که مسلمان با زنی کافر ازدواج کند، مانند حضرت لوط و نوح علیهما السلام ، اما در اسلام این حکم منسوخ شده و ازدواج با زن کافر حرام است و در هیچ صورتی جایز نیست، و ازدواج حضرت نوح و لوط علیهاالسلام با آن دو زن قبل از بعثتشان بوده، یعنی قبل از اینکه زنانشان کافر شوند، بدین خاطر خداوند می‌فرماید: ﴿فَخَانَتَاهُمَا اما رسول اللهص پس از گذشت بیش از ده سال از بعثت با حضرت عایشهب ازدواج فرمودند.

بدان هنگامی که علیه یکی از همسران حضرت پیامبرص سخنی می‌گویی، در واقع قبل از هر چیزی آن حضرتص را به انتخاب چنین همسری متهم می‌کنی، از این فراتر بلکه خداوند را متهم می‌کنی که آنچه را که تو برای خود نمی‌پسندی، او برای پیامبرشص پسندیده است. و بلکه آن حضرتص را متهم می‌کنی که آن همسر را تا آخر زندگی نگه داشته و هر چه از او سرزده پسندیده است؟!!.

آیا با این وجود، نمی‌توانیم بگوییم که: طعن به همسران حضرت پیامبرص و عیب جویی از آنان در واقع طعن به آن حضرتص و عیب جویی از ایشان است؟!!.

خداوند متعال همسران حضرت پیامبرص را بین دو چیز اختیار داد، یا این که آخرت را برگزینند و با آن حضرتص بمانند و یا این که دنیا را برگزینند و از ایشان جدا شوند و همۀ آنان خدا و رسول و سرای آخرت را برگزیدند و حضرت پیامبر ص هیچکدام از آنان را طلاق ندادند، خداوندمی‌فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدۡنَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيۡنَ أُمَتِّعۡكُنَّ وَأُسَرِّحۡكُنَّ سَرَاحٗا جَمِيلٗا ٢٨ وَإِن كُنتُنَّ تُرِدۡنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلدَّارَ ٱلۡأٓخِرَةَ فَإِنَّ ٱللَّهَ أَعَدَّ لِلۡمُحۡسِنَٰتِ مِنكُنَّ أَجۡرًا عَظِيمٗا ٢٩ [الأحزاب: ۲۸-۲۹] .

«ای پیامبر به زنانت بگو: اگر زندگانی دنیا و تجمل آن را خواسته باشید، پس باید تا به شما بهره‌ای دهم و به گونه‌ای نیک رهایتان کنم، و اگر خداوند و رسول او و سرای آخرت را خواسته باشید، پس همانا خداوند برای نیکوکارانتان پاداش بزرگ فراهم دیده است».

هر مسلمانی از خود بپرسد که: آیا اختیاری که خداوند به همسران حضرت پیامبرص داده، مبنی بر این که از میان آخرت و همراهی حضرت پیامبرص و یادینا و جدایی از آن حضرتص یکی را انتخاب کنید، بیهوده بوده یا خیر؟ و آیای مقتضای این تخییر تحقق یافته دست؟ آیا امکان دارد که یکی از آنان دنیا را برگزیده باشد و باز هم با آن حضرتص بماند؟! در این صورت پس فایدۀ چنین تخییری چه خواهد بود؟!!.

پاسخ آشکار است و آن این که تخییری بی فایده نبوده بدون تردید، مقتضای آن تحقق یافته است، زیرا آنان آخرت را برگزیدند و آن حضرتص نیز آنان را تا آخر زندگی با خویش نگه داشتند.

این امر بیانگر این است که روایاتی که شیعه روایت می‌کند و هیچ عقلی آن را نمی‌پذیرئ، روایاتی بی اساس و ساختگی‌اند و اگر آن روایت را بپذیریم، حضرتص را به مخالفت دستور خداوند متهم کرده‌ایم: زیرا می‌بایست زنی را که دنیا برگزیده، طلاق دهد.

اما گناهی که از آن سر می‌زند بنا بر مقتضای بشریت است، و از گناهانی که از آن سرزده، توبه نموده اند و بدین خاطر حضرت پیامبرص همۀ آنان را در نکاح خود باقی گذاشتند و فراموش نکنیم که آبرو و ناموس حضرت پیامبرص محفوظ و مصون است.

آیا میان حضرت علی و معاویه دشمنی و خصومتی وجود داشته است؟

اما جنگ حضرت علی با معاویه و طلحه و زبیرش بحثی طولانی است، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِ... [الحجرات: ۹] .

«و اگر دو گروه از مؤمنان با هم پیکار کنند، بین آن دو گروه آشتی برقرار کنی، آنگاه اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کرد، و گروهی که تجاوزگر است تا هنگامی که به حکم خدا برگردد، بجنگید».

و می‌بینیم که خداوند حتی گروه باغی را مومن نامیده است، همان گونه که از آیه ظاهر است..

بنابراین در این بحث بر اساس آن چه در قرآن آمده سخن خواهم گفت و سپس سخنان حضرت علیس رانقل می‌کنیم.

واقعیت این است که جنگی که میان آنان اتفاق افتاد به سبب اجتهاد و تأویل در خونخواهی حضرت عثمانس بود، و آنان برادر ایمانی بکدیگر هستند و جنگیدن با یکدیگر آنان را از دایرۀ اسلام خارج نمی‌کند و شرف صحابی بودنشان را خدشه‌دار نمی‌سازد.

هر دو صحابی هستند گرچه حضرت علی از معاویهش افضل‌تر است و در این امر هیچ تردیدی نیست، زیرا که ایشان از سابقین اولین است و فضایلی دارد که بر کسی پوشیده نیست.

خلاصه کلام این که آنچه در میانشان رخ داد به سبب عداوت و دشمنی نبود، بلکه به سبب اجتهاد در خونخواهی حضرت عثمان رضی الله عنه بود، حضرت علیس می‌گفت: ابتدا باید همۀ مسلمانان بیعت کنند، سپس قاتلان عثمان را قصاص می‌کنیم، امّا حضرت معاویهس می‌گفت: ابتدا باید قاتلان قصاص شوند، آنگاه ما بیعت می‌کنیم، آری سبب درگیری و جنگ فقط همین بود، خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِۚ فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ وَأَقۡسِطُوٓاْۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ ٩ إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَ أَخَوَيۡكُمۡۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ١٠ [الحجرات: ۹-۱۰] .

«و اگر دو گروه از مومنان با هم پیکار کنند بین آن دو آشتی برقرار کنید، آنگاه اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کرد، با گروهی که تجاوزگر است تا هنگامی که به حکم خدا برگردد بجنگید، پس اگربه عدل برگشت بین آن گروه آشتی برقرار کنید و به داد بکوشید، بی گمان خداوند دادگران را دوست می‌دارد، جز این نیست که مؤمنان با هم برادرند پس بین دو برادر خود سازش دهید و از خداوند پروا بدارید تا شما مشمول رحمت قرار گیرید».

این، سخنان من نیست بلکه سخنان امام علیس است، هنگامی که جریان جنگ صفین را بیان می‌کرد، فرمود: بدایت امر این بود که ما و لشکر شام با هم روبرو شدیم، بدیهی است که پروردگار و دعوت ما و آنان در اسلام و در ایمان به خدا و تصدیق رسول‌اللهص یکی است نه ما از آنان چیزی اضافه داریم و نه آنان از ما، قضیه یکی است،... إلا این که ما و آنان در خون عثمان با هم اختلاف داشتیم، و ما از آن خون پاک هستیم»[۴۲] .

در غیر این صورت آیا معقول است که سیدنا حسین بن علیش از حق خلافت، به نفع دشمن اسلام و مسلمانان آنگونه که برخی تصور می‌کنند تنازل کند؟!!.

و هنگامی که برخی از هوادارانش او را به خاطر صلح با معاویه ملامت کردند، فرمودند:« بخدا سوگند، معاویه از اینان برایم بهتر است، گمان می‌کنند که شیعۀ من هستند، اما در پی قتلم بر آمدند، منزلم را غارت کردند و ثروتم را به تاراج بردند، بخدا سوگند، این که از معاویه عهدی بگیرم که بدان وسیله جانم را حفظ کنم و در میان اهل خانواده‌ام در امان باشم برایم بهتر است از این که اینان مرا بکشند و اهل بیت و خانواده‌ام ضایع شوند»[۴۳] .

بدون تردید سیدنا حسنس هنگامی که به نفع معاویه تنازل کرد، کاری را انجام داد که برای خودش و امت اسلامی بهتر بود، زیرا حضرت پیامبرص فرمودند: «إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ، وَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُصْلِحَ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظِيمَتَينِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ».

«همانا این فرزندم آقاست، امیدوارم که خداوند به وسیلۀ او بین دو گروه بزرگ مسلمانان صلح برقرار کند».

همچنان سید نا حسینس نیز کار اصلح را انجام داد آنگاه که در تمام مدت زمامداری حضرت معاویهس صبر نمود و قیام نکرد، تا اینکه یزید به حکومت رسید، آنگاه قیام نمود، و آشکار است که یزید صحابی نیست.

از آنچه ذکر شد کاملاً روشن است که چرا حضرت حسنس به نفع حضرت معاویهس از حق خود ننازل کرد؟ و چرا حضرت حسینس در زمان حضرت معاویهس قیام نکرد، بلکه مطیع و تابع امرش بود، اما هنگامی که یزید به حکومت رسید قیام نمود و با یزید بیعت نکرد؟

بدین جهت امام علیس هیچ کسی از آنان که با وی جنگیدند، مشرک و یا منافق نمی‌دانست، بلکه می‌فرمود: «آنان علیه ما شوریدند»[۴۴] .

باری دیگر آیه را بخوان تاببینی که چگونه تعبیر حضرت علیس به بغی (شورش) با آیه قرآن مطابقت و همخوانی دارد، ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِ [الحجرات: ۹] .

بلکه حضرت علیس از سب و شتم و لعن منع می‌کردند ایشان فرمودند: «من نمی‌پسندم که شما فحاش باشید»[۴۵] . آری مسلمان فحاش و نفرین کننده نیست و بدیهی است که لعن کنندگان روز قیامت شفیع و یا شاهد نخواهند بود.

واقعاً تاسف آور است که شیعه بجای این که به تسبیح و تحمید و تهلیل[۴۶] مشغول باشند، به سب و شتم و لعن مشغولند، لذا من به هر شیعه می‌گویم: آیا نمی‌توانی در این باره به سخنان امام و سیدنا علیس اعتماد کنی و همچون ایشان سخن بگویی؟!!.

به روایات زیر که از ائمه نقل شده توجه کن و به آن بیندیش[۴۷] .

قبلاً روایاتی را یاد آور شدم، در حقیقت روایات بسیار زیادی از ایمه وجود دارد و در پایان برای تمام فایده چند روایت دیگر را ذکر می‌کنم.

در کتاب «كشف الغمة» از علی بن زین العابدین چنین روایت شده که: «گروهی از اهل عراق نزد امام زین العبدین رحمه الله آمدند و دربارۀ ابوبکر، عمر و عثمانش سخنانی گفتند و چون سخنانشان به پایان رسید، امام به آنان فرمود: بگویید ببینیم، آیا شما از مهاجرین اولین هستید که خداوند در موردشان می‌فرماید:

﴿ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ [الحشر: ۸] .

«آنهایی که از وطن و اموالشان رانده شدند و فضل و رضایت خداوند را می‌طلبند و خدا و رسولش را یاری می‌کنند، آنان هستند راستگویان».

گفتند: خیر، فرمود: آیا از آنانی هستند که خداوند در باره‌شان می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ [الحشر: ۹] .

«کسانی که پیش از آنان در دارالاسلام جای گرفتند و ایمان «نیز» در دلشان جای گرفت، کسانی را که به سوی آنان هجرت کنند دوست می‌دارند و دردلهای خود از آنچه «به مهاجران» داده‌اند احساس نیازی نکنند و «دیگران را» بر خود ترجیح می‌دهند و لو اینکه «خود» نیازمند باشند».

گفتند: خیر، فرمود: شما خود اعتراف کردید که از این دو گروه نیستید و من گواهی می‌دهم که شما از آنانی هم نیستند که خداوند درباره‌شان می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَا تَجۡعَلۡ فِي قُلُوبِنَا غِلّٗا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ [الحشر: ۱۰] .

«آنان که پس از اینان آمدند می‌گویند: پروردگارا، مارا و برادرانمان را که در ایمان آوردن از ماپیشی گرفتند، بیامرزد و در دلهای ما هیچ کینه‌ای در حق کسانی که ایمان آورده‌اند، قرار مده».

از نزد من برخیزید، خداوند شما را هلاک کند»[۴۸] .

حضرت پیامبرص تأکید فرمودند که کسی در مورد صحابه بدگویی نکنند هما نگونه که در کتب شیعه روایت شده، ایشان فرمودند: «اذا ذکر اصحابی فأمسکوا»[۴۹] . «در هر گاه ذکر اصحاب به میان آمد (از بدگویی آنان)، باز آیید».

واقعاً‌ چه قدر زیادند آنان که سنگ محبت و عشق امام زین العابدین/ را به سینه می‌زنند، اما این روایت را به دیوار می‌کوبند.

اما شیعه‌های زیدی، پیروان امام زید بن علی بن الحسین/ بر این روایت عمل نموده‌اند، لذا آنان سب و بد گفتن صحابه بویژه ابوبکر و عمرش را جایز نمی دانند، گرچه معتقدند که حضرت علیس به خلافت حق دار تر بوده اما از حق خود تنازل کرده و به میل خود با خلفای قبلی بیعت نموده است.

استوار بودن بر پل صراط رابطۀ مستقیمی با محبت صحابه و اهل بیت دارد، امام باقر از نیاکان خود روایت می‌کند که رسول اللهص فرمودند: «أتبكم على الصراط أشدكم حباً لأهل بيتي ولأصحابي»[۵۰] . «استوارترین شما بر پل صراط کسی است که محبتش با اهل بیت و صحابه شدیدتر باشد».

پس جای تعجب نیست که خداوند آنان را امام گرداند و در روی زمین خلیفه سازد. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡ‍ٔٗا [النور: ۵۵] .

«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته‌کرده‌اند، وعده داده‌است که بی شک آنان را در این سرزمین جانشین سازد، چنانکه کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین ساخت، و دینشان را که برایشان پسندیده است بر ایشان استوار دارد و برایشان پس از بیمشان ایمنی را جای گزین کند، مرا پرستش می‌کنند و چیزی را بامن شریک نمی‌سازند».

خداوند متعال در این آیه مؤمنان را به استخلاف و تمکین دین و امنیت فرا گیر از دشمنان، وعده داده، و آنچه خداوند وعده داده حتماً تحقق می‌یابد، زیرا امکان ندارد که در وعده خداوند، خلفی صورت گیرد، این وعده در دوران خلفای راشدین که هنگام نزول این آیات حضور داشتند، تحقق یافت، برخی از مفسرین این مطلب را ذکر کرده‌اند.

حضرت پیامبرص هنگام حفر خندق مژده دادند که امتش کاخهای حیره و مداین کسری و کاخهای سرخ روم را فتح خواهند کرد و فرمودند که این خبر را جبرئیل به وی داده‌اند، مسلمانان شادمان شدند و به آن ایمان آوردند، اما منافقان آنان را به باد تمسخر گرفتند، آنگاه این آیه نازل شد: ﴿وَإِذۡ يَقُولُ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورٗا ١٢ [الأحزاب: ۱۲] [۵۱] .

این حدیث گویای این است که آن صحابه‌ای که جهاد کردند و سرزمین ایران و شام را فتح کردند، از امت حضرت محمدص می باشند، چه رسد به کسانی که این لشکرها را تجهیز می‌کردند و می‌فرستادند و آنان ابوبکر، عمر و عثمانش هستند که شرف این فتوحات به آنان می‌رسد. فراموش نکنیم که یکی از اسباب قتل حضرت عمرش توسط ابو لؤلؤه مجوسی کینۀ ایرانیان به حضرت عمرس می‌باشد، زیرا او بود که آتش مجوسیان ایرانی را که بیش از هزار سال روشن مانده بود، خاموش کرد.

سپس ببین که چگونه خود را فدا و در هجرت، حضرت پیامبرص را همراهی کرد، حتی ابوجهل اعلام کرد: «هر کس محمد را و یا خبری از او بیاورد صد شتر جایزه دارد، و هر کس پسر ابو قحافه (ابوبکر) را بیاورد و یا از او خبری بدهد، صد شتر جایزه دارد»[۵۲] .

آری جایزه‌ای که ابوجهل برای یافتن حضرت پیامبرص و یار غارش حضرت ابوبکر صدیقس تعیین کرد، برابر بود.

بنابراین تعجبی ندارد که خداوند متعال در قرآن کریم همراهی حضرت ابوبکرس را یاد آوری کند، آنجا که می‌فرماید: ﴿إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡ نَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَاۖ فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَيۡهِ وَأَيَّدَهُۥ بِجُنُودٖ لَّمۡ تَرَوۡهَا... [التوبة: ۴۰] .

«اگر او را یاری نکنید، در حقیقت خداوند هنگامی به او یاری کرد که کافران در حالی که یکی از دوتن بود «از مکه» بیرونش کردند، هنگامی که در غار بودند آنگاه که به یار خود گفت: نگران مباش، بی گمان خداوند با ماست. پس خداوند آرامش را بر او نازل کرد و او را با سپاهیانی که آنها را نمی‌دید، پشتیبانی کرد».

من واقعاً تعجب می‌کنم از کسانی که به سبب کینه‌ای که با حضرت ابوبکرس دارند، با تأویلات عجیب و غریبی، می‌کوشند تا این آیه را از معنای ظاهر و آشکارش برگردانند، تا بگویند این آیه بر فضل ابوبکر صدیقس دلالت نمی‌کند.

می‌خواهم به برخی از دلالت های این آیه اشاره کنم:

اولاً: چه شرف و افتخار بزرگی است که کسی معیت خاصه خداوند را حاصل کند، معیتی که نشان حفاظت و تأیید و نصرت و توفیق است، در این آیه معیت خاصه خداوند برای حضرت پیامبرص و حضرت ابوبکر صدیقس ثابت شده است، زیرا می‌فرماید: ﴿إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا.

«آنگاه که به یارش گفت: نگران مباش بی گمان خداوند با ماست».

و نفرمود: «إن الله معي». «خدا همراه من است» بنابراین خداوند معیت خاصه‌اش را شامل هر دوی آنان فرمود، آری خداوند همراه آنان است نه کافران و تعقیب کنندگانشان، حقا که این افتخار بزرگی است.

هر کس قرآن را بخواند، حقیقت واضح و آشکاری را خواهد یافت و آن این که معیت خاصه هرگز برای هیچ منافق و یا مرتد و کافری وارد نشده است و به این خاطر هنگامی که فرعون به حضرت موسی÷ و همراهانش رسید و همراه موسی÷ کسانی بودند که در آینده مرتد می‌شدند، خداوند فرمود: ﴿قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ ٦١ قَالَ كَلَّآۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهۡدِينِ ٦٢ [الشعراء: ۶۱-۶۲] .

«یاران موسی گفتند: بی‌گمان به ما رسیدند «موسی» گفت: هرگز «چنین نیست» البته پروردگارم با من است که به من راه خواهد نمود».

و نفرمود: «إن الله معنا» «خدا همراه ماست» در صورتی که هنگامی که خداوند موسی و هارون علیهما السلام را به سوی فرعون فرستاد، این معیت شامل هر دوی آنان بود، همانگونه که خداوند می‌فرماید: ﴿قَالَ لَا تَخَافَآۖ إِنَّنِي مَعَكُمَآ أَسۡمَعُ وَأَرَىٰ ٤٦ [طه: ۴۶] . «گفت: نترسید همانا من همراه شما هستم می‌شنوم و می‌بینم».

و در آیه غار می‌فرماید: ﴿إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا [التوبة: ۴۰] .

«آنگاه که بیارش می‌گفت: نگران مباش بی‌شک خداوند با ماست».

ثانیاً: اندوه چیزی طبیعی است، لذا فرشتگان حضرت لوط÷ را از اندوه خوردن نهی کردند، گفتند: ﴿وَقَالُواْ لَا تَخَفۡ وَلَا تَحۡزَنۡ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهۡلَكَ إِلَّا ٱمۡرَأَتَكَ كَانَتۡ مِنَ ٱلۡغَٰبِرِينَ [العنکبوت: ۳۳] .

«گفتند: مترس و نگران مباش که ما نجات دهندگان تو و خانواده‌ات هستیم مگر زنت».

خداوند خطاب به حضرت پیامبرص می‌فرماید: ﴿وَلَا يَحۡزُنكَ قَوۡلُهُمۡ [یونس: ۶۵] .

«گفتار آنان تو را اندوهگبن نکند». پس اندوهناک بودن حضرت ابوبکرس هیچ عیب و ایرادی ندارد، پیش از او، پیامبران علیهم السلام اندوهگین و محزون شده‌اند، و اندوه حضرت ابوبکرس به خاطر دین بوده است به این دلیل که خداوند اعلام فرمود که همراه اوست.

ثانیاً: خداوند متعال در ابتدای آیه ضمیر را مفرد آوورد و فرمود: «إلا تنصروه فقد نصره الله» و مناسب این بود که افراد ضمیر ادامه داشته باشد، بدین جهت: ¬﴿فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَيۡهِ و اما جملۀ بعدی ﴿ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِ... مانند جمله‌ای توضیحی در اثنای کلام است، از این گذشته لازمۀ معیت خداوند با بنده این است که آرامش و سکینه‌اش را بر او فرو فرستد، بنابر این نیازی به تثنیه آوردن ضمیر نبود، زیرا مراد حاصل است.

رابعاً: هنگامی که فلانی صاحب و همراه فلانی است، این نشان شدت ملازمت و همراهی است، و از آنجا که ابوبکرس به شدت همراهی و مصاحبت حضرت پیامبرص مشهور بود، خداوند متعال فرمود: ﴿إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِ بنابراین نیازی به نام بردن نبود، اما همراهی آنی و چند لحضه‌ای در زندان هیچ فضیلتی ندارد و از آن چیزی فهمیده نمی‌شود، این دو نوع مصاحبت و همراهی خیلی با هم متفاوتند.

در واقع سخن دربارۀ این آیه بسیار است، از خداوند متعال می‌خواهم که حق را به ما نشان دهد و به پیروی از آن توفیق عنایت کند و باطل را به ما نشان دهد و توفیقمان دهد تا از آن پرهیز کنیم، بی گمان که او بر این کار تواناست.

امام صادق/ با افتخار می‌گفت: ابوبکر مرا دو بار به دنیا آورده است[۵۳] ، زیرا مادر امام صادق/ ام فروه دختر قاسم ابن ابی بکر می‌باشد و مادر ام فروه، اسماء دختر عبدالرحمن بن ابی بکرس است. آیا امکان دارد که امام صادق به کسی که شایستگی ندارد، افتخار کند؟

اما استشهاد و استدلال امامان اهل بیت به عملکرد حضرت ابوبکرس بسیار است، چرا چنین نکنند، حال آنکه حضرت ابوبکرس از مهاجرین سابقین اولین است، همانانی که خداوند به پیروی از انان دستور داده است، شیعه روایت کرده‌اند که عروه بن عبدالله از امام باقر/ در بارۀ آراستن شمشیر به طلا و نقره پرسید، وی در جواب گفت: اشکالی ندارد، ابوبکر صدیقس شمشیرش را زر کوب کرده بود، عروه گفت: می‌گویید: «صدیق»؟

عروه می‌گوید: باقر از جاپرید و رو به قبله کرد و گفت: آری صدیق، آری صدیق، آری صدیق، هر کس به او صدیق نگوید، خداوند قولش را در دنیا و آخرت تصدیق نکند( از او نپذیرد)[۵۴] .

نمی دانم اگر امام جواد س شیعه‌های امروزی را می‌دید، چه می‌گفت!!.

یکی از اموری که بر فضیلت حضرت ابوبکرس دلالت می‌کند، این است که حضرت پیامبرص در روزهای آخر زندگی خویش به وی دستور دادند تا امام صحابه باشد و به آنان نماز جماعت را اقامه کند، امکان ندارد که رسول اللهص ایشان را به امامت صحابه در نماز دستور دهد، مگر این که صلاحیت این کار را داشته باشد، آنچه صدوق از حضرت پیامبرص روایت نموده بر این امر دلالت می‌کند، می‌گوید: رسول اللهص فرمودند: هر کس قومی را امامت کند که در میان آنان کسی داناتر از او باشد، کار آنان تا به قیامت روی به پستی خواهد بود[۵۵] .

و چون حضرت پیامبرص در مرض الموت حضرت ابوبکرس را دستور دادند تا امام شود و به مردم نماز بگزارد، این امر بر اعلم بودن حضرت ابوبکر از دیکر صحابهش دلالت می‌کند و این خود فضیلتی قطعی برای ایشان می‌باشد.

این بحث را با روایتی از امام صادق که کلینی روایت کرده خاتمه می‌دهم می‌گوید: « ابو بصیر از ایشان پرسید:آیادر ماه رمضان قران را در یک شب ختم کنم؟ فرمود: خیر، گفت: در دو شب؟ فرمود: خیر، گفت: و در سه شب؟ امام صادق/ با دست اشاره کرد و فرمود: آری و سپس فرمود: اصحاب محمد قرآن را در یک ماه و یا کمتر می‌خوانند»[۵۶] .

می‌بینیم که در این روایت امام صادق/ از عمل صحابه استدلال نموده و این دلالت می‌کند براین که صحابه نزد امام جعفر صادق منزلت عضیمی داشتند بلکه دلالت می‌کند بر اینکه آنان اهل و شایستۀ اقتدا و پیروی هستند.

اما رابطه حضرت عمر با حضرت علیش، دریای بی کرانی است و اندکی از ثنا و مدح حضرت علیس را که دربارۀ حضرت عمر فرمودند: ذکر کردم، و در روایتی دیگر که نویسنده نهج البلاغه روایت کرده چنین آمده است که: امام علی به عمر بن خطابش که از وی دربارۀ جهاد با رومیان مشورت خواسته بود، فرمود: اگر خود شخصاً به جنگ دشمن بروی و آسیبی به تو برسد، هیچ چیزی جلو دار دشمن نخواهد بود و مسلمانان مرجعی نخواهند داشت که به آن برگردند، پس مردی با تجربه را به جنگ فرست و افرادی دلاور و خیر اندیش را با او همراه کن، اگر پیروز شود، این همان چیزی است که تو می‌خواهی و در غیر این صورت تو قوت قلب مردم و مرجع مسلمانان خواهی بود»[۵۷] که بسیار از شیعه‌ها از آن نا آگاهند.

بلکه از این فراتر امام علیس درباره ابوبکر و عمرش می‌فرماید: «لعمري إن مكانهما في الإسلام لعظيم وإن اعصاب بهما لجرح في الاسلام شديد فرحمهما الله وجزاهما أحسن ماعملا»[۵۸] .

«به جان خودم، منزلت آنان در اسلام عظیم و مصیبت وارده با درگذشت آنان زخم شدیدی در اسلام می‌باشد، خداوند آنان را رحمت کند و به آنان پاداش اعمال نیک‌شان را بدهد».

آری امام علیس درباره ابوبکر و عمرش چنین می‌فرماید، چگونه است آنان که مدعی محبت و عشق امام علیس هستند، به ابوبکر و عمرش بد می‌گویند و نفرینشان می‌کنند؟!!.

اگر بخواهیم مناقب آنان رابیان کنیم کتاب قطوری تألیف خواهد شد، من به شیعه توصیه می‌کنم که ابتدا به قرآن و سپس به این روایت أیمه برگردند و در آن بیندیشند تا نوری را که از آنان مخفی مانده،مشاهده کنند.

[۴۲] نهج البلاغة، شرح محمد عبیده: ۵۴۳، بحار الأنوار: ۳۳/۳۰۷. [۴۳] الاحتجاج، طبرسی ۲/۲۹۰. [۴۴] وسائل الشيعة ۱۱/۶۲، البحار: ۲۰/۱۱۸، الاحتجاج: ۲/۳۱۲، تفسير العياشي: ۲/۲۰،۱۵۱. [۴۵] نهج البلاغة، تحقیق صبحی صالح: ۳۲۳، شرح محمد عبیده: ۳۹۸، شرح ابن ابی الحدید ۱۱/۲۱، البحار: ۳۲/۵۶۱. [۴۶] سبحان الله والحمد لله ولا إله إلا الله گفتن. [۴۷] برای آگاهی بیشتر به کتاب: الامامة إلنض، شیخ فیصل نور و کتاب: ثم أبصرت الحقيقية، شیخ محمد الخضر مراجعه کن. [۴۸] كشف الغمة، ۲/۲۱۹.. [۴۹] نگا: نور الثقلين، ۴/۴۰۷، البحار، ۵۸/۲۷۶-۵۵/۲۷۶. [۵۰] البحار، ۲۷/۱۳۳. نوادر الراوندي، ۱۵الجعفريان، ۱۸۲. [۵۱] تفسیر قمی: ۲/۱۶۷، التبيان: ۸/۳۲۲، جوامع الجامع: ۳/۳۰۶، تفسير البرهان: ۴/۲۹۵، نورالثقلين: ۴/۲۴۳، مجمع البيان: ۴/۵۳۴، كنزالدقايق: ۱۰/۳۵۴، تفسير الميزان: ۱۶/۳۰۲، تقريب القرآن: ۲۱/۱۴۰، من وحي القرآن: ۱۸/۲۹۰، الأمثل: ۱۳/۱۶۹. [۵۲] البحار، ۱۹/۴۰ الـمنتقي في مولود الـمصطفی، في خروجه وخروج ابي بكر إلی الغار. [۵۳] عمدة الطالب،۱۹۵. [۵۴] كشف الغمة، ۲/۳۶۰. [۵۵] علل الشرائع ۲/۳۲۶. [۵۶] کافی۲/۶۱۷. [۵۷] نهج البلاغة، شرح محمد عبده: ۲۴۶،۲۴۷. [۵۸] شرح نهج البلاغة ۱۵/۶۷، وقعة صفين، ۸۸.