فصل دوم: بعثت رسول اللهص

در روز دوشنبه دوازدهم [۲۳] ربیع الاول خداوند بر بشریت منّت نهاد و سرور انسانیت [۲۴] و هادی آن محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب هاشمی قریشی دیده به جهان گشود، ایشانص هنوز در شکم مادر بود که پدرش از جهان چشم فرو بست و در شش‌سالگی نیز مادرش را از دست داد، و پدر بزرگش عبدالمطلب سرپرستی او را به عهده گرفت اما بعد از دو سال عبدالمطلب وفات یافت و ابو طالب سرپرستی او را به عهده گرفت.

وقتی پیامبر به چهل سالگی رسید خداوند او را مبعوث کرد تا مردم را مژده دهد و آنها را از عذاب الهی بترساند، و ایشانص به بهترین وجه رسالت خویش را انجام داد و فرمان الهی را به مردم رساند تا مردم را از گمراهی‌ها به سوی نور بیرون بیاورد، بنابراین بزرگان قومش با او دشمنی ورزیدند و او و پیروانش را مورد اذیت و آزار قرار دادند، افرادی از او پیروی کردند که دنیا را فروخته و آخرت را خریده بودند و آنها با جان و مال خویش در راه خدا جهاد کردند و خدا و پیامبرش را یاری دادند. خداوند می‌فرماید: ﴿لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ ٨ [الحشر: ۸].

«این اموال برای فقیران مهاجرانی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند، آنها فضل خداوند و رضای او را می‌طلبند و خدا و رسولش را یاری می‌کنند، آنها راستگویانند».

و پیامبرص سیزده سال در مکه به دعوت خویش ادامه داد، تا اینکه خداوند به او فرمان داد تا به مدینه هجرت کند، در این وقت اصحاب و یارانش نیز با او هجرت کردند و اموال و فرزندان و خانه‌هایشان را در راه خدا ترک گفتند، و وقتی پیامبرص به مدینه رسید اهالی مدینه او را جای دادند و او را یاری کردند، و با همه مردم به خاطر پیامبرص دشمنی ورزیدند، و با مهاجرین همدردی نموده و اموال و خانه‌هایشان را در اختیار آنها گذاشتند، و حتی فردی که از انصار که دو تا زن داشت به مهاجر می‌گفت هر کدام را که می‌خواهی انتخاب کن من آن را طلاق می‌دهم و آن وقت شما با آن ازدواج کن.

خداوند می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ٩ [الحشر: ٩].

«و برای کسانی است که در این سرا (سرزمین مدینه) و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند، هر مسلمانی را به سویشان هجرت کند دوست دارند، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‌کنند، و آنها را بر خود مقدم می‌دارند هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند، و کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند، رستگارانند».

و پیامبرص دعوت را به بیرون از مدینه گسترش داد تا اینکه تمام جزیره‌العرب را فرا گرفت و تا آن که روز بزرگی که خداوند در آن روز مکه را برای پیامبرش فتح کرد فرا رسید و اهل مکه مسلمان شدند، و بعد از آن همه جزیرة العرب زیر فرمان پیامبرص قرار گرفت.

بعد از بیست و سه سال دعوت و جهاد اجل از پیش مقدر شده فرا رسید و آن حضرت به لقای خدا شتافت، چنان که خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُۚ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡۚ وَمَن يَنقَلِبۡ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ فَلَن يَضُرَّ ٱللَّهَ شَيۡ‍ٔٗاۗ وَسَيَجۡزِي ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ ١٤٤ [آل عمران: ۱۴۴].

«محمدص فقط فرستاده خداست; و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند; آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هرکس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند; و خداوند بزودى شاکران (و استقامت‏کنندگان) را پاداش خواهد داد».

با وفات پیامبر دنیا تاریک شد، و چرا چنین نباشد در حالی که پیامبرص می‌فرماید: «هرگاه کسی از شما به مصیبتی گرفتار آمد مصیبت از دست دادن مرا به یاد آورد، بدون تردید که آن بزرگترین مصیبت است» [۲۵]. بنابراین از زمانی که خداوند انسان را آفریده است تاکنون جهان مصیبتی بزرگتر از وفات پیامبرص به خود ندیده است، وقتی پیامبرص وفات یافت دخترش فاطمه می‌گفت: ای پدر؛ ندای پروردگار را لبیک گفتی، و بهشت فردوس جایگاه توست، مصیبت از دست دادن تو را به جبرئیل می‌رسانم [۲۶].

و انس بن مالکس می‌گوید: روزى که پیامبرص وارد مدینه شد تمام مدینه روشن شد، و روزی که وفات یافت همه چیز تاریک شده و گفت: مرگ او باورمان نمی‌شد.

و ابوبکرس بعد از وفات پیامبرص به عمرس گفت: بیا برای دیدار ام ایمن برویم و وقتی پیش ام ایمن رفتند ام ایمن گریه کرد آنها به او گفتند: چرا گریه می‌کنی؟ [۲٧] آنچه نزد خداست برای پیامبر بهتر است، او گفت: سوگند به خدا برای این گریه نمی‌کنم که نمی‌دانم جای پیامبر پیش خدا بهتر از دنیاست، بلکه برای این گریه می‌کنم که دیگر وحی از آسمان نمی‌آید، و او آنها را به گریه انداخت و ابوبکر و عمر گریه کردند [۲۸]، و اینگونه این روح پاک به سوی پروردگارش پرواز کرد و دین خدا در زمین باقی ماند.

[۲۳] در تعیین روز تولد پیامبرص اختلاف است. [۲۴] پیامبرص فرموده است: من سرور و سیّد انسانها در روز قیامت هستم و افتخار نیست. مسند احمد ۳/۲ حديث ۱۱۰۰۰. [۲۵] الطبقات الکبری ۲/۲٧۵ و آلبانی آن را صحیح دانسته و در سلسله احادیث صحیحه ذکر کرده است ۱۱۰۶. [۲۶] صحیح بخاری کتاب المغازی باب مرض النبی ووفاته حدیث ۴۱٩۳، ۴/۱۶۱٩. [۲٧] ابن ماجه – کتاب الجنائز – باب وفات النبی حدیث ۱۱۶۳. [۲۸] مسلم – کتاب فضائل الصحابه حديث ۲۴۵۴.