صفحه نخست تاریخ اسلام دو یار غار علمای شیعه: در شب هجرت ابوبکر در خانۀ پیامبر بوده ...

علمای شیعه: در شب هجرت ابوبکر در خانۀ پیامبر بوده است!

دسته‌ای از روایات و اقوال نیز وجود دارند که بنا بر مضمون آنان، شخص پیامبر، ابوبکر را به عنوان همسفر انتخاب کرده و زمانی که مشرکین خانۀ پیامبر را محاصره کرده‌اند ابوبکر نیز همراه پیامبر در خانۀ ایشان حضور داشته و به اتفاق یکدیگر از بین مشرکین گذشته‌اند!!

ملا فتح الله کاشانی [٧۳۳] در ذیل آیۀ ۳۰ انفال می‌نویسد: «پس آن حضرت امیر المؤمنین على÷ را طلبید و فرمود که حق تعالى مرا امر فرموده که از این شهر بیرون روم تو امشب بر فراش من بخسب تا اگر قریش تفحص حال من کنند جاى من را خالى نه بینند و بر اثر من نیایند پس جامه خود را بر کند و در بر وى پوشانید و او را در مضجع خود بخوابانید و از آنجا با ابوبکر بیرون آمد و گذار او بآن جماعت افتاد بآیه ﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗا فَهِيَ إِلَى ٱلۡأَذۡقَانِ فَهُم مُّقۡمَحُونَ ٨ وَجَعَلۡنَا مِنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ سَدّٗا وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ سَدّٗا فَأَغۡشَيۡنَٰهُمۡ فَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ ٩ [يس: ۸-٩] [٧۳۴] اشتغال فرمود و پاره خاک برداشته بر ایشان ریخت و از ایشان درگذشت و بغار رفت...» [٧۳۵]

سیده نصرت امین اصفهانی می‌نویسد: «جبرئیل بحضرت خبر داد و گفت حق تعالى فرموده تو باید امشب از شهر بیرون روى حضرت رسول ج على÷ را طلبید و گفت من مأمورم که امشب از این شهر بیرون روم تو امشب در رختخواب من بخواب و لباس من را در بر کن و از آنجا با ابوبکر از میان آن‌ها بیرون رفت و چشمش بجماعت افتاد و آیه ﴿إِنَّا جَعَلۡنَا فِيٓ أَعۡنَٰقِهِمۡ أَغۡلَٰلٗاتا آخر را قرائت نمود و مشتى خاک بصورت آن‌ها پاشید.» [٧۳۶]

حسین علی عربی می‌نویسد: «قمى در تفسیر خود مى‏نویسد: وقتى نزدیکى‏هاى صبح، گروه قریش به اتاق پیامبر آمده و به سوى جاى خواب آن حضرت رفتند، ناگهان على÷ از جاى خود برخاست و گفت: چه کار دارید؟ گفتند:

محمد کجاست؟ گفت: مگر او را به من سپرده بودید؟ مگر نگفته بودید که مى‏خواهید او را از شهر خود اخراج کنید؟! او با پاى خود از شهر شما خارج شده است. آن‌ها متوجه ابو لهب شدند و او را کتک زدند و گفتند: از سر شب تا به حال ما را فریب مى‏دادى.

در میان آن‌ها مردى بود که به وى «ابو کرز» مى‏گفتند و رد پاى افراد را شناسایى مى‏کرد. به او گفتند:

اى ابو کرز عجله کن! او جلوى اتاق پیامبر اکرم ج آمد و گفت: این، جاى پاى محمدج است و به خدا قسم که عین جاى پاى در مقام ابراهیم است. این هم جاى پاى پسر ابى قحافه یا پدرش مى‏باشد.

جاى پاها را ردیابى کردند تا به جلوى غار رسیدند، سپس گفت: از این جا عبور نکرده‏اند یا این است که به آسمان عروج کرده‏اند و یا در زمین فرو رفته‏اند!». [٧۳٧]

طبق این اقوال که از علمای شیعه نقل کردیم، اینگونه استفاده می‌شود که ابوبکر همراه نبی اکرم در خانۀ ایشان بوده و همراه ایشان از بین مشرکین حرکت کرده و ابا کریز که رد شناس بوده، رد پیامبر و ابوبکر، هردو را مقابل حجرۀ رسول خدا مشاهده کرده است! که این خود می‌تواند مویّد سخن فتح الله کاشانی و سیده نصرت امین باشد!

البته عقیدۀ اهل سنت و روایات مورد قبول ما مشخص است و تا به حال نگفته‌ایم که ابوبکر نیز در خانۀ پیامبر همراه ایشان بوده و سفر از آنجا شروع شده اما این چیزیست که علمای شیعه نوشته‌اند و طرف بحث ما نیز شیعیان هستند، پس باید قول علمای خود را قبول کنند یا فکر چاره‌ای برای این سخنان که مخالف انکارهای قزوینی و هم تیمی‌های ایشان است، بکنند.

[٧۳۳] قبلاً از او نقل کردیم که ذیل آیۀ ۴۰ توبه گفته بود پیامبر به خانه ابوبکر رفته و از آنجا به سوی غار رفته‌اند! [٧۳۴] یعنی: «ما در گردن‌هاى آنان تا چانه‏هایشان غل‌هایى نهاده‏ایم به طورى که سرهایشان را بالا نگاه داشته و دیده فرو هشته‏اند* و [ما] فراروى آن‌ها سدى و پشت‏سرشان سدى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان] آنان فرو گسترده‏ایم در نتیجه نمى‏توانند ببینند» (یس: ۸ – ٩) [٧۳۵] تفسیر منهج الصادقین (فارسی)، ج‏۴، ص: ۱٩۳،فتح الله کاشانی [٧۳۶] تفسیر مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج‏۵، ص: ۳٧٩ _ سیده نصرت امین _ تهران‏ [٧۳٧] تاریخ تحقیقى اسلام،ج‏۲،ص:۱۶٧،حسین علی عربی _قم؛ وی در پاورقی این متن را ارجاع می‌دهد به: تفسیر قمى، ج ۱، ص ۲٧۳- ۲٧۶ و طبرسى آن را در اعلام الورى، ص ۶۱- ۶۳ و قطب راوندى آن را در قصص الانبیاء، ص ۳۳۵- ۳۳٧ و در الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۴۴ حدیث ۲۳۱ نقل کرده و آن مرد را «ابا کریز» نام برده است.؛ در اعلام الوری این عبارت آمده است: «فَقَالُوا لَهُ يَا أَبَا كُرْزٍ الْيَوْمَ الْيَوْمَ فَمَا زَالَ يَقْفُو أَثَرَ رَسُولِ اللَّهِ ج حَتَّى وَقَفَ بِهِمْ عَلَى بَابِ الْحُجْرَةِ فَقَالَ هَذِهِ قَدَمُ مُحَمَّدٍ هِيَ واللَّهِ أُخْتُ الْقَدَمِ الَّتِي فِي الْمَقَامِ وهَذِهِ قَدَمُ أَبِي قُحَافَةَ أَوِ ابْنِه‏»