صفحه نخست تاریخ اسلام دو یار غار قزوینی: زُهری دشمن امام علی بود!

قزوینی: زُهری دشمن امام علی بود!

قزوینی: «زهرى نسبت به امیرمؤمنان÷ بد گویى مى‌کرده است. ابن أبى الحدید معتزلى شافعى در شرح نهج البلاغه مى‌نویسد: «زهرى نیز از منحرفان نسبت به على÷ بود. از محمد بن شیبه روایت شده است که روزى در مسجد مدینه زهرى و عروة بن زبیر نشسته بودند و از على بدگوئى‌ها می‌کردند. این خبر بعلى بن الحسین÷ رسید پیش آن‌ها آمده و فرمود: اما تو عروه پدرم با پدرت پیش خدا حکومت بردند خدا به نفع پدرم حکومت کرد. و تو اى زهرى! اگر در مکه بودى نشان مى‌دادم که چه شخصیتى دارى.»

جواب:

قبل از جواب به ۲ نکته توجه کنید.

۱- نزد آخوند شیعی همۀ اهل سنت، دشمن اهل بیت (=ناصبی [۴۶۳] هستند؛ شیخ حسین آل عصفور درازی بحرانی، صریحاً می‌نویسد: «بل اخبارهم علیهم السلام تنادی بان النواصب هو ما یقال له عندهم سنیاً..... ولا كلام فی ان المراد بالناصبة فیه هم اهل التسنن...» [۴۶۴]!!

نه تنها تمام اهل سنت بلکه تمام اصحاب پاک پیامبر اکرم ج نزد این قوم، دشمن حضرت علی به حساب می‌آیند (الا قلیلا) چرا که آنان بیعت شکنی کردند و به قول شیعه سر عهد و پیمان خود نماندند و با غاصبین همکاری کردند و ابوبکر و عمر و عثمان را بر حضرت علی ترجیح دادند و همۀ این‌ها در نزد شیعۀ صفوی به معنی دشمنی با حضرت علی است!!

جزائری می‌نویسد: «وقد روی عن النبیّ ج انّ علامة النواصب تقدیم غیر علیّ علیه»!! [۴۶۵]

پس جناب قزوینی چرا به خود زحمت می‌دهند که ثابت کند امام زهری ناصبی است؟ در مذهب او تمام منکرین امامت ناصبی هستند، دیگر لازم به ذکر توضیح و تفصیل نیست!

۲- به اعتقاد نویسنده دشمنان درجه یک سیدنا علی و دیگر ائمه، همین قزوینی و عمامه به سرهایی مانند او هستند؛ چرا که به نام اهل بیت گناه می‌کنند به نام اهل بیت زنا را تجویز می‌کنند (صیغه) و به نام آنان مال مردم را بالا می‌کشند (خمس) و این‌ها همه دشمنی آشکار با آن بزرگواران است و دوست داشتن آنان به جز با تبعیت ثابت نمی‌شود چرا که: ﴿فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُۥ مِنِّيۖ

اما در مورد امام زُهری/ و این روایتی که از «ابن ابی الحدید» معتزلی متشیع [۴۶۶] نقل شده، نه تنها مورد قبول ما اهل سنت نیست بلکه علمای اهل تشیع نیز این روایت را قبول ندارند.

محمد حسن زاهدی توچائی شیعی در رساله‌ای تحت عنوان: «پژوهشی دربارۀ نامه منسوب به امام سجاد÷ خطاب به زهری» می‌نویسد: «البته در جایی از تاریخ، تذکّر امام÷ به زهری به هنگام بدگوئی وی از حضرت علی÷ نقل شده (نک: ابن ابی الحدید، ۴/۱۰۲) ولی تستری این خبر را در مورد زهری نادرست دانسته است (نک [۴۶٧]: ٩/۵۸۳-۵۸۴)....» [۴۶۸]

پس این روایت بنا بر «شهد شاهد من اهلها» مردود می‌گردد، البته لازم به ذکر است که خود جناب محمد حسن زاهدی توچائی نیز این اتهام را مردود می‌داند!

قزوینی در ادامه می‌نویسد:

«و امام على بن الحسین÷ در نامه به زهرى مى‌نویسد:

بدان که ساده‏ترین نمونه کتمان و سبک‌ترین بارى که (در این راه) به دوش مى‏کشى، این است که ترس و وحشتى را که ستمگر (از عواقب بیدادگرى و مردم آزارى در دل) دارد تو با نزدیک شدن به او (به عنوان یک مقام دینى) و پذیرفتن دعوت گاه و بیگاهش تسکین مى‏دهى، و راه ضلالت را برایش هموار مى‏کنى. من چه بیمناکم که تو فردا با گناه خود همراه ستمگران وارد شوى، و از آن دست مزدها که براى همکارى با ستمگران دریافت کرده‏اى بازخواست شوى، تو اموالى را به ناحق گرفته‏اى، به کسى نزدیک شده‏اى که حق هیچ کس را رد نمى‏کند، و تو نیز با نزدیکى به او باطلى را بر نمى‏گردانى، با آن که به دشمنى خدا برخاسته طرح دوستى ریخته‏اى، مگر نه این است که با این دعوت‌ها مى‏خواهند تو را چون قطب آسیا محور بیدادگرى‌ها قرار دهند، و ستمکارى‏ها را گرد وجود تو بچرخانند؟ تو را پلى براى بلاها (و مقاصد) شان سازند، نردبان گمراهى‌ها و مبلغ کجروی‌هایشان باشى، و به همان راهى برندت که خود مى‏روند؟ مى‏خواهند با وجود تو عالمان راستین را در نظر مردم مشکوک سازند، و دل‌هاى عوام را بسوى خود کشند. [اى عالم دین فروخته] کارى که به دست تو مى‏کنند از عهده مخصوص‏ترین وزیران و نیرومندترین همکارانشان بر نمى‏آید، تو بر خرابکاری‌هاى آنان سرپوش مى‏نهى، پاى خاص و عام را به بارگاهشان مى‏گشائى...»

جواب:

این نامه (که قزوینی فقط قسمتی از آن را نقل کرده است) توسط «محمد حسن زاهدی توچائی» که از دانشمندان شیعه می‌باشد، مورد بررسی قرار گرفته و این نویسندۀ شیعی در مقاله‌ای ۱۵ صفحه‌ای بطلان این نامه را اثبات می‌کند، منبع این نامه کتاب «تحف العقول» نوشتۀ «ابن شعبه» می‌باشد که این نامه بدون هیچ سندی در این کتاب آمده است که همین بی‌سند بودن نامۀ مذکور برای بی‌ارزش بودن آن کافیست.

اما از جمله دلایلی که باطل بودن این نامه را ثابت می‌کند عدم تناسب مفاد نامه با سنّ امام زهری است، چرا که در این نامه، زهری شخصی پیر که اواخر عمر خود را می‌گذراند معرفی شده که این خلاف واقع است زیرا، امام زُهری در آن دوران حداکثر ۳۸ ساله بوده است، تأکید می‌کنم، حداکثر ۳۸ ساله و غیر ممکن است که شخصی عاقل خطاب به فرد ۳۸ ساله بگوید: «تنت سالم و عمرت دراز شده است... تو در خانه ای هستی که اعلام کوچیدن در داده است، مردپس از مرگ همسالانش چه اندازه زنده می‌ماند؟... آماده باش که سفر دوری، از تو نزدیک شده است... تو از یاد هم سن‌ها و هم بازی‌های گذشته‌ات غفلت ورزیدی و پس از آن‌ها چون گوسفندی شاخ شکسته به جا ماندی!... اگر دنیا این اندازه در دل تو جا کرده با این سالخوردگی و دانشمندی و دم مرگی، پس جوان نورس چه کند...»

پس واضح است که شخص واضع این روایت تمام شرایط را در نظر نگرفته که اینچنین نامۀ ناپخته ای را جعل کرده و به امام سجاد÷ نسبت داده است.

اما نکتۀ دوم که جعلی بودن این روایت را ثابت می‌کند این است که، امام زهری از ملازمان و از یاران امام سجاد÷ بود، آن دو با هم رفت و آمد داشته‌اند [۴۶٩]، دکتر سید حسین محمد جعفریشیعی می‌نویسد: «فقیه بزرگ و محدّث گرانقدر دیگر زمان، الزهرى یار نزدیک و ستایشگر زین العابدین÷ بود.» [۴٧۰]

امام سجاد خیلی راحت می‌توانستند سخنانشان را حضوری و مستقیماً به این یار نزدیکشان بگویند نه اینکه نامه بنویسند؛ این یعنی لقمه را دور سر چرخانیدن و سپس در دهان نهادن که از عقل به دور است!

لازم به ذکر است که نویسندۀ سابق الذکر (محمد حسن زاهدی) برای اثبات بطلان این نامه چهار قرینه آورده که برای شیعیان باید کافی باشد، در اینجا بد نیست قسمتی از آن مقاله را نقل کنیم؛ محمد حسن زاهدی می‌نویسد: «زهری از حدود سال ۸۲ هجری تا پایان حیات آن حضرت÷ (=منظور امام سجاد) از ارادتمندان، ملازمان و اصحاب ایشان بوده است.» [۴٧۱]

و می‌نویسد: «وی (زهری) گر چه از سویی با ولید بن عبدالملک (خلافت: ۸۶-٩۶هـ ق) ملازم بود، اما برابر ولید که نزول آیه.. ﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ ١١ [النور: ۱۱] [۴٧۲] را در شان حضرت علی÷ معرفی می‌کرد ایستادگی کرده و آن را در شان عبد الله بن ابی می‌دانست (نک: ابونعیم اصفهانی [۴٧۳] ۳/۳۶٩).» [۴٧۴]

حتی که او در مورد زهری می‌نویسد: «از مسیر اهل بیت منحرف نشد. ارادات وی به آن حضرت÷ (امام سجاد) حتی تا آخرین روزهای حیات حضرت زین العابدین÷ ادامه داشت.» [۴٧۵]

و می‌نویسد: «ظاهراً اولین اظهار ارادت زهری به امام سجاد÷ و قرار گرفتن وی در جرگه اصحاب آن حضرت÷، پس از جریان کمک امام÷ به وی در ارتباط خطایش بود.

آورده‌اند که زهری پس از اولین دیدارش با عبدالملک، هنگام بازگشت به مدینه، خطایی مرتکب و غلامش به دست خودش کشته شد. وی برای جبران خطایش از سعید بن مسیّب، ابو عبدالرحمن، عروه بن زبیر، قاسم بن محمد و سالم بن عبد الله در مدینه پرسید. همگی گفتند برای این کار توبه ای وجود ندارد [۴٧۶]. خبر به علی بن الحسین÷ رسید، با راهنمایی امام÷ در کار زهری گشایش حاصل شد (نک: ابن عبد ربه [۴٧٧]، ۵/۱۳۵و۱۳۶). آن حضرت÷ وی را به توبه و استغفار و پرداخت دیه به خانواده مقتول فرمان داد و زهری نیر چنین کرد (نک: ابن کثیر [۴٧۸]، ٩/۱۱۳). برخی این راهنمایی را پس از نه سال مسکن گزیدن وی در غار عنوان کرده‌اند (نک: ابن شهر آشوب [۴٧٩]، ۴/۱۵٩). پس از کمک امام÷ به زهری (نک: ابن منظور [۴۸۰]، ۱٧/۲۴۵و۲۴۶) از وی نقل شده است که گفت: بر من گشایش کردی ای آقای من. خداوند به آنجایی که رسالت خویش را قرار می‌دهد، داناتر است (نک: ابن شهر آشوب، همانجا). سپس به نزد خانواده‌اش بازگشت و ملازم علی بن الحسین÷ بود و از اصحاب ایشان شمرده می‌شد (نک: مغربی [۴۸۱]، ۳/۲۵۸؛ ابن شهر آشوب، همانجا). زهری از امام÷ روایت و فضل ایشان رانقل می‌کرد (نک: مغربی، همانجا). به همین جهت برخی از بنی مروان به او می‌گفتند: ای زهری پیامبرت، یعنی علی بن عبدالحسین چه کرد؟ (نک: همان؛ ابن شهر آشوب، همانجا). او خود می‌گفت: علی بن الحسین بیش از همه بر من منّت دارد (نک: ابن سعد، ۵/۲۱۴؛ ابن منظور، ۱٧/۲۴۶).

تعابیر و حالات نقل شده از زهری پس از کمک امام÷ به وی، از ارادتمندی ویژۀ او به آن حضرت÷ نشان دارد. با توجه به انجام این کمک، پس از اولین ملاقات زهری با عبدالملک (در سال ۸۲)، به نظر می‌رسد زهری از حدود سال ۸۲، با امام سجاد÷ ارتباط برقرار کرد و در زمرۀ ارادتمندان ایشان قرار گرفت و پیش از آن چنین ارتباطی بین زهری و امام÷ وجود نداشت. شاهد صحّت این مدعا، رجوع زهری به عالمانی در مدینه، همچون سعید بن مسیّب، عروة بن زبیر و... ، و عدم رجوع وی به امام÷ پس از ارتکاب آن خطا است. حال آن که، اگر این ارتباط پیش از آن زمان بین زهری و امام÷ وجود داشت، او برای حلّ معضل بزرگ خویش، ابتدا به آن حضرت÷ مراجعه می‌کرد.

وجود جملاتی از زهری در تمجید از شخصیت امام چهارم÷، حالات وی در برخورد با آن حضرت÷، نقل روایت‌های متعدد از ایشان، در کنار عدم وجود خبری معارض با ارادمتندی زهری نسبت به ایشان، از عدم تغییر رویه زهری در ارادتمندیش به امام÷ نشان دارد و بیانگر استمرار ارتباط وی با ایشان تا پایان حیات آن حضرت÷ است. به منظور بیان اظهارات زهری در تمجید از شخصیت حضرت علی بن الحسین÷، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

هیچ قریشی (نک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۴/۳۸٧) و هاشمی را برتر و فیه تر از علی بن الحسین ندیدم (نک: ابن جوزی [۴۸۲]، ۴/۴۶۰) علی بن الحسین برای ما حدیث گفت و او برترین هاشمیی بود که درک کردم. کسی را از اهل این بیت، یعنی بیت النبی، برتر از علی بن الحسین درک نکردم (نک: مفید [۴۸۳]، ۲/۱۴۱ و ۱۴۴). بیشترین همنشینی ام با علی بن الحسین بود (نک: مزّی [۴۸۴]، ۱۳/۲۳٩).

هر گاه نام علی بن الحسین برده می‌شد، زهری می‌گریست و می‌گفت: «زین العابدین» (نک: ابن منظور، ۱٧/۲۳۵؛ اربلی [۴۸۵]، ۲/۲۸٩). در روایتی نیز زهری امام علی بن الحسین÷ را زاهدترین مردم دنیا معرفی می‌کند (نک: شیخ صدوق [۴۸۶]، ۱/۲۳۰).

اظهارات محبت آمیز زهری نسبت به امام سجاد÷ به هنگام مشاهده آن امام÷ در غل و زنجیر (نک: ابن جوزی، همانجا) به هنگام بردن ایشان از مدینه به شام توسط کارگزان حکومتی عبدالملک بن مروان نیز از ارادت وی به امام÷ نشان دارد (نک: ابو نعیم اصفهانی، ۳/۱۳۵؛ اربلی، ۲/۲۸۸؛ ابن شهر آشوب، ۴/۱۳۲). متن خبر از وقوع این جریان در سال‌هایی که زهری با دربار عبدالملک ارتباط داشته است، حکایت دارد.

اظهار محبت زهری برابر امام÷، به هنگام مشاهدۀ حمل آرد در شب توسط آن حضرت÷(نک: شیخ صدوق، ۱/۲۳۱) نمایان گر ارادت زهری به ایشان است.

از سوی دیگر زهری در زمینه‌های مختلف، احادیث و اخباری از امام سجاد÷ نقل کرده (نک: ابو نعیم اصفهانی، ۳/۱۴۱-۱۴۵) که مؤید ارتباط نزدیک او با آن حضرت÷ است. وی احادیثی در زمینه بهترین اعمال (نک: کلینی، ۲/۱۳۰)، قرآن کریم (نک: ابن منظور، ۱٧/۲۴۰)، اقسام روزه (نک: کلینی، ۴/۸۳) و همچنین دعاهایی از آن حضرت÷ (نک: ابن کثیر، ٩/۱۱۵) نقل کرده است.

روایتی نیز مربوط به جانشینی حضرت زین العابدین÷ از زهری نقل شده است (نک خزّاز قمی رازی [۴۸٧]، ۲۴۱-۲۴۳) از سیاق این روایت، چنین بر می‌آید که باید به آخرین روزهای عمر مبارک آن حضرت÷ مربوط باشد. همچنین زهری در خصوص آثار مشاهده شده بر پشت آن حضرت÷ پس از وفات، و به هنگم غسل دادن ایشان، اخباری نقل کرده است (نک: ابن شهر آشوب، ۴/۱۵۴). این امور می‌تواند استمرار ارادتمندی وی به امام سجّاد÷ تا پایان حیات آن حضرت÷ را نشان دهد.

البته در جایی از تاریخ، تذکّر امام÷ به زهری به هنگام بدگوئی وی از حضرت علی÷ نقل شده (نک: ابن ابی الحدید، ۴/۱۰۲) ولی تستری این خیر را در مورد زهری نادرست دانسته است (نک: ٩/۵۸۳-۵۸۴)...........» [۴۸۸]

پس با این وجود نه تنها ثابت کردیم که این نامه جعلی است بلکه ثابت کردیم که امام زهری از یاران و از ملازمان امام سجاد بوده است تا جایی که در آخرین لحظات عمر امام سجاد نیز بالای سر ایشان حاضر بوده است!

علی نمازی شاهرودی می‌نویسد: «الزهري قال: دخلت على عليّ بن الحسين عليه السلام في مرضه الّذي ‏توفّي فيه دخل عليه محمّد ابنه فحدّثه طويلًا بالسرّ فسمعته يقول: فيما يقول: عليك بحسن الخلق‏» [۴۸٩]

یعنی: «زهرى مى‏گوید: به حضور امام سجّاد÷ در آن هنگام که در بستر وفات بود، رفتم، پسرش محمّد (امام باقر) نزدش آمد، مدّتى طولانى با هم آهسته گفتگو کردند. در میان گفتار امام‏ سجّاد÷ شنیدم که به فرزندش مى‏فرمود: علیک بحسن الخلق‏: «بر تو باد به رعایت اخلاق نیک».

[۴۶۳] درازی از محمد بن علی بن موسی روایت می‌کند که: به علی بن محمد÷ درباره ناصبی نوشتم که آیا برای امتحانش چیزی بیشتر از مقدم قرار دادن جبت و طاغوت و اعتقاد به امامتشان لازم است؟ جواب آمد که اگر کسی بر این اعتقاد باشد او ناصبی است. (المحاسن النفسانیه فی اجوبة المسائل الخراسانیه ص۱۴۵، حسین آل عصفور الدرازی؛ دار المشرق العربی الكبیر) [۴۶۴] المحاسن النفسانیه فی اجوبة المسائل الخراسانیه ص۱۴٧، حسین آل عصفور الدرازی؛ دار المشرق العربی الکبیر [۴۶۵] انوار النعمانیه ج۲ ص۳۰٧ باب: ظلمة فی احوال الصوفیه والنواصب، نعمة الله جزائری؛الاعلمی _بیروت،ط۴؛ حسین آل عصفور نیز می‌نویسد: «قد عرفت سابقاً انه له لیس الناصب الا عبارة عن التقدیم علی علي÷» (المحاسن النفسانیه ص۱۵٧) [۴۶۶] قزوینی نام ابن ابی الحدید را با پسوند «شافعی» می‌نویسد تا خواننده را به وهم بیاندازد که «ابن ابی الحدید» سنی است!! در صورتی که علمای اهل سنت او را شیعی میدانند بلکه علامه ابن کثیر او را شیعه غالی میداند (ر.ک، البدایة و النهایة، ج۱۳، ص: ۲۳۳؛ معجم المطبوعات، الیان سرکیس ج۱ ص ۲٩؛ کشف الظنون حاجی خلیفه ج۲ ص۱۵۸۶ و...) و همچنین علمای اهل تشیع، ابن ابی الحدید را شیعه می‌دانند (طبقات اعلام الشيعة، ج۱۳، ص: ۸۸، آقا بزرگ تهرانی؛ روضات الجنات، ج۵، ص ۲۱ و ۲۰، خوانساری و..) و من در عجبم که این قزوینی چرا خجالت نمی‌کشد و به همین راحتی دروغ می‌نویسد، تو گویی به قیامت اعتقادی ندارد! جالب اینجاست که سید علی میلانی،ابن ابی الحدید را معتزلی حنفی معرفی می‌کند!!! (شرح منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة ج۱ ص ۱۵۵، سید میلانی _قم) !! [۴۶٧] قاموس الرجال، تستری _قم [۴۶۸] مقالات و بررسی‌ها دفتر ۸۶، زمستان ۱۳۸۶، ص ٩۲؛ عنوان: «پژوهشی دربارۀ نامه منسوب به امام سجاد÷ خطاب به زهری»؛ محمد حسن زاهدی توچائی [۴۶٩] حتی که در بعضی روایات آمده است که امام زهری به خانۀ امام سجاد می‌رود؛ مجلسی اول می‌نویسد: «زهرى مى‏گوید که داخل شدم به خانه حضرت سید الساجدین صلوات اللَّه علیه حضرت فرمودند که اى زهرى از کجا مى‏آیى گفتم از مسجد...» (لوامع صاحبقرانى (فارسی)، ج‏۶، ص۱٧۱، مجلسی اول (۱۰٧۰) _قم،ط۲) و «صاحب روض الجنان... مینویسد:روزى زهرى خدمت امام سجاد÷ شرفیاب شد امام پرسید کجا بودى عرض کرد از نزد بیمارى مى‏آیم..» (به نقل از أنوار العرفان فی تفسیر القرآن (فارسی)، ج‏٧، ص: ۳۰۵، دکتر ابوالفضل داور پناه ‏ _تهران) [۴٧۰] تشیع در مسیر تاریخ (ترجمه شده به فارسی) ص۲۸٧، دکتر سید حسین محمّد جعفرى، مترجم: سید محمد تقى آیت اللهى‏؛ تهران،ط۱۱ [۴٧۱] مقالات و بررسی‌ها دفتر ۸۶، زمستان ۱۳۸۶، ص۸٧؛ عنوان: «پژوهشی دربارۀ نامه منسوب به امام سجاد÷ خطاب به زهری»؛ محمد حسن زاهدی توچائی [۴٧۲] یعنی: و آن کس از ایشان که قسمت عمده آن (افک وتهمت به ام المومنین عایشه) را به گردن گرفته است عذابى سخت‏خواهد داشت. [۴٧۳] منظور کتاب: (حلیة الاولیاء، چاپ: دار الکتب عربی _ بیروت،ط۵) می‌باشد. [۴٧۴] مقالات و بررسی‌ها دفتر ۸۶، زمستان ۱۳۸۶، ص۸٩؛ عنوان: «پژوهشی دربارۀ نامه منسوب به امام سجاد÷ خطاب به زهری»؛ محمد حسن زاهدی توچائی [۴٧۵] مقالات و بررسیها دفتر ۸۶، زمستان ۱۳۸۶، ص۸۸؛ عنوان: «پژوهشی دربارۀ نامه منسوب به امام سجاد÷ خطاب به زهری»؛ محمد حسن زاهدی توچائی [۴٧۶] متذکر می‌شوم که نوشته‌های جناب «زاهدی» تماماً مورد قبول نویسنده نیست، بلکه صرفاً به منظور احتجاج علیه شیعه استفاده می‌شود. [۴٧٧] منظور کتاب: (عقد الفرید، چاپ: دار الکتب العلمیة_بیروت،ط۳) می‌باشد. [۴٧۸] منظور کتاب: (البدایة والنهایة، چاپ: دار الکتب العلمیة _بیروت،ط۳) می‌باشد. [۴٧٩] منظور کتاب: (مناقب آل ابی طالب،چاپ: قم، بی‌تا) می‌باشد. [۴۸۰] منظور کتاب: (مختصر تاریخ دمشق، چاپ:دار الفکر _دمشق،ط۱) می‌باشد. [۴۸۱] منظور کتاب: (شرح الاخبار فی فضائله ائمة الاطهار، چاپ: بیروت،ط۲) می‌باشد. [۴۸۲] منظور کتاب: (المنتظم فی تواریخ الموک والامم، چاپ: دار الفکر_ بیروت) می‌باشد. [۴۸۳] منظور کتاب: (الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، چاپ:دار المفید _ بیروت،ط۲) می‌باشد. [۴۸۴] منظور کتاب: (تهذیب الکمال، چاپ: دار الفکر _بیروت) می‌باشد. [۴۸۵] منظور کتاب: (کشف الغمة فی معرفة الائمة، چاپ: دار الاضواء _ بیروت، بی‌تا) می‌باشد. [۴۸۶] منظور کتاب: (علل الشرائع، چاپ: دار البلاغة _بیروت، بی‌تا) می‌باشد. [۴۸٧] منظور کتاب: (کفایة الاثر فی النّص علی الائمة الاثنی عشر، چاپ: بیدار _قم) می‌باشد. [۴۸۸] مقالات و بررسیها دفتر ۸۶، زمستان ۱۳۸۶، ص ٩۰- ٩۲؛ عنوان: «پژوهشی دربارۀ نامه منسوب به امام سجاد÷ خطاب به زهری»؛ محمد حسن زاهدی توچائی [۴۸٩] مستدرک سفینه البحار، ج‏۳، ص: ۱۸۱،علی نمازی شاهرودی _قم؛ کفایة الأثر، ص: ۲۴۲ خزار رازی؛ حلیة الأبرار، ج‏۴، ص: ۴۳٩؛ بحار الأنوار ج‏۴۶، ص: ۲۳۲