صفحه نخست تاریخ اسلام دو یار غار روایاتی در کتب شیعه در تائید یار غار بودن ابوبکر ص...

روایاتی در کتب شیعه در تائید یار غار بودن ابوبکر صدیق

۱- «حَمْدَوَيْهِ وإِبْرَاهِيمَ، قَالا حَدَّثَنِي أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ، عَنْ صَفْوَانَ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ، قَالَ سَمِعْتُ أَبَا دَاوُدَ، وهُوَ يَقُولُ حَدَّثَنِي بُرَيْدَةُ الْأَسْلَمِيُّ، قَالَ‏ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ج يَقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ تَشْتَاقُ إِلَى ثَلَاثَةٍ، قَالَ فَجَاءَ أَبُو بَكْرٍ، فَقِيلَ لَهُ يَا أَبَا بَكْرٍ أَنْتَ‏ الصِّدِّيقُ‏ وأَنْتَ‏ ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ، فَلَوْ سَأَلْتَ رَسُولَ اللَّهِ ج مِنْ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةِ» [۲۵۳] (راویان این روایت طبق کتب شیعه، همه ثقه هستند.)

یعنی: «بریده اسلمی می‌گوید که من از رسول خدا ج شنیدم که فرمود: جنت مشتاق است به سوی سه کس. درین اثنا حضرت ابوبکر بیامد پس از وی گفته شد: که ای ابوبکر، تو صدیق هستی و تو ثانی اثنین إذ هما فی الغار هستی. کاش از رسول خدا می‌پرسیدی که این سه کس کدام‌اند؟..»

به وضوح مشخص است که در زمان حیات نبی اکرم ج هم ابوبکر صدیق را یار غار خطاب می‌کردند.

۲- السيد الرضي في (الخصائص): بإسناد مرفوع، قال: قال ابن الكواء لأمير المؤمنين (عليه السلام): أين كنت حيث ذكر الله تعالى نبيه وأبا بكر فقال: ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا؟

فقال أمير المؤمنين÷: «ويحك يا بن الكواء، كنت على فراش رسول الله ج....». [۲۵۴]

شبیه این روایت را مجلسی از قطب راوندی نقل کرده و می‌نویسد:

«قطب راوندى روایت کرده است که: ابن کوّاى خارجى با امیر المؤمنین÷ گفت: کجا بودى در وقتى که ابوبکر با حضرت رسول ج در غار بود؟ حضرت فرمود که: در جاى آن حضرت خوابیده بودم...» [۲۵۵]

۳- شیخ صدوق می‌نویسد: «أَتَى رَجُلٌ أَبَا عبداللَّه ÷ فَقَالَ لَهُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ هَلْ تُشَيَّعُ الْجَنَازَةُ بِنَارٍ ويُمْشَى مَعَهَا بِمِجْمَرَةٍ أَوْ قِنْدِيلٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا يُضَاءُ بِهِ قَالَ فَتَغَيَّرَ لَوْنُ أَبِي عبداللَّه÷ مِنْ ذَلِكَ واسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَال‏.... فَلَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ مَرَضَهَا الَّذِي مَاتَتْ فِيهِ أَتَيَاهَا عَائِدَيْنِ واسْتَأْذَنَا عَلَيْهَا فَأَبَتْ أَنْ تَأْذَنَ لَهُمَا فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَبُو بَكْرٍ أَعْطَى اللَّهَ عَهْداً أَنْ لَا يُظِلَّهُ سَقْفُ بَيْتٍ حَتَّى يَدْخُلَ عَلَى فَاطِمَةَ ويَتَرَاضَاهَا فَبَاتَ لَيْلَةً فِي الْبَقِيعِ مَا يُظِلُّهُ شَيْ‏ءٌ ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ أَتَى عَلِيّاً÷ فَقَالَ لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ شَيْخٌ رَقِيقُ الْقَلْبِ وقَدْ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ج فِي الْغَارِ فَلَهُ صُحْبَةٌ وقَدْ أَتَيْنَاهَا غَيْرَ هَذِهِ الْمَرَّةِ مِرَاراً نُرِيدُ الْإِذْنَ عَلَيْهَا وهِيَ تَأْبَى أَنْ تَأْذَنَ لَنَا حَتَّى نَدْخُلَ عَلَيْهَا فَنَتَرَاضَى فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَسْتَأْذِنَ لَنَا عَلَيْهَا فَافْعَلْ قَالَ نَعَمْ» [۲۵۶]

یعنی: «مردى خدمت امام صادق÷ آمد و به او گفت: خدا رحمت کند، آیا مى‏شود جنازه را در نور آتش تشییع کرد و یا با آتش و قندیل و یا چیز دیگرى که روشنایى مى‏دهد، همراه جنازه رفت؟ گفت: رنگ امام صادق÷ از این سخن دگرگون شد و مرتّب نشست‏.......... پس چون فاطمه علیها السّلام مریض شد در آن بیمارى که با آن از دنیا رفت، آن دو نفر به عنوان عیادت آمدند و از او اجازه خواستند و او اجازه نداد، وقتى ابوبکر چنین دید، با خدا پیمان بست که زیر هیچ سقفى نرود مگر اینکه نزد فاطمه برود و او را از خود راضى کند. یک شب در بقیع بیتوته کرد و هیچ سقفى بالاى سرش نبود.

عمر نزد على÷ آمد و به او گفت: ابوبکر پیرمردى نازک دل است و یار غار پیامبر بود و ما به طور مکرّر آمدیم و از فاطمه اجازه خواستیم و او مانع از آن شد که ما نزد وى آییم و رضایت او را جلب کنیم، اگر تو مى‏توانى براى ما از او اجازه ملاقات بگیرى این کار را بکن، على÷ گفت: آرى....» [۲۵٧]

۴- مجلسى مى‏نویسد: «وَجَدْتُ فِي بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ قُدَمَاءِ أَصْحَابِنَا فِي الْأَخْبَارِ مَا هَذَا لَفْظُهُ مُنَاظَرَةُ الْحَرُورِيِّ والْبَاقِرِ÷ قَالَ الْحَرُورِيُّ إِنَّ فِي أَبِي بَكْرٍ أَرْبَعَ خِصَالٍ اسْتَحَقَّ بِهَا الْإِمَامَةَ قَالَ الْبَاقِرُ÷ مَا هُنَّ قَالَ فَإِنَّهُ أَوَّلُ الصِّدِّيقِينَ ولَا نَعْرِفُهُ حَتَّى يُقَالَ الصِّدِّيقُ والثَّانِيَةُ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ ج فِي الْغَارِ والثَّالِثَةُ... قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ... وأَمَّا مَا ذَكَرْتَ أَنَّهُ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ ج فِي الْغَارِ فَذَلِكَ رَذِيلَةٌ لَا فَضِيلَةٌ مِنْ وُجُوهٍ الْأَوَّلُ أَنَّا لَا نَجِدُ لَهُ فِي الْآيَةِ مَدْحاً أَكْثَرَ مِنْ خُرُوجِهِ مَعَهُ وصُحْبَتِهِ لَه‏» [۲۵۸]

در یکى از کتاب‌هاى قدماى اصحاب جریانى را باین صورت دیدم. مناظره حضرت باقر÷ با یکى از خوارج. مرد خارجى گفت در ابا بکر چهار امتیاز است که شایسته امامت شده است حضرت باقر فرمود آن چهار امتیاز چیست؟

گفت اولین صدیق است و او را نمى‏شناسیم مگر وقتى گفته شود صدیق.

دوم رفیق پیامبر در غار بود. سوم... حضرت باقر فرمود.... اما آنچه گفتى که ابا بکر رفیق پیامبر در غار بوده این یک عیبى است نه فضیلت بچند جهت. اول اینکه در آیه مدحى مشاهده نمى‏شود جز خارج شدن با پیامبر و همراه او بودن...» [۲۵٩]

۵- أبي عبد الله ÷، قال: «لما كان رسول الله ج في الغار، قال لأبي بكر: كأني أنظر إلى سفينة جعفر وأصحابه تعوم في البحر، وأنظر إلى الأنصار محتبين في أفنيتهم. فقال أبو بكر: وتراهم، يا رسول الله؟ قال: نعم. قال: فأرنيهم. فمسح على عينيه فرآهم». [۲۶۰]

یعنی: «امام صادق÷ فرمود: زمانى که رسول خدا ج در غار بودند به ابوبکر فرمودند: انگار من کشتى جعفر و یارانش را که بر آب دریا روان است، مى‌بینم! همچنین انصار را مى‌بینم که متواضعانه و با قلبى سرشار از محبّت، به استقبال ما مى‌آیند، أبوبکر گفت: و تو آن‌ها را مى‌بینى یا رسول اللّه؟! فرمود: آرى! أبوبکر گفت: پس آن‌ها را به من نیز نشان بده! پس پیامبر ج بر چشمانش دست کشید و آن‌ها را دید»

۶- عیاشى از عبد اللّه بن محمد روایت کرده گفت باتفاق حسن بن جهم حضور حضرت رضا÷ شرفیاب شدیم حسن عرض کرد ای فرزند رسول خدا مخالفین میگویند: ابوبکر افضل از امیر المؤمنین می‌باشد و دلیل مى‏آورند به آیه ﴿ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ فرمود چگونه آیه شاهد بر گفتار آن‌ها باشد و حال آنکه خداوند فرموده ﴿فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ خداوند آرامشى بر پیغمبرش فرستاد و در آیه هرگز ابوبکر را بخیر و خوبى یاد نکرده.» [۲۶۱]

٧- در روایت طویلی، امام زمان شیعه! به سعد بن عبد الله القمی می‌گوید: «ثُمَّ قَالَ مَوْلَانَا يَا سَعْدُ وحِينَ ادَّعَى خَصْمُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ج لما [مَا] أَخْرَجَ مَعَ نَفْسِهِ مُخْتَارَ هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ إِلَى‏ الْغَارِ إِلَّا عِلْماً مِنْهُ أَنَّ الْخِلَافَةَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ.....» [۲۶۲]

یعنی: سپس مولایمان فرمود: اى سعد! خصم تو مى‏گوید که رسول اکرم ج هنگام مهاجرت برگزیده این امّت را همراه خود به غار برد چون مى‏دانست که خلافت با او است....» [۲۶۳]

۸- در کتاب عیون اخبار رضا شرح مناظره ای است بین مامون و مخالفان اهل تشیع!! که این مناظره در حضور امام رضا صورت گرفته است... در حین مناظره.. مأمون در دفاع از عقیده شیعیان می‌گوید: «قَالَ إِسْحَاقُ فَأَطْرَقْتُ سَاعَةً ثُمَّ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي أَبِي بَكْرٍ ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَنَسَبَهُ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ إِلَى صُحْبَةِ نَبِيِّهِ ج فَقَالَ الْمَأْمُونُ سُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَقَلَّ عِلْمَكَ بِاللُّغَةِ والْكِتَابِ أَ مَا يَكُونُ الْكَافِرُ صَاحِباً لِلْمُؤْمِنِ فَأَيُّ فَضِيلَةٍ فِي هَذَا أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى قالَ لَهُ صاحِبُهُ وهُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا فَقَدْ جَعَلَهُ لَهُ صَاحِبا» [۲۶۴]

یعنی: «اسحق گوید من بقدر یک ساعت سر خود را بزیر انداختم پس از آن گفتم یا امیر المؤمنین خداوند در حق ابوبکر فرموده است: ﴿ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَاۖ.

پس حق تعالى ابوبکر را نسبت داد بصحبت پیغمبر ج مأمون گفت سبحان اللَّه چقدر کم است علم تو بلغت و قرآن آیا کافر مصاحب با مؤمن نخواهد شد پس چه فضیلت است در مصاحبت آیا نشنیده‏اى قول خدا را ﴿قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلٗا ٣٧ پس خدا فطروس کافر را صاحب برادر او یهوداى مؤمن قرار داد.....» [۲۶۵]

فعلاً به همین بسنده می‌کنیم؛ اما در لابلای بحث‌های آتی روایات دیگری نیز خواهد آمد.

[۲۵۳] اختیار معرفة الرجال ج۱ ص۱۳۰، الطوسی (م۴۶۰هـ) _قم؛ الدرجات الرفيعة فی طبقات الشيعة ص۲۵۸، السید على خان المدنى_قم؛ معجم الرجال الحدیث خوئی ج۱۳ ص۲۸۵ _ ط۵ سال۱۴۱۳ ق؛ نفس الرحمن فی فضائل سلمان ص۳۲۳، میرزا حسین النوری الطبرسی _نشر آفاق [۲۵۴] البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۲ ص ٧٧٩، سید هاشم بحرانی؛ بنیاد بعثت _تهران [۲۵۵] حیاة القلوب مجلسی (فارسی)، ج‏۴ ص ۸۳٩ ‏،ط۶ _ قم؛ تمام ‏نهج ‏البلاغة، ص۲۶۶،سید صادق موسوی _تهران؛ مصباح‏ البلاغة فی ‏مشکاة الصیاغة، ج ۳ ص ۱۱۸،سید حسن میر جهانی طباطبایی [۲۵۶] علل الشرائع، ج‏۱، ص: ۱۸۶؛ نشر: داوری - قم،ط۱ [۲۵٧] علل الشرائع صدوق (ترجمه سید محمد جواد ذهنى تهرانى) ج‏۱، ص ۶۰٧؛انتشارات مؤمنین _ قم‏؛ و همینطور در جلاء العیون مجلسی ص ۲۶۳؛ _قم، ط٩ [۲۵۸] بحار الأنوار، ج‏۲٧، ص: ۳۲۱ - ۳۲۲ [۲۵٩] امامت (ترجمه بحار الانوار) ج۵ ص۲۶۴-۲۶۵، موسى خسروى‏؛انتشارات اسلامیه‏ _ تهران‏،ط۱ [۲۶۰] البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص: ٧٧٩، سید هاشم بحرانی؛ بنیاد بعثت _تهران؛ روایتی شبیه به همین روایت با اضافه‌ای بسیار سخیف در «الکافی ج۸ ص۲۶۲-۲۶۳» نیز آمده است که مجلسی (مرآة العقول ج۲۶ ص۲۵۴) آن را مجهول و بهبودی آن را ضعیف می‌داند. [۲۶۱] تفسیر جامع، ج‏۳ ص۱۱٩- ۱۲۰، سید محمد ابراهیم بروجردی _تهران [۲۶۲] کمال الدین للصدوق، ج‏۲، ص: ۴۶۲، تهران؛ دلائل الإمامة،ص: ۵۱۵،طبری شیعی _قم؛الإحتجاج، ج‏۲، ص: ۴۶۵،طبرسی _مشهد؛ بحار الأنوار، ج‏۵۲، ص: ۸۵ [۲۶۳] ترجمۀ کمال الدین، ج‏۲، ص: ۲۰۳، مترجم:منصور پهلوان _قم؛ تفسیر آسان (فارسی)، ج‏۶، ص:۲۸۲، محمد جواد خمینی _تهران [۲۶۴] عیون أخبار الرضا÷، ج‏۲، ص: ۱٩۲،شیخ صدوق _تهران [۲۶۵] ترجمۀ عیون أخبار الرضا ع، ج‏۲، ص: ۴۳۶، مترجم: شیخ محمد تقى آقا نجفى اصفهانى _تهران