صفحه نخست حدیث و سنت جایگاه رفیع سنت در دین اسلام دلايل حجيت و صحت استدلال بر خبر واحد در باب عقائد ...

دلايل حجيت و صحت استدلال بر خبر واحد در باب عقائد و احكام الف- دلائل قرآنی:

دلائل حجت بودن خبر واحد از قرآن كریم در باب عقاید و احكام آیات ذیل‌اند:

دلیل اول: عام و شامل بودن دلائل وجوب اخذ به سنت و حدیث رسول اللهج طوریكه تمام مسائل اعتقادی و عملی هردو را یكسان شامل می‌گردد، و هیچ دلیلی برای استثنای عقاید و یا مسائل اعتقادی وجود ندارد.

طوریكه خداوند متعال در این مورد فرموده است:

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡۗ وَمَن يَعۡصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلٗا مُّبِينٗا ٣٦ [الأحزاب: ۳۶].

«و هیچ مرد و زن مؤمنى را نسزد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختیارى باشد و هركس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گردیده است».

ونیز فرموده است:

﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواْ [الحشر: ۷].

«و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت بازایستید».

وجه استدلال:

در مورد شیوۀ استدلال از این دوآیت مباركه باید گفت كه كلمۀ: (امرا) در آیه اولی كه نكره است و در سیاق و روند عموم واقع شده است، و كلمۀ (ما) در آیۀ دومی كه از صیغه‌های عموم به شمار می‌رود، شامل عقاید و احكام هردو می‌گردند.

دلیل دوم: عام و شامل بودن كلمۀ (دین) كه عقاید و احكام همه را یكسان شامل می‌گردد:

در قرآن كریم آیۀ وجود دارد كه بر حجت بودن اخبار آحاد در دین و تمام مسائل دینی می‌كند، و شكی نیست كه واژه و كلمۀ (دین) كه در برخی آیات تذكر گردیده است، عقاید و احكام هردو را در بر می‌گیرد.

طوریكه خداوند متعال فرموده است:

﴿وَمَا كَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةٗۚ فَلَوۡلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرۡقَةٖ مِّنۡهُمۡ طَآئِفَةٞ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي ٱلدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوۡمَهُمۡ إِذَا رَجَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَحۡذَرُونَ ١٢٢ [التوبة: ۱۲۲].

«و شایسته نیست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند پس چرا از هر فرقه‏اى از آنان دسته‏اى كوچ نمى‏كنند تا [دسته‏اى بمانند و ] در دین آگاهى پیدا كنند و قوم خود را و قتى به سوى آنان بازگشتند بیم‌دهنده باشد كه آنان [از كیفر الهى] بترسند».

در این آیه مباركه الله تعالی مؤمنین و مسلمانان را ترغیب و دعوت نموده است تا گروهی از ایشان جهت آموختن دین و فراگرفتن دانش و تفقه دینی نزد پیامبر ج بروند و بعد از فراگرفتن مسایل مهم دین بطرف قوم و مردم خویش عودت نموده، آموخته‌های خوش را به ایشان ابلاغ نمایند.

و در این هیچگونه شكی وجود ندارد كه فراگرفتن دانش و تفقه دینی كه مسلمانان به آن مامور گردیده‌اند عقاید و احكام همه را یكسان شامل گردیده و مخصوص به احكام فرعی نمی‌باشد، بلكه آنچه كه مسلم و پذیرفته شده است این است كه معلم و آموز گار دین و مسائل دینی در قدم اول به تعلیم و آموزش مطالبیكه از همه مهم‌تر و ضروری‌تر است آغاز می‌كند، و بدیهی است كه آموختن عقاید و فراگرفتن مسائل اعتقادی نسبت به تمام احكام، مهمتر و ضروری‌تر می‌باشد.

پس این آیۀ كریمه دیدگاه و بینش آنانی را كه اخبار آحاد را در باب عقاید حجت نمیدانند بصراحت رد می‌كند؛ زیرا الله تعالی در آیۀ مباركۀ فوق طوریكه طائفه و گروهی از مسلمانان را به آموختن دین و فراگرفتن تفقه و دانش دینی كه عقاید و احكام هردو را شامل می‌گردد، ترغیب نموده است همچنان در عین زمان ایشان را مكلف ساخته است تا بعد از برگشت نمودن از نزد پیامبرج با ابلاغ نمودن آن دانش و آموخته‌های دینی، قوم و مردم خویش را از مخالفت و بی اعتنایی در برابر آنچه كه ابلاغ نموده‌اند برحذر نمایند.

در مورد كلمه (طائفة) كه در آیت تذكر گردیده است باید گفت كه كلمه و یا لفظ (طائفة) در لغت و زبان عربی بر یک فرد نیز اطلاق می‌گردد.

چنانچه علامه ابن اثیر جزری در مورد می‌گوید: «الطائفة: الجماعة من الناس وتقع على الواحد» [۲۵]. «طائفه جمعی از مردم را گفته می‌شود كه بر یک فرد نیز صدق می‌كند».

امام بخاری/ در صحیح خود می‌گوید: «ويسمى الرجل طائفة لقوله تعالى: ﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ، فلوا اقتتل رجلان دخلا في معنى الآية» [۲۶]. یعنی: یک آدم را نیز می‌توان طائفه گفت؛ زیرا الله تعالی فرموده است: «و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند».

پس اگر دو نفر با هم در گیر شوند و بجنگند حكم آیت آن دو را نیز فرا می‌گیرد.

حافظ ابن حجر عسقلانی شارح مشهور صحیح البخاری می‌نویسد: «إن لفظ طائفة يتناول الواحد فما فوقه ولا يختص بعدد معين، وهو منقول عن ابن عباس وغيره كالنخعي ومجاهد...» [۲۷]. یعنی: لفظ (طائفة) یک فرد و بالاتر از یک فرد را در بر می‌گیرد، و مخصوص عدد معین و خاصی نمی‌باشد، و این نظر از ابن عباس و غیر او مانند امام ابراهیم نخعی و مجاهد نیز نقل شده است.

پس نتیجه و ثمره گفته‌های فوق این است كه اگر توسط اخبار آحاد در باب عقائد و احكام هردو حجت الهی و شرعی بر مردم حجت قائم نمی‌گردید، هیچ وقت الله تعالی گروهی از مسلمانان را كه حد اقل یک فرد را نیز شامل می‌گردد بر خروج و فراگرفتن دانش و تفقه دینی و سپس تبلیغ و رسانیدن آن تشویق و توصیه نمی‌كرد. پس از اینجا معلوم گردید كه علم توسط خبر واحد نیز حاصل می‌گردد.

نكته مهم دیگری كه مفهوم فوق را تاكید بیشتر می‌نماید این است كه خداوند متعال با این فرموده‌اش (لعلهم يحذرون) احتیاط و حذر نمودن را بر انذار آن طائفه مرتب نموده است، پس از این تعلیل الهی این حقیقت نیز واضح و معلوم می‌گردد كه توسط انذار طائفه و گروهی از مؤمنین كه یكفرد را نیز شامل می‌شود، علم و یقین برای مخاطب حاصل می‌گردد.

پس بصراحت كامل می‌توان گفت كه آیۀ كریمۀ فوق حجت بودن خبر واحد را در باب عقائد و احكام هردو یكسان به اثبات می‌رساند.

دلیل سوم: ممانعت از پیروی نمودن آنچه كه فاقد دلیل باشد:

خداوند متعال فرموده است:

﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌ [الإسراء: ۳۶].

«و چیزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن».

یعنی از آنچه كه در مورد آن علم و باور كامل نداری، نه پیروی كن و نه مطابق آن رفتار و عمل كن، و همه میدانند كه مسلمانان از زمان اصحاب رضوان الله علیهم تا امروز از اخبار و روایات احاد نه تنها پیروی نمودند بلكه مطابق آن عمل نموده و به وسیلۀ آن حتی امور غیبی و مسائل اعتقادی، مانند: مسائل مربوط به آغاز خلقت، علایم قیامت و صفات الله تعالی را نیز به اثبات رسانیدند، اگر اخبار و روایات احاد - طویكه برخی‌ها ادعا می‌نمایند - افادۀ علم را نمی‌كرد و مثبت مسائل اعتقادی نمی‌بود، پس لازم آن این می‌شد كه علمای سلف اعم از صحابه، تابعین و تبع و تابعین بر خلاف آیۀ كریمه رفتار نموده از آنچه كه علم نداشتند، پیروی نمودند [۲۸]، و شكی نیست كه جرأت اظهار این سخن را در مورد ایشان شاید هیچ مسلمانی نداشته باشد.

دلیل چهارم: توصیه به پذرفتن سخن شخص عادل بدون ضرورت به دقت و تثبت:

خداوند متعال در این مورد فرموده است:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ [الحجرات: ۶].

«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر فاسقى برایتان خبرى آورد نیک و ارسى كنید».

از مفهوم شرط و صفت ﴿إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ كه دلیل خطاب نامیده می‌شود معلوم می‌گردد كه اگر شخص عادل و غیر فاسق در مورد چیزی معلومات دهد و یا از چیزی خبر دهد، پس باید سخن او را بدون در نظر داشت تثبت و بررسی در تمام امور كه عقاید و احكام را نیز در بر می‌گیرد باید پذیرفت، و با خبر دادن آن شخص عادل و غیر فاسق حجت الهی بر خلق و مخاطب قائم می‌گردد.

دلیل بارز و واضح صحت این استدلال تعامل صحابه و سایر علمای سلف است كه همواره سخن، فرمان و یا عملكرد رسول الله ج را با جملاتی، مانند: «قال رسول الله ج كذا، فعل رسول الله ج كذا، وأمر بكذا، ونهی عن كذا» به یكدیگر ابلاغ نمودند، و جانب مقابل بدون شک و تردید آن خبر و فرموده پیامبر ج را می‌پذیرفت.

این بود آیات چندی در مورد صحت استدلال بر خبر واحد در باب احكام و عقاید كه با توضیح و جه استدلال بیان گردید، و علاوه بر آیات ذكر گردیده آیات دیگری نیز وجود دارد كه در كتب و رساله‌های كه در این مورد تالیف گردیده است با تفصیل و توضیح بیشتر بیان گردیده است.