باب ۲٩: فضائل جریر پسر عبداللهب

۱۶۰۸- حدیث: «جَرِيرٍس قَالَ: مَا حَجَبَنِي النَّبِيُّ ج مُنْذُ أَسْلَمْتُ، وَلاَ رَآنِي إِلاَّ تَبَسَّمَ فِي وَجْهِي وَلَقَدْ شَكَوْتُ إِلَيْهِ أَنِّي لاَ أَثْبُتُ عَلَى الْخَيْلِ، فَضَرَبَ بِيَدِهِ فِي صَدْرِي، وَقَالَ: اللَّهُمَّ ثَبِّتْهُ وَاجْعَلْهُ هَادِيًا مَهْدِيًّا» [۳۳۸].

یعنی: «جریر پسر عبداللهس گوید: از زمانى که به دین اسلام مشرف شده‌ام هیچگاه پیغمبر ج چیزى را که من از او درخواست نموده‌ام، از من منع نکرده است، و هر وقت که مرا مى‌دید، با تبسّم و لبخند با من روبرو مى‌شد، شکایت را پیشش بردم که نمى‌توانم بر پشت اسب خود را نگهدارم، دستش را به سینه‌ام زد، گفت: خداوندا! او را ثابت نگهدار، او را هدایت دهنده دیگران و هدایت شده قرار بده».

۱۶۰٩- حدیث: «جَرِيرٍس قَالَ لِي رَسُولُ اللهِ ج: أَلاَ تُرِيحُنِي مِنْ ذِي الْخَلَصَةِ وَكَانَ بَيْتًا فِي خَثْعَمَ، يُسَمَّى كَعْبَةَ الْيَمَانِيَةَ قَالَ: فَانْطَلَقْتُ فِي خَمْسِينَ وَمَائَةِ فَارِسٍ مِنْ أَحْمَسَ، وَكَانُوا أَصْحَابَ خَيْلٍ قَالَ: وَكُنْتُ لاَ أَثْبُتُ عَلَى الْخَيْلِ فَضَرَبَ فِي صَدْرِي، حَتَّى رَأَيْتُ أَثَرَ أَصَابِعِهِ فِي صَدْرِي، وَقَالَ: اللَّهُمَّ ثَبِّتْهُ وَاجْعَلْهُ هَادِيًا مَهْدِيًّا فَانْطَلَقَ إِلَيْهَا، فَكَسَرَهَا وَحَرَّقَهَا ثُمَّ بَعَثَ إِلَى رَسُولِ اللهِ ج يُخْبِرُهُ فَقَالَ رَسُولُ جَرِيرٍ: وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ مَا جِئْتُكَ حَتَّى تَرَكْتهَا كَأَنَّها جَمَلٌ أَجْوَفُ، أَوْ أَجْرَبُ قَالَ: فَبَارَكَ فِي خَيْلِ أَحْمَسَ وَرِجَالِهَا، خَمْسَ مَرَّاتٍ» [۳۳٩].

یعنی: «جریرس گوید: پیغمبر ج به من گفت: چرا مرا از شرّ (ذى الخلصه) نجات نمى‌دهى؟ ذى الخلصه خانه‌اى بود در یمن که بتهایى در آن قرار داده شده بود و قبیله خشعم آن‌ها را پرستش مى‌کردند، این خانه به کعبه یمن معروف بود، وقتى پیغمبر ج این را به من گفت با صد و پنجاه سوار از قبیله احمس که اسب سوار بودند به یمن رفتم (تا آن خانه را خراب کنم) ولى نمى‌توانستم خود را بر پشت اسب ثابت نگهدارم، پیغمبر ج دستش را به سینه‌ام زد به اندازه‌اى ضربتش محکم بود که آثار انگشتانش را بر روى سینه خود دیدم، سپس برایم دعا کرد و گفت: خدایا! او را ثابت نگهدار و او را هدایت دهنده دیگران و هدایت شده قرار بده، جریر به یمن رفت خانه را ویران کرد و آن را آتش زد، یک نفر را به نزد پیغمبر ج فرستاد جریان را به او خبر داد، فرستاده جریر به پیغمبر ج گفت: قسم به خدایى که تو را به حق فرستاده است، وقتى که آمدم آن خانه ویران شده بود و قیافه زشت آن به قیافه شتر شکم خالى و گر شبیه بود، پیغمبر ج گفت: خداوند به اسب‌ها و مردان قبیله احمس خیر و برکت بدهد، و پنج بار این دعا را تکرار نمود».

[۳۳۸] أخرجه البخاري في: ۵۶ كتاب الجهاد: ۱۶۲ باب من لايثبت على الخيل. [۳۳٩] أخرجه البخاري في: ۵۶ كتاب الجهاد: ۱۵۴ أ باب حرق الدور والمخيل.