۱- رجال دین (دین مسیحی):

رجال دین مسیحی زیر پرده اکلیروس، رهبانیت وعشای ربانی به طواغیت حرفوی سیاسی واستبدادگران تبدیل گردیده شروع به چک‌های مغفرت نمودند. دین برای اروپایی‌ها چیزی جز ظلمت، جهالت، استبداد، بی‌عدالتی وروگردانی از عمارت زمین نبود: ﴿وَرَهۡبَانِيَّةً ٱبۡتَدَعُوهَا مَا كَتَبۡنَٰهَا عَلَيۡهِمۡ [الحديد: ۲٧].

«رهبانیتی را که خودشان ایجاد کردند ما آن را بر ایشان لازم نکرده بودیم».

در طی این تجارب درحواس وافکار اروپا این امرمستقر گردید که «دین» همین است که دیدیم.

وبا این برداشت از دین متنفر گردیده وبعداً بر آن هجوم آورده واز واقعیت زندگی خود آن را کنار زدند، وبالآخره آنقدر پیشرفتند که ساحۀ فعالیت «دین» را درمحدودۀ تنگ مسایل شخصی وضمایر اشخاص محدودد ساختند. وآنهم درصورتیکه بعد از طرد شدن دین از زندگی بازهم - برای مردم - ضمیری باقی مانده باشد.

اروپا دین حقیقی عیسی÷ را که الله جل جلاله نازل کرده بود هیچگاهی نشناخته وپیروی آن نبوده است، بلکه آنچه را که بنام «دین عیسویت» پذیرفت، صورت تحریف شدۀ دین عیسی÷ بود که توسط «پولس» معرفی گردیده ودر نقاط مختلف زمین بخصوص اروپا منتشر شد.

«درابر» نویسندۀ امریکایی درکتابش (دین وعلم) می‌نویسد:

«عقاید شرکی وبت پرستی توسط منافقانی در نصرانیت داخل گردید که در دولت رومانی وظایف بزرگ ومناصب بلند دولتی را با تظاهر به نصرانی بودن کسب کردند. این‌ها هیچ وقت به مسأله دین توجه نداشته وهیچ گاهی هم نسبت به دین مخلص نبودند.

همچنان قسطنطین که تمام عمر خود را در بد کاری وظلم گذشتانده بود، فقط در آخرین ایام زندگی خود به نصرانیت گرائیده تظاهر به پابندی به اوامر کلیسا کرد، این امپراطور که بندۀ دنیا بوده وعقاید دینی هیچ ارزشی برایش نداشت، بخاطرمصلحت شخصی خود ومصلحت دوجبهۀ وثنی (بت پرستی) ونصرانی براین نظر شد که این دودین را باهم خلط کند، حتی عیسویان مخلص نیز این پلان اورا مورد انکار قرار ندادند. شاید براین گمان بودند که دیانت جدید با یکجا شدن با عقاید وثنی شگوفایی بیشتر پیدا می‌کند. وآخر الأمر دین نصرانی برکثافت بت پرستی غالب می‌شود.

زمانیکه قدرت سیاسی درکنار سلطۀ روحی در دست کلیسا قرار گرفت، طغیان رجال دین آغاز یافت،

و «پاپ نیکولای اول» فرمانی را به این مضمون صادر نمود که: «فرزند الله کلیسا را برپا نمود وپطرس رسول را اولین رئیس آن مقررکرد واسقفهای روم تمام سلطات وقدرت پطرس را بصورت مسلسل یکی از دیگری به میراث برده‌اند.

لذا پاپ ممثل الله در روی زمین بوده وباید تمام سیادت وسلطنت در دست اوقرار گیرد وبرتمام مسیحیان اعم از حکام ومحکومین، حاکم ومسلط باشند».[۴۱]

به دنبال آن، مالیات بزرگی را براموال مردم مقرر کردند، علاوه برآن کلیسا که درسایۀ نظام جدید به بزرگ‌ترین زمیندار تبدیل گردیده بود، مردم را به اعمال شاقه وبدون مزد درکشتزار‌های مربوطه کلیسا مجبور ساخت، و این‌ها برعلاوۀ مالیات وشکرانه‌هایی بود که حین نوشتن وصیت نامه از اغنیا بدست می‌آوردند.

بعداز این برفکر واندیشۀ مردم حکومت وحشتناکی را اعمال کرده وعقل مردم را از اندیشیدن منع وفقط درهمان محدودۀ اجازه فکر کردن را دادند که کلیسا میخواست.

[۴۱] اسلام وسیکولاریستی