صفحه نخست عقاید (کلام) نظام سیاسی اسلام ارکان و پایه‌های حکومت اسلامی

ارکان و پایه‌های حکومت اسلامی

حکومت اسلا می‌دارای قانون وشریعت واضح، سیاست اقتصادی عادلانه، سیاست عسکری با ارزش‌های متعالی، سیاست تعلیمی مفید وکار آمد وسیاست اعلامی ونشراتی با اهداف متعالی را، دا را می‌باشد.

این حکومت وجایب و مکلفیت‌های داخلی وخارجی دارد، ارگان‌ها ودستگاه‌هایی دارد که باید در انسجام کامل با این سیاست‌ها قرار بگیرد.

عناصر چهارگانۀ زیر، پایه‌های اساسی دولت اسلامی را تشکیل می‌دهد، درصورت وجود نداشتن هر یک از این عناصر، دولت اسلامی نیز وجود نخواهد داشت.

عنصرهای بنیادی دولت اسلامی عبارت‌اند از‌:

• حکم (قانون)

• حاکم (زمامدار)

• سرزمین (جهان اسلام)

• رعیت (امت اسلامی)

۱ - حکم وقانون

الف- معنی قانون‌:

قانون به معنی: چیزی که قدرت وصلاحیت دولت را تنظیم نموده، وارتباطات دولت را با افراد تعیین می‌کند، حقوق و وجایب دولت را در قبال افراد، وحقوق و وجایب افراد را در قبال دولت بیان می‌دارد.

این را دستور نیز گفته می‌شود، وبرخی در میان قانون ودستور بگونۀ زیر فرق نمودند‌:

«احکامیکه ازطرف دولت ساخته شده، درصورتی دستور شمرده می‌شود که احکام عامه باشد، واگر از احکام خاصه باشند، قانون شمرده می‌شود».

مفهوم واژه‌های قانون ودستور در اسلام نیز موجود است، ومصادر اسلامی از آن به عنوان‌های: «حکم» و «شرع» تعبیر نموده است:

﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ [يوسف: ۴۰]. «فرمان وقانون گزاری مخصوص خدا است».

﴿أَمۡ لَهُمۡ شُرَكَٰٓؤُاْ شَرَعُواْ لَهُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا لَمۡ يَأۡذَنۢ بِهِ ٱللَّهُۚ [الشورى: ۲۱].

«آیا برای آنان شریکانی است که در آنچه خدا بدان اجازه نداده برایشان بنیاد آیینی نهاده‏‌اند»

ب- اهمیت قانون در حکومت:

حکم وقانون از مهم‌ترین پایه‌های دولت اسلامی است؛ زیرا مردم نمی‌توانند به هدف‌های مشترک دست یابند، تا اینکه از طرف دولت اسلامی بدرستی سازماندهی نشوند، وقواعد معین طرز العمل را بپذیرند؛ زیرا اولین اساس وپایه‌ای که نظام حکومت در اسلام برآن استوار است، این است که‌: قانون وقانونگزاری از آن پروردگار متعال است‌: ﴿إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ [يوسف: ۴۰]. و هیچ انسانی درهرمقامی که باشد حق قانونگزاری را ندارد.

و منبع قانون برای حکومت اسلامی و مسلمانان قرآن و سنت می‌باشد، دولت اسلامی هیچ قانونی جز این ندارد، و نه کدام قانونی را به رسمیت می‌شناسد، بنابراین دولت اسلامی مکلف است که در تمام زمینه‌ها اعم ازقوانین جنائی، معاملات، احوال شخصی، وقانون بین المللی از قرآن وسنت الهام گرفته، واورا به اجرا بگذارد.

درحقیقت منبع تشریع احکام اسلامی- طوریکه توضیح گردید- قرآن وسنت است، اما مسلمانان با انکشاف وگسترش در زندگی آنان، وپدید آمدن مسایل گوناگون وتجدد حوادث، با امور ومسایلی مواجه شدند که احکام آن از نصوص صریح قرآن واحادیث نبوی به آسانی دانسته نمی‌شود، در چنین حالت علما ودانشمندان اسلامی با الهام از روح شریعت وشناختیکه از اهداف ومقاصد آن داشتند، وبا استفاده از قواعد وضوابط کلی دین که از نظر مصدر بودن برای تشریع بمنزلۀ نصوص واضحه تلقی می‌شود، به تحقیق واجتهاد پرداختند که نظر هر فرد از این دانشمندان اسلامی را در مورد استخراج حکم وانطباق جزئیات بر قواعد کلی قیاس واجتهاد، واتفاق جمعی از این دانشمندان را اجماع گفته می‌شود که آرا ونظریات آن‌ها نظر به تخصصیکه در علوم دینی وضوابط کلی دین دارند، مورد اعتماد است، ولی منبع قانونی جداگانه شمرده نمی‌شوند.

ج- قانونگزاری از دیدگاه اسلام:

نخستین برتری قوانین اسلامی نسبت به دیگر قوانین، اعم از قدیم وجدید، شرقی وغربی، لیبرالی وکمونیستی، همین ربانی بودن آن می‌باشد، شریعت اسلامی، یگانه قانونی است که اساس آن پیام خداوند واحکام راستین وعادلانۀ وی می‌باشد‌:

﴿وَتَمَّتۡ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدۡقٗا وَعَدۡلٗاۚ لَّا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ ١١٥ [الأنعام: ۱۱۵].

«فرمان پروردگارت، صادقانه وعادلانه به انجام رسید. هیچ کسی نمی‌تواند فرامین وقوانین اورا دگرگون کند. واو شنوا وآگاه است».

برهمین اساس ازجمله اصول استوار وپذیرفته شدۀ اسلامی اینست که: یگانه قانونگزار وتشریع کننده، فقط خداوند می‌باشد، اوست که به اقتضای ربوبیت، الوهیت ومالکیت خود برتمامی آفریده‌های خود، امر ونهی می‌کند، حلال وحرام تعیین می‌نماید ووظیفه وتکلیف مشخص می‌کند. پروردگار، صاحب اختیار وفرمانروا وفریادرس مردمان اوست، آفرینش وفرماندهی وحق قانونگزاری از آن اوست، حکم وحکمرانی در اختیار اوست.

احدی غیر از او- نه فرد ونه هیأت- حق تشریع وقانونگزاری را ندارد، مگر در زمینه‌ای که نص قاطع درآن زمینه وجود نداشته باشد، که چنین کاری درحقیقت اجتهاد واستنباط وشیوه گزینی است، نه تشریع یا حاکمیت. حتی خود پیامبر ج هم تشریع کننده وقانونگزار مستقل نبود، بلکه اطاعت از وی به این دلیل واجب شده که وی پیام آور وپیام رسان خداوند می‌باشد وبه همین دلیل، فرمان وی ناشی از فرمان خدا است: ﴿مَّن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدۡ أَطَاعَ ٱللَّهَۖ [النساء: ۸۰].

«هر که از پیغمبراطاعت کند، درحقیقت از خدا اطاعت کرده است».

صدور فرمان وحکم شرعی- با آن چه از وجوب، استحباب، تحریم، کراهت، یا إباحت به همراه دارد- منحصراً از آن خداوند بوده وغیر از او، احدی کوچک‌ترین حقی دراین زمینه ندارد. [۱۰]

[۱۰] همام مآخذ

هـ- قوانین ساخت بشر:

قانونگزار واقعی کسی است که واجد صفات زیر باشد‌:

۱- ۱- انسان وتمام ویژگی‌های او را از نظر جسم وجان بشناسد، به گونه‌ای که انسان شناس کامل باشد و از تمام اسرار وجود او، عواطف، امیال، غرایز، شهوات، هوس‌ها و مسائل فطری او باخبر باشد، ونیز از تمام استعدادها وشایستگی‌هایی که در فرد و جامعه نهفته، وکمالاتی که بالامکان برای او میسر است مطلع باشد. وخلاصه هیچ چیز در ساختار وجود انسان براو مخفی نماند.

۲- از تمام آثار اشیای جهان وخواص و ویژگی‌های آن‌ها از نظر هماهنگی با وجود انسان وناهماهنگی باخبر باشد، ودقیقاً مصالح ومفاسد تمام اعمال وکارهای فردی واجتماعی وپیامدهای آن‌ها را بداند.

۳- از تمام حوادثی که در آیندۀ دور یا نزدیک ممکن است روی دهد وبه شکلی در سرنوشت انسان مؤثر است، آگاه باشد.

۴- قانون گزار واقعی کسی است که از هر لغزش وگناه وخطا واشتباهی برکنار باشد ودرعین حال دلسوز ومهربان، قوی الاراده و باشهامت باشد واز هیچ قدرتی در اجتماع نترسد.

۵- هیچگونه منافعی در اجتماع بشریت نداشته باشد تا مبادا محور افکار اوهنگام تنظیم قوانین- آگاهانه یا نا آگاهانه- متوجه جهتی که حفظ منافع شخصی اوست، گردد، ومصالح جامعه را فدای منافع خودش یا گروهش کند.

آیا چنین صفاتی جز در خداوند وجود دارد؟ آیا کسانی را پیدا می‌کنید که بگوید: من انسان را با تمام ویژگی‌هایش شناخته‌ام؟ درحالی که بزرگ‌ترین دانشمند درپاسخ این سؤال، اظهارعجز وناتوانی می‌کند، بلکه انسان را رسماً موجودی نا شناخته معرفی کرده وحتی این عنوان را برای کتاب‌های خود انتخاب کرده‌اند؟ آیا کسی پیدا می‌شود از گذشته وآینده وروابط دقیق آن با زمان حال با خبر باشد؟

آیا کسی پیدا می‌شود که اسرار وآثار همۀ موجودات را بداند وبالآخره از هرگونه لغزش وگناه وخطا درامان باشد؟ مسلماً هیچ کس جز خدا دارای چنین صفاتی نیست.

از این اشارۀ کوتاه به خوبی نتیجه می‌گیریم که قانون گزار واقعی خدا است که انسان را آفریده و از تمام اسرار وجود او با خبر است، واسرار همۀ موجودات را می‌داند واز حوادث آینده وگذشته وروابط آن‌ها باحوادث امروز به خوبی آگاه است.

هیچگونه خطا واشتباه در ذات پاک او راه ندارد واز کسی نمی‌ترسد، کمبودی ندارد که بخواهد آن را از طریق قوانین موضوعه برطرف سازد، بلکه در تشریعات خود تنها نفع انسان‌ها را ملحوظ می‌دارد.

افزون برهمۀ این‌ها سراسر جهان قلمرو حکومت وحاکمیت اوست، ومعنی ندارد در چنین قلمروی کسی جز او امر ونهی کند، بلکه پذیرفتن امر ونهی دیگران و به رسمیت شناختن قانونی غیر قانون او نوعی شرک و گمراهی است. [۱۱]

[۱۱] پیام قرآن

۲- حاکم (زمامدار)

الف- زعامت در اسلام:

نظامیکه اسلام برای زعامت سیاسی پیشنهاد می‌کند، همانا نظام خلافت و امارت است که از طریق بیعت صورت می‌گیرد نه غیر، واز زعیم سیاسی اسلام به لقب‌های: خلیفه، امام وامیر المؤمنین تعبیر می‌گردد‌: «سَیكُونُ مِن بَعدِی إِثنَا عَشَرَ خَلِیفَة ....» [۱۲] «وَأُولی الأَمر مِنكُم ....». «أَلأَئمِّةُ مِن قُرَیش».[۱۳]

خلافت یا امامت کبری به معنی حکومت جهانی اسلام که مسلمانان را در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، علمی وفرهنگی، اجتماعی داخلی وبین المللی با الهام از آیین الهی رهبری می‌کند.

زعامت سیاسی که اسلام تأیید و پیشنهاد می‌کند، ازلحاظ نحوۀ گزینش، مسئولیت‌ها و شروط از تمام نظام‌های حکومتی که در جهان موجود است- اعم از دموکراسی، استبدادی و....- تفاوت کامل دارد، واگر در بعضی موارد وجزئیات با نظام‌های دیگر شباهت داشته باشد، ولی بصورت کلی از اساس با آن‌ها اختلاف دارد.

[۱۲] متفق علیه [۱۳] مسند احمد

ب- اهمیت خلافت وزعامت سیاسی:

داشتن یک زعامت سیاسى وبیعت به آن مانند: جهاد، قضا و...از جملۀ فرایض کفائی است بر عهدۀ امت، در صورت تقصیرگناه آن متوجه تمام افراد امت اسلامی می‌باشد؛ زیرا وجود یک زعیم سیاسى به عنوان امیر ویا خلیفۀ مسلمانان در حقیقت مرکز قوت و رمز وحدت مسلمان‌ها و مظهر یکپارچگی امت اسلامی است، امیر ویا خلیفۀ شرعی کسی است که امور مردم را اداره، ودستورات الهی را بجا میگزارد، ومسلمانان را در امور داخلی وخارجی رهبری نموده، وقیادت جهاد را برعهده دارد.

ازجملۀ دلایل وجوب زعامت سیاسى وبیعت به آن‌:

الف- در احادیث متعدی به تعبیرات مختلف به اهمیت خلافت وامامت، و وجوب بیعت باقیادت اسلامی تأکید شده است:

• حدیث ابن عمرب «مَن مَاتَ وَلَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ مَاتَ مَیتَةً جَاهِلِیة». [۱۴]

«شخصی درحالتی بمیرد که با هیچ امیری بیعت ندارد، مرگ او مرگ جاهلیت است».

• حدیث عبادة بن صامت: «وأن لاننازع الأمرأهله، إلا أن تروا كفرا بواحا عندكم من الله فیه برهان». [۱۵]

[۱۴] صحیح مسلم [۱۵] متفق علیه

ب- خلافت وامامت سنت فعلی رسول الله ج است؛

زیرا پیامبر ج با ایجاد وحدت سیاسی بین مسلمانان، از مجموع آن‌ها اساس دولت اسلامی را گذاشت که در رأس آن خود پیامبر ج قرار داشت.

باتأسی از سنت پیامبر ج برمسلمانان لازم است که وحدت سیاسی داشته، وبرای حفظ وحدت ویکپارچگی خود دولتی را ایجاد کرده، ودر رأس آن فردی را مقرر کنند، تااحکام الهی را اجرا نموده، و رهبری مسلمانان را در همۀ امور داخلی وخارجی مطابق بااسلام به عهده بگیرد.

ج- اجماع واتفاق صحابه:

انتخاب ابوبکر صدیقس به عنوان خلیفه و رهبر مسلمانان، واولویت دادن به آن انتخاب از طرف صحابهش در برابر دفن پیامبر ج که برای مسلمانان از هر چیز مهمتربود- بیانگرنقش واهمیت وجود حاکم وخلیفۀ شرعی برای مسلمانان قبل از همه چیز است.[۱۶]

اهمیت این موضوع را اصحاب پیامبر ج به شکل درست درک کردند؛ بنابرآن به اجرای آن قبل از هر چیز شتافتند.

[۱۶] خلفاى راشدین از خلافت تا وفات

د- بسیاری از مسایل شرعی از قبیل:

اجرای حدود، قصاص، رهبری جهاد و...موقوف به موجودیت امام است، وطبق قاعدۀ: «مَا لا یتِمُّ الوَاجُبُ إِلّا بِهِ فَهُوَ وَاجِب» اقامۀ خلافت وقیادت اسلامی نیز واجب است. [۱٧]

[۱٧] النظام السیاسی فی الاسلام

خلافت منحصر بر عصر خلفای راشدین نیست:

برخی از علما با استناد به حدیث: «خلافة النبوة ثلاثون سنة، ثم یؤتی الله الملك من یشاء...».[۱۸]

مصداق وعدۀ تحقق خلافت را در آیۀ نور دورۀ خلفای راشدین، ومدت خلافت را سی سال می‌دانند که باختم دورۀ خلفای راشدین مدت آن به پایان می‌رسد.

در این شک وتردید نیست که مصداق کامل تحقق خلافت اسلامی عصرخلفای راشدین است، ولی با این حال هیچ مانعی وجود ندارد که حدیث مفهوم عام وگسترده‌ای داشته باشد، چنانچه درحدیث صحیح که امام بخارى و مسلم از طریق جابر روایت نموده پیامبر ج مدت خلافت وتعداد خلفا را معرفی کرده می‌فرماید: «لا یزال الإسلام عزیزا إلی إثنى عشر خلیفة. كلهم من قریش».

«اسلام تا دوازده خلیفه که همه از قریش‌اند، معزز وغالب خواهد بود».

این حدیث دورۀ خلفای راشدین وهمچنان دورۀ خلفای اموی را که- بعد از عصر خلفای راشدین بهترین عصر خلافت- وعصرقوت وفتوحات اسلامی بود، نیز در بردارد.

براساس این حدیث وبنا بر حدیث: «وَسَیکُونُ خُلَفاء فَیکثُرُون...» [۱٩] وطبق دلایل ارائه شده در بخش اهمیت زعامت سیاسى، دورۀخلافت به زمان خلفای راشدین منحصرنیست، بلکه خلافت عبارت از وحدت سیاسی امت اسلامى است که مسلمانان در هر عصر ومحیط به آن نیاز مبرمى دارند.

وهرگاه مسلمانان شرایط تحقق خلافت را که در سورۀ نور تذکر یافته است، بخود پیدا کردند، طبق وعدۀ الهی از خلافت نیرو مندی بر خوردار خواهند شد.

پس باید مسلمانان بجای سر دادن شعار‌های خلافت، دربارۀ شرایط آن بیاندیشند، ودر تحقق آن شرایط بکوشند.

[۱۸] صحیح مسلم [۱٩] روایت بخارى

د- مدت حکومت زمامدار مسلمانان:

خلیفه یا حاکم وزمامدار مسلمانان از نظراسلام در اجرای قوانین الهی، وادارۀ امور مسلمانان نایب امت اسلامی است؛ بنابراین نیابت خلیفه ازجانب امت اسلامی مدت معینی نمی‌تواند داشته باشد، بلکه تا آخر عمرخلیفه ادامه یافته، وتازمانیکه توانایی‌های لازم را برای پیشبرد امور دارد، ومرتکب عملی که موجب عزل اوگردد، نشده باشد، در این مقام باقی می‌ماند.

خلافت اسلامی - باشمول خلفای راشدین- در طول تاریخ به همین روش جریان داشته، وخلیفه تا آخر حیات خود درهمین منصب باقی مانده است.

وحدیث پیامبر اسلام برای عثمانس: «يا عثمان، إن ولاك الله هذا الأمر يوما فأرادك المنافقون أن تخلع قميصك الذي قمصك الله فلا تخلعه». [۲۰] اجماع عملی امت اسلامی را در این مورد تأیید می‌کند.

تعیین خلیفۀ جدید تنها در سه صورت: وفات خلیفه، معزول شدن و یا استعفای او از منصب خلافت، درست است.

تجارب تاریخی نیز این واقعیت را تأیید می‌کند که باقی ماندن خلیفه در منصب خود سبب استقرار نظم در امت بوده، مانع بروز اختلافات بالای شخص خلیفه می‌گردد، و زمینۀ رقابت‌های خود خواهانه در این مورد را از بین می‌برد.

وهم چنان تجارب تلخ از رقابت‌های ناسالم، برانگیختن تعصب‌های نژادی، لسانی، حزبی، خرید وفروش انسان‌ها وشخصیت‌ها و....در کشورهای که سیستم دموکراسی حاکم است، غرض انتخاب زعیم و رهبرسیاسی نشان می‌دهد که باقی ماندن زعیم به سمت خود تا وفات در برقراری نظم و ثبات کشور، استقرار امور، بهبودی وضع اقتصاد کشور، و در وحدت و یکپارچگی ملت به مراتب بهتر است از تجدید مدت معین برای حکمروائی زعیم؛ زیرا با اجرای انتخابات نوغرض تعین زعیم جدید تمام نابسامانی‌های آن نیز تکرار می‌گردد.

[۲۰] روایت احمد، ترمذی وابن ماجه با سند صحیح

هـ- طریق شرعی تعیین خلیفه:

طریقۀ شرعی انعقاد خلافت در اسلام اینست که: خلیفه بعد از طی مراحل سه گانۀ ذیل به این سمت قرار می‌گیرد:

۱- مرحلۀ نامزد شدن:

فردی از طرف خلیفۀ قبلی یا اهل الرأی برای تصدی منصب خلافت نامزد می‌شود، چنانچه ابوبکرصدیق، ابوعبیده وعمر را در ثقیفه بنی ساعده پیشنهاد نمود. وعمر ابوبکر را به حیث خلیفه پیشنهاد کرد.

این پیشنهاد از طرف آن‌ها در صورتی شده بود که هیچ یک از حاضرین آن مجلس از پیشنهاد پیامبر ج که ابوبکر را بعد از خود به عنوان خلیفه پیشنهاد نموده، اطلاعی نداشتند؛ چون پیشنهاد ابوبکر توسط پیامبر ج در روایت‌های عایشه، انس و... وارد شده که آن‌ها در مجلس ثقیفۀ بنی ساعده حضور نداشتند.

همچنان ابوبکر در وقت وفات خود عمر را نامزد این مقام نمود، و عمر در وقت وفات خود موضوع را به شورای شش نفرى حواله کرى که از میان خود یکى را به عنوان زمامدار امور مسلمانان بر گزینند.

۲- مرحلۀ انتخاب و قبول نامزد:

در این مرحله اهل شوری، در صورت تعدد نامزد‌ها یکی را انتخاب می‌کنند، واگر یک نفرنامزد بوده باشد، موافقت خود را با شخص مذکور اعلام می‌کنند.

مثال آن موافقت اهل شوری با عمرس شخص پیشنهادى ابوبکرصدیق، وانتخاب عثمان در بین شش نفر به عنوان خلیفه، وموافقت اهل شوری برآن است.

برای اهل شوری لازم است فردی را که خواستارخلافت بوده، وبه خاطر بدست آوردن آن تلاش می‌کند، انتخاب نکرده، وبا وی بیعت نکنند؛ زیرا خواستار مقام و منصب وحرص بر آن حرام است به دلایل زیر:

«والله لا نولی علی هذالعمل أحداسأله، ولا أحداً حِرصَ علیه».[۲۱]

«سوگند به الله، ماکسی را که خواستارمنصب ویا برآن حرص داشته باشد، برآن نمی‌گماریم».

«عن عبد الرحمن بن سمرة قال: قال لی النبی ج: یا عبد الرحمن، لا تسأل الأمارة؛ فإنك إن أعطیتها عن مسأله وكلت الیها، وإن أعطیتها عن غیر مسألة أعنت علیها».[۲۲]

از عبدالرحمن بن سمره روایت است که پیامبر ج برایش فرمود: ای عبدالرحمن پسر سمره: امارت(ومنصب) را طلب مکن؛ زیرا این مقام در نتیجۀ طلب بتو داده شود، (دراجرای آن با توکمک نشده) وبه آن کارسپرده میشوی، واگر بدون طلب برایت میسر شود، در اجرای آن(از طرف الله) با تو کمک کرده خواهد شد.

[۲۱] صحیح مسلم [۲۲] متفق علیه

۳- مرحلۀ بیعت‌:

الف- بیعت انقاد‌:

که با بیعت اهل حل وعقد صورت می‌گرد، وخلافت خلیفه را حیثیت شرعی می‌دهد.

ب- بیعت اطاعت‌:

هرگاه عقد بیعت توسط بیعت اهل حل وعقد منعقد گردید، در این صورت بیعت تمام شده، وشخصی که با وی بیعت صورت گرفته، متولی امر بوده، اطاعت از وی واجب شده است.

وبعد از آن بیعت سایر مردم باوی بیعت بر اطاعت است، نه برای عقد خلافت.

بنا براین، در این حالت برایش جایز است که مردم باقی مانده را به بیعت کردن مجبور سازد؛ زیرا این در واقع مجبور ساختن بر اطاعت از حاکم شرعی می‌باشد که اطاعت از وی برمردم شرعاً واجب است.

دلیل این دو نوع بیعت، بیعت با خلفای راشدین است؛ زیرا مطالعۀ تاریخ خلفای راشدین ونحوۀ گزینش آنان، تحقیق وبررسی روایات در این زمینه نشان می‌دهد که نحوۀ انتخاب خلفا از طریق بیعت اهل حل وعقد مدینه (پایتخت دولت اسلامی) صورت گرفته، سپس سایر اهل مدینه بیعت بر اطاعت کردند، این عملکرد خلفای راشدین، واتفاق صحابه برآن حیثیت اجماع را در این مسأله دارد. [۲۳]

[۲۳] اسلام دین فطرت

و- صفات لازمه برای زعیم:

هرفردی صلاحیت مقام خلافت وامامت کبرای مسلمانان را ندارد؛ چون مقام خلافت مسئوولیت بزرگ، واهمیت ویژه‌ای دارد؛ بنابرآن علمای اسلام باتوجه به دلایل شرعی شروط وصفات ذیل را برای کسیکه به عنوان خلیفه یا امام پیشنهاد می‌گردد، ضروری دانسته‌اند:

۱- اسلام:

براساس این شرط کافر نمی‌تواند زمامدار امور مسلمانان باشد به دلایل ذیل‌:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ [النساء: ۵٩].

«ای مؤمنان از الله واز رسولش وازمتولیان امرکه از میان شما باشند اطاعت کنید».

از عبارت: «منكم» استفاده می‌شود که: کافر نمی‌تواند متولی وزمامدار امور مسلمانان باشد.

و نیز فرموده است: ﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦۖ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ [النساء: ۸۳].

«وهرگاه خبری از امن ویاخوف برایشان برسد، (بدون تحقیق) به اشاعۀ آن می‌پردازند، واگر آن را به سوی رسول وبه سوی متولیان امور خویش واگذار می‌کردند (وخبرها را تنها به مسئوولان امر گزارش می‌دادند) وتنها کسانی که اهل حل وعقد هستند ازآن خبر می‌شدند، آنچه که می‌بایست ولازم بود، از این خبراستفاده ودرک می‌کردند (واین امر به نفع مسلمانان تمام می‌شد)».

در قرآن کریم هیچ جا کلمه «أولی الأمر» نیامده، مگر اینکه آن را مقید به بودنش از میان مسلمانان کرده است، این خود دلالت می‌کند که در متولی امر، مسلمان بودن شرط است، وچون خلیفه متولی امر است واوست که متولیان امور دیگر را از قبیل معاونین، والیان وکارداران، تعیین می‌کند؛ لذا شرط است که خود مسلمان باشد.

وهمچنان حدیث عباده بن صامت در این مورد صریح است؛ زیرا این حدیث خروج وشورش را علیه زمامدار کافر اجازه می‌دهد، واین بیانطر آنست که زمام‌یارى کافر مشروعیت ندارد، اگر مشروعیت می‌داشت، هیچگاه اسلم شورش را علیه آن مجاز قرار نمی‌داد.

«دعانا رسول الله صلى الله عليه وسلم فبايعناه، فكان فيما أخذ علينا: أن بايعنا على السمع والطاعة في منشطنا ومكرهنا وعسرنا ويسرنا وأثرة علينا، وأن لا ننازع الأمر أهله. قال: إلا أن تروا كفرا بواحا عندكم من الله فيه برهان».[۲۴]

«رسول الله ج ما را به بیعت فرا خواند، و باوى بیعت نمودیم که در همه اوقات اعم از حالت رضایت وغیر رضایت، دشوارى و آسایش، و در حالتیکه زمامداران عدالت را رعایت نمی‌کنند‘ از ایشان اطاعت نماییم، جز اینکه از آن‌ها کفر علنى را مشاهده نمایید چنان کفریکه دلیل صریح بر آن دارید».

[۲۴] متفق علیه

۲- مرد بودن‌:

امام و یا زمامدار باید مرد باشد؛ زیرا زن بنابر طبیعت جسمی وروانی‌ای که دارد، برای ریاست دولت مناسب نمی‌باشد، ونمی‌تواند این وظیفۀ مهم را که کار و پیکار مستمر، قیادت ورهبری لشکر در جنگ‌ها وتدبیر امور دولت از جملۀ آنست، به عهده بگیرد.

بناءً اسلام، ولایت و حاکمیت زن را ممنوع قرار داده است، پیامبر ج می‌فرماید‌: «لن یفلح قوم ولّوا أمرهم امرأة». [۲۵] ودرروایت احمد «لن یفلح قوم أسندوا أمرهم إلی امرأة».

«هرگز کامیاب نمی‌شود قومی که زمام امور خود را بر عهدۀ زن سپرد».

طبق روایت احمد‌: «هرگز کامیاب نمی‌شود قومی که امارت خود را به زن سپرد».

[۲۵] صحیح البخارى

۳- عدالت‌:

وجود عدالت در شخصیت خلیفه شرط مهمی بحساب می‌آید، پس درست نیست که، خلیفه شخص فاسق باشد، وعدالت شرط لازمی در انعقاد خلافت می‌باشد.

زیرا الله جل جلاله در شاهد شرط گذاشته که عادل باشد، چنانچه فرموده است:

﴿وَأَشۡهِدُواْ ذَوَيۡ عَدۡلٖ مِّنكُمۡ [الطلاق: ۲].

«از میان خویش عادلان را گواه گیرید».

طبق این آیه شرط صحت شهادت شاهد، عدالت است، ومنصب خلافت به مراتب بزرگ‌تر از شهادت است؛ بنابراین شرط بودن آن در خلیفه از باب اولی می‌باشد.

از حدیث عباده - که در شرط اول خلافت بیان شد- دانسته میشود که در استمرار خلافت عدالت شرط نیست؛ چون پیامبر ج علیه زمامداران غیر عادل (و أثرة علینا) اجازۀ خر وج وقیام مسلحانه را نداده است.

۴- کفایت‌:

در امام وخلیفه شرط است که از کفایت وتوانائی‌های لازم برای پیشبرد امور وتوجیه و رهبری مردم به صورت درست آن برخورد باشد، وعدالت را تأمین کرده بتواند وفردی که توان وقدرت تأمین عدالت راداشته باشد، می‌تواند تمام مسئوولیت‌های خلافت را بدرستی انجام دهد.

۵- علم‌:

امام یا خلیفه باید عالم باشد. واولین چیزی که باید به آن علم وافر وکافی داشته باشد، احکام شرعی است؛ زیرا خلیفه مکلف است تا احکام شرعی را نافذ کرده و دولت را مطابق حدود شرعی رهبری کند، پس اگر درین بخش علم جامع نداشته باشد، این مکلفیت را به هیچ صورت ادا کرده نتوانسته و صلاحیت خلیفه شدن را ندارد. حتی بعضی از فقها براین نظر‌اند که تنها علم داشتن به احکام شرعی به شکل تقلید برای خلیفه کافی نیست؛ زیرا تقلید (از نظر آن‌ها) درحقیقت یک نوع نقص وکمبود بحساب می‌آید. لذا لازم می‌دانند که باید علم امام درحد اجتهاد باشد وچنین استدلال می‌کنند که چون منصب خلافت برترین منصب است پس باید متصدی آن کاملترین شخص درتمام صفات باشد.

وجماعت دیگری از فقها علم کافی را شرط دانسته ومقلد بودن امام را جایز می‌دانند وضرورتی به لزوم مجتهد بودن نمی‌بینند.

البته برای امام کافی نیست که تنها عالم به احکام شرعی باشد، بلکه باید از ثقافت عالی بهره مند بوده به علوم مروج عصر خود دسترسی کافی داشته و از تاریخ دُوَل و سیاست‌های جاری واز قوانین بین الدول، معاهدات و پیمان‌های سیاسی، تاریخی وتجارتی بین دولت‌ها آگاهی داشته باشد.

۶- قریشی بودن‌:

قریشی بودن خلیفه مورد اختلاف است، برخی‌ها این شرط را شرط اولویت وبهتری می‌پندارند، وتعدادی هم شرط انعقاد می‌دانند، دلایل دیدگاه دوم را تأیید می‌کند واز دلایل لزوم این شرط حدیثی است که امام بخاری از معاویهس روایت نموده که او از پیامبر جچنین شنیده است: «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ فِي قُرَيْشٍ لَا يُعَادِيهِمْ أَحَدٌ إِلَّا كَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ مَا أَقَامُوا الدِّينَ»[۲۶]-[۲٧].

«زمامداری مسلمانان مخصوص قریش می‌باشد تا زمانیکه دین را برپا می‌دارند، وهرکه با آن‌ها دشمنی کند، خداوند اورا سرنگون خواهد نمود».

و روایت دیگر بخاری از ابن عمر چنین است‌: «لَا يَزَالُ هَذَا الْأَمْرُ فِي قُرَيْشٍ مَا بَقِيَ مِنْهُمْ اثْنَانِ».[۲۸]

«همواره این امر(زعامت مسلمانان) مخصوص قریش است تا زمانیکه دوشخصی از آن‌ها باقی باشند».

[۲۶] صحیح البخارى ج٩ ص۱۲ [۲٧] همان ماخذ ج ۲ص ۱۲۸٩ [۲۸] صحیح البخارى ت ج٩ص۱۳

ز- حقوق ومسئوولیت‌های امام‌:

زمانیکه اهل شوری امام را بر گزیدند و یا او بیعت کردند وامامت او بعد از بیعت عام مردم، تثبیت گردید، مسؤولیت‌های زیادی بعهدۀ او قرار می‌گیرد که باید به ادای آن بپردازد. ودر صورت تقصیر، مورد بازپرس قرار می‌گیرد. ودر مقابل این مسؤولیت‌ها او نیز بالای تمام امت حقوقی دارد وتا وقتیکه به مسؤولیت‌های خود به درست رسیدگی کرده ودر انجام آن کوتاهی نمی‌کند، امت اسلامی هم باید حقوق او را مراعات نمایند.

الف‌: مسؤلیت‌های امام‌:

تمام مسئوولیت‌هایی را که متوجه امام می‌شود، می‌توان در دو موضوع کلی خلاصه کرد‌:

۱- اقامۀ اسلام.

۲- ادارۀ امور دولت درحدود مقررات شرعی.

بطور تفصیل مسؤولیت‌ها امام را در موارد ذیل چنین توضیح داده‌اند‌:

۱- حفاظت از دین به صورت درست آن.

۲- اصدار وتنفیذ احکام اسلامی بین اطراف متخاصم وقطع مشاجره واختلاف ایشان، یعنی اقامۀ عدل بین مردم وتنفیذ احکام.

۳- حفاظت ونگهداشت راه‌های عمومی وتأمین امنیت عامه تا مردم بتواند زندگی خود را به آرامی بسر برده وبه راحتی مشغول کار وکسب خود شوند وبه اطمینان کامل به سفرهای خود بپردازند. یعنی تأمین امنیت داخلی.

۴- اقامۀ حدود وتطبیق مجازات برمجرمین، تا محارم الله مورد تجاوز قرار نگیرد وحقوق مردم از تلف شدن نگهداری شود، یعنی تنفیذ عقوبات، مجازات، حدود وقصاص.

۵- تحکیم سرحدات وتقویۀ نیروهای دفاعی با آمادگی‌های لازم و وسایل مورد ضرورت. تا اینکه دشمن نتواند با استفاده از ضعف یا عدم توجه به سرحدات، به سرزمین مسلمانان داخل شده، محرمات ونوامیس اسلامی را مورد دستبرد قرار دهند وخون مسلمانان وذمیها را بریزند، یعنی حمایت از سرزمین مسلمانان وحفظ امنیت از خطرات خارجی با وسایل وامکانات کافی وآمادگی دایمی.

۶- جهاد با دشمنان ومعاندین اسلام بعد از دعوت ایشان به سوی اسلام، تا اینکه مسلمان شوند، یا اینکه به ذمۀ مسلمان داخل شوند.

٧- جمع آوری غنایم، خراج ومحاسبه واخذ زکات وسایر صدقات فرضی واموال ملکیت بیت المال مطابق احکام شرعی بدون ظلم وزور گویی ودرعین حال بدون مسامحه وسهل انگاری.

۸- تعیین اندازۀ معاشات برای مستحقین از بیت المال، بدون اسراف وتقصیر، وپرداخت آن بدون تقدیم وتأخیر.

٩- انتخاب وتقرر افراد امین وبا کفایت در پست‌های دولتی.

۱۰- بررسی وادارۀ امور به صورت مباشر ومستقیم از جانب شخص خلیفه، وکشف اوضاع واحوال دستگاهای حکومتی، تا ادارۀ امت به صورت درست ومنظم جریان وفعالیت داشته واز ملت حراست کامل وشامل صورت گیرد.

این‌ها مواردی‌اند که وجایب خلیفه را بصورت مشخص نشاندهی می‌نماید، واگر با دقت بنگریم، تمام این موارد تحت همان دوکلمۀ که قبلا متذکرشدیم داخل می‌باشد. یعنی اقامۀ دین و ادارۀ دولت مطابق دستور احکام دین.

حقوق خلیفه برمردم و بیت المال

امام مسلمانان در مقابل مسؤولیت‌های که دارد، از حقوقی نیز برخوردار می‌باشد که بدوبخش تقسیم می‌شود:

- حق او برمردم.

- حق امام دربیت المال

الف- حقوق خلیفه برمردم:

اساسی‌ترین حق امام برمردم، سمع واطاعت می‌باشد، ولی این حق، به صورت مطلق نبوده و حدودی دارد که درین آیت شریفه معین شده است:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا ٥٩ [النساء: ۵٩].

«ای مؤمنان از الله ورسول وی اطاعت کنید واز صاحبان امورتان اطاعت کنید واگر درچیزی باهم اختلاف ونزاع کردید، آن را به الله ورسول وی (قرآن وسنت) برگردانید، اگرایمان دارید به الله وروز آخرت، این کار ازنگاه عاقبت بهتر ونکوتر است».

پس طاعت از امیر درحدودی است که الله جل جلاله تعیین کرده است؛ زیرا الله جل جلاله دستور می‌دهد که درصورت بروز اختلاف، موضوع را به الله ورسول وی رجعت دهید، بنابراین اگرامیر مسلمانان اوامری مطابق اوامرالله جل جلاله صادر می‌کند، اطاعت از آن واجب است، واگر اوامر او خلاف دساتیر الهی باشد، درآن صورت سمع واطاعت ازوی حرام وشرک بحساب میآید.

پیامبر ج حدود اطاعت از امام را مشخص کرده می‌فرماید‌: «لاَ طَاعَةَ فِى مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ»[۲٩]. [۳۰] «طاعت از امیر و... درمعصیت الله نیست، بلکه طاعت فقط درکارهای نیک می‌باشد».

«عَنِ ابْنِ عُمَرَ عَنِ النَّبِىِّ ج أَنَّهُ قَالَ: عَلَى الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ فِيمَا أَحَبَّ وَكَرِهَ إِلاَّ أَنْ يُؤْمَرَ بِمَعْصِيَةٍ فَإِنْ أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلاَ سَمْعَ وَلاَ طَاعَةَ».[۳۱]

«از عبد الله بن عمر روایت است که رسول الله جفرمود: برانسان مسلمان واجب است که سخن امیر خود را بشنود واز او اطاعت کند در کار‌هایی که مورد پسند او است وکارهایی که مورد پسندش نیست، تا وقتیکه او را به گناه دستور ندهد، اگر او را به گناه حکم می‌کند، در این صورت نه اطاعت وی واجب است ونه شنیین سخنان وی».

[۲٩] صحیح مسلم ج۶ ص۱۲ [۳۰] متفق علیه [۳۱] متفق علیه

۲- نصییحت‌:

از حقوق واجبۀ حاکم بر بالای رعیت نصیحت، خیرخواهی و رهنمائی امیر در امور خیر است. پیامبر ج اصل واساس دین را نصیحت وسعادت طلبی برای دیگران قرار داده فرموده است‌:

«الدِّينُ النَّصِيحَةُ قُلْنَا لِمَنْ قَالَ لِلَّهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ».[۳۲]

«نصیحت وخیر اندیشی اصل واساس دین است. گفتیم‌: برای که باید نصیحت نمود؟ پیامبر ج فرمود‌: برای الله، کتاب وی، پیامبر وی، برای زمامداران مسلمانان وعامۀ مسلمانان».

نصیحت درحق زمامداران اینکه‌: آن‌ها را به آنچه که صلاح وسعادت دین ودنیا وجامعه است، رهنمائی فرمود. حافظ ابن حجر نصیحت زمامداران مسلمانان را به مطالب زیر خلاصه می‌کند‌:

۱- با خلوص نیت – قدرتوان- با آن‌ها در ادارۀ امور، وپیشبرد امور مملکت یاری داده شود.

۲- خلیفه را- در صورت اشتباه- از اشتباهاتش به صورت مسالمت آمیز آگاه ساخته شود.

۳- درحالت اختلاف ویا شورش علیه وی، مردم را به اطاعت از وی وادار نمودن.

۴- گرفتن دست حاکم از ظلم و بی‌عدالتی از بزرگ‌ترین مصداق نصیحت بشمار می‌رود.

[۳۲] روایت مسلم

ب- حق خلیفه دربیت المال:

این حق برای خلیفه برای این داده می‌شود که او مصروف امور مسلمانان بوده، نمی‌تواند به کسب وکاری بپردازد.

صحابه نیز به این مسأله در زمان ابوبکر وعمر اجماع نمودند که مخارج خلیفه به طور متوسط مانند مخارج زندگی شخصی متوسطی از قبیلۀ خود وی – نه مانند ثروت مند ونه فقیر- ازبیت المال پرداخته شود.

۳ - سرزمین (وطن)

الف- سرزمین اسلامی:

تمام کرۀ زمین وطن امت اسلامی است؛ زیرا تمام زمین در ملکیت الله و از آن او است. ﴿وَلِلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ [آل عمران: ۱۸٩]. «ملکیت آسمان‌ها و زمین از آن الله است».

﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ [النور:۵۵].

«الله جل جلاله برای کسانی که ایمان آورده‌اند وعمل نیکو می‌کنند وعده کرده است تا ایشان را در زمین خلیفه بگرداند».

﴿وَلَقَدۡ كَتَبۡنَا فِي ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعۡدِ ٱلذِّكۡرِ أَنَّ ٱلۡأَرۡضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ ٱلصَّٰلِحُونَ ١٠٥ [الأنبياء: ۱۰۵].

«هرآئینه نوشتیم درزبور بعداز تورات که بندگان نیکوکار من زمین را به میراث خواهند برد».

بنابراین الله جل جلاله حق تملک زمین را برای مسلمانان عطا فرموده است، تا تمام زمین وطن‌شان باشد واخذ این حق را بعهدۀشان فرض گردانیده است. البته ادای این فریضه را مقید به توانائی وقدرت ایشان گردانیده است تا تمام توانایی خود را بکارگرفته در فکر طرح پلان‌ها وآماد گی کامل برای احقاق این حق باشند. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ ٱلۡكُفَّارِ وَلۡيَجِدُواْ فِيكُمۡ غِلۡظَةٗۚ [التوبة: ۱۲۳].

«ای مؤمنان بجنگید با کافرانیکه نزدیک شما‌اند وباید که بیابند درشما درشتی را».

﴿وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِۚ [الأنفال: ۳٩].

«و بجنگید با کفار تا آنکه هیچ فتنۀ باقی نماند و دین (عبادت) خالص برای الله گردد».

و تا زمانیکه حکومت غیرالله بر زمین حاکم باشد، فتنه در زمین باقی خواهد بود. وتنها زمانی صلح وسلام به زمین برمی گردد که تمام عالم تسلیم ومنقاد شریعت الله گردند؛ زیرا اسلام عبارت از صلح وسلام است وبدون آن صلحی وجود ندارد.

والله عزوجل وعدۀ برحق نموده که دینش را پیروز می‌گرداند وشریعتش را غالب می‌سازد. واین وعده ایست که در گذشته‌ها بوده است ودرآینده خواهد بود.

﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ ٩ [الصف: ٩].

«واوست آنکه فرستاد پیامبر خود را همراه با هدایت ودین حق تا پیروز گرداند دین خود را برتمام ادیان،گر چند مشرکان بد پندارند».

پیامبر ج از پیروزی این دین خبر داده می‌فرماید‌:

«لیبلغنّ هذا الأمر ما بلغ اللیل والنهار، ولا یترك الله بیت مدر ولا وبر إلا أدخله الله هذا الدین، بعزعزیز أو بذل ذلیل عزاً یعز الله به الإسلام وأهله وذلا یذل به الكفار».[۳۳]

«ازتمیم داریس روایت است که رسول الله ج فرمود‌: حتماً این دین به هرنقطۀ که درآن شب وروز می‌آید رسیدنی است. و الله جل جلاله این دین را به تمام خانه‌ها وخیمه‌ها داخل می‌سازد و انسان عزیز بوسیلۀ این دین عزتمند می‌شود وانسان ذلیل، ذلیلتر می‌شود، عزتی که الله جل جلاله بوسلۀ آن اهل اسلام را عزیز می‌سازد وذلتی که الله جل جلاله اهل کفر را به آن ذلیل می‌گرداند».

واین وعده حتما روزی تحقیق می‌یابد وبه اذن الله عزوجل تمام روی زمین وطن مسلمانان خواهد بود ودر آن روزاست که بشریت با اطمینان وسعادت به حیات خود ادامه می‌دهند.

[۳۳] روایت احمد وطبرانی با سند صحیح

ب- دار اسلام ودار حرب:

قبل از انقیاد تمام جهان در برابر حکم الله زمین به دو بخش تقسیم می‌شود: دار اسلام ودار حرب.

۱- دار اسلام:

دار اسلام آنست که درآن سلطه وقدرت بدست اسلام ومسلمانان باشد. مسلمان درهر جاییکه قرار دارد، و از هر نژادی که هست، وطن دینی وی دار اسلام است؛ زیرا مسلمانان با گل وخاک یک منطقه ارتباط ندارند، بلکه با عقیدۀ خود ووطنی که در آن عقیده‌شان حاکم است مرتبط می‌باشند.

۲- دار حرب‌:

سرزمینکه درآن تسلط وقدرت بدست غیر مسلمانان قرار داشته، ومنقاد دین الله نباشند، ودر میان دولت اسلامی وآن کشور عهد وپیمانی وجود ندارد.

۳- دار عهد‌:

سرزمین کفری، ولی در میان آن‌ها ومسلمانان عهد و پیمان وجود دارد، با پیمان آتش بند وبا پیمان صلح که در برابر آن آمادۀ پرداخت جزیه برای دولت اسلامی باشند.

در بعضی موارد احکام هریک از این سرزمین‌ها از هم تفاوت دارد، تفصیلات آن درکتاب‌های فقه به صورت مشروحی آمده است.