صفحه نخست آداب و رسوم اسلامی سالگردها و مناسبت های ناروا مطلب اول: بزرگداشت ماه رجب توسط کفار

مطلب اول: بزرگداشت ماه رجب توسط کفار

رجب در لغت از مادۀ رجب الرجل رجباً، ورجبه یرجُبه رجباً ورُجوباً، ورجَّبه وترجَّبه وأرجبه کله: هابه وعظمه یعنی: او را تعظیم کرد فهو مرجوبٌ.

و رجب: ماهی است به این نام نامگذاری شده چون در جاهلیت جنگ کردن در آن خیلی کار قبیح و زشتی بود و آن را تعظیم می‌کردند، و جنگ را در این ماه حلال نمی‌دانستند، و الترجیب یعنی تعظیم، و الراجب به کسی می‌گویند که سید و آقای خود را تعظیم می‌نماید [۳٧۵].

بعضی از علما بیان کرده‌اند که برای ماده رجب چهارده اسم وجود دارد، شهر الله، رجب، رجب مضر، منّصل الأسنه، الأصم منفس، مطهر، مقیم، هرم، مقشقش، مبریء، فرد، الأصب، معلّی. و بعضی نام‌های دیگری نیز اضافه کرده‌اند: رجم، منصل الآل و منزع الأسنة [۳٧۶].

بعضی از علما تعدادی از این اسم‌ها را به صورت زیر معنی و تفسیر کرده‌اند:

رجب: چون در جاهلیت آن را تعظیم می‌کردند.

الأصم: چون در این ماه جنگ را ترک می‌کردند، سر و صدای اسلحه در آن شنیده نمی‌شد، و صدای کمک خواستن نیز شنیده نمی‌شد.

الأصب: چون کفار مکه می‌گفتند: رحمت خدا در این ماه خیلی زیاد سرازیر می‌شود.

رجم: چون شیاطین رجم می‌شوند یعنی دور انداخته می‌شوند.

الهرم: چون حرمت آن خیلی قدیم است از زمان مضر بن نزار بن معدبن عدنان شروع شده است.

المقیم: چون حرمت آن ثابت است و نسخ نشده است، و یکی از ماه‌های حرام به شمار می‌رود.

المعلّی: چون نزد آن‌ها ‌به نسبت ماه‌های دیگر دارای رفعت و درجۀ بالاتر می‌باشد.

منصل الأسنه: امام بخاری از أبی رجاء العطاردی این نام را روایت کرده است.

منصل الآل: یعنی جنگ.

المبریء: چون در زمان جاهلیت ایشان را عقیده بر این بود کسانی که جنگ را در این ماه حلال نمی‌دانند، از ظلم و نفاق بری هستند.

المقشقش: چون در جاهلیت بوسیلۀ این ماه شخص ملتزم به دینش مشخص می‌شد، و کسی که جنگ را در آن حلال می‌دانست نیز مشخص می‌گردید.

شهر العتیره: چون در این ماه حیوانی را ذبح می‌کردند، و آن را رجبیه می‌نامیدند و آن را به ماه رجب نسبت می‌دادند.

رجب مضر: آن را به مضر بن نزار بن معدبن عدنان اضافه کرده‌اند، چون آن‌ها ‌این شخص را تعظیم می‌کردند، کسانی دیگر بودند که غیر ماه رجب را تعظیم می‌کردند، گفته می‌شود طایفه‌ی ربیعه رمضان را تعظیم می‌کردند، و بعضی از اعراب رجب و شعبان را با هم تعظیم می‌کردند و آنچه در محرم و صفر بیان شد در آن‌ها ‌انجام می‌دادند، رجب را ماه حلال و شعبان را ماه حرام قرار می‌دادند [۳٧٧].

و قال ج: «ورجب مضر الذي بين جماد وشعبان» [۳٧۸]. «ماه رجب مضر که بین ماه‌های جمادی و شعبان قرار دارد»، و آن را به این قید مقید کرده تا کاملاً روشن باشد که چه ماهی منظور ایشان است، و هیچ شبهه‌ای باقی نماند. گفته‌اند که میان دو قبیلۀ مضر و ربیعه در مورد ماه رجب اختلاف نظر وجود داشت، قبیلۀ مضر همین ماه رجب معروف و مشهور را رجب می‌دانستند، که میان جمادی و شعبان قرار دارد، و قبیلۀ ربیعه آن را رمضان قرار می‌داد، به همین خاطر پیامبر ج آن را به مضر اضافه کرده است، و بعضی هم گفته‌اند به این خاطر است چون آن‌ها ‌بیشتر از افراد دیگر آن را تعظیم می‌کردند [۳٧٩].

تمام این اسم‌هایی که بر ماه رجب اطلاق می‌شوند، بر این مطلب دلالت دارند که کفار این ماه را تعظیم می‌کردند، و قبیلۀ مضر بیشتر از قبیله‌های دیگر این ماه را تعظیم و تکریم می‌کردند به همین خاطر به آن‌ها ‌اضافه شده و نسبت داده شده است.

اهل جاهلیت در این ماه بر ظالم دعا می‌کردند و دعای‌شان اجابت می‌شد، در این مورد اخباری مشهور و معروفی دارند که ابن أبی دنیا در کتاب مجابی الدعوة آن را بیان کرده است.

این مطلب برای عمر فاروق س تعریف شد، ایشان جواب دادند: خداوند این کار را برای آن‌ها ‌درست می‌نماید تا بعضی از آن‌ها ‌مانع بعضی دیگر شوند، و خداوند قیامت را موعد و وعده‌گاه آن‌ها ‌قرار داده است و قیامت هم سخت‌تر و تلخ‌تر است [۳۸۰].

إبن أبی شبیه در کتاب خود از خرشه بن الحر روایت می‌کند و می‌گوید: عمربن خطاب س را دیدم که در ماه رجب دست مردم را می‌گرفت حتی آن را در داخل دیگ‌ها می‌گذاشت و می‌فرمود: بخورید این ماهی است که اهل جاهلیت آن را تعظیم و تکریم می‌کردند [۳۸۱].

[۳٧۵] به قاموس المحیط، (۱/٧۴) و لسان العرب، (۱/۴۱۱-۴۱۲) ماده رجب مراجعه شود. [۳٧۶] به لطائف المعارف، ص (۱۲۲) مراجعه شود. [۳٧٧] به فتح الباری، (۸/۳۲۵) مراجعه شود. [۳٧۸] رواه البخاری فی صحیحه المطبوع مع فتح الباری، (۱۰/٧)، حدیث شماره (۵۵۵۰) و مسلم کتاب القسامه، حدیث (۱۶٧٩). [۳٧٩] به النهایه لابن الأثیر، (۲/۱٩٧) و شرح نووی علی صحیح مسلم، (۱۱/۲۱۸) مراجعه شود. [۳۸۰] لطائف المعارف، ص: ۱۲۶. [۳۸۱] به مصنف ابن ابی شیبه ۳/ ۱۰۲ مراجعه شود. علامه البانی گفته: این سند صحیح است، نگا: ارواء الغلیل ۴/ ۱۱۳، حدیث شماره: ٩۵٧.