ماده پنجم‏: تعصیب:

الف) تعریف عصبه یا عاصب:

عصبه یا عاصب در اصطلاح به وارثى گفته مى‏شود. که اگر تنها باشد تمام ترکه را براى خود اختصاص مى‏دهد و در صورت وجود ذوى الفروض باقیمانده را براى خود مى‏برد و اگر ذوى الفروض چیزى از ترکه را باقى نگذارند محروم مى‏شود. رسول اکرمص در حدیث صحیح مى‏فرماید: «أَلْحِقُوا الْفَرَائِضَ بِأَهْلِهَا، فَمَا بَقِيَ فَهُوَ لِأَوْلَى رَجُلٍ ذَكَرٍ» «سهم کسانى را که در قرآن سهمى براى آنان مشخص شده است بدهید، اگر چیزى در ترکه باقى ماند به وارث مردى که با میت نزدیک‏تر است، تعلق مى‏گیرد».

اقسام عصبه:

عصبه به سه گروه تقسیم مى شوند:

۱- عصبه بنفسه: عبارت‏اند از: پدر، پدربزرگ همچنان به بالا و پسر، پسر پسر هرچند که پائین رود. برادر که از طرف پدر و مادر یا فقط از طرف پدر است. پسر برادر حقیقى یا برادر پدرى هرچند که پائین رود. عموى حقیقى یا تنها از طرف پدر عموزاده حقیقى یا پدرى، هرچند که پائین رود. معتِق (آزاد کننده) مرد باشد یا زن، عصبه‏هاى معتق و بیت المال.

۲- عصبه بغیره: هر زنى که مردى او را عصبه گردانیده است و همراه با مرد میراث مى‏برد. و آنان عبارت‏اند از خواهران عینى همراه با برادر یا برادران عینى. (خواهر یا برادر عینى، آن است که از پدر و مادر باشد. «على» آن را مى‏گویند که تنها از پدر باشد و «خیفى» آن را مى‏گویند که تنها از طرف مادر باشد). خواهر على همراه با برادر على. دختر همراه برادرش. دختر پسر همراه با برادرش یا همراه با پسر پسر، اگر آن دختر از ذوى الفروض نباشد. اگر دختر پسر از ذوى الفروض است، پسر پسر که از وى یک درجه پائین تر است او را عصبه قرار نمى‏دهد.

کل ترکه به سه قسمت تقسیم مى‏شود. دو سوم آن که دو سهم است به دختر پسر تعلق مى‏گیرد و این دو سوم سهمى است که در قرآن براى آنان تعیین گردده است و باقى یک سهم را پسر و پسر پسر، به عنوان عصبه از آن خود مى‏گرداند. همه این احکام در صورتى هستند که دختر پسر بلحاظ درجه و رتبه با پسر پسر مساوى باشد یا بالاتر از وى قرار گیرد. اما اگر دختر پسر از پسر پسر یک درجه یا بیش از آن پائین‏تر قرار گیرد، پسر پسر که در درجه بالاتر قرار گرفته است دختر پسر را از میراث بردن مانع مى‏شود. این گونه منع در اصطلاح علم میراث «حجب اسقاط» نام دارد.

۳- عصبه مع الغير: هر وارث زنى که بدلیل جمع شدن با زنى دیگر عصبه قرار گیرد. مانند خواهر خواهر یا خواهران عینى که با دختر یا دختران خود میت یا با دختر و دختران پسر میت جمع شوند. خواهر «على» در تمام احکام مانند خواهر عینى است. در این صورت آنچه که از فرض دختر و دختران خود میت یا دختر و (سهمى که در قرآن براى آنان تعیین گردیده است). دختران پسر میت باقى مى‏ماند به خواهر یا خواهران عینى و على تعلق مى‏گیرد. با توجه باینکه خواهر عینى بمنزله برادر عینى است، با بودن خواهر عینى خواهر على میراث نمى‏برد. خواهر على بمنزله برادر على است، که برادرزاده را (ابن الأخ) از میراث ممنوع مى‏گرداند.

توجه:

مسأله مشترکه هرگاه زنى فوت شود و از وارثان او، شوهر، مادر، برادران خیفى و یک برادر عینى زنده باشند، کل ترکه او به شش قسمت مى‏شود. یک دوم (نصف) مال شوهر است، یک ششم (سدس) مال مادر است و دو سهم از میان شش سهم باقى مانده از آن برادران خیفى است و براى برادر عینى چیزى باقى نمى‏ماند. زیرا که برادر حقیقى یا عینى عصبه است و سهم ذوى الفروض تمام ترکه را در بر مى‏گیرد، عصبه محروم مى‏ماند. فرض در این مسأله همین است.

اما حضرت عمرس به مشارکت برادر یا برادران عینى (پدرى و مادرى) یا برادران خیفى (مادرى) در یک ثلث قضاوت نموده و فتوى داده‌است. برادران خیفى، طبق فتوى و قضاوت حضرت عمر فاروقس یک سوم ترکه را به طور مساوى با برادر یا برادران عینى باید تقسیم کنند. برادر عینى مانند برادر خیفى است و مؤنث و مذکر نیز یکسان‏اند. این مسأله به همین مناسبت مسأله مشترکه نام دارد. و مسأله «حجریه» نیز نام دارد. «حجریه» بدان جهت نام دارد که وقتى در ابتدا حضرت عمرس برادران عینى را در مساله مذکور از میراث محروم کرد، آنان به حضرت عمرس گفتند: «افْرِضْ إن أبانا حجر أليست أمنا واحدة؟؟ فكيف نحرم ويرث أخواتنا»؟ «فرض کن که پدر ما سنگى بوده است، آیا مادر ما یکى نیست؟؟ به چه دلیل ما محروم شویم و برادران ما میرث ببرند؟». حضرت عمرس در برابر این دلیل متقاعد شد و به مشارکت با برادران خیفى در یک ثلث، فتوى داد.