ماده دوم‏: بحث طلاق:

۱- تعریف طلاق: طلاق بمعنى گسستن پیوند نکاح بوسیله الفاظ صریح، مانند: تو طلاق هستى یا بوسیله الفاظ کنایه توأم با نیت طلاق، مانند: برو به خانه پدر و مادرت.

۲- حکم طلاق: طلاق بمنظور جلوگیرى از ضرر طرفین یا یکى مباح شده است. خداوند مى‏فرماید: ﴿ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِۖ فَإِمۡسَاكُۢ بِمَعۡرُوفٍ أَوۡ تَسۡرِيحُۢ بِإِحۡسَٰنٖ [البقرة: ۲۲٩]. «طلاق (رجعى) دو مرتبه است و بعد از آن یا بخوبى (بدون قصد ضرر) با هم زندگى کنند یا اینکه به خوبى از هم جدا شوند». و مى‏فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحۡصُواْ ٱلۡعِدَّةَ [الطلاق: ۱]. «اى پیامبر، چون بخواهید زنان را طلاق دهید، آنان را از هنگامى که عدّه آنان آغاز تواند شد طلاق دهید و عده را بشمارید».

اگر ضررى که متوجه زوجین است، بدون طلاق برطرف نمى‏شود، طلاق دادن واجب مى‏گردد، همانطور که اگر طلاق منجر به ضرر زوجین یا یکى از آنان بشود، حرام است. دلیل واجب شدن طلاق در صورت اول، روایتى است که رسول اکرمص خطاب به شخصى که از بدزبانى و بدرفتارى همسرش شاکى بود، فرمود: «طَلِّقْهَا» «او را طلاق بده». (ابوداود). دلیل حرام بودن طلاق در صورت دوم، حدیث رسول ‏اللّهص است که مى‏فرماید: «أَيَّمَا امْرَأَةٍ سَأَلَتْ زَوْجَهَا الطَّلَاقَ فِى غَيْرِ بَأْسٍ حَرَامٌ عَلَيْها رَائِحَةُ الْجَنَّةِ» (أصحاب السنن). «هر زنى که بدون عذر و مشکل شرعى خواستار طلاق از شوهر خویش شود، بهشت بر وى حرام مى‏گردد».

۳- ارکان طلاق:

طلاق سه رکن دارد:

۱- اختیار طلاق بدست شوهر مکلف است. بنابراین غیر شوهر حق طلاق را ندارد. رسول اللّه مى‏فرماید: «إِنَّمَا الطَّلاَقُ لِمَنْ أَخَذَ بِالسَّاقِ»(ابن ماجه و دار قطنى. معلول است ولى بدلیل کثرت طرق بدان عمل مى‏شود). «حق طلاق دادن با کسى است که ساق پاى زن را مى‏گیرد». مسلم است که جز شوهر کسى دیگر حق گرفتن پاى زن را ندارد. هم چنین طلاق شوهر، غیرعاقل، نابالغ، و مجبور معتبر نیست. رسول ‏اللّه مى‏فرماید: «رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلاَثٍ عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ وَعَنِ الصَّبِىِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ وَعَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يَعْقِلَ» (احمد و حاکم). (در مباحث گذشته ترجمه شده است) و مى‏فرماید: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِى الْخَطَأُ وَالنِّسْيانُ وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ» «امت من در صورت خطا، فراموشى و در امورى که مجبور به انجام آن‌ها شود، پاسخگو نیست». (طبرانی).

۲- وجود زوجه که در قید نکاح شوهر باشد: یعنى نکاح برجاى خود باشد، یا بصورت معتده طلاق رجعى یا معتده طلاق باین با بینونه صغرى باشد، بنابراین طلاق زنى که منکوحه شخص طلاق دهنده نیست یا زنى که بائن به طلاق ثلاثه یا فسخ یا به طلاق قبل از دخول است، واقع نمى‏شود. چون در تمام این موارد، طلاق در محل خود نبوده است. لذا طلاق دهنده عمل لغوى را انجام داده‌است. رسول‏ اللّهص در این خصوص مى‏فرماید: «لَا نَذْرَ لِابْنِ آدَمَ فِيمَا لَا يَمْلِكُ، وَلَا عِتْقَ لَهُ فِيمَا لَا يَمْلِكُ، وَلَا طَلَاقَ لَهُ فِيمَا لَا يَمْلِكُ» (ترمذی وحسنه). «و نذر در چیزى که انسان ناذر مالک آن‏ نیست و آزاد کردن غلام و کنیزى که در ملک نیست و طلاق دادن زنى که در ملک نکاح شوهر نیست، اعتبارى ندارد».

۳- لفظ و کلمه‏اى که بصورت صریح یا کنایه دال بر طلاق باشد. بنابراین نیت طلاق بدون تلفظ کلمه صریح یا کنایه اعتبارى ندارد و با نیت محض بدون تلفظ زن طلاق نمى‏شود. در حدیث آمده است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى تَجَاوَزَ لأُمَّتِى عَمَّا حَدَّثَتْ بِهِ أَنْفُسَهَا مَا لَمْ يَتَكَلَّمُوا بِهِ أَوْ يَعْمَلُوا» (متفق علیه). «خداوند از قصد و نیت امت من درگذر کرده است، مادام که بدان تلفظ ننموده یا آن را عملى نساخته است».

۴- اقسام طلاق:‏

۱- طلاق سنت: طلاق سنت این است که همسر در طهرى که در آن آمیزش جنسى انجام نگرفته، طلاق داده شود. هرگاه مسلمان بمنظور برطرف کردن ضررى که متوجه یکى از زوجین است و تنها راه آن طلاق است، قصد طلاق مى‏کند، منتظر بماند تا همسر دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته پاک شود و وقتى پاک شد، بدون مجامعت یک طلاق دهد و بگوید: «إِنَّكِ طَالِقٌ» «تو طلاق هستى»، خداوند مى‏فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ [الطلاق: ۱]. «اى پیامبر، هرگاه همسران را طلاق مى‏دهید، (در طهر) براى تکمیل عدتشان، طلاق دهید».

۲- طلاق بدعت: طلاق بدعت این است که زن در حال حیض، نفاس یا در طهرى که در آن عمل جنسى انجام گرفته است، طلاق داده شود یا اینکه سه طلاق در یک طهر یا سه طلاق در آن واحد، مانند اینکه بگوید: طلاق است، طلاق است، طلاق است، داده شود. حضرت عبدللّه بن عمرب که همسرش را در حالت حیض طلاق داده بود، رسول اکرمص درباره او، فرمود: «مُرْهُ فَلْيُرَاجِعْهَا ثُمَّ لْيُمْسِكْهَا حَتَّى تَطْهُرَ ثُمَّ تَحِيضَ ثُمَّ تَطْهُرَ ثُمَّ إِنْ شَاءَ أَمْسَكَ بَعْدَ ذَلِكَ وَإِنْ شَاءَ طَلَّقَ قَبْلَ أَنْ يَمَسَّ» «او را امر کن که رجوع نموده و انتظار کند تا پاک شود و دوباره حیض بیاید و دوباره پاک شود، و بعد اگر مایل باشد با وى زندگى کند طلاق ندهد و اگر مایل به طلاق باشد قبل از عمل جنسى طلاق دهد» و بعد فرمود: «فَتِلْكَ الْعِدَّةُ الَّتِى أَمَرَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَنْ تُطَلَّقَ لَهَا النِّسَاءُ» «این است (طهرى که در آن آمیزش جنسى صورت نگرفته باشد) عدتى‏ که خداوند امر کرده تا زنان براى آن طلاق داده شوند». (مسلم). شخصى که همسرش را سه طلاق با یک کلمه داده بود، رسول ‏اللّه درباره او فرمود: «أَيُلْعَبُ بِكِتَابِ اللّهِ وَأنَا بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ؟» «آیا با قرآن خدا بازى مى‏شود و من درمیان شما زنده هستم؟» رسول‏ اللّهص بر این شخص فوق‏العاده خشمگین شد.

طلاق بدعت نزد جمهور علماء مانند طلاق سنت واقع مى‏شود و موجب تفریق میان زن و شوهر مى‏گردد.

۳- طلاق بائن: طلاق بائن آن است که طلاق دهنده بعد از آن حق رجوع ندارد. پس بلافاصله بعد از طلاق بائن، طلاق دهنده، در رابطه با ازدواج مجدد با طلاق شونده مانند سایر خواستگاران است. مطلقه بائنه در صورت رضایت با نکاح و مهریه جدید مى‏تواند با وى ازدواج کند و در صورت عدم رضایت مى تواند پیشنهاد نکاح او را رد کند. طلاق بائن در پنج صورت واقع مى‏شود.

الف) بعد از طلاق رجعى، رجوع نکند تا عدت منقضى شود، با گذشت عدت مطلقه رجعیه مطلقه بائن مى‏شود.

ب) طلاق در برابر مال و بصورت خلع باشد.

ج) طلاق توسط داورانى که جدائى را به نفع زوجین مى‏دانند داده شود.

د) طلاق قبل از دخول باشد، مطلقه قبل از دخول عدت ندارد، لذا بلافاصله بعد از طلاق بائنه مى‏شود.

ﻫ) اینکه طلاق قطعى باشد، یعنى سه طلاق در یک کلمه یا جداگانه در یک مجلس یا طلاق سوم، بعد از دو طلاق داده شود. در این هر سه صورت جدائى کبرى تحقق مى‏یابد و زن مطلقه تا ازدواج دوم نکند، حلال نمى‏شود.

۴- طلاق رجعى: طلاق رجعى آن است که بعد از وقوع آن، شوهر بدون رضایت همسر مطلقه، حق رجوع دارد و مى‏تواند رجوع کند. زیرا خداوند مى‏فرماید: ﴿وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَٰلِكَ إِنۡ أَرَادُوٓاْ إِصۡلَٰحٗا [البقرة: ۲۲۸]. «شوهرانشان اگر قصد اصلاح را دارند، حق تقدم در ایام عدت با آن‌هاست». رسول خداص خطاب به ابن عمرب که همسرش را طلاق داده بود، فرمود: «رَاجِعْهَا» «رجوع کن». (مسلم). طلاق‏ رجعى در صورتى است که کم‌تر از سه طلاق باشد، یعنى یک طلاق یا دو طلاق مى‏تواند رجعى باشد، به شرط اینکه مطلقه مدخول بها باشد، یعنى شوهر با وى جماع کرده باشد و طلاق در عوض مال نباشد. اگر مطلقه غیر مدخول بها یا طلاق در عوض مال است، بائن محسوب مى‏گردد. مطلقه در طلاق رجعى، در ارتباط با نفقه، سکنى و غیره حکم همسر را دارد، البته تا زمانى که در ایام عدت باشد، و پس از انقضاء عدت، بائن مى‏شود یعنى از شوهر جدا مى‏شود. شوهر مطلقه رجعى هرگاه قصد رجوع کند، کافى است با زبان بگوید: «راجَعْتُهَا» «رجوع کردم» رجوعش ثابت مى‏شود. البته دو نفر عادل را گواه قرار دادن در امر رجعت سنت است.

۵- طلاق صریح: طلاق صریح آن است که طلاق دهنده در آن نیاز به نیت طلاق ندارد بلکه لفظ صریح است، مانند اینکه بگوید: «أنتِ طَالقٌ» أو «مُطَلَّقَةٌ» أو «طَلَّقْتُكِ» و امثال آن.

۶- طلاق کنایه: طلاق کنایه آن است که طلاق دهنده در آن نیاز به نیت طلاق دارد، زیرا لفظ بطور شفاف و صریح بر طلاق دلالت ندارد. مانند اینکه شوهر بگوید: «اَلْحِقِى بِأَهْلِكِ» به خانواده‏ات بپیوند. او «اخْرُجِى مِنَ الدَّارِ» از خانه بیرون شو. او «لَا تُكَلِّمِيْنَى» با من صحبت نکن. و امثال این کلمات که طلاق و معنى آن در آن‌ها ذکر نشده باشد. با بکار بردن چنین کلماتى طلاق واقع نمى‏شود مگر وقتى که این کلمات توام با نیت طلاق باشند. رسول ‏اللّهص با بکار بردن کلمه «اَلْحِقِى بِأَهْلِكِ» یکى از همسران خود را طلاق داده است و بدون تردید، گفتن این کلمه توأم با نیت طلاق بوده است، چون زمانى که به کعب بن مالک گفته شد که رسول ‏اللّهص تو را امر کرده تا از همسرت جدا شوى، گفت: آیا طلاقش بدهم؟ گفتند، خیر، منظور طلاق نیست، منظور این است که از وى کناره گیرى کنى و نزدیک او نروى، آنگاه کعب بن مالک خطاب به همسرش گفت: «اَلْحِقِى بِأَهْلِكِ» به فامیلت بپیوند. او نیز نزد فامیلش رفت. ولى این مسأله طلاقى در حق او بحساب نیامد. این بود حکم کنایه پنهان اما کنایه ظاهر و آشکار، مانند «أنْتِ خَلِيَّةٌ» تو تنها هستى یا «أنْتِ بائِنٌ تَحِلِّيْنَ لِلرِّجَالِ» تو جدائى و براى مردان حلال هستى، نیازى به نیت طلاق ندارد بلکه با تلفظ محض طلاق واقع مى‏شود.

٧- طلاق منجز و معلق: طلاق منجز آن است که زوجه و همسر فورا طلاق مى‏شود، مانند اینکه بگوید: «أنْتِ طَالِقٌ» تو طلاق هستى، فورا طلاق واقع مى‏شود، اما طلاق معلق آن است که وقوع آن مشروط به انجام دادن یا انجام گرفتن کارى باشد، یا معلق به عدم انجام و ترک کارى شود. طلاق معلق واقع نمى‏شود مگر بعد از تحقق شرط. شرط خواه ثبوتى باشد یا سلبى، مثلا مى‏گوید: «إنْ خَرَجْتِ مِنَ الْمَنْزِلِ فَأَنْتِ طَالِقٌ» اگر از منزل بیرون رفتى پس تو طلاق هستى. یا «إِنْ وَلَدتِّ بِنْتًا فَأَنْتِ طَالِقٌ» اگر دخترى زائیدى تو طلاق هستى. در اینجا طلاق واقع نمى‏شود مگر زمانى که از منزل بیرون رود یا دخترى بزاید.

۸- طلاق تخییر و تملیک: طلاق تخییر آن است که شوهر خطاب به همسرش مى‏گوید: «اخْتَارِى أَوْ خَيَّرْتُكِ فِى مُفَارَقَتِى أَوِ الْبَقَاءِ مَعِى» خودت اختیار کن، با من مى‏مانى یا جدا مى‏شوى؟ بعد از آن اگر همسر طلاق را اختیار کند، طلاق مى‏شود. رسول ‏اللّهص همسران خود را اختیار داده بود، آنان عدم جدائى رسول اللّهص را اختیار کردند و مطلقه نشدند. خداوند مى‏فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزۡوَٰجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَآءِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ يُدۡنِينَ عَلَيۡهِنَّ مِن جَلَٰبِيبِهِنَّۚ ذَٰلِكَ أَدۡنَىٰٓ أَن يُعۡرَفۡنَ فَلَا يُؤۡذَيۡنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا ٥٩ [الأحزاب: ۵٩]. «اى پیامبر، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهایشان را بر خود فرو پوشند. این نزدیکتر است و به آنکه شناخته شوند، و آزار نبینند. و خداوند آمرزنده مهربان است». اما تملیک این است که شوهر مى‏گوید: تو مالک معامله خود هستى. و معامله تو در اختیار تو است. وقتى شوهر این کلمات را به همسر بگوید، و همسر در جواب گوید: «أنَا طَالِقٌ» یک طلاق رجعى واقع مى‏شود.

٩- طلاق به وکالت و کتابت: هرگاه شوهر کسى را براى طلاق همسرش وکیل کند و نمایندگى دهد یا نام‌هاى براى همسرش نوشته و مطلقه بودنش را در آن اعلام دارد، و آن نامه را امضاء کند، طلاق واقع مى‏شود. همه علماء در این مسأله اتفاق دارند. زیرا وکاله در حقوق جایز است و کتابت و نوشتن، موقعى که نطق ممکن نباشد، قائم مقام نطق است، مثلا در صورتى که مخاطب غایب است یا متکلم گنگ است.

۱۰- طلاق بالتحریم: طلاق بالتحریم، این است که شوهر به همسر مى‏گوید: «أنْتِ عَلَىَّ حَرَامٌ أَوْ تَحْرِمِيْنَ» اگر نیت طلاق کند، طلاقى محسوب مى‏شود و اگر نیت ظهار کند، ظهار محسوب مى‏شود، و در آن صورت کفاره ظهار واجب مى‏گردد. و اگر نیت طلاق و ظهار نداشته باشد یا اینکه نیت سوگند کند، مثلا بگوید: «أَنْتِ عَلَىَّ حَرَامٌ إِنْ فَعَلْتِ كَذَا، فَفَعَلَتْ» «تو اگر فلان کار را کردى، بر من حرام هستى و او آن کار را انجام داد». در این هر سه صورت کفاره یمین است. حضرت ابن عباسس مى‏گوید: «إذَا حَرَّمَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ فَهِىَ يَمِيْنٌ يُكَفِّرُهَا» «هرگاه کسى همسرش را بر خود حرام کند، این سوگندى است باید کفاره آن را بپردازد». و بعد فرمود: «وَلَكُمْ فِى رَسُولِ ‏اللّهِج أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(متفق علیه). اشاره است به اینکه رسول ‏اللّهص ماریه را بر خود حرام کرد اما ماریه حرام نشد و رسول‏اللّه با آزاد کردن یک غلام کفاره داد.

۱۱- طلاق حرام: طلاق حرام این است که سه طلاق را در یک یا در سه کلمه و در یک مجلس واقع کند، مثلا بگوید: «أنْتِ طالِقٌ ثَلَاثًا» یا بگوید: «أنْتِ طالِقٌ، أنْتِ طالِقٌ، أنْتِ طَالِقٌ» این گونه طلاق دادن باتفاق علماء حرام است. رسول اکرمص خطاب به شخصى که سه طلاق در یک کلمه داده بود، فرمود: «أَيُلْعَبُ بِكِتَابِ اللّهِ وَأنَا بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ؟» «آیا با کتاب خدا بازى و مسخره مى‏شود و حال آنکه من در میان شما هستم؟» شخصى بلند شد و گفت: اى پیام آور خدا اجازه بده تا او را بکشم.

حکم این گونه طلاق از دیدگاه جمهور علماء و ائمه اربعه این است که هر سه طلاق واقع مى‏شوند. یعنى در یک کلمه یا در سه مجلس سه طلاق داده شود، زن به سه طلاق مطلقه مى‏شود و تا با شوهر دوم ازدواج نکند براى شوهر اول حلال نمى‏شود، اما برخى از علماء (مانند ابن تیمیه و ابن قیم) آن را یک طلاق مى‏دانند. بعضى‏ها به یک طلاق باین و برخى یک طلاق رجعى فتوا داده‏اند. اختلاف دیدگاه علماء مبتنى بر اختلاف ادله و اختلاف برداشت از نصوص است.

با توجه به اختلاف اهل علم در مسأله فوق شایسته است که حالت طلاق دهنده مورد توجه قرار گیرد. اگر قصد و نیتش از «أنت طالق ثلاثا» فقط تخویف و ترساندن است یا اینکه منظورش سوگند و تعلیق است و طلاقش را معلق به انجام عملى نموده است، مانند اینکه مى‏گوید «أنْتِ طالق ثلاث إنْ فعلت كذا، فَفَعَلَتْ» تو اگر فلان عمل را انجام دادى به سه طلاق، طلاق هستى. یا اینکه در حالت خشم و غضب شدید است یا با گفتن این کلمات نیت طلاق دائم را ندارد، در تمام این شرایط و اوضاع یک طلاق باین بحساب آورده شود. و اگر نیتش از «أنت طالق ثلاثا» فرقت و جدائى بطور مداوم و براى همیشه بوده و قصد رجوع را نداشته است، آنگاه «أنت طالق ثلاثاً» سه طلاق بحساب آورده شود و همسر مطلقه مى‏شود و تا ازدواج دوم صورت نگیرد، براى شوهر اول حلال نمى‏شود. این براى تطبیق میان ادله ضرورى بنظر مى‏رسد.

توجه: اهل علم اتفاق نظر دارند که اگر مطلقه ثلاث بعد از نکاح دوم به هر دلیلى که به شوهر اول برگردد، یعنى با وى براى بار دوم ازدواج کند، شوهر از سر نو مالک سه طلاق است البته زنى که یک یا دو طلاق داده است و بعد از ازدواج دوم به شوهر اول برمى‏گردد، شوهر مالک همان طلاقهاى باقیمانده مى‏شود (یعنى اگر قبلا یک طلاق داده اکنون مالک دو طلاق است و اگر قبلا دو طلاق داده اکنون مالک یک طلاق است) یا اینکه مانند شوهر مطلقه ثلاث، مالک سه طلاق مستقل است؟ در این باره اختلاف نظر وجود دارد. امام مالک مى‏فرماید: نکاح بعدى فقط مطلقه ثلاث را، با سه طلاق به شوهر اول برمى‏گرداند. امام ابوحنیفه «و در یک قولى امام احمد» مى‏فرمایند: اگر نکاح بعدى مطلقه ثلاث را با سه طلاق به شوهر اول برمى‏گرداند، مطلقه مادون ثلاث، را بطریق اولى و بهتر باید با سه طلاق به شوهر اول برگرداند. حضرت ابن عباس و ابن عمرب نیز بر این فتوى را داده‏اند. «وَالصَّوَابُ عِنْدَ اللّهِ» جمهور صحابه، تابعین و ائمه بر این باورند که شوهر اگر غلام است، فقط مالک دو طلاق است، اگر طلاق دوم را گفت، همسرش بطور کلى و براى همیشه از وى جدا مى‏شود تا ازدواج دوم صورت نگرفته برایش حلال نمى‏شود.