صفحه نخست اسلام و اجتماع مقدمه ابن خلدون - جلد دوم
4.21 MB
1.43 MB
رده‌بندی دهدهی دیوئی
297/483/550
مقدمه ابن خلدون - جلد دوم نام كتاب:
ابوزید عبد الرحمن بن محمد بن خل... نويسنده:
محمد پروین گنابادی مترجم:
۳۹۶۹ تعداد دریافت: ۲۰۴۴۶ تعداد نمایش:
شنبه، ۱۶ خرداد (جوزا) ۱۳۸۸ تاریخ افزودن:
يکشنبه، ۱۸ خرداد (جوزا) ۱۳۹۳ به روز رسانی:
۷۵۹ تعداد صفحات: ۱۷x۲۴ وزیری اندازه کتاب:
Persian زبان اصلی:
منبع:
ارسال به شبکه های اجتماعی
دیگر جلدهای این کتاب
برچسب‌های این کتاب
کلیدواژه‌های این کتاب

مقدمة ابن خلدون
یک دوره تاریخ کامل بشر از آغاز تا اواسط قرن نهم هجری است. انگیزة نویسنده از تأليف اين اثر، یافتنِ پاسخى براى چراهاى بسيارى بوده است كه تجربة روزمره و مشهوداتش پيش مى‏آورد و اینکه اثرى بيافريند كه اصل و مرجعى باشد براى مورخان آينده، تا از آن، به عنوان نمونه و سرمشقِ خويش بهره گيرند. این کتابِ دارای شش باب است، که هر کدام از آنها دارای زیر مجموعه ای از فصول هستند و محتوای اصلیِ کتاب را شکل می‌دهند. سه باب اول، در جلد یک آورده شده و سه باب دیگر هم در جلد دوم بیان شده است. در باب اول، که فقط دارای شش مقدمه است به اجتماعِ بشری و گوناگونی جغرافیای جهان از نظر اقلیمی و تمدنی و تأثیر آن بر احوالات و چگونگی زندگی بشر اشاره شده است. در آخر این باب، به بحث غیب‌گویی و رویا پرداخته شده است. باب دوم، که دارای 29 فصل است، به بادیه نشینی و زندگی قبیله ای به عنوان اصل و گهواره اجتماعات شهری اشاره دارد و خصوصیات آنها مانند عصبیتِ بیشتر، دلیریِ فزون‌تر، دلاورتر و جنگجو تر بودن را بازگو می‌کند. در این باب، به بررسی وضعِ فرهنگی و اجتماعیِ قوم غالب و مغلوب، و به ویژه، اعراب زمانة خویش، که در حال گسترش قلمرو دینی و سرزمینی خویش بودند، می‌پردازد. در باب سوم ،که 53 فصل دارد، درباره سلسله های دولت‌ها و چگونگی پادشاهی و دستگاه‌ها و مناصبِ اداری و آنچه در اداره و قبول مسئولیت پیرامون آنها لازم است می‌باشد.. ابن خلدون در میانه باب سوم، به خصوصیات، آداب و قوانین کشورداری و حتی خلیفه گری اشاره می‌کند و در فصول پایانی هم به آسیب شناسیِ دولت‌ها و چگونگی و چرایی فروپاشیِ آنها می‌پردازد. جلد دوم مقدمه ابن خلدون، با بابِ چهارم، که در آن 22 فصل آورده شده است، شروع می‌شود. در این فصول، بیشتر به شهرها و احوالات پیرامون آنها اشاره شده است. ابن خلدون ایجاد شهرها را پس از وجود دولت‌ها می‌داند که قبایل، بعد از تشکیل دولت به شهرهای بزرگ‌تر سرازیر می‌شوند و در عین حال خود نیز به ایجاد و عظمت آنها کمک می‌کنند. در فصول دهم به بعد، به ویژگی‌های شهرنشینان اشاره می‌شود و آنها را نیز مانند بادیه‌نشینان، دارای عصبیت می‌داند که فزونی آن در یک شهر، باعث غلبه بر شهرهای دیگر خواهد شد. باب پنجم دارای 33 فصل است و در آن، به موضوعِ اقتصاد و پیشه و معاش پرداخته شده است. فصل ششم و پایانی، که به موضوع دانش اشاره دارد، دارای 51 فصل است و طی آن، به انواع دانش‌ها و علوم پرداخته شده و چگونگیِ کسب آنها بیان شده است. ابن خلدون، علوم زیادی را برمی‌شمارد که تعدادی از آنها به این قرار است: علم حدیث، کلام، تصوف، تعبیر خواب، الهیات، طب، نحو و ادبیات. او بیشتر دانشوران را ایرانی می‌داند، اما تأکید می‌کند که زبان عربی خود یک علم و دانش است و در آن، علومِ مختلفی مانند نحو، لغت، بیان و ادب وجود دارد که لازمة فراگیری و برخورداری از همة فواید آن، عرب زبان و عرب تبار بودن است.
 

  • مقدمه ابن خلدون - جلد دوم
    • جلد اول
      • (مقدمه مترجم)
      • مهاجرت خاندان خلدون به مغرب
      • کیفیت پرورش ابن خلدون
      • نظر اجمالی به زندگانی خانوادی ابن خلدون
      • عصر ابن خلدون
        • عالم عربی
        • اندلس
        • مغرب عربی
        • مشرق عربی
      • وحدت ادبی و فرهنگی عالم عربی
        • عالم اسلامی
        • اروپا
      • مهمترین حوادث زندگانی ابن خلدون
        • در تونس
        • میان تونس و فاس
        • در فاس
        • در اندلس
        • در بجایه
        • در بیسکره
      • دوران احضار زندگی سیاسی ابن خلدون
        • در قعله ی ابن سلامه
        • در تونس
        • در مصر
        • خلاصه
      • ابن خلدون در خاطره ی ملت تونس
      • مقدمه ی مترجم (چاپ دوم)
      • مقدمه
      • مقدمه در فضیلت دانش تاریخ و تحقیق روش‌های آن و اشاره به اغلاط و اوهامی که مورخان را دست می‌دهد و یادکردن برخی از علت‌های آن
      • کتاب نخست در طبیعت اجتماع بشری و پدیده‌هایی که در آن نمودار می‌شود، چون: بادیه نشینی و شهرنشینی و جهان گشایی و داد و ستد و معاش و هنرها و دانش‌ها و مانند این‌ها و بیان موجبات و علل هر یک
      • باب نخستین از کتاب نخست در اجتماع بشری بطور کلی و در آن چند مقدمه است
        • مقدمه ی نخست
        • مقدمه ی دوم درباره ی قسمت آباد و مسکون زمین و اشاره به برخی از آنچه در آن هست چون: دریاها و رودها و اقلیم ها
        • گفتاری در تکمیل مقدمه ی دوم در اینکه ربع شمالی زمین آبادتر و پرجمعیت تر از ربع جنوبی آنست و بیان سبب آن
        • تفصیل سخن درباره ی جغرافی
        • مقدمه ی سوم در اقالیم معتدل و منحرف و تأثیر هوا در رنگهای بشر و بسیاری از کیفیات و حالات ایشان
        • مقدمه ی چهارم درباره ی تأثیر هوا در اخلاق بشر
        • مقدمه ی پنجم در اخلاف کیفیات عمران و تمدن از لحاظ فراوانی ارزاق و گرسنگی و آثاری که از آن در ابدان و اخلاق بشر پدید می‌آید
        • مقدمه ی ششم در انواع کسانی که به فطرت یا از راه ریاضت از نهان خبر می‌دهند و غیبگوئی می‌کنند و مقدم بر آن درباره ی وحی و رؤیا گفتگو می‌کنیم
      • باب دوم: در عمران (اجتماع) بادیه نشینی و جماعات وحشی و آنان که به صورت قبائل می‌زنند و کیفیات و احوالی که درین گونه اجتماعات روی می‌دهد و در آن فصول و مقدماتی است
        • فصل یکم: در اینکه زندگانی مردم بادیه نشین و شهرنشین بطور یکسان بر وفق عوامل طبیعی است
        • فصل دوم: در اینکه زندگانی نژاد عرب در این جهان آفرینش کاملاً طبیعی است
        • فصل سوم: در اینکه زندگانی بادیه نشینی کهن تر و پیشتر از زندگانی شهرنشینی است وبادیه نشینی بمنزله ی اصل و گهواره ی اجتماع و تمدن است و اساس تشکیل شهرها و جمعیت آن‌ها از بادیه نشینان به وجود آمده است
        • فصل چهارم: در اینکه بادیه نشینان بخیر و نیکی نزدیکتراند
        • فصل پنجم: در اینکه بادیه نشینان از شهرنشینان دلیرتراند
        • فصل ششم: در اینکه ممارست دایم شهریان در پیروی از فرمان ها موجب تباهی سرسختی و دلاوری ایشان می‌شود و حس سربلندی را از ایشان می‌زداید
        • فصل هفتم: در این که بادیه نشینی جز برای قبایلی که دارای عصبیت‌اند میسر نیست
        • فصل هشتم: در اینکه عصبیت از راه پیوند نسبی و وابستگی خاندان‌ها به یکدیگر یا مفهومی مشابه آن حاصل می‌شود
        • فصل نهم: در اینکه نسب خالص در میان وحشیان بیابان گرد دیده می‌شود از قبیل اعراب و قبایلی که مشابه آنانند
        • فصل دهم: درباره ی اینکه در آمیختگی انساب چگونه روی می‌دهد
        • فصل یازدهم: در بار ه ی اینکه ریاست همواره به گروهی فرمانروا از خداوندان عصبیت اختصاص دارد
        • فصل دوازدهم: در اینکه ریاست بر صاحبان یک عصبیت برای کسیکه از دودمان آنان نباشد امکان ناپذیر است
        • فصل سیزدهم: در اینکه خاندان و شرف حقیقتی و ریشه دار مخصوص صاحبان عصبیت است و از آن دیگران مجازی و غیرحقیقی است
        • فصل چهاردهم: در اینکه خانواده و بزرگی موالی (بندگان) و تربیت یافتگان خانه زاد بسته به خواجگان آن‌هاست نه به انساب ایشان
        • فصل پانزدهم: در اینکه نهایت حسب در اعقاب یک نیا چهار پشت است
        • فصل شانزدهم: در اینکه اقوام وحشی در کار غلبه و تسلط از دیگران تواناترند
        • فصل هفدهم: هدفی که عصبیت بدان متوجه است بدست آوردن فرمانروایی و کشورداری است
        • فصل هیجدهم: در اینکه حاصل آمدن فراخی معیشت و تجمل و فرورفتن در ناز و نعمت از موانع پادشاهی و کشورداری است
        • فصل نوزدهم: در اینکه یکی از موانع رسیدن قبیله به پادشاهی و کشورداری اینست که مورد ستم و خواری واقع شود و مطیع و منقاد اراده ی دیگران گردد
        • فصل بیستم: در اینکه شیفتگی به خصال پسندیده از نشانه‌های پادشاهی و کشورداری است و برعکس
        • فصل بیست و یکم: درباره ی اینکه هر گاه ملتی وحشی باشد کشور او پهناورتر خواهد بود
        • فصل بیست و دوم: هرگاه پادشاهی از دست بعضی از قبایل ملتی بیرون رود ناچار به قبیله ی دیگری از همان ملت باز می‌گردد و تا هنگامی که در آن ملت عصبیت باقی باشد سلطنت از کف آنان بیرون نمی‌رود
        • فصل بیست و سوم: در اینکه قوم مغلوب همواره شیفته ی تقلید از شعایر و آداب و طرز لباس و مذهب و دیگر عادات و رسوم ملت غالب است
        • فصل بیست و چهارم: هرگاه ملتی مغلوب گردد و در زیر تسلط دیگران واقع شود به سرعت رو به نیستی و انقراض خواهد رفت
        • فصل بیست و پنجم: در اینکه قوم عرب تنها بر سرزمین های هموار و جلگه‌های غیرکوهستانی دست می‌یابد
        • فصل بیست و هشتم: در اینکه عرب نسبت به همه ی ملت‌ها از سیاست کشورداری دورترند
        • فصل بیست و نهم: در اینکه قبایل و جمعیت‌های بادیه نشین مغلوب شهریاناند
      • باب() سوم: از کتاب اول درباره ی سلسله‌های دولت‌ها و کیفیت پادشاهی وخلافت و مناصب دستگاه دولت و کیفیاتی که برای کلیه ی آن‌ها روی می‌دهد و آن را چندین قاعده و متمم است
        • فصل نخستین: در اینکه تشکیل دادن کشور و دودمان دولت از راه قبیله و عصبیت حاصل می‌آید
        • فصل دوم: در اینکه هرگاه دولت استقرار یابد و شالوده ی آن مستحکم شود دیگر از عصبیت بی‌نیاز است
        • فصل سوم: در اینکه گاهی برای برخی از افراد طبقه ی مخصوص (نیروی فرمانروایی) پادشاهی دولتی تشکیل می‌یابد که در بنیان گذاری آن نیازی به عصبیت ندارند
        • فصل چهارم: در اینکه منشأ دولت‌هایی که استیلا می‌یابند و کشورهای عظیم و پهناوری ایجاد می‌کنند اصول و عقاید دینی است که به وسیله ی نبوت یا دعوتی به حق حاصل می‌شود
        • فصل پنجم: در اینکه دعوت دینی نیروی اساسی دیگری بر نیروی عصبتی می‌افزاید که از مایه‌ها وبسیج‌های تشکیل دولت به شمار می‌رفت
        • فصل ششم: در اینکه دعوت دینی بی‌عصبیت انجام نمی‌یابد
        • فصل هفتم: در اینکه هر دولتی را بهره ی معینی از مرز و بوم و کشورها است که به مرحله ی فزونتر از آن نمی‌رسد
        • فصل هشتم: در اینکه عظمت دولت و وسعت فرمانروایی و درازی دوران آن به نسبت کمی و فزونی اعضای دستگاه فرمانروایی آنست
        • فصل نهم: در اینکه در مرز وبومهایی که دارای قبایل و جمعیت‌های فراوان و گوناگونست به ندرت ممکن است دولتی نیرومند دوام یابد
        • فصل دهم: در اینکه خودکامگی (حکومت مطلق) از امور طبیعی کشورداری است
        • فصل یازدهم: در اینکه توانگری و تجمل خواهی از امور طبیعی کشور داریست
        • فصل دوازدهم: در اینکه تن آسانی و سکون از امور طبیعی کشورداری است
        • فصل سیزدهم: در اینکه هرگاه امور طبیعی کشورداری چون خودکامگی (حکومت مطلق) و ناز و نعمت و تجمل و آرامش استحکام یابد دولت به سراشیب سالخوردگی و فرتوتی روی می‌آورد
        • فصل چهاردهم: در اینکه دولت‌ها هم مانند مردم عمرهای طبیعی دارند
        • فصل پانزدهم: در انتقال دولت از بادیه نشینی به شهرنشینی
        • فصل شانزدهم: در اینکه نازونعمت در آغاز نیرویی بر نیرویی دولت می‌افزاید
        • فصل هفدهم: در مرحله‌های دولت و اینکه چگونه احوال آن و اخلاق خداوندان دولت بر حسب اختلاف مرحله‌های مزبور تغییر می‌پذیرد
        • فصل هجدهم: در اینکه کلیه ی یادگارها و آثار دولت به نسبت نیرومندی دولت در اساس و اصل آن است
        • فصل نوزدهم: در یاری جستن رئیس دولت (سلطان) از موالی و برگزیدگان دست پرورده بر ضد خویشاوندان و خداوندان عصبیت خویش
        • فصل بیستم: در احوال موالی و نمک پروردگان در دولت‌ها
        • فصل بیست و یکم: در اینکه در دولت‌ها گاهی سلطان محجور می‌شود و توانایی ضبط کارها را از دست می‌دهد
        • فصل بیست و دوم: در اینکه کسانیکه بر سلطان مسلط می‌شوند و قدرت او را به دست می‌آورند در لقب خاص پادشاهی با او شرکت نمی‌کنند
        • فصل بیست و سوم: در حقیقت سلطنت و انواع آن
        • فصل بیست و چهارم: در اینکه خشونت و شدت برای پادشاهی زیان بخش است و اغلب مایه ی تباهی آن می‌شود
        • فصل بیست و پنجم: در معنی امامت و خلاف
        • فصل بیست و ششم: در اختلاف نظر امت درباره ی احکام و شرایط منصب خلافت
        • ل بیست و هفتم: در مذاهب شیعه درباره ی حکم امامت
        • فصل بیست و هفتم: در مذاهب شیعه درباره ی حکم امامت
        • فصل بیست و هشتم: در تحول و تبدیل خلافت به پادشاهی
        • فصل بیست و نهم: در معنی بیعت (عهد و پیمان)
        • فصل سیام: در ولایت عهد
        • فصل سی و یکم: در مشاغل و مناصب دینی مربوط به دستگاه خلافت
        • فصل سی و دوم: در لقب امیرالمؤمنین و اینکه آن لقب از نشانه‌های خلافت است و از آغاز عهد خلفا معمول شده است
        • فصل سی وسوم: در شرح نام بابا (پاپ) و پطرک در میان مسیحیان ونام کوهن در نزد یهود
        • فصل سی و چهارم: در پایگاهها و مقامات درگاه پادشاه و سلطان و القاب آنها
        • دیوان کارگزاران و خراج ها
        • دیوان نامه‌ها و نگارش
        • فرماندهی نیروی دریایی
        • فصل سی و پنجم: در تفاوت میان مراتب شمشیر و قلم در دولت‌ها
        • فصل سی و ششم: در زیور و نشان های ویژه ی پادشاه و سلطان
        • آلت (سازکارزار)
        • فصل سی و هفتم: در جنگ‌ها و روش‌های ملت‌های مختلف در ترتیب و چگونگی آن
        • فصل سی و هشتم: در خراج ستانی و علت کمبودی و فزونی آن
        • فصل سی و نهم: در باج نهادن (وضع مالیات و باج) در پایان دولت
        • فصل چهلم: در این که بازرگانی سلطان برای رعایا زیان بخش و مایه ی تباهی خراج ستانی است
        • فصل چهل و یکم: در این که سلطان و کارکنان درگاه فرمانروایی او در اواسط یک دولت به توانگری نایل می‌آیند
        • فصل چهل و دوم: در این که اگر سلطان مستمری اندک بپردازد سبب کمبود خراج می‌شود
        • فصل چهل وسوم: در این که ستم اعلام کننده ی ویرانی اجتماع وعمران است
        • فصل چهل و چهارم: در این که چگونه در دولت‌ها میان مردم و سلطان پرده‌هایی حایل می‌شود و این که چگونه این پرده‌ها در مرحله ی فرسودگی و پیری دولت فزونی می‌یابد
        • فصل چهل و پنجم: در تجزیه یافتن یک دولت به دو دولت
        • فصل چهل و ششم: در این که اگر فرتوتی و فرسودگی (بحران و انحطاط) به دولتی راه یابد به هیچ رو برطرف نمی‌شود
        • فصل چهل و هفتم: در این که چگونه به دولت خلل راه می‌یابد
        • فصل: در این که چگونه دایره ی مرزهای یک دولت از آغاز تشکیل تا پایان دوران جهانگشایی آن توسعه می‌یابد و سپس مرحله به مرحله مرز و بوم آن رو به نقصان می‌رود و کوچک می‌شود تا سرانجام به انقراض و اضمحلال منتهی می‌گردد
        • فصل چهل و هشتم: در این که چگونه دولت‌های تازه تشکیل می‌یابند
        • فصل چهل و نهم: در این که دولت نوبنیاد تنها از راه درنگ و به تأخیر انداختن هنگام نبرد و پیروزی بر دولت کهن و استقراریافته استیلا می‌یابد نه به وسیله ی نبرد و پیکار
        • فصل پنجاهم: در این که در اواخر دوران فرمانروایی دولت‌ها اجتماع توسعه می‌یابد و مرگ و میر و قحطی و گرسنگی بسیار روی می‌دهد
        • فصل پنجاه و یکم: در این که در اجتماع بشری ناچار باید سیاستی به کار رود که بدان نظم و ترتیب امور اجتماع برقرار شود
        • فصل پنجاه و دوم: درباره ی فاطمی و عقایدی که مردم در این خصوص دارند و کشف حقیقت آن
        • فصل پنجاه و سوم: درباره ی امور غیب بینی و فالگزاری دولت‌ها و ملت‌ها و در این فصل از «ملاحم» چکامه‌های پیشگویی و کشف مفهوم حفر نیز گفتگو می‌شود
    • جلد دوم
      • باب چهارم از كتاب نخستین: درباره دیه‌ها و شهرهای بزرگ و كوچك و همه اجتماعات شهر نشینی و كیفیات واحوالی كه درآها روی می‌دهد و این باب دارای مقدماتی ولواحقی است
        • فصل نخستین: در این که دولت‌ها پیش از بوجودآمدن شهرهای بزرگ و کوچک تشکیل می‌یابند و تأسیس شهرهای کوچک و بزرگ پس از پدیدآمدن پادشاهی است
        • فصل دوم: در اینكه هر گاه قبایلی بتشكیل دادن دولتی نایل آیند این امر سبب می‌شود كه به شهرهای بزرگ روی آورند
        • فصل سوم: دراینكه شهرهای بزرگ و بناهای بلند و با شكوه را پادشاهان بزرگ بنیان می‌نهند
        • فصل چهارم: در اینكه یادگارها بناهای بلند بسیار بزرگ در دوران یك دولت بتنهایی بنیان نهاده نمی‌شود
        • فصل پنجم: درباره اموری كه مراعات كردن آن‌ها در بنیان نهادن شهرها لازم است و نتایج سوئی كه روی می‌دهد در صوریتكه آن امور را در نظر نگیرند
        • فصل ششم: درمساجد و بیوت معظم جهان
        • فصل هفتم: درآینه شهرهای كوچك و بزرگ در افریقیه و مغرب اندك است
        • فصل هشتم: در اینكه بناها و ساختمان‌ها در میان ملت اسلام نسبت به توانای آن‌ها و نسبت به دولت‌های كه پیش از آنان میزیسته‌اند اندك است
        • فصل نهم: در اینكه به بناهایی كه عرب بنیان نهاده است بجز در موارد قلیلی ویرانی بسرعت راه می‌یابد
        • فصل دهم: در مبادی ویرانی شهرها
        • فصل یازدهم: در اینكه برتریی كه شهرهای كوچك و بزرگ در رفاه مردم و رواج بازارهای بریكدیگر دارند وابسته به كمی یا بسیاری عمران و اجتماع شهرهاست
        • فصل دوازدهم: درباره ارزهای (ارزاق و كالاهای) شهرها
        • فصل سیزدهم: در اینكه مردم بادیه نشین نمی‌توانند در شهرهای پر جمعیت سكونت گزینند
        • فصل چهاردهم: در اینكه اختلاف سرزمین‌ها نیز ازلحاظ رفاه زندگی و فقر مانند شهرهاست
        • فصل پانزدهم: در بدست آوردن و تكثیر املاك و اراضی مزروعی و چگونگی سود بردن و بهره برداری از آنها
        • فصل شانزدهم: در نیازمندی توانگران شهر نشین به «صاحبان» جاه و مدافعان توانا
        • فصل هفدهم: دراینكه اصول شهر نشینی و حضارت درسایه پدید آمدن دولت‌هاست و این اصول بسبب پیوستگی و پایداری دولت‌ها رسوخ می‌یابد
        • فصل هجدهم: در اینكه (شهر نشینی و) حضارت نهایت عمران و پایان دوران آن است و همین حضارت فساد و تباهی آن را اعلام می‌دارد
        • فصل نوزدهم: در اینكه شهرهائی كه پایتخت ممالك می‌باشند بسبب فساد انقراض دولت‌ها ویران می‌شوند
        • فصل بیستم: دراینكه برخی از شهرها بصنایع خاصی اختصاص می‌یابند
        • فصل بیست و یكم: دراینكه در شهرها هم عصبیت وجود دارد و برخی از آن‌ها بر دیگری غلبه می‌یابند
      • باب پنجم از كتاب نخستین: در معاش (اقتصاد) و راه‌های كسب آن از قبیل پیشه‌ها و هنرها و كیفیاتی كه در این باره روی می‌دهد و این باب دارای چندین مسئله است
        • فصل نخستین: درحقیقت رزق و محصول و شرح آن‌ها و اینكه محصول عبارت از ارزش كارهای بشریست
        • فصل دوم: در راه‌های بدست آوردن معاش و شیوه‌های گوناگون آن
        • فصل سوم: در آینه خدمتگزاری از طرق معاش طبیعی
        • فصل چهارم: در اینكه جستن اموال از دفینه‌ها و گنج‌ها از اقسام معاش طبیعی نیست
        • فصل پنجم: در اینكه جاه برای ثروت سودمند است
        • فصل ششم: دراینكه خوشبختی و وسیله روزی غالبا برای كسانی حاصل می‌شود كه فروتن و چاپلوس هستند و این خوی از موجبات سعادت است
        • فصل هفتم: در اینكه متصدیان امور دینی مانند آنانكه به قاضی گری و فتوی دادن و تدریس و پیشنمازی و خطابه خوانی و مؤذنی و امثال این‌ها مشغولند اغلب ثروت بزرگ بدست نمی‌آورند
        • فصل هشتم: دراینكه كشاورزی وسیله معاش ده نشینان مستضعف و بادیه نشینان سلامت طلب است
        • فصل نهم: درمعنی بازرگانی و شیوه‌های و اقسام آن
        • فصل دهم: درصادر كردن كالاهای بازرگانی
        • فصل یازدهم: در احتكار
        • فصل دوازدهم: در اینكه تنزل قیمت‌ها بسبب ارزان شدن (كالاها) به پیشه وران زیان می‌رساند
        • فصل سیزدهم: دراینكه كدام یك از اصناف مردم تجارت پیشه می‌كنند وكدام صنف شایسته است كه آن را فرو گذارند و از پیشه كردن آن اجتناب ورزند
        • فصل چهاردهم: در اینكه خوی بازرگانان نسبت بخوی اشراف در مرحله پستی است
        • فصل پانزدهم: در اینكه خوی بازرگانی نسبت به خوی رؤسا در مرحله ای پست و دور از جوانمردی است
        • فصل شانزدهم: در اینكه صنایع ناچار باید دارای آموزگار باشد
        • فصل هفدهم: در آینه صنایع در پرتو تكامل وتوسعه اجتماع شهر نشینی تكمیل می‌شود
        • فصل هجدهم: در اینكه رسوخ صنایع درشهرها وابسته برسوخ تمدن و طول مدت آن است
        • فصل نوزدهم: درآینه صنایع هنگامی نیكوتر می‌شود و توسعه می‌یابد كه طالبان آن‌ها افزون گردد
        • فصل بیستم: در اینه هرگاه شهرها درشرف ویرانی باشند صنایع آن‌ها رو به زوال می‌رود
        • فصل بیست و یكم: در اینكه اعراب ازهمه مردم از صنایع دورتراند
        • فصل بیست و دوم: در اینكه هرگاه برای كسی ملكه ای (استعدا ومهارت) دریك صنعت حاصل شود كمتر ممكن است از آن پس در صنعت دیگری برای وی ملكه نیكی حاصل آید
        • فصل بیست و سوم: در اشاره به امهات صنایع
        • فصل بیست و چهارم: در صناعت كشاورزی
        • فصل بیست و پنجم: در صناعت بنائی
        • فصل بیست و ششم: در صناعت درود گری
        • فصل بیست و هفتم: در صناعت بافندگی و خیاطی
        • فصل بیست وهشتم: در صناعت مامائی (تولید)
        • فصل بیست و نهم: در صناعت پزشكی و اینكه این صناعت در پایتخت هاو شهرهای بزرگ مورد نیاز است نه در میان بادیه‌نشینان
        • فصل سیام: دراینكه خط و نوشتن از جمله هنرهای نوع انسان است
        • فصل سی و یكم: در صنعت صحافی
        • فصل سی و دوم: در فن غناء (آواز خوش)
        • فصل سی و سوم: دراینه صنایع به پیشه كننده آن‌ها خردمندی خاصی می‌بخشد بویژه هنرنوشتن و حساب
      • باب ششم از كتاب نخستین: در دانش‌ها و گونه‌های آن‌ها و چگونگی آموزش و شیوه‌ها [و دیگر گونه‌ها]ی آن و احوالی كه از همه این‌ها عارض می‌شود
        • فصل: دراندیشه انسانی
        • فصل: در اینكه افعال در جهان حادثات تنها بنیروی اندیشه انجام می‌پذیرد
        • در فصل: در عقل تجربی و چگونگی حدوث آن
        • فصل: در دانش‌های بشر و دانش‌های فرشتگان
        • فصل: در دانش‌های پیامبران علیهم الصلاة و السلام
        • فصل: در اینكه انسان ذاتا جاهل و از راه اكتساب عالم است
        • فصل نخستین: در اینكه دانش‌ها و آموزش در عمران و اجتماع بشری از امور طبیعی است
        • فصل دوم: دراینكه تعلیم دانش از جمله صنایع است
        • فصل سوم: دراینكه دانش‌ها در جایی فزونی می‌یابد كه عمران توسعه پذیرد و حضارت بعظمت و بزرگی نائل آید
        • فصل چهارم: درانواع دانش‌هایی كه تا این روزگار درعمران واجتماع بشری پدید آمده است
        • فصل پنجم: در دانش‌های قرآن از قبیل تفسیر و قرا ات
        • فصل ششم: در علم حدیث
        • فصل هفتم: در دانش فقه و مباحثی از فرایض كه بدان وابسته است
        • فصل هشتم: در دانش فرایض تقسیم (ارث)
        • فصل: در اصول فقه و آنچه بدان متعلق است، از قبیل جدل و خلافیات (مناظرات)
        • خلافیات
        • فن جدل
        • فصل: دانش كلام
        • فصل: دركشف حقیقت از متشابهات كتاب (قرآن) و سنت و اختلافاتی كه بسبب آن‌ها در عقاید طوایف سنی «پیران سنت» و بدعت گذاران روی داده است
        • فصل: در علم تصوف
        • فصل دوازدهم: در دانش تعبیر خواب
        • فصل سیزدهم: علوم عقلی و انواع آن
        • فصل چهاردهم: در علوم عددی
        • و از فروع علم حساب جبر و مقابله است
        • دیگر از فروع علم حساب معاملات است
        • دیگر از فروع علم حساب فرایض است
        • فصل پانزدهم: درعلوم هندسی
        • واز فروع این فن، هندسه مخصوص باشكال كروی و مخروطات است
        • و از فروع هندسه مساحت است
        • و دیگر از فروع این فن هندسه مناظر است
        • فصل شانزدهم: در دانش هیئت
        • فصل هفدهم: درعلم منطق
        • فصل هجدهم: در طبیعیات (فیزیك)
        • فصل نوزدهم: در دانش پزشكی
        • فصل بیستم: در فلاحت
        • فصل بیست و یکم: در دانش الهیات
        • فصل بیست و دوهم: در علوم ساحری و طلسمات
        • فصل بیست و سوم: دردانش اسرای حروف
        • فصل بیست و چهارم: در دانش كیمیا
        • فصل بیست و پنجم: در ابطال فلسفه و فساد كسانی كه در آن ممارست میكنند
        • فصل بیست و ششم: در ابطال صناعت نجوم و سستی مدارك و فساد غایت آن
        • فصل بیست و هفتم: در انكار ثمره كیمیا «اكسیر» و محال بودن وجود آن و مفاسدی كه از ممارست در آن بوجود می‌آید
        • فصل: در مقاصدی كه برای تألیف كتب سزاست بر آن‌ها اعتماد كرد و جز آن‌ها را فرو گذاشت
        • فصل بیست و هشتم: در اینكه فزونی تألیفات دردانشها مانعی در راه تحصیل است
        • فصل بیست و نهم: دراینكه اختصار فراوان در مؤلفان دانش‌ها به كار تعلیم آسیب می‌رساند
        • فصل سی‌ام: در شیوه درست تعلیم دانش‌ها و روش افاده تعلیم
        • فصل سی و یکم: در اینكه نباید نظریات و تحقیقات در دانش‌هائیكه ابزار و وسیله كسب دانش هستند توسعه یابد ومسائل آن‌ها بشعب گوناگون منشعب شود
        • فصل سی و دوم: در تعلیم فرزندان و اختلاف عقاید مردم شهرهای بزرگ اسلامی درشیوه‌های تعلیم
        • فصل سی و سوم: در اینكه سختگیری نسبت به متعلمان برای آنان زیان آور است
        • فصل سی و چهارم: در اینكه سیر و سفر در جستن دانش‌ها و دیدار مشایخ (استادان) بر كمال تعلیم می‌افزاید
        • فصل سی و پنجم: در اینكه در میان افراد بشر دانشمندان «فقیهان» نسبت بهمه كس از امور سیاست و روشهای آن دورتر می‌باشند
        • فصل سی و ششم: در اینكه بیشتر دانشوران اسلام ازایرانیان اند
        • فصل: دراینكه كسانیكه درآغاز زندگی بزبان غیر عرب آشنا شده باشند در فرا گرفتن علوم زبان عربی بهره ناچیزی عاید آنان خواهد شد
        • فصل سی و هفتم: در دانش‌های زبان عربی
        • علم نحو
        • دانش لغت
        • دانش بیان
        • دانش ادب
        • فصل سی و هشتم: در اینكه لغت ملكه ای مانند ملكات صنایع است
        • فصل سی و نهم: در اینكه لغت عرب در این روزگار زبان مستقلی مغایر لغت مضر و حمیر است
        • فصل چهلم: در اینكه زبان شهر نشینان ومردمان شهرهای بزرگ لغت مستقلی مخالف لغت مضر است
        • فصل چهل و یکم: در آموختن زبان مضری
        • فصل چهل و دوم: دراینكه ملكه این زبان بجز صناعت عربی (نحو) است و در آموختن آن ملكه نیازی بنحو نیست
        • فصل چهل و سوم: در تفسیر كلمل «ذوق» كه در میان عالمان بیان مصطلح است و تحقیق معنی آن و بیان اینكه این ذوق غالبا برای عجمی زبانانی كه عربی می‌آموزند حاصل نمی‌شود
        • فصل چهل و چهارم: دراینكه مردم شهر نشین بر اطلاق از بدست آوردن این ملكه لسانی (زبان مضر و فصیح عرب) كه از راه تعلیم اكتساب می‌شود عاجزاند و گروهی از آنان كه از زبان عرب دورتر باشند حصول ملكه مزبور برای آنان دشوارتر است
        • فصل چهل و پنجم: در تقسیم سخن به دو فن نظم و نثر
        • فصل چهل و ششم: دراینكه بندرت ممكن است كسی در هر دو فن نظم و نثر مهارت یابد
        • فصل چهل و هفتم: در صناعت شعر و شیوه آموختن آن
        • فصل چهل و هشتم: در آینه صناعت نظم ونثر در الفاظ است نه در معانی
        • فصل چهل و نهم: دراینكه این ملكه «سخندانی» درنتیجه محفوظات بسیار حاصل می‌شود و نیكوئی در آن بسبب محفوظات نیكو واستادانه بدست می‌آید
        • فصل: در اینكه اساس و رتبه سخن مطبوع از نظر بلاغت استوارتر و برتر ازسخن مصنوع است
        • مطالب الحاقی نسخه خطی ینی جامع
        • فصل پنجاهم: در اینكه صاحبان مراتب بلند از پیشه شاعری دوری می‌جویند
        • فصل پنجاه و یکم: در اشعار عربی «بادیه نشیان» و «شهر نشینان» در این عصر
        • موشحات و از جال اندلس
      • فهرست نام‌های اشخاص
      • فهرست اسامی اماكن
      • فهرست قبایل و اقوام و ملل و نحل وخاندانها و برخی از روش‌های علمی
      • فهرست كتاب‌ها
      • كتابشناسی درباره ابن خلدون
        • منابع عربی
        • الف- كتب متقدمان
        • ب- كتبی كه بخصوص درباره ابن خلدون است
        • ج- كتبی كه در ضمن مطالب آن‌ها درباره ابن خلدون بحث شده است
        • د- مقالات مجلاتی عربی در باره ابن خلدون : مجله الحدیث (حلب)، شماره مخصوص، 1932 درباره شخصیت ابن خلدون از جهات مختلف
        • منابع اروپایی
        • منابع فارس (به نظر مترجم رسیده است)
در حال حاضر ملاحظه ای در مورد این کتاب وجود ندارد
  • این کتاب در دیگر زبان ها در حال حاضر موجود نیست.
نظر شما درباره این کتاب

نام شما :

لطفا نام، و یا نام مستعار خود را بنویسید حداقل یک کلمه برای نام خود وارد نمایید شما مجاز به استفاده از حداکثر ۶۰ حرف در نام خود می‌باشید

آدرس ایمیل :

ایمیل وارد شده با قالب صحیح ایمیل نیستلطفا ایمیل خود را اینجا وارد نمایید

امتیاز :

نظر خود را بنویسید :
 
لطفا متن توضیح خود را وارد کنید حداقل یک کلمه برای توضیح متن خود وارد نمایید شما مجاز به استفاده از حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر در هر نظر ازسالی خود می باشید.
لطفا کد امنیتی نمایش داده شده را در کادر مربوطه وارد کنید:
security
لطفا کد امنیتی نمایش داده شده را در کادر مربوطه وارد کنیدکد امنیتی فقط عدد است و حروف را شامل نمی‌شود
در صورت ناخوانا بودن روی تصویر و یا اینجا کلیک کنید





برای این کتاب نظری وارد نشده و یا هنوز به تایید مدیران سایت نرسیده است