سورۀ قمر

﴿مُّسۡتَمِرّٞ «گذرا، قوی».

﴿مُزۡدَجَرٌ «بازداشتنی، دوری گزیدن».

﴿فَتَوَلَّ «روی بگردان».

﴿نُّكُرٍ «ناپسند، ناخوش آیند، وحشتناک».

﴿ٱزۡدُجِرَ «رانده شده است، درشتی کردند، آزردند».

﴿مُّنۡهَمِرٖ «فروریزنده».

﴿دُسُرٖ «جمع دسار، میخها».

﴿كُفِرَ «کفر ورزیده بود، کافر شده بود».

﴿مُّدَّكِرٖ «پند گیرنده».

﴿تَنزِعُ «بر می‌کند، برمی‌انداخت».

﴿أَعۡجَازُ «تنه‌ها».

﴿مُّنقَعِرٖ «کنده شده، ریشه کن شده».

﴿سُعُرٍ «دیوانگی».

﴿أَشِرٞ «متکبر، خودپسند».

﴿مُّحۡتَضَرٞ «حاضرشده، به نوبت خود حاضر شود».

﴿تَعَاطَىٰ «دست بکارشد».

﴿عَقَرَ «پی کرد».

﴿هَشِيمِ «گیاه خشک، برگ خشکیده».

﴿ٱلۡمُحۡتَظِرِ «خردشده، علوفۀ بجای مانده درآغل چهارپایان».

﴿حَاصِبًا «سنگریزه، شن باد تند».

﴿سَحَرٖ «سحرگاهان».

﴿أَدۡهَىٰ «سخت تر، هراسناکتر».

﴿أَمَرُّ «تلخ‌تر».

﴿سَقَرَ «آتش دوزخ».

﴿لَمۡحِۢ بِٱلۡبَصَرِ «چشم برهم زدن».

﴿أَهۡلَكۡنَآ أَشۡيَاعَكُمۡ «همانند، پیروان».

﴿مُّسۡتَطَرٌ «نوشته شده».

﴿مَقۡعَدِ صِدۡقٍ «مجلس وجایگاه صدق، مجلس راستی».

﴿مَلِيكٖ «پادشاه بزرگ، فرمانرواه».

﴿مُّقۡتَدِرِۢ «نیرومند، مقتدر».