سورۀ قصص

﴿ٱلۡوَٰرِثِينَ «ارث برندگان، وارثان».

﴿هَٰمَٰنَ «نام وزیرفرعون».

﴿أَرۡضِعِيهِۖ «او را شیربده».

﴿ٱلۡتَقَطَ «برگرفت».

﴿فَٰرِغًاۖ «خالی تهی».

﴿كَادَتۡ «نزدیک بود».

﴿تُبۡدِي «آشکارسازد».

﴿قُصي «دنبال کن، جستجو».

﴿جُنُبٖ «دور».

﴿ٱلۡمَرَاضِعَ «پستان زنان شیرده، دایگان».

﴿أَدُلُّ «راهنمایی کنم».

﴿وَٱسۡتَوَىٰٓ «برومندشد، استوارشد».

﴿ٱسۡتَغَٰثَهُ «ازوی یاری خواست».

﴿ٱسۡتَغَٰثَ «یاری خواست، فریادرس طلبید».

﴿وَكَزَ «مشت(محکمی) زد».

﴿يَتَرَقَّبُ «چشم به راه حادثه بود».

﴿ٱلۡأَمۡسِ «دیروز».

﴿يَسۡتَصۡرِخُ «فریاد می‌زد».

﴿يَبۡطِشَ «حمله ورشود، یورش برد».

﴿جَبَّارٗا «زورگو، ستم گر».

﴿أَقۡصَا «دورترین».

﴿يَسۡعَىٰ «باسرعت، شتابان، می‌دوید».

﴿يَأۡتَمِرُونَ «مشورت می‌کنند».

﴿تَوَجَّهَ «روی آورد».

﴿تِلۡقَآءَ «سوء، جانب».

﴿أُمَّةٗ «گروهی، جماعت فراوان».

﴿تَذُودَانِۖ «باز می‌دارند».

﴿يُصۡدِرَ «بازگردند، بروند».

﴿ٱلرِّعَآءُۖ «جمع رعایِی، چوپانان».

﴿ٱسۡتِحۡيَآءٖ «شرم، خجالت، حیا».

﴿ٱسۡتَ‍ٔۡجَرۡ «اجیرکن».

﴿إِحۡدَى «یکی ازآن(دختر)».

﴿هَٰتَيۡنِ «اینان».

﴿حِجَجٖۖ «جمع حجة، سالها».

﴿أَيَّمَا «هرکدام».

﴿سَارَ «حرکت».

﴿جَذۡوَةٖ «شعله آتش».

﴿شَٰطِيِٕ «کناره، کرانه».

﴿ٱلۡبُقۡعَةِ «جایگاه».

﴿ٱسۡلُكۡ «فرو کن».

﴿ٱلرَّهۡبِۖ «ترس».

﴿ذَٰنِكَ «این دوتا».

﴿أَفۡصَحُ «فصیح تر».

﴿رِدۡءٗا «مددکار، یاور».

﴿نَشُدُّ «قوی ونیرومند خواهیم کرد».

﴿عَضُدَ «بازو».

﴿لَا يَصِلُونَ «دست نیابند، نرسند».

﴿فَأَوۡقِدۡ «بیفروز».

﴿ٱلۡمَقۡبُوحِينَ «زشت رویاند، زشت شدگان».

﴿تَطَاوَلَ «دراز یافتند، به درازا کشید».

﴿ثَاوِيٗا «مقیم، ساکن».

﴿وَصَّلۡنَا «یکی پس ازدیگری آوریم».

﴿لَا نَبۡتَغِي «نمی‌خواهیم، خواستار نیستیم».

﴿نُتَخَطَّفۡ «ربوده می‌گردیم».

﴿يُجۡبَىٰٓ «آورده می‌شود».

﴿بَطِرَتۡ «مست ومغرورشده است».

﴿أَغۡوَيۡنَآ «گمراه کردیم».

﴿غَوَيۡنَا «گمراه شدیم».

﴿يَخۡتَارُۗ «بر می‌گزیند».

﴿ٱلۡخِيَرَةُ «گزینش، اختیار».

﴿سَرۡمَدًا «همیشه، پایدار».

﴿بِضِيَآءٍۚ «روشنی».

﴿تَنُوٓأُ «دشوار بود، سنگینی می‌کند».

﴿فَخَسَفۡنَا «فرو بردیم».

﴿وَيۡكَأَنَّ «وای گویی».

﴿عُلُوّٗا «برتری».

﴿فَرَضَ عَلَيۡكَ «فرض(نازل)کرد».

﴿رَآدُّ «باز گرداننده».

﴿مَعَادٖۚ «زادگاه، جایگاه».

﴿تَرۡجُوٓاْ «امیدداشتی».