سورۀ یوسف

﴿نَقُصُّ «باز گو می‌کنیم».

﴿أَوۡحَيۡنَآ «وحی کردیم».

﴿رَأَيۡتُ «دیدم».

﴿أَحَدَ عَشَرَ «یازده».

﴿كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ «ستاره».

﴿رُءۡيَا «خواب».

﴿يَجۡتَبِيكَ «تو را برمی‌گزیند».

﴿تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ «تعبیرخوابها».

﴿عُصۡبَةٌ «گروه نیرومند».

﴿ٱطۡرَحُو «بیفکنید».

﴿يَخۡلُ «تنها ماند، خالص باشد».

﴿غَيَٰبَتِ «قعر، تاریکی».

﴿ٱلۡجُبِّ «چاه».

﴿يَلۡتَقِطۡ «برگیرد».

﴿لَا تَأۡمَ۬نَّا «ما را امین نمی‌شماری».

﴿بَعۡضُ ٱلسَّيَّارَةِ «بعضی از کاروانها».

﴿غَدٗا «فردا».

﴿يَرۡتَعۡ «بهره برد».

﴿وَيَلۡعَبۡ «بازی کند».

﴿ٱلذِّئۡبُ «گرگ».

﴿عِشَآءٗ «شبانگاه».

﴿يَبۡكُونَ «گریان، می‌گریستند».

﴿نَسۡتَبِقُ «مسابقه دهیم».

﴿تَرَكۡنَا «گذاشتیم».

﴿مَتَٰعِنَا «اثاث خود».

﴿سَوَّلَتۡ «آراسته است».

﴿جَمِيلٞ «جمیل، نیکو، زیبا».

﴿ٱلۡمُسۡتَعَانُ «مدد کار، یاری خواسته».

﴿تَصِفُونَ «بیان می‌کنید، می‌گویید».

﴿وَارِدَ «آب آور».

﴿أَدۡلَىٰ «انداخت».

﴿دَلۡو «سطل، دلو».

﴿يَٰبُشۡرَىٰ «مژده باد».

﴿غُلَٰمٞ «پسر».

﴿أَسَرُّو «پنهان کردند».

﴿بِضَٰعَةٗۚ «کالا».

﴿شَرَوۡهُ «او را فروختند».

﴿ثَمَنِۢ «بهای».

﴿بَخۡسٖ «اندک، ناچیز».

﴿دَرَٰهِمَ «چند درهم».

﴿ٱلزَّٰهِدِينَ «بی رغبت (بودند)».

﴿أَكۡرِمِي «گرامی دار».

﴿مَثۡوَىٰهُ «جای او را».

﴿رَٰوَدَتۡ «درخواست کامجویی کرد».

﴿غَلَّقَتِ «بست».

﴿ٱلۡأَبۡوَٰبَ «درها».

﴿هَيۡتَ لَكَ «بیا، در اختیارتو هستم».

﴿مَعَاذَ ٱللَّهِ «به خدا پناه می‌برم».

﴿هَمَّتۡ «قصد کرد».

﴿قَدَّتۡ «پاره کرد».

﴿قَمِيصَهُۥ «پیراهنش».

﴿أَلۡفَيَا «دریافتند».

﴿سَيِّدَهَا «شوهرش، آقایش».

﴿لَدَا «نزد».

﴿مَا جَزَآءُ «کیفرش چیست».

﴿يُسۡجَنَ «زندانی شود».

﴿قُدَّ «پاره شده است».

﴿قُبُلٖ «جلو».

﴿دُبُرٖ «پشت».

﴿نِسۡوَةٞ «زنان».

﴿تُرَٰوِدُ «برای کامجویی می‌خواند».

﴿فَتَىٰ «غلام، جوان».

﴿شَغَفَهَا «در قلبش نفوذ کرده است».

﴿مُتَّكَ‍ٔٗا «مجلسی، پشتی».

﴿سِكِّينٗا «چاقویی».

﴿أَكۡبَرۡن «بزرگش یافتند».

﴿حَٰشَ لِلَّهِ «پناه بر خدا، منزه است خدا».

﴿لُمۡتُنَّنِي «مرا سرزنش کردید».

﴿ٱسۡتَعۡصَمَ «خو داری کرد».

﴿ٱلسِّجۡن «زندان».

﴿فَتَيَانِ «دو جوان».

﴿أَعۡصِرُ «می‌فشارم».

﴿خُبۡزٗا «نان».

﴿تُرۡزَقَانِهِۦٓ «تناول کنید».

﴿مُّتَفَرِّقُونَ «پراکنده».

﴿يُصۡلَبُ «به دار آویخته می‌شود».

﴿نَاجٖ «نجات یابنده، رهایی می‌یابد».

﴿بِضۡعَ سِنِينَ «چند سال».

﴿بَقَرَٰتٖ «گاوها».

﴿سِمَانٖ «چاق».

﴿سَبۡعَ «هفت».

﴿عِجَافٞ «لاغر».

﴿يَابِسَٰتٖ «خشک».

﴿تَعۡبُرُونَ «تعبیر می‌کنید».

﴿أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖۖ «خوابهای آشفته وپریشان».

﴿وَٱدَّكَرَ «به یادآورد».

﴿بَعۡدَ أُمَّةٍ «بعدازمدتی».

﴿تَزۡرَعُونَ «زراعت کنید».

﴿دَأَبٗا «پی درپی، باجدیت».

﴿تُحۡصِنُونَ «ذخیره خواهیدکرد».

﴿يُغَاثُ «باران فراوانی بارد».

﴿يَعۡصِرُونَ «(افشردنیهارا)می‌فشردند».

﴿مَا بَالُ «ماجرای چه بود».

﴿حَصۡحَصَ «آشکارشد».

﴿لَمۡ أَخُنۡ «خیانت نکرده ام».

جزء سیزدهم

﴿مَآ أُبَرِّئُ «تبرنه نمی‌کنم».

﴿أَمَّارَةُۢ «بسیارفرمان دهنده است».

﴿أَسۡتَخۡلِص «مخصوص گردانم».

﴿مَكِينٌ أَمِينٞ «صاحب مقام والا وامین هستی».

﴿خَزَآئِنِ ٱلۡأَرۡضِ «خزائن زمین، گنجینه‌های زمین(مصر)».

﴿جَهَّزَ «آماده کرد».

﴿جَهَاز «بار».

﴿ٱلۡمُنزِلِينَ «میزبانان»

﴿فِتۡيَٰن «غلامان، کارگزاران».

﴿بِضَٰعَتَهُمۡ «سرمایه شان، کالای شان».

﴿رِحَال «بارها».

﴿نَكۡتَلۡ «پیمانه بگیریم».

﴿مَا نَبۡغِي «(دیگر)چه می‌خواهیم».

﴿نَمِيرُ «آذوقه می‌آوریم».

﴿كَيۡلَ بَعِيرٖ «یک بارشتر».

﴿مَوۡثِقٗا «پیمان».

﴿مَآ أُغۡنِي «بی نیازنمی‌گردانم، نمی‌توانم دفع کنم».

﴿حَاجَة «نیاز، خواهش، حاجت».

﴿ءَاوَىٰٓ «جای داد».

﴿ٱلسِّقَايَةَ «جام، (آبخوری پادشاه)».

﴿رَحۡل «بار».

﴿أَذَّن «ندا داد».

﴿أَيَّتُهَا ٱلۡعِيرُ «ای کاروانیان».

﴿سَٰرِقُون «دزدهستید».

﴿أَقۡبَلُواْ «روکردند».

﴿تَفۡقِدُونَ «گم کرده اید».

﴿نَفۡقِدُ «گم کرده ایم».

﴿صُوَاعَ «پیمانه».

﴿حِمۡلُ بَعِيرٖ «یک».

﴿زَعِيمٞ «ضامن هستم».

﴿بَدَأَ «شروع کرد».

﴿أَوۡعِيَت «جمع وعا، بارها، گونی وجوالها».

﴿وِعَآءِ «بار، جوال».

﴿كِدۡنَا «چاره اندیشی کردیم».

﴿دِينِ ٱلۡمَلِكِ «آیین پادشاه».

﴿إِن يَسۡرِقۡ «اگر دزدی کرده است».

﴿ٱسۡتَيۡ‍َٔسُواْ «نا امید شدند».

﴿خَلَصُواْ «گوشه ای رفتند».

﴿نَجِيّٗا «نجواکنان».

﴿فَرَّطتُمۡ «کوتاهی کرده اید».

﴿فَلَنۡ أَبۡرَحَ «هرگز بیرون نمی‌شوم».

﴿يَأۡذَنَ «اجازه دهد».

﴿سَرَقَ «دزدی کرد».

﴿ٱلۡعِيرَ «کاروان، قافله».

﴿تَوَلَّىٰ «روی برگرداند».

﴿يَٰٓأَسَفَىٰ «ای افسوس».

﴿ٱبۡيَضَّتۡ «سفید شد».

﴿عَيۡنَاهُ «چشمان او».

﴿تَفۡتَؤُاْ تَذۡكُر «پیوسته یاد می‌کنی».

﴿حَرَضًا «سخت بیمار گردی».

﴿أَشۡكُواْ «شکایت می‌برم، شکوه می‌کنم».

﴿بَثِّي «پریشانی».

﴿فَتَحَسَّسُواْ مِن «جستجو کنید».

﴿لَا تَاْيۡ‍َٔسُواْ «نا امید نشوید».

﴿رَّوۡحِ ٱللَّهِ «رحمت خدا».

﴿مُّزۡجَىٰةٖ «ناچیز، اندکی».

﴿تَصَدَّقۡ «صدقه کن».

﴿ءَاثَرَكَ «تو را برتری داد».

﴿لَا تَثۡرِيبَ «سرزنشی نیست».

﴿تُفَنِّدُونِ «مرا به کم عقلی نسبت دهید».

﴿ٱرۡتَدَّ «برگشت، شد».

﴿ٱلۡعَرۡشِ «تخت».

﴿خَرُّواْ «افتادند».

﴿ٱلۡبَدۡوِ «بیابان، بادیه».

﴿أَلۡحِق «ملحق فرما».

﴿لَدَيۡهِمۡ «نزد آنها».

﴿حَرَصۡتَ «حرص ورزی، تلاش کنی».

﴿غَٰشِيَةٞ «فراگیر، بلای همگانی».

﴿رِجَالٗا «مردانی».