سورۀ نساء

﴿بَثَّ «پراکنده کرد».

﴿رِجَالٗا «مردان».

﴿تَسَآءَلُون «درخواست می‌کنید».

﴿ٱلۡأَرۡحَام «جمع رحم، خویشاوندانی».

﴿رَقِيبٗا «مراقب، نگهبان».

﴿ٱلۡيَتَٰمَىٰٓ «جمع یتیم، یتیمان».

﴿حُوبٗا «گناه».

﴿كَبِيرٗا «بزرگ».

﴿تُقۡسِطُواْ «عدالت (رعایت) کنید».

﴿قۡسِط «عدالت».

﴿طَابَ «موردپسند».

﴿مَثۡنَىٰ «دودو، مراد دوتا».

﴿ثُلَٰثَ «سه سه، مراد سه تا».

﴿رُبَٰعَۖ «چهارچهار، مراد چهارتا».

﴿تَعۡدِلُواْ «عدالت کنید».

﴿مَلَكَتۡ «مالک شده است».

﴿أَيۡمَٰنُكُمۡ «جمع یمین، دست راست».

﴿أَدۡنَىٰٓ «نزدیکتر».

﴿أَلَّا تَعُولُواْ «به اینکه ستم نکنید، (واینکه عیالمند نشوید)».

﴿صَدُقَٰتِ «جمع صدقه، مهریه‌ها».

﴿نِحۡلَةٗۚ «هدیه، فریضه الهی».

﴿هَنِيٓ‍ٔٗا «خوشمزه، حلال».

﴿مَّرِيٓ‍ٔٗا «گوارا».

﴿قِيَٰمٗا «وسیلۀ قوام(زندگی)وپایداری».

﴿وَٱكۡسُو «بپوشانید».

﴿ٱبۡتَلُواْ «بیازمایید».

﴿بَلَغُواْ «(سن بلوغت)رسیدند».

﴿ءَانَسۡتُم «صلاح دیدید، یافتید».

﴿شۡدٗا «لیاقت، رشد کافی».

﴿ٱدۡفَعُوٓاْ «برگردانید، بدهید».

﴿إِسۡرَافٗا «بااسراف وتبذیر».

﴿بِدَارًا «شتابانه».

﴿لۡيَسۡتَعۡفِفۡ «خوداری کند، پاکدامنی کند».

﴿دَفَعۡتُمۡ «بازگرداندید».

﴿نَصِيبٞ «سهم، بهره».

﴿ٱلۡوَٰلِدَان «پدر ومادر».

﴿ٱلۡأَقۡرَبُون «خویشاوندان».

﴿قَلَّ «کم باشد».

﴿كَثُرَۚ «زیاد باشد».

﴿مَّفۡرُوضٗا «فرض شده، تعین شده».

﴿ٱلۡقِسۡمَة «تقسیم(میراث)».

﴿ٱلۡقُرۡبَىٰ «خویشاوندان».

﴿يَخۡشَ «بترسند».

﴿سَدِيدًا «سنجیده، درست».

﴿سَعِيرٗا «آتش سوزان».

﴿حَظ «سهم، بهره».

﴿ٱلۡأُنثَيَيۡن «دو دختر».

﴿ثُلُثَا «دو سوم».

﴿ٱلنِّصۡف «نصف، نیم».

﴿ٱلسُّدُسُ «یک ششم».

﴿ٱلثُّلُث «یک سوم».

﴿إِخۡوَة «برادران(خواهران وبرادران)».

﴿دَيۡن «قرض، دین».

﴿لَا تَدۡرُونَ «نمی‌دانید».

﴿وَلَد «فرزند».

﴿ٱلرُّبُعُ «یک چهارم».

﴿ٱلثُّمُن «یک هشتم».

﴿كَلَٰلَةً «کسی که بمیرد، پدر وفرزند نداشته باشد».

﴿أَخٌ «برادر».

﴿أُخۡتٞ «خواه».

﴿فَلِكُلِّ وَٰحِدٖ «هر یک».

﴿شُرَكَآء «شریکند».

﴿غَيۡرَ مُضَآرّٖۚ «غیر زیان رسان(زیانی به ورثه نرساند)».

﴿حُدُودُ ٱللَّهِۚ «حدود الهی».

﴿يَتَعَدَّ «تجاوز کند».

﴿ٱلَّٰتِي «کسانی».

﴿أَرۡبَعَةٗ «چهار(نفر)».

﴿أَمۡسِكُو «نگاه دارید».

﴿ٱلَّذَان «آن دو(مرد وزن)».

﴿‍َٔاذُو «آزار دهید».

﴿أَعۡرِضُواْ «صرف نظر کنید، دست بردارید».

﴿تَوَّابٗا رَّحِيمًا «توبه پذیر مهربان است».

﴿بِجَهَٰلَةٖ «نادانی».

﴿رۡهٗا «ناپسندانه، به اکراه».

﴿لَا تَعۡضُلُو «زیر فشار قرار ندهید، (از ازدواج)باز ندارید».

﴿لِتَذۡهَبُواْ «پس بگیرید، بدست آورید».

﴿مُّبَيِّنَة «آشکار».

﴿عَاشِرُو «رفتار کنید».

﴿عَسَىٰٓ «چه بسا».

﴿ٱسۡتِبۡدَال «عوض کردن، (همسری دیگر به جای همسر خود برگزینید)».

﴿زَوۡجٖ مَّكَان «به جای».

﴿قِنطَارٗا «مال فراوان، مهریه زیاد».

﴿أَفۡضَىٰ «آمیزش نموده اید».

﴿مِّيثَٰقًا «پیمان، عقد».

﴿غَلِيظٗا «استوار».

﴿سَلَفَ «گذشته است».

﴿مَقۡتٗا «منفور».

﴿أُمَّهَٰت «جمع أم، مادران».

﴿بَنَات «جمع بنت، دختران».

﴿أَخَوَٰتُ «جمع أخت، خواهران».

﴿عَمَّٰتُ «جمع عمه، عمه‌ها».

﴿بَنَاتُ ٱلۡأُخۡتِ «دختران خواهر».

﴿أَرۡضَعۡن «شیر داده اند».

﴿أَخَوَٰتُكُم مِّنَ ٱلرَّضَٰعَة «خواهران رضاعی شما».

﴿رَبَٰٓئِب «جمع ربیبه، پرورش یافتگان، (دختران همسران از شوهران دیگر)».

﴿حُجُورِ «جمع حجر، آغوش، دامان».

﴿فِي حُجُورِكُم «در دامان شما(پرورش یافته اند)».

﴿حَلَٰٓئِل «جمع حلیله، همسران».

﴿أَصۡلَٰبِك «جمع صلب، پشت، (پسران صلبی شما)».

﴿ٱلۡأُخۡتَيۡن «دو خواهر».

جزء پنجم

﴿ٱلۡمُحۡصَنَٰت «زنان شوهر دار».

﴿مُّحۡصِنِين «پاکدامن باشید(خواهان عفت وپاکدامنی)».

﴿مُسَٰفِحِينَ «زناکار، شهوت ران(دوری جویندگان از زنا)».

﴿أُجُورَ «جمع أجر، مهریه».

﴿طَوۡلًا «دارایی، از لحاظ مالی».

﴿فَتَيَٰتِ «جمع فتاة، کنیزان».

﴿غَيۡرَ مُسَٰفِحَٰتٖ «نه زناکار».

﴿أَخۡدَان «جمع خدن، دوست پنهانی».

﴿أُحۡصِنَّ «ازدواج کردند».

﴿أَتَيۡن «مرتکب شدند».

﴿ٱلۡعَنَتَ «فساد، آلایش گناه».

﴿سُنَنَ «جمع سنة، راه روش».

﴿ٱلشَّهَوَٰت «خواسته‌های نفسانی».

ل﴿مَيۡل «انحراف».

﴿عَن تَرَاض «با رضایت».

﴿عُدۡوَٰنٗا «تجاوز گرانه».

﴿نُصۡلِيهِ «در آتش(سوزان)در آوریم».

﴿تَجۡتَنِبُواْ «دوری کنید».

﴿كَبَآئِر «جمع کبیره، گناهان بزرگ».

﴿تُنۡهَوۡن «نهی شده اید».

﴿نُكَفِّر «می‌زداییم».

﴿مُّدۡخَلٗا «جایگاه، منزل».

﴿كَرِيمٗا «خوبی، ارزشمندی».

﴿لَا تَتَمَنَّوۡاْ «آرزونکنید».

﴿مَوَٰلِيَ «جمع مولی، سرپرستان، مرادوارثان».

﴿عَقَدَتۡ «پیمان بسته اید».

﴿قَوَّٰمُون «جمع قوام، صیغه مبالغه است، سرپرست ونگهبانند».

﴿ٱلصَّٰلِحَٰتُ «زنان صالح».

﴿قَٰنِتَٰتٌ «زنان فرمنبران دار».

﴿نُشُوزَ «نافرمانی، سرکشی».

﴿ٱلۡمَضَاجِع «جمع مضجع، بستر».

﴿عَلِيّٗا «بلند مرتبه».

﴿حَكَمٗا «داوری».

﴿ٱلۡجَار «همسایه».

﴿ٱلۡجَارِ ٱلۡجُنُبِ «همسایه بیگانه».

﴿ٱلصَّاحِبِ بِٱلۡجَنۢبِ «همنشین».

﴿ٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ «در راه مانندگان».

﴿مُخۡتَالٗا «متکبر».

﴿فَخُورًا «فخر فروش».

﴿قَرِينٗا «همدم، همنشین».

﴿مَاذَا «چه».

﴿ۡمِثۡقَال «اندازه».

﴿تَكُ «باشد».

﴿مِن لَّدُنۡهُ «از نزد خود».

﴿جِئۡنَا «بیاوریم».

﴿تُسَوَّىٰ «یکسان شده».

﴿حَدِيثٗا «سخنی را».

﴿لَا تَقۡرَبُواْ «نزدیک نشوید».

﴿سُكَٰرَىٰ «جمع سکران، مستان درحال مستی».

﴿جُنُبًا «درحال جنایت».

﴿عَابِرِي سَبِيلٍ «رهگزار باشد».

﴿ٰ تَغۡتَسِلُواْۚ «غسل کنید».

﴿مَّرۡضَىٰٓ «جمع مریض، بیمار».

﴿ٱلۡغَآئِطِ «زمین گوار، مکان قضایی حاجت(مرادقضای حاجت)».

﴿لَٰمَسۡتُمُ «آمیزش کنید».

﴿فَتَيَمَّمُواْ «تیمم کنید».

﴿صَعِيدٗا «خاک».

﴿طَيِّبٗا «پاک».

﴿ٱمۡسَحُواْ «مسح کنید».

﴿وُجُوهِ «جمع وجه، چهره‌ها».

﴿عَفُوًّا «بسیار عفو کننده، بسیاربخشنده».

﴿يُحَرِّفُونَ «تحریف می‌کنند».

﴿مَّوَاضِعِ «جمع موضع، جاهاه».

﴿عَصَيۡنَا «نافرمانی کردیم».

﴿ٱسۡمَعۡ «بشنو».

﴿غَيۡرَ مُسۡمَعٖ «هرگز نشنوی، ناشنیدنی».

﴿لَيَّۢا «پیچ دادن، پیچانیدن».

﴿أَلۡسِنَتِ «جمع لسان، زبان».

﴿طَعۡنٗا «تمسحر کردن، طعنه زدن».

﴿أَقۡوَم «درست تر، استوارتر».

﴿نَّطۡمِسَ «محو کنیم».

﴿نَرُدَّ «بازگردانیم».

﴿أَدۡبَارِ «پشت سر».

﴿أَصۡحَٰبَ «یاران، پیروان».

﴿ٱلسَّبۡتِۚ «شنبه».

﴿مَفۡعُولًا «انجام شدنی است».

﴿دُونَ ذَٰلِكَ «غیرازآن را».

﴿ٱفۡتَرَىٰٓ «بربافته است، مرتکب شده است».

﴿فَتِيلًا «نخ روی هسته خرما».

﴿ٱلۡجِبۡتِ «بت، ساحر».

﴿نَقِيرًا «(به اندازه)پوست هسته خرما».

﴿نَضِجَتۡ «بریان شد».

﴿جُلُودُ «جمع جلد، پوست‌ها».

﴿أَبَدٗا «همیشه».

﴿ظِلّٗا «سایه».

﴿ظَلِيلًا «گسترده، آرام بخش».

﴿تُؤَدُّواْ «بازگردانید».

﴿نِعِمَّا «نیکوچیزی است».

﴿وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ «صاحبان امر(علماوفرمانروایان)».

﴿تَأۡوِيلًا «فرجام، سرانجام».

﴿يَزۡعُمُونَ «گمان می‌کنند».

﴿يَتَحَاكَمُوٓاْ «داوری طلب کنند».

﴿يَصُدُّونَ «باز می‌دارند».

﴿صُدُودٗا «بازداشتن، روی گرداندن».

﴿يَحۡلِفُونَ «سوگند می‌خورند».

﴿تَوۡفِيقًا «توافق(میان طرفین)صلح وصفا».

﴿أَعۡرِضۡ «روی برگردان».

﴿عِظۡ «اندرز بده».

﴿قَوۡلَۢا بَلِيغٗا «بیانی رساوموثر».

﴿فَلَا وَرَبِّكَ «پس نه(چنین است)، سوگند به پروردگارت».

﴿شَجَر «اختلاف شد، درگرفت».

﴿حَرَجٗا «ناراحتی».

﴿قَضَيۡتَ «داوری کردی».

﴿يُسَلِّمُواْ «تسلیم شوند».

﴿تَسۡلِيمٗا «تسلیم شدنی، کامل تسلیم باشد».

﴿ٱلصِّدِّيقِينَ «راستگویان، صدیقان».

﴿رَفِيقٗا «دوست، همنشین، رفیق».

﴿خُذُواْ «برگیرید».

﴿حِذۡرَ «احتیاط، آمادگی(سلاح)».

﴿ٱنفِرُواْ «بیرون رویید».

﴿ثُبَاتٍ «دسته دسته، گروه گروه».

﴿يُبَطِّئَنَّ «سستی می‌کنند».

﴿عَلَيَّ «برمن».

﴿مَوَدَّةٞ «دوستی، مودت».

﴿يَٰلَيۡتَنِي «ای کاش من هم».

﴿فَوۡزًا «کامیابی».

﴿يَشۡرُونَ «می‌فروشند».

﴿مَا لَكُمۡ «شمارا چه شده است».

﴿ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ «بیچاره، مستضعف».

﴿ٱلۡوِلۡدَٰنِ «کودکان».

﴿أَهۡلُهَا «اهلش».

﴿مِن لَّدُنكَ «ازجانب خود».

﴿كَيۡدَ «نیرنگ».

﴿كُفُّوٓاْ «(دست) نگاه دارید، (دست)از جنگ بردارید».

﴿خَشۡيَةٗۚ «ترس».

﴿لَوۡلَآ «کاش مارا، چرا».

﴿أَجَلٖ «زمان، مدت».

﴿فَتِيلًا «(به اندازه)رشته(میان هسته خرما)».

﴿أَيۡنَمَا «هر کجا».

﴿يُدۡرِك «می‌یابد».

﴿بُرُوجٖ «جمع برج، برجها».

﴿مُّشَيَّدَة «محکم واستوار».

﴿فَمَالِ «پس چه شده است».

﴿لَا يَكَادُونَ «حاضرنیستند».

﴿يَفۡقَهُونَ «درک کنند، دریابند».

﴿طَاعَةٞ «اطاعت، پیروی».

﴿بَيَّتَ «درشب تدبیر کرد، نقشه شبانه».

﴿يُبَيِّتُونَ «شبانه تدبیر می‌کنند، نقشه می‌کشند».

﴿يَتَدَبَّرُونَ «اندیشه می‌کنند».

﴿لَوَجَدُواْ «می‌یافتند».

﴿أَذَاعُواْ «شایع می‌سازند».

﴿يَسۡتَنۢبِطُونَ «استنباط می‌کنند».

﴿حَرِّضِ «تشویق کن».

﴿عَسَى «امید است، تا که».

﴿يَكُفَّ «جلوگیری کند».

﴿أَشَدُّ «سخت تر».

﴿بَأۡسٗا «قدرت».

﴿تَنكِيلٗا «کیفر، مجازات».

﴿كِفۡلٞ «سهم، بهره ای».

﴿بِتَحِيَّةٖ «تحیت، سلام».

﴿أَرۡكَسَ «سرنگون، واژگون».

﴿يَصِلُون «می‌پیوندند».

﴿حَصِرَتۡ «تنگ می‌گردد».

﴿سَلَّطَ «مسلط می‌کند».

﴿تَحۡرِيرُ «آزاد کردن».

﴿رَقَبَة «برده، گردن».

﴿دِيَةٞ «خونبها، دیه».

﴿مُّسَلَّمَةٌ «پرداخت شده».

﴿شَهۡرَيۡنِ «دو ماه».

﴿مُتَتَابِعَيۡنِ «پی در پی».

﴿مُّتَعَمِّدٗا «از روی عمد».

﴿ضَرَبۡتُمۡ «رهسپار شدید، گام برداشتید».

﴿أَلۡقَىٰٓ «انداخت، عرض کرد».

﴿لَسۡتَ «نیستی».

﴿عَرَض «کالا، متاع».

﴿مَغَانِمُ «غنیمتها».

﴿لَّا يَسۡتَوِي «یکسان نیستند».

﴿غَيۡرُ أُوْلِي ٱلضَّرَرِ «بجز زیان دیدگان، (بدون بیماری وآسیب)».

﴿تَوَفَّىٰ «جانشان را گرفت».

﴿فِيمَ «کجا بودید، درچه حالی بودید».

﴿حِيلَةٗ «چاره ای».

﴿مُرَٰغَمٗا «جاهای امن فراوان».

﴿يُدۡرِكۡ «دریابد، فرا رسد».

﴿وَقَعَ «واقع شده، ثابت شده است».

﴿تَقۡصُرُواْ «کوتاه کنید، قصر کنید».

﴿يَفۡتِنَ «زیان برسانند».

﴿كُنتَ «بودی».

﴿تَقُمۡ «بایستند».

﴿تَأۡتِ «بیاید».

﴿حِذۡرَ «احتیاط، آماده باش».

﴿أَمۡتِعَتِكُمۡ «متاعهای خود».

﴿مَّيۡلَةٗ «یورش».

﴿وَٰحِدَة «یکباره».

﴿مَّطَرٍ «باران».

﴿أَن تَضَعُوٓاْ «که بگذارید».

﴿ٱطۡمَأۡنَنتُمۡ «آرامش یافتید».

﴿تَأۡلَمُون «رنج می‌برید».

﴿تَرۡجُون «امید دارید».

﴿أَرَىٰكَ «به تونشان داده، به توآموخته».

﴿خَآئِنِينَ «خائنان».

﴿خَصِيمٗا «مدافع، حمایت کننده».

﴿لَا تُجَٰدِلۡ «دفاع مکن».

﴿يَخۡتَانُونَ «خیانت کردند».

﴿خَوَّانًا «خیانت پیشه».

﴿أَثِيمٗا «گنهکار».

﴿يَسۡتَخۡفُونَ «پنهان می‌دارند».

﴿يُبَيِّتُونَ «شبانه چاره جوی ونیرنگ می‌کنند».

﴿يَرۡم «نسبت دهد، متهم کند».

﴿بَرِيٓ‍ٔٗا «بی گناهی را».

﴿ٱحۡتَمَل «بر دوش گرفته است».

﴿هَمَّت «قصد داشتند».

﴿عَلَّمَ «آموخت».

﴿نَّجۡوَىٰ «درگوشی، نجوا».

﴿يُشَاقِق «مخالفت کند».

﴿نُصۡلِهِ «درافکنیم، وارد می‌گردانیم».

﴿مَا دُونَ ذَٰلِكَ «پایین تر از آن، جز آن».

﴿إِنَٰثٗا «ماده».

﴿مَّرِيدٗا «سرکش».

﴿لَيُبَتِّكُنَّ «شکافند، قطع کنند».

﴿ءَاذَانَ «جمع أذن، گوشها».

﴿ٱلۡأَنۡعَٰم «چهار پایان».

﴿غُرُورً «فریب».

﴿مَحِيصٗا «راه فرار، گریزگاه، نجات».

﴿أَصۡدَق «راستگو تر».

﴿قِيلٗا «سخن، گفتار».

﴿نَقِيرٗا «(به اندازه ی)گودی پشت هستۀ خرما».

﴿خَلِيلٗا «دوست».

﴿يَسۡتَفۡتُونَ «فتوا می‌خواهند، سؤال می‌کنند».

﴿تَرۡغَبُون «می‌خواهید».

﴿بَعۡل «شوهر».

﴿أُحۡضِرَت «فرا گرفته است».

﴿ٱلشُّحَّ «بخل».

﴿حَرَصۡتُمۡ «بکوشید، آرزومند باشید».

﴿ٱلۡمُعَلَّقَةِ «بلا تکلیف، آویزان».

إِيَّاكُمۡ «شما را».

﴿حَمِيدٗا «ستودنی».

﴿يَأۡتِ «می‌آورد».

﴿أَوۡلَىٰ «سزاوار تر».

﴿ٱلۡهَوَىٰٓ «هوا وهوس».

﴿تَلۡوُۥٓاْ «منحرف شوید، زبان را بگردانید».

﴿ٱزۡدَادُواْ «افزودند».

﴿يَخُوضُواْ «بپردازند، فرو رفتند».

﴿حَدِيث «سخن».

﴿يَتَرَبَّصُون «همواره انتظار می‌کشند».

﴿نَسۡتَحۡوِذۡ «چیره نشده ایم، پشتیبان نبوده ایم».

﴿نَمۡنَعۡكُم «باز داشتیم، مانع شدیم».

﴿كُسَالَىٰ «باسستی وکاهلی، تنبلی».

﴿يُرَآءُون «ریا می‌کنند، خود نمایی می‌کنند».

﴿مُّذَبۡذَبِين «دو دل وسرگشته اند».

﴿سُلۡطَٰنٗا «دلیل، حجت».

﴿سُلۡطَٰنٗا مُّبِينًا «دلیل آشکاری».

﴿ٱلدَّرۡكِ «قعر، طبقه، درکات».

﴿ٱلۡأَسۡفَلِ «پایین».

﴿أَخۡلَصُواْ «خالص گرداندند».

﴿مَّا يَفۡعَلُ «چه می‌کند، چه نیازی دارد».

جزء ششم

﴿ٱلۡجَهۡر «آشکار، بانگ برداشتن».

﴿قَدِيرًا «توانا».

﴿حَقّٗا «بی گمان، در حقیقت».

﴿جَهۡرَة «آشکارا».

﴿ٱلصَّٰعِقَة «صاعقه».

﴿عَفَوۡنَا «بخشیدیم، درگذشتیم».

﴿لَا تَعۡدُواْ «تجاوز نکنید».

﴿صَلَب «دار زدند».

﴿مَا صَلَبُوهُ «نه به دار آویختند».

﴿شُبِّهَ «مشتبه شد».

﴿وَٱلۡمُؤۡتُونَ «دهندگان».

﴿زَبُورٗا «زبور، کتاب حضرت داود علیه السلام».

﴿قَصَصۡنَٰهُمۡ «سرگذشت آنها را بیان کردیم».

﴿تَكۡلِيمٗا «سخن گفتنی».

﴿مُّبَشِّرِينَ «بشارت دهنده».

﴿مُنذِرِينَ «بیم دهنده».

﴿حُجَّةُۢ «حجت، دلیل».

﴿طَرِيق «راه».

﴿يَسِيرٗا «آسان، ساده».

﴿لَا تَغۡلُواْ «غلو نکنید، فزون نروید».

﴿وَكَلِمَت «کلمه، مخلوق، سخن(با فرمان کن پدید آمده است)».

﴿أَلۡقَىٰ «القانمود، افکند».

﴿ٱنتَهُواْ «بازآیید، دست بردارید».

﴿لَّن يَسۡتَنكِفَ «هرگزاباندارد».

﴿بُرۡهَٰنٞ «حجت ودلیل».

﴿يَسۡتَفۡتُونَكَ «از تو فتوا می‌خواهند، از تو سوال می‌کنند».

﴿ٱلثُّلُثَان «دوسوم».