آمادگی برای جنگ:

بالآخره مسلمانان تصمیم گرفتند به جای دفاع از داخل شهر برای رویارویی دشمن به خارج از شهر عازم شوند، لذا پیامبرص پس از ادای نماز جمعه به منزل تشریف بردند، و اندکی بعد در حالی بیرون آمدند که لباس جنگ پوشیده و کاملا برای نبرد با دشمن آماده بودند و فرمودند:

«ما ينبغي لِنَبِيٍّ لَبِسَ لَأمَتَه أن يَضَعَه حتى يَحكُمَ اللهُ بَينَهُ وَبَينَ عَدُوِّهِ» «برای هیچ پیامبری شایسته نیست که بعد از پوشیدن لباس جنگ آنرا بیرون آورد تا اینکه خداوند بین او و بین دشمنش فیصله کند».

بنابر این با هزار نفر به قصد نبرد با سه هزار نیروی دشمن از شهر بیرون آمدند، در مسیر راه مدینه تا أحد، رئیس منافقین عبدالله ابن ابی ابن سلول تقریبا با یک سوم لشکر که فریب او را خورده بودند از لشکر مسلمین جدا شده و به مدینه باز گشت!

رسول خدا ص بدون اینکه به او و هوادارانش اهمیتی داده و اعتنایی کرده باشند به راهشان ادامه دادند، تا اینکه به دامنۀ کوه احد رسیدند و در کناره وادی نزدیک به کوه احد جای گرفتند و طوری صف آرایی کردند که رو به دشمن و پشت‌شان به طرف کوه احد قرار گرفت!

لشکر مشرکین گویا بین لشکر مسلمانان و شهر مدینه طوری قرار گرفتند که پشتشان به طرف شهر مدینه و رویشان به طرف لشکر مسلمانان بود، رسول گرامیص امیر و رهبر و به عنوان یک فرمانده مؤفق و کارشناس چیره دست تشخیص دادند که پنجاه نفر تیر انداز به فرماندهی عبدالله بن جبیر بر سر کوه کوچکی که در دامنۀ کوه احد کنار وادی قرارگرفته بود سنگر بگیرند و به هیچ عنوان از جایشان تکان نخورند، حتی اگر دیدند که پرندگان لاشخوار جنازۀ مسلمانان را دارند می‌خورند!

کلمات نورانی آن رسول معظم ص به هر مناسبتی چقدر جذاب و شیرین است، در اینجا فرمودند:

«فَإِنْ رَأَيْتُمُونَا نُقْتَلُ فَلاَ تَنْصُرُونَا وَإِنْ رَأَيْتُمُونَا قَدْ غَنِمْنَا فَلاَ تَشْرَكُونَا» «اگر دیدید ما کشته هم می‌شویم ما را یاری نکنید و اگر دیدید که پیروز شدیم و غنیمت جمع می‌کنیم باز هم با ما شرکت نکنید».

صبح روز بعد یعنی شنبه پیامبر گرامی ص صف‌ها را برای جنگ آماده کردند، و خودشان بر خلاف معمول برای بالا بردن روحیۀ مجاهدان دو سپر پوشیده بودند.

ایشان یک روز پیش از جنگ لشکر را معاینه کرده و جوانانی را که کوچک تشخیص دادند بر گرداندند، و به بقیه اجازه دادند که در جنگ شرکت کنند، سمره بن جندب و رافع بن خدیجب دو نوجوانی بودند که هر کدام فقط پانزده سال سن داشت.

مشرکین قریش نیز برای جنگ آماده می‌شدند، لشکر آنان حدود سه هزار نفر نیرو داشت، از آن میان دویست اسپ سوار به فرماندهی ابو سفیان بود!

آری! آنان به گمان خودشان می‌خواستند نور خدا را خاموش کنند و بندگان خدا را به نا بودی بکشانند، در برابر این لشکر کاملا آماده و تا دندان مسلح، خداپرستان هفتصد نفر بیشتر نبودند، که آرزویشان یا پیروزی و یا شهادت بود!

پیامبر ص که رهبر و الگوی معنویت بودند، در این فرصت به یارانشان روحیه دادند، و آنانرا به جهاد و مبارزه تشویق کردند و به صبر و مقاومت ترغیب نمودند.