فصل [٩۰] عمل به قرآن کریم

پس ما [مردم را] فقط [٩۱] به عمل به قرآن عظیم و ذکر حکیمی دعوت می‌کنیم که آن برای کسی که پند گیرد، و [در آن] اندیشه کند، و با چشم بصیرت در آن بنگرد و تفکر کند کافی است. بی‌تردید آن [قرآن] حجت خدا، پیمان، تهدید، وعده [٩۲]، [امان و قدر] [٩۳] اوست. وهر کسی که با عمل به آنچه در آن است از آن پیروی کند [٩۴]، هدایت او نورانی می‌شود [٩۵] و خوشبختی او واضح می‌شود [٩۶]. توحید قابل اجتهاد کردن نیست [٩٧] و در آن هیچ تقلید و عنادی نیست.

ما [کسی را] تکفیر نمی‌کنیم [٩۸] مگر آنکه این امر را انکار کرده باشد در حالیکه ما او را نهی کرده باشیم. پس به توحیدی که خداوند نازل کرده است، حکم نکرده باشد [٩٩] بلکه برخلاف آن چه شرک أکبر و غیر قابل بخشش است [۱۰۰] و انواع آن را برمی‌شمریم حکم کرده [۱۰۱] و آن را دین خود قرار داده است و آن را از روی عناد و ظلم (وسیله) نامیده است و ولایت مشرکین را پذیرفته و از آنها علیه ما حمایت کرده است [۱۰۲]. همچنین کسی را تکفیر می‌کنیم که ارکان [۱۰۳] دین را برپا نکرده و دعوت ما را انکار کرده [و از قبول آن سرباز زده و بر آن اصرار کرده است] [۱۰۴] و به آنها دستور داده است که با ما بجنگند [۱۰۵]. تا ما را از دین خدا [۱۰۶] [که آن را تعریف کردیم] [۱۰٧] به آنچه خود بدان معتقدند، از قبیل شرک به خداوند [۱۰۸] و عمل به همۀ اعمالی که خدای بندگان از آن راضی وخشنود نیست بازگردانند: ﴿وَيَأۡبَى ٱللَّهُ إِلَّآ أَن يُتِمَّ نُورَهُۥ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ [التوبة: ۳۲] [۱۰٩] «خداوند جز این نمی‌خواهد که نور خود را به کمال رساند (و پیوسته با پیروزی این آئین، آن را گسترده‌تر گرداند] هر چند که کافران دوست نداشته باشند».

تنها حجتی که آنها علیه ما آورده‌اند این است که «کسانی که آنها رامی‌خوانیم، شفیع و وسیله خواهند بود». ما می‌گوییم آن دعاکنندگان و خوانندگان ذکر او [وسیله] [۱۱۰] و معتقدان [۱۱۱] به زندگانی غایب خوانده شده و مردگان، هستند و حل مشکلات و گشایش غم‌ها، شفا و درمان بیماران، افزایش روزی، به وجود آمدن آن از عدم، کمک به آنان علیه دشمنان در دریا و خشکی را از آنها می‌خواهند، که تنها به مسأله شفاعت و وسیله محدود نمی‌شود. [که این امر یکی از بزرگ‌ترین دشمنی‌ها و اتهامات وارده بر ما از سوی کسانی است که با می‌جنگند، متهم به بدعت آوری می‌کنند و ما و پیروانمان را از یهود و نصاری بدتر می‌پندارند] [۱۱۲].

حقیقت گفته ما این است که: اگرچه [وجود] شفاعت در آخرت حقیقت دارد، اما چند نوع است که در جای خود ذکر می‌شود [۱۱۳]، بلکه شفاعت شفیعان دیگر با توصیف و نه [تعیین] شخص ثابت شده است. به‌جز شفاعت عظمی که برای همه مردم اهل آن موقف است و قصد آنان در آن وجود ندارد و توصیف [۱۱۴] آن افراد - همانگونه که در صحیح بخاری آمده - عبارت است از: «کسی که در حالیکه هیچ شریکی برای خدا قرار نداده است، از دنیا برود». در صحیح بخاری حدیث ابوهریره از پیامبر چنین روایت شده است که ایشان فرمودند: «ِكُلِّ نَبِىٍّ دَعْوَةً مُسْتَجَابَةً وَإِنِّى اخْتَبَأْتُ دَعْوَتِى شَفَاعَةً لأُمَّتِى و هِىَ نَائِلَةٌ مَنْکم أن شاء الله من مات لایشرك اله شیءَ» [۱۱۵]. «هر پیامبری دعوت اجابت شده‌ای دارد و من دعایم یعنی شفاعتم برای امتم را پنهان کرده‌ام که ان شاء الله از میان شما شامل کسانی می‌شوند که بدون شرک‌ورزی به خداوند از دنیا می‌رود».

همچنین حدیث شفاعت در طول [۱۱۶] که أنس بن مالک آن را روایت کرده است و حدیث متفق علیه ذراع که راوی آن ابوهریره است [۱۱٧] همگی بر صحت وصف دلالت دارند. اگر شفاعت به وسیله وصف باشد، پس مطلوب آن است که آن فرد از خداوند بخواهد و از او طلب کند [۱۱۸] تا پیامبر درباره او شفاعت کند [۱۱٩].

[٩۰] این لفظ از نسخه‌های (الف) و (ب) به متن اضافه شده است. [٩۱] در نسخه محقق و نسخه‌های (ب) و (ج) لفظ (أنما) و در نسخه اصل «بما» آمده است. [٩۲] در نسخه محقق عبارت (و وعید و وعده) ولی در نسخه‌های (الف)، (ب) و (ج) عبارت «و وعده و وعید» آمده است. [٩۳] عبارت داخل کروشه در نسخه (ج) از قلم افتاده است. [٩۴] در نسخه اصل و نسخ (الف) این عبارت چنین آمده است: (ومن اتبعه عالماً بما فیه جد جده ...) اما در نسخه‌های (ب) و (ج) به جای لفظ عالماً، عاملاً آمده است که آن را در نسخه محقق هم وارد کردیم. [٩۵] داخل کروشه در نسخه (ج) از قلم افتاده است. [٩۶] در نسخه (ج) پس از جمله فوق، این عبارت اضافه شده است: (ومن خالفه واتبع هواه فقد ضل ضلالاً مبیناً.) [٩٧] در متن نسخه محقق آمده است: (والتوحید لیس هو محل الاجتهاد ...) اما در نسخه‌های (الف) و (ب) چنین آمده است: (لیس هو ألّا محل ...) که اشتباه بودن آن بر همگان هویداست. [٩۸] این عبارت در نسخه محقق به صورت (و لم نکفر) و درنسخه‌های (ب) و (ج) (ولانکفر) آمده است. [٩٩] این عبارت در نسخه محقق به صورت (... یحکم) اما در نسخه (ج) به صورت (یعمل) آمده است. [۱۰۰] شیخ محمد بن عبدالوهاب – / – می‌گوید: «وقولکم أنا نکفر الـمسلمین فإنا لم نکفر الـمسلمین بل ما کفّرنا إلّا الـمشرکین» سخن شما که ادعا می‌کنید ما مسلمانان را تکفیر می‌کنیم [صحیح نیست]، ما مسلمانان را تکفیر نمی‌کنیم بلکه فقط مشرکان را تکفیر نموده‌ایم. نگا: مؤلفات الشیخ: (۵/۱۸٩). همچنین می‌گوید: «ما فقط کسانی را که، پس از تبیین حجت بر بطلان شرک در الوهیت پروردگار به او شرک می‌ورزند تکفیر می‌کنیم، همچنین کسانی را که شرک را در نظر مردم خوب جلوه می‌دهند، یا شبهه‌های باطل مبنی بر مباح بودن آن مطرح می‌کنند و همچنین کسانی را که با شمشیر به دفاع از مظاهر شرک می‌پردازند و با منکرین آنها و کسانی که سعی در از بین بردن آنها دارند می‌جنگند، تکفیر می‌کنیم...) نگا: الدرر السنیه لابن قاسم (۱۰/۱۲۸) – شیخ عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب / می‌گوید: «و ما فقط کسانی را که دعوت ما به سوی حق به آنها ابلاغ و حجت برای آنها آشکار شده باشد و همانند کسانی که امروزه با آنها می‌جنگیم همچنان بر غرور و عنادش اصرار بورزد، آنها بر این شرک پافشاری، از انجام واجبات خودداری می‌کنند و آشکارا گناهان کبیره و محرمات انجام می‌دهند». امام سعود بن عبدالعزیز (متوفی ۱۲۲٩ ه‍.ق) در نامه‌اش به سلیمان باشا والی وقت عراق می‌نویسد: «ما می‌گوییم – الحمدلله – ما هیچ کسی از اهل قبله را به ناحق تکفیر نمی‌کنیم، بلکه ما آنها را فقط بر اساس کتاب خدا و سنت رسول و آنچه علمای امت محمدی که زبان راستین امت بر کفر بودن آن اجماع کرده‌اند مانند شریک قرار دادن برای پروردگار و عبادت‌هایی مانند دعا، نذر و ذبح، تنفر از دین و معتقدان به آن و به تمسخر گرفتن آن تکفیر می‌کنیم، ولی ما افرادی که مرتکب گناهانی از قبیل زنا، سرقت، قتل نفس، شرب خمر، ظلم و مانند آن می‌شوند، چنانچه به خدا و پیامبرش ایمان داشته باشند تکفیر نمی‌کنیم. مگر آنکه آن گناه را حلال شمرده و مرتکب آن شوند ...» نگا: الدرر السنیه (۱/۳۱۵.) [۱۰۱] این عبارت در نسخه محقق به صورت (حکم) و در نسخه (ج) به صورت (عمل) آمده است. [۱۰۲] در نسخه‌های (ب) و (ج) (واو) و در نسخه اصل و نسخه الف به جای واو حرف (أو) آمده است. [۱۰۳] در نسخه محقق این عبارت چنین آمده است: (من لم یقم أرکان الدین ...) اما در نسخه‌های (ب) و (ج) چنین آمده است (لم یقم بأرکان الدین). [۱۰۴] عبارت داخل کروشه در نسخه‌های (الف) و (ب) یافت نشد، و در نسخه (ج) به جای آن چنین آمده است: (وامتنع من قبول دعوتنا) [در حالیکه در نسخه محقق عبارت (فامتنع و أصر) ذکر شده است]. [۱۰۵] در نسخه محقق آمده است: (وأمرهم أن یبدؤونا) أما در نسخه اصل به جای این عبارت جمله (و هم الباء و ننا) و در نسخه ج (وأمر بقتالنا ورجاعنا) آمده است. [۱۰۶] در متن محقق آمده است: (لیرجعونا عن دین الله ...) اما در نسخه (ج) عبارت (عن دین الله الحق ...) یافت شد. [۱۰٧] عبارت داخل کروشه در نسخه وجود ندارد. [۱۰۸] در نسخه محقق آمده است: (إلی ما هم فیه وکانوا علیه من الشرك بالله) اما در نسخه (ج) به جای عبارت مذکور چنین آمده است (إلی ما هم علیه من الشرك). [۱۰٩] در نسخه‌های (الف)، (ب) و (ج) به جای لفظ (الکافرون)، (المشرکون) آمده است. [۱۱۰] در نسخه محقق آمده است (نحن نقول هولاء الداعون الهاتفون بذکره الـمعتقدون في الأحیاء الغائبین الـمدعوون والأموات یطلبون ...) اما در نسخه (ج) چنین آمده است: (نحن نقول: إن هولاء الداعین الهاتفین بذکر الاموات والاحیاء الغائبین ... .) [۱۱۱] در نسخه محقق آمده است: (الـمعتقدون في الأحیاء الغائبین ...) که از روی نسخه (ب) اصلاح شده است اما در نسخه اصل و نسخه (الف) به جای فی، من آمده است. [۱۱۲] در نسخه (ج) عبارت داخل کروشه ذکر نشده است. [۱۱۳] نگا: شرح العقیدة الطحاویة (ص ۱۸۰ – ۱۸٧) ط: جامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیة، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۵ ه‍. ق. [۱۱۴] در نسخه محقق چنین آمده است: (والوصف من مات لایشرك بالله شیئاً) که نسخه‌های (الف) و (ب) نیز چنین آمده است اما در نسخه اصل به جای (والوصف) عبارت (ولوصف ما) و در نسخه (ج) (فالوصف) آمده است. [۱۱۵] این حدیث در صحیح مسلم به شمار ۳۳۸ آمده است، اما بخاری در صحیح خود آن را به شمارۀ ٧۴٧۴ آورده است با این تفاوت که در صحیح بخاری عبارت (فهی نائله ان شاء الله من مات من أمتی لایشرك بالله شیئاً) وجود ندارد. نگا: (الجمع بین الصحیحین) الامام عبدالحق الشبلی ص ۲٧۱. [۱۱۶] صحیح بخاری حدیث شمار ٧۵۱۰ و صحیح مسلم حدیث شماره ۳۲۶. [۱۱٧] صحیح بخاری حدیث شماره ۴٧۱۲ و صحیح مسلم حدیث شماره ۳۲٧. [۱۱۸] در نسخه (ج) عبارت داخل کروشه یافت نشد. [۱۱٩] در نسخه محقق آمده است: (... أن یشفع فیه نبیه هو الـمطلوب) اما در نسخ (ب) این عبارت به این صورت آمده است (یشفع الله فیه نبیّه) و در نسخه (ج) چنین آمده است: (شفع الله فیه نبیه).