محاسبه در قرآن

خداوند در این آیه ما را به محاسبه‏ سفارش نموده است: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَلۡتَنظُرۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ لِغَدٖۖ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ١٨ وَلَا تَكُونُواْ كَٱلَّذِينَ نَسُواْ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمۡ أَنفُسَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ١٩[الحشر: ۱۸-۱٩] «ای مؤمنان از خدا بترسید، هرکس باید بنگرد که برای فردایش چه پیش فرستاده است و از خدا بترسید که خداوند از کردارتان آگاه است. همچون کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند و خدا نیز به خود فراموشی گرفتارشان کرد و آن‌ها نافرمانند».

«لتنظر نفسٌ» یعنی هرکس به نفس خویش بنگرد، فکر کند و در آن اندیشه نماید.

شیخ عبدالرحمن بن سعدی می‏گوید: «خداوند بندگان ایماندارش را به هر چه که ایمان اقتضا کند و سودمند باشد سفارش می‏کند، از قبیل پایبندی به تقوای الهی در نهان و آشکارا و در هر حال و هر موقعیتی، رعایت دستورهای خداوند و اینکه بنگرند چه چیز به سودشان است و چه چیزی به زیان‌شان و چه کارها و اعمالی در کارنامه‏ی خود به ثبت رسانده‏اند که برای‌شان سودمند است. و چه اعمالی مرتکب شده‏اند که به ضررشان است، و اینکه بدانند خداوند هیچ گاه چیزی از آن‌ها نمی‏خواهد که به زیان‌شان باشد، اگر آخرت را در برابر دیدگان خود، وجهه‏ی توجه دل‌هایشان قرار دهند و برای اقامت در آنجا همت ‏کنند، در راستای افزایش حجم کارهایی که آن‌ها را بدان می‏رسانند، بیشتر تلاش می‏کنند، و خود را از هر گونه بازدارنده یا موانعی که آن‌ها را از سیر در این راه متوقف یا منحرف سازد، رها می‏کنند، واگر بدانند که خدا بر همه‏ی اعمال و رفتارهایشان آگاه است و هیچ چیز بر او پوشیده نمی‏ماند و هیچ تلاش و همتی نزد او به هدر نمی‏رود، کوشش و تکاپو را بر خود واجبتر می‏بینند».

شیخ درباره‏‏ی آیه‏ی یاد شده می‌گوید: «این آیه برای محاسبه‏ی نفس یک اصل به شمار می‏‏آید، انسان باید نفس خویش را دریابد، اگر درآن لغزشی حس کند، برای رفع آن و توبه، و روگردانی ازعوامل آن زود اقدام کند، اگر متوجه شود در یکی از اوامر خدا کوتاهی ورزیده برای جبران و تکمیل آن هرچه در توان دارد، به کار گیرد و از خدا کمک بطلبد، کوتاهی‏اش در حق خدا را با احسان و منتهای خداوند بر او مقایسه کند که بی‏گمان شرم به بار آورد. غفلت بنده از این امر خیلی چیزها را از دیدگانش پوشیده نگه می‏دارد، شبیه مردمانی می‏شود که خدا را فراموش کردند و از یادش غافل شدند و حقش را برپای نداشتند و به سوی بهره‏مندی خود و برخورداری از شهوت‌هایشان روی آوردند، اما موفق نشدند و فایده‏یی نبردند، حتی مصلحت خود را از یاد بردند؛ کارشان به زیاده‏روی کشید و عاقبت هر دو سرای دنیا وآخرت را باختند و چنان در ضرر غرق گشتند که هرگز امکان جبران نخواهد داشت، چون خود فاسق‏اند».

خداوند در کتاب گرانقدرش فرمود: ﴿وَتُوبُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ[النور: ۳۱] «ای مؤمنان همگی به سوی خدا باز گردید تا رستگار شوید.» پس شایسته است انسان به نفس خود بنگرد، به وضعیت خویش فکر کند، آن را ارزیابی کند و اگر کوتاهی و تقصیری در کارش هست توبه کند. محاسبه خود انسان را به توبه می‏رساند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبۡصِرُونَ٢٠١[الأعراف: ۲۰۱] «پرهیزگاران وقتی گرفتار وسوسه‏هاس شیطانی شوند خدا را یاد می‏کنند و بصیرت می‏یابند.» آن چنانکه دو شریک در پایان کار شراکت به حساب و کتاب کارها و اعمال خود می‏پردازند، انسان باید سخت‏تر و جزئی‏تر از آن خویشتن را محاسبه کند تا در شمار پرهیزگاران درآید. [۳۶۱]

از عایشهل نقل است که ابوبکر در هنگام وفات به او گفت: «هیچکس را بیشتر از عمر دوست ندارم»، سپس پس از اندکی پرسید؟ چه گفتم؟ عایشهل سخنش را باز گفت: و او این بار گفت: «هیچکس برای من گرامی‏تر از عمر نیست.»

بنگرید چگونه پس از پایان سخنش در آن دقت کرد و یک کلمه از آن را به کلمه‏ی دیگر عوض کرد، چون آن را مناسب‏تر، دقیقتر و برای مقصودش درست‏تر می‏دانست. [۳۶۲]

حسن بصری گفت: «انسان ایماندار امر نفس خود را به عهده‏ دارد، به خاطر خدا آن را مورد بازخواست قرار می‏دهد، بازخواست روز واپسین بر مردمانی که در دنیا خویشتن را محاسبه می‏کنند، آسان است و برای کسانی که در دنیا این امر را نادیده گرفته‏اند، سخت خواهد بود، سپس گفت: «گاهی مؤمن به ناگاه با چیزی روبه رو می‏شود که آن را دوست دارد، اما می‌گوید: به خدا من به تو نیاز دارم و خیلی برایم مفید و موردپسند هستی. اما هیهات! بعید است تو را بردارم! بین من و تو مانع ایجاد شده است، و آن چیز از دستش می‌رود، سپس به نفس خویش مراجعه می‏کند و به آن می‏گوید به چه کارت می‏آید؟!». [۳۶۳]

این تنها نمونه‏یی است از بازخواست انسان از نفس خود درباره‌ی چیزی که برایش پیش می‏آید و به دلش می‏نشیند و خواستار آن می‏شود، اما آن را رها می‌کند، زیرا به مصلحت آخرتش نیست. «و آن چیز را از دست می‏دهد، و به نفسش مراجعه می‏کند و می‏گوید این را برای چه می‏خواستی؟!!» و با تأکید می‌گوید هرگز دیگر بار به آن فکر نمی‌کند.

انس بن مالک س حکایت می‌کند روزی با عمر بن خطابس بیرون رفته بودم او وارد خانه‏یی شد و من از بیرون صدایش را شنیدم که می‏گفت: «ای امیرالمؤمنین! به به! امیر المؤمنین [۳۶۴] به خدا سوگند باید تقوای خدا پیشه کنی و از او بترسی والا عذابت می‏دهد!». [۳۶۵] او با آن ایمان و تقوا که بدان مشهور است به نفس خود تذکر می‏داد که این لقب امیرالمؤمنین در پیشگاه خدا هیچ نیازی را برایش برآورده نمی‏سازد و او را هیچ سودی نمی‏بخشد.

حسن بصری درباره‏ی این آیه ﴿وَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلنَّفۡسِ ٱللَّوَّامَةِ٢[القيامة: ۲] «سوگند به نفس ملامتگر» می‏گوید: «انسان مؤمن همیشه و در همه حال خود را سرزنش می‏کند: منظورم از این حرف چه بود؟ آن خوراک را که خوردم یا آن نوشیدنی را که نوشیدم بهر چه بود؟ چرا چنین کردم؟ اما انسان بدکار از کنار همه چیز می‏گذرد و نه خود را سرزنش می‏کند و نه به نفس خویش می‏اندیشد».

مالک بن دینار (/) گوید: رحمت خدا بر آن بنده‏یی که به نفس خود می‏گوید تو بودی که چنان کردی؟- یعنی اشتباهاتی که مرتکب شده- تو فلان گناه را مرتکب شدی؟ تو فلان کار را کردی؟ سپس به سرزنش آن می‏پردازد و آن را تحت مراقبت خود می‏گیرد، کتاب خدا را ملازم و همراهش می‏گرداند، محاسبه‏ی نفس این چنین است. [۳۶۶]

میمون بن مهران گوید: «انسان پرهیزکار سخت‏تر از سلطان غاصب و شریک آزمند خود را محاسبه می‏کند».

ابراهیم بن تیمی نیز در این باره چنین می‏گوید: «خودم را در بهشت تصور کردم که از میوه‏های رنگارنگ آن می‏خورم، از جویبارهایش می‏نوشم و با دوشیزگانش هماغوش می‏شوم، سپس خود را در آتش دوزخ تصور کردم که از غذای سمی و کشنده‏ی آن می‏خورم، از چرک وکثافتش می‏نوشم و با زنجیرها و یوغ‌هایش دست و پنجه نرم می‏کنم. آن گاه از نفسم پرسیدم: ای نفس چه می‏خواهی؟ گفت: می‌خواهم به دنیا باز گردانده شوم و کار نیک بکنم، گفتم: آرام و مطمئن باش و کار کن تا در بهشت در آن شادمانی و سعادت باشی». [۳۶٧]

ابن قیم در کتاب إغاثة اللهفان می‏گوید: «بیشتر بیماری قلب از نفس ناشی می‏شود، زیرا تمام مواد فاسد در نفس گرد آید، سپس به دیگر اندام‌ها پخش می‏شود و نخستین عضو که به آن می‌رسد قلب است». [۳۶۸]

پیامبر خدا در رابطه با این موقعیت‌ها می‏گوید: «الحمد لله نَستعیُنه و نَستهدیه و نَستغفرهُ و نعوذُ بالله مِن شُرور أنفسنا و مِن سَیئاتِ أعمالنا»: «سپاس برای خدا، از او یاری، هدایت و مغفرت می‏خواهیم و از شر و شور نفس و کارهای نادرست به او پناه می‏بریم». [۳۶٩]

پیامبر ج به طور عموم از شر نفس و از شر اعمال و ناپسندی‌ها و کیفرهای ناشی از آن به خدا پناه می‏برد. در این فرموده بدی‌ها و اشتباهات نفس و کارهای نادرست را با هم آورده است که دو نکته ازآن فهمیده می‏شود: نخست اینکه از این گونه اعمال به تو پناه می‏برم و دوم منظور کیفر کارهایی است که به صاحب آن زیان می‏رساند، زیرا او فرمود: «از شر و بدی نفس و بدی‌های کارهایمان به خدا پناه می‏بریم».

از صفت نفس و عمل آن یا از کیفرها و موجبات آن به خدا پناه برد، کار زشت زیر مجموعه‏ی شر نفس است، زیرا نفس بد سرشت کار زشت را حاصل می‏آورد. لذا از هر دو به خدا پناه جست.

به همین خاطر باید هر دو را تا فرصت هست محاسبه کرد. سالکان راه خدا با وجود اختلاف راه‌ها و شیوه‏هایشان اتفاق نظر دارند که نفس رابطه‏ی میان قلب و پروردگار را قطع می‏کند و کسی به خدمت خدا نمی‌رسد مگر پس از تسلط بر نفس و بازداشتن آن از بدی. از این دیدگاه مردم دو گروهند: گروهی نفس بر آن‌ها چیره شده و کنترل آن‌ها را در اختیار گرفته و به نابودی کشانده است. و خود مطیع نفس بدکار امر کننده به بدی و تحت فرمان آن‏اند و طبق خواست آن عمل می‌کنند. و دیگری گروهی که بر نفس خود سلطه یافته و آن را در اختیار گرفته‏اند. لذا نفس مطیع و گوش به فرمان آن‌هاست.

یکی از حکیمان اهل ایمان گفته است: «پایان سفر طالبان حق تسلط بر نفس است، هرکس نفس خود را درا ختیار بگیرد و تحت فرمان خود در آورد، موفق و رستگار شده است و هرکس زیر فرمان و سلطه‌ی نفس در آید، زیان می‏بیند و هلاک می‏شود».

﴿فَأَمَّا مَن طَغَىٰ٣٧ وَءَاثَرَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا٣٨ فَإِنَّ ٱلۡجَحِيمَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ٣٩ وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ٤٠ فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ٤١[النازعات: ۳٧-۴۱] «آن کس که به طغیان زندگی دنیا را مقدم داشته بی‏تردید در دوزخ مقام دارد، آن کس که از وقوف پروردگارش ترسیده و نفس را از هوی دور داشته باشد در بهشت مقام دارد».

هرکس خود را محاسبه نکند خیر و نیکی بسیاری را از دست می‏دهد. مسلمان باید خود را از محرمات نگه دارد، از شبهه‏ها دوری کند، به ویژه مسلمانان اهل علم، چرا که هرکس نفس خود را کنترل نکند، علمش هیچ فایده‏یی به او نمی‌رساند، زیرا علم برای عالم مانند اسلحه برای مجاهد است، اگر از آن استفاده نکند، چه فایده‏یی برایش دارد؟ یا مانند غذاهای ذخیره شده برای انسان گرسنه، اگر آن را نخورد، چگونه او را سود می‏رساند؟

یُحاولُ نیلَ المجدِ و السیفُ مغمدٌ
و یأملُ إدراك العُلا و هو نائمُ

یعنی با شمشیر خفته در غلاف می‏خواهد به بزرگی و شرف دست یابد، و امیدوار است به بلندی و جاه برسد، در حالی که خوابیده است!

پس بی‏محاسبه رسیدن به مقصد ممکن نیست، آن کس که نفس خود را از چیزی که انسانیت را خدشه‏دار می‏کند دور نسازد و از زشتی‌ها باز ندارد و حفظ نکند، رو به تباهی می‏رود.

حفظ نفس پایه‏ی دیگر فضیلت‌هاست. کسانی که با تکیه بر علمی که دارند نفس خود را رها می‏کنند وآن را کنترل نمی‏کنند- این آفتی است که برخی طالبان علم به آن گرفتار می‌شوند- از محاسبه‏ی خود در این دنیا باز می‏مانند، و از این نظر چه بسا نادانان یا اشخاص عامی بهتر باشند، زیرا آن‌ها احساس می‏کنند که کوتاهی کرده‏اند، لذا به حساب و بررسی می‏پردازند، اما برخی از اهل علم با چنان رفتارهایی در باتلاق زشتی‌ها و صفات منفی از قبیل حسد، پیروی هوا و هوس و امیتاز و تبعیض در فتوا می‌افتند.

با توجه به آفت‌هایی که متوجه دانشمندان و دانش پژوهان است، باید محاسبه‏یی که این قشر برای خود به انجام می‏رسانند، بسیار سخت‏تر باشد. زیرا با محاسبه هم خود بهره‏مند می‏شوند. و هم مردم از آن‌ها استفاده می‏کنند، اما اگر خود را محاسبه نکنند به بیراهه می‏روند و دیگران را نیز به دنبال خود می‏کشند. کسی از شخص نادان پیروی نمی‏کند، اما دانشمند و عالم دینی که خود را الگو معرفی می‏کند اگر از محاسبه‏ی نفس باز بماند، تباه می‏شود!

أیها العالمُ إیـــاك الـزلـل
واحذَرِ الهفوةَ و الخطبَ الجـلل!
هَفوةُ العالم مَستــــعظمةٌ
إذ بـهـا أصـبحَ فـی الخلـقِ مَثَل!
و عَلَی زِلّتِهِ عـمـــــدتُهُم
فـبـها یحتـج بِها مَن أخطأ و زَلّ
لاتَقُل یستر علیَّ العـلمُ زلّتی
بَل بها یحصلُ فی العلم الخلل
إن تكن عندك مستـحـقـرةً
فَهـی عنـدالله و الـناس جَـبَل
لیس مَن یَتـبـعـه الـعالـم فی
كلّ مـا دقَّ مـن الـأمرِ و جـلّ
مثل مَن یـدفـعُ عنــه جـهله
إن أتـی فـاحـشةً قیل قَدجَهل
انظر الأنجمَ مَهـما سَقـطــت
مَـن رأهـا و هـی تَهـوی لَم یُبل
فإذا الشمـس بـدَت كـاســفةً
وجـل الخـلقُ لَهـا كلّ الوجل
و تَراءت نَحوها أبـصارُهــم
فی انزعاجٍ و اضطرابٍ و وجل
و سری النقصُ لَهم مِن نقصِها
فَغَدت مُظـلـمةً مِـنهـا السـبل

یعنی: ای عالم از لغزش و اشتباه و مصیبت بزرگ برحذر باش، بترس! لغزش عالم سنگین است، زیرا مردم از او پیروی می‏کنند./ آن‌ها بر لغزش و خطای او تکیه می‏کنند، به آن استناد می‏کنند، لذا به اشتباه و لغزش می‏افتند./ نگو علم اشتباهم را می‏پوشاند، این چنین علمت نیز خدشه‏دار می‏شود./ اگر اشتباهت به نظر خودت ناچیز است، نزد خدا و برای مردم مانند کوه است./ کسی که در هر امر کوچک یا بزرگ از دانشمند و شخص عالمی پیروی می‏کند، مثل کسی نیست که نادانی‏اش به دادش برسد و اگر کار زشتی انجام دهد، بگویند نادان است./ در ستاره‏ها دقت کنید، هر چند بیفتند، کسی توجهی نمی‏کند./ اما اگر خورشید کمرنگ یا گرفته شود، مردم به خاطر آن به شدت نگران و آشفته می‏شوند و می‏ترسند./ با ناآرامی، پریشانی و ترس به آن چشم می‏دوزند./ نقص خورشید به آن‌ها نیز می‏رسد، راه‌هایشان تاریک می‏شود./ دانشمند و عالم دینی نیز این چنین است، اگر اشتباه کند تمام دنیا را گرفتار و گمراه می‌کند!

در این روزگار کم نیستند نمونه‏هایی از به گمراهی کشاندن مردم با فتواهای سهل انگارانه‏ی برخی از این کسان! خود را محاسبه نمی‌کنند، در نتیجه به لغزش‌ها دچار می‏شوند و در دام‌هایی می‏افتند که بدخواهان برای‌شان نصب کرده‏اند و آن‌ها به نام دین از آن چشم پوشیده‏اند.

مردم همه لازم است خود را مورد محاسبه‏ و بازخواست قرار دهند، چه آن‌هایی که خود را عالم می‏دانند و چه آن‌هایی که در مسیر علم و فن نیستند، آن کس که علمی کسب کرده باید از خود بپرسد آیا به آن عمل کرده است؟ و آیا برای خدا آن را اجرا می‌کند؟ آن را تبلیغ می‏کند؟ یا می‏پوشاند؟ در آن کوتاهی کرده است؟ آیا با علمش خدا را عبادت کرده است؟ آن را درست به مردم یاد داده است، یا مصلحت برخی را دخالت داده و به پندار خود در بعضی جاها تسامح داشته است؟ کسی که دانشی کسب نکرده باید از خود بپرسد با این حال چگونه خدا را عبادت کند؟ چه هنگام به حوزه‏ی علم گام می‏نهد؟ چگونه به علم برسد؟ تا کی در بی‏اطلاعی می‏ماند؟ چگونه چیزی یاد بگیرد؟ از کجا شروع کند؟... و ...

با این همه نفس انسان را به سرکشی و برگزیدن زندگی دنیا فرا می‏خواند، و پروردگار به خوف از او و بازداشتن نفس از هوس، دعوت می‌کند و قلب در کشاکش بین این دو یک بار به این و دیگر بار به آن یکی تمایل می‏یابد، و این جاست جایگاه آزمایش و محنت.

خدا در قرآن نفس را به سه صفت وصف کرده است: نفس مطمئنه، لوامه و نفس اماره.

وقتی با یاد نام خدا آرام گیرد و آسوده گردد و به او توکل کند و مشتاق دیدارش شود، به جوار او انس گیرد، نفس مطمئنه است، این است که هنگام وفات خطاب به آن می‏گویند:

﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ٢٧ ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ٢٨ فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي٢٩ وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي٣٠[الفجر: ۲٧-۳۰] «ای نفس با اطمینان! خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت باز گرد و در مسلک بندگان من وارد شو و در بهشت قدم بگذار».

ایمانداران به وعده‏ی الهی اطمینان و آرامش خاطر یافته‏اند، نفس مطمئنه آن است که با توکل بر خدا و ایمان به اینکه خدا پروردگار اوست، دل را به دستورهای او استوار کرده و به طاعتش گردن نهاده و به دیدارش یقین یافته است، این نظر ابن عباس، قتاده، حسن و مجاهد است.

طمأنینه در اصل آرامش و استقرار است، نفس در نتیجه‏ی طاعت و ذکر خدا و پیروی از اوامرش آرام گرفته است وجز از این طریق آرامش نخواهد داشت.

به محبت و عبودیت و ایمان به دیدارش اطمینان خاطر پیدا کرده است و نیز از تصدیق حقیقت‌های نام‌ها و صفت‌هایش مطمئن شده است.

با اطمینان و خشنودی قبول کرده که خدا پروردگار او، اسلام دین او و محمد پیامبر خداست، به قضا و قدر، سرپرستی و بسندگی خدا آرامش یافته است، و اینکه خداوند از او دفاع می‏کند بدی‌ها را و نیرنگ نیرنگبازان و حسودان و دشمنان را از او دور می‏کند، اطمینان یافته که او تنها پروردگار، الاه، معبود، پادشاه و مالک نفس است، و به نزد او باز می‏گردد و حتی در یک چشم به هم زدن از او بی‏نیاز نیست.

برعکس نفس اماره صاحبش را به پیروی شهوت‌ها وا می‏دارد، این نفس پناهگاه هر گونه زشتی و بدی است و شخص را به رفتار و کردارهای زشت و ناپسند می‌کشاند.

خداوند گفت نفس امارة، نگفت نفس آمرة. به صیغه‏ی مبالغه ‏آورد که بلیغ‏تر و کاملتر است، زیرا بسیار به بدی و زشتی امر می‌کند، مگر آن گاه که خدا رحم کند و آن را پاکیزه گرداند تا صاحبش را به احسان و نیکی سفارش کند. که در این صورت چیز دیگری خواهد شد. نفس در اصل ستمکار و نادان آفریده شده است، مگر مواردی که رحمت خدا به میان آمده باشد، انسان بسیار ظالم و ناسپاس است: ﴿وَٱللَّهُ أَخۡرَجَكُم مِّنۢ بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ شَيۡ‍ٔٗا[النحل: ٧۸] «خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی‏دانستید.» البته به آن‌ها یک استعداد فطری داد تا حق را اگر بدون تاثیرهای مخرب بیرونی دیدند، بپذیرند ﴿فِطۡرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَاۚ[الروم: ۳۰] «این آفرینشی است که خدا مردم را به آن شیوه آفرید.» نفس بدون آموزش نادان و مستور باقی خواهد ماند. اگر بدون تربیت و تمرین رها شود، به طغیان فرا می‏خواند و به شر و بدی گرایش دارد، عدالت و علم بر آن نفس عارض هستند اصل نیستند، اصل در نفس جهالت و ظلم است، انسان بسیار ظالم و نادان است- چنانکه دانای کل خبر داده است- مگر کسی که با علم جهالت را و با عدالت ظلم آن را برطرف سازد و این دو خصیصه را در نفس عملی کند، در این صورت نفس به رشد و هدایت مطلوب میرسد، و از ظلم و جهل پرهیز می‌کند. بی‏گمان اگر فضل و رحمت خدا در حق مؤمنان نبود، هیچ نفسی پاکیزه نمی‏شد، هرگاه خدا بخواهد خیر و احسان به نفس برساند، آن را در مسیر دانش و در تلاش برای عدالت قرار می‏دهد.

انگیزه‏ی ظلم در نفس اماره یا جهل است و یا نیاز. از این رو امر کردن صاحبش به بدی لازمه‌ی آن است، مگر رحمت خدا آن شخص را دریابد، با توجه به این اصل انسان می‏داند که همیشه گریزگاهش رحمت خدا و مدام به پروردگارش نیازمند است: ﴿إِنَّ ٱلنَّفۡسَ لَأَمَّارَةُۢ بِٱلسُّوٓءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيٓۚ[يوسف: ۵۳] «نفس انسانی پیوسته به بدی‌ها فرمان می‏دهد مگرآنچه را پروردگار رحم کند» تا شر و بدی را از او دور سازد، و به او نزدیک باشد، پناهش او باشد، نیازش را به او بگوید، تنها از او بخواهد که در مقابل شر نفسش یاری‏اش‏ دهد، نیاز مبرم انسان به پروردگار بالاتر و شدیدتر از هر ضرورتی است، حتی بیشتر از غذا، نوشیدنی و نفس کشیدن!

نفس سوم- لوامه- به اعتقاد برخی از «تلوّم» آمده که عبارت است از ب رنگ‌های مختلف در آمدن و ناپایداری. گروهی آن را از ریشه‏ی «لوم»- سرزنش- دانسته‏اند که این نظر بهتر است. زیرا اگر از معنای نخست گرفته شده باشد، مناسبتر بود که قرآن می‌گفت «و لا أقسم بالنفس المتلوّمة» اما درست‏تر این است که از لوم گرفته شده و صاحبش را به خاطرکار خیر و کار بد سرزنش می‏کند. حتی در روز رستاخیز نیز ممکن است او را سرزنش کند، اگر از شمار محسنین باشد چرا بیشتر احسان نکرده است؟ در حالی که مراتب بهشت در برابر اوست، اگر بدکار و خطاکار باشد، به او می‏گوید چرا کارهای بد کرده است، در حالی که این آتش در انتظار اوست؟ این نفس هم در دنیا و هم در آخرت صاحبش را نکوهش و سرزنش می‏کند! بدکار را طعنه می‏زند که از بدکاری خود دست برنداشته و نیکوکار را سرزنش می‌کند که کارهای نیکوی بیشتری انجام نداده است، پس این نفس، مرکب از خیر و شر است.

«مؤمن را در هر حال چنان می‏بینید که نفسش را سرزنش می‏کند، در هر کاری که می‏کند آن را مقصر می‏داند، لذا پشیمان می‏شود و خود را سرزنش می‏کند، اما انسان بدکار از کنار همه چیز می‏گذرد و نفس خود را سرزنش نمی‏کند». [۳٧۰]

سرزنش ویژگی این نفس است، با این توضیح روشن شد که نفس انسان گاهی اماره به بدی است، و گاهی سرزنشگر و گاهی مطمئنه. و این طور نیست که یک نفر نفسش همیشه مطمئنه باشد یا اماره. هر لحظه به حالی است، گاهی مطمئنه است، گاهی اماره و زمانی لوامه! در یک روز و حتی در یک ساعت چند بار از این به آن عوض می‏شود، در حالت‌های مختلف هرکدام از نفس‌ها غالب باشد،آن حاکم است.

از جهتی دیگر صفت مطمئنه برای نفس مدح است و اماره، ذم، و صفت لوامه بر اساس نوع سرزنش گاهی مدح است و گاهی ذم.

مردم در هر سه حالت مختلفند، انسان مسلمان در حالت عادی می‏تواند نفسش مطمئنه باشد، مثل مواقعی که عبادت می‏کند، مانند نماز تراویح، در حال احرام، در سفر حج عمره یا تمتع، و گاهی می‏تواند اماره باشد مثل حالت‌های گناه، سفرهای سیاحتی، مناظر وسوسه‏انگیز، و گاهی لوامه است و صاحبش را به خاطر احسان و نیکی و یا به خاطر شر و بدی سرزنش می‏کند.

محاسبه‏ی نفس یکی از راه چاره‏های مرض قلب است، زیرا بیماری و آلودگی قلب را جز با محاسبه‏ی نفس و مخالفت با آن نمی‏توان رفع کرد. بنابراین در رفتار و برخورد با نفس دو اصل پدید می‌آید یا محاسبه که مخالفت نفس را به دنبال دارد، و یا تباه شدن قلب بر اثر سستی و سهل‌انگاری در محاسبه‏ی نفس و پیروی کردن از هوا و هوس آن. بر این اساس انسان ناتوان کسی است که دنبال هوای نفس بیفتد و آرزوهای دورو دراز و گوناگون از خدا داشته باشد...! یعنی نفسش به هر چه تمایل دارد و به هر جا برود او نیز می‏رود و مطیع است.

عمر بن خطاب با هشدار از سستی در محاسبه‌ی نفس و اینکه سهل‏انگاری در این کار موجب نابودی در روز رستاخیز می‏شود، سخن زیبا و مشهوری دارد: «مَن نوقش الحسابَ عُذِّبَ»: «هرکس در حساب و بازخواست مورد مناقشه و جدل قرار بگیرد، عذاب می‏شود». [۳٧۱] انسان چگونه مناقشه و جر و بحث محاسبه‏ی روز واپسین را تلافی کند؟ با محاسبه‏ی نفس در این دنیا . عمر گفت: «نفس خود را محاسبه کنید، پیش از اینکه از شما بازخواست شود، اعمال خود را سبک سنگین کنید، پیش از اینکه ارزش‏یابی شوید، اگر امروز خود را محاسبه کنید، حساب و بازخواست فردا برایتان آسانتر خواهد بود». [۳٧۲]

هرکس فردا آسان محاسبه شود رهایی می‌یابد: ﴿فَسَوۡفَ يُحَاسَبُ حِسَابٗا يَسِيرٗا٨ وَيَنقَلِبُ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ مَسۡرُورٗا٩[الانشقاق: ۸-٩] «آن کس که نامه‏ی اعمالش را به دست راستش دهند به آسانی محاسبه خواهد شد و خوشحال و مسرور نزد خانواده‏اش خواهد رفت.» اما کسی که حالتش چنین است: ﴿فَحَاسَبۡنَٰهَا حِسَابٗا شَدِيدٗا وَعَذَّبۡنَٰهَا عَذَابٗا نُّكۡرٗا[الطلاق: ۸] «ما به دقت حساب آن‌ها را رسیدیم و به سختی عذاب‌شان کردیم» این حساب و بازخواست سخت نتیجه‏ی عدم محاسبه‏ی امروز است.

عمر سپس گفت: «برای نمایش بزرگ خود را بیارایید، آن روز که به نمایش در می‏آیید و هیچ چیز را نمی‏توانید پوشیده نگه دارید.» حسن بصری گفت: «مؤمن در همه حال نفس خود را محاسبه می‌کند، چرا، به چه منظوری این کار را کردی؟ چرا، به چه منظور می‏خوری؟ و برای چه می‏نوشی؟». [۳٧۳]

قتاده درباره‏ی فرموده‏ی خدا: ﴿وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا[الكهف: ۲۸] «کارش به تباهی کشید» گفت: «نفس خود را هدر داد و زیان کرد» اموالش را نگه می‏دارد و دینش را بر باد می‏دهد.

حسن گفت: انسان پیوسته سلامت و در خیر و امان خواهد بود تا زمانی که خود را پند دهد، و برای محاسبه همت کند. [۳٧۴]

هر انسان مسلمانی در قلب خود یک واعظ دارد که هرگاه بخواهد در حرامی را باز کند و وارد شود، به او می‏گوید: «وای بر تو، باز نکن، اگر آن را باز کنی به آن وارد می‏شوی، پرده را از روی در حرام کنار نزن، اگر نگاه کنی به سوی آن کشیده می‌شوی، وای بر تو باز نکن، اگر باز کنی به آن وارد می‏شوی». [۳٧۵]

میمون بن مهران گوید: «نفس مانند شریکِ خیانت‏پیشه است، اگر آن را محاسبه نکنی، دار و ندارت را به یغما می‏برد».

محاسبه در هنگام آسودگی نسبت به زمان سختی و تنگنا آسان است، خداوند رحمت می‏کند بنده‏یی را که به نفسش بگوید تو فلان کار را کردی؟ تو بودی چنین رفتار کردی! این گونه بازخواست به خاطر اشتباه‌ها و گناهان است، بازخواست و محاسبه به خاطر نیت‌ها مانند اینکه بگویید منظورت از این کار، خوردن و نوشیدن چه بود؟

[۳۶۱] هناد در الزهد (۲/۵۸۰) به شماره‏ی (۱۲۲۸) این سخن را آورده است. [۳۶۲] شایسته‏تر آن بود که پیامبر ج را استثنا می‏کرد. و این گونه سخن گفتن از چنان شخصیتی بعید می‏نماید، لذا باید با دیده‏ی تردید به چنین روایتهایی نگاه کرد.‏(م) [۳۶۳] ابن ابی شیبه در کتابش (٧/۱۸۸) به شماره ی(۳۵۲۰٩)، ابن مبارک در الزهد (۱/۱۰۳) به شماره‏ی (۳۰٧)، ابونعیم در حلیة الاولیاء (۲/۱۵٧) ومزی در تهذیب الکمال (۳۱/۵۳۱) به شماره‏ی (۶٩۱٧) روایت کرده‏اند، ابن جوزی در صفة الصفوة (۳/۲۳۴) آن را آورده است. [۳۶۴] در مقام عبرت و توجه به دل که مبادا دچار غرور شود. (م). [۳۶۵] مالک در موطا (۲/٩٩۲) به شماره‏ی (۱۸۰۰) احمد در الزهد (۱/۱۱۵) و ابن سعد در طبقات کبری (۳/۲٩۲) روایت کرده‏اند. [۳۶۶] احمد در الزهد (۱/۲۸۱) روایت کرده است. [۳۶٧] ابونعیم در حلیة الاولیاء (۴/۲۱۱) روایت کرده است. [۳۶۸] ن. ک: اغاثة اللهفان، ۱/٧۴. [۳۶٩] صحیح است: ابوداود (۲۱۱) بخش النکاح، باب فی خطبه النکاح، نسائی (۱۴۰۴) بخش الجمعة، باب کیفیة الخطبة، دارمی (۲۲۰۲) بخش النکاح، باب فی خطبة النکاح، و احمد در مسند (۳٧۱۲) روایت کرده‏اند، شیخ البانی در صحیح سنن ابوداود آن را تصحیح کرده است. [۳٧۰. ] احمد در الزهد، ۱/۲۸۱ این سخن را نقل کرده است. [۳٧۱] صحیح است: بخاری (۶۵۳۶) بخش الرقاق، باب من نوقش الحسابَ عُذِّبَ و مسلم (۲۸٧۶) بخش الجنة و صفة نعیمها و أهلها، باب اثبات الحساب روایت کرده‏اند. [۳٧۲] ترمذی (۲۴۵٩) بخش صفة القیامة و الرقائق و الورع، نقل کرده و آن را نیک دانسته است. ابن ابی شیبه (٧/٩۶) به شماره‏ی (۳۴۴۵٩) وابن مبارک در الزهد (۱/۱۰۳) به شماره ی (۳۰۶) آن را آورده‏اند. [۳٧۳] احمد در الزهد (۱/۲۸۱) نقل کرده است. [۳٧۴] ابن مبارک در الزهد (۱/۳۸٩) به شماره‏ی (۱۱۰۳) و ابونعیم در حلیة الاولیاء (۲/۱۴۶) نقل کرده است. [۳٧۵] صحیح است: ترمذی (۲۸۵٩) بخش الأمثال، باب ما جاء فی مثل الله لعباده، و احمد در مسند (۱٧۱۸۲) آورده‏‏اند. البانی در صحیح الجامع (۳۸۸٧) آن را صحیح دانسته است.