نشانه‏های محبت بنده به خدا

به خاطر اینکه محبت در دل است و نمی‏توان آن را دید، کار دشواری نیست که هرکس ادعای برخوداری از آن کند: یهود و نصارا گفتند: ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ نَحۡنُ أَبۡنَٰٓؤُاْ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥۚ قُلۡ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُمۖ بَلۡ أَنتُم بَشَرٞ مِّمَّنۡ خَلَقَ[المائدة: ۱۸] «ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم» بگو «پس چرا شما را به کیفر گناهانتان عذاب می‌کند؟» آری شما بشر و از آفریدگان او هستید».

ادعای چیزی کردن چه قدر آسان است و حقیقت چه قدر دست نایافتنی! انسان نباید فریفته‏ی تلبیس ابلیس و فریبکاری نفس خویش گردد. اگر ادعای محبت خدا کند بدون امتحان و آزمایش و درخواست نشان و برهان از آن نگذرد. محبت درخت پاکی است که ریشه‏ی آن استوار و ثابت و شاخ و برگش در آسمان است. میوه‏ها و ثمره‏های آن در دل و اعضای انسان نمایان می‏شود و برآن دلالت می‏کند بسان دلالت میوه بر درخت و دود برآتش. این نشانه‏ها زیادند، مانند: ۱- عشق به دیدارخدا؛ تصور نمی‌شود دلی کسی را دوست بدارد و خواستا دیدار و زیارت او نباشد! پیامبر ج فرمود: «مَن أحبَّ لقاءَالله أحبَّ الله لقاءهُ و مَن كرَهَ لقاءَ الله كرَه الله لقاءَهُ»: «هرکس دوستدار دیدار خدا باشد، خداوند نیز دیدار او را دوست دارد، و هرکس دوست نداشته باشد خدا را دیدن کند، خداوند نیز دوست ندارد او را ببیند». [۳۳۰]

عاشق راستین مدام به یاد محبوب خویش و وعده‏ی دیدار است و هرگز آنرا فراموش نمی‏کنید. اما این وعده‏ی دیدار کجاست و چیست؟ چند وعده‏ی دیدار هست؛ نخست مرگ و دوم روز رستاخیز، و سوم دیدار بهشت و نگریستن به روی پروردگار. مرگ وعده‏ی اول دیدار با خداست و البته بدین معنا نیست که انسان الان خواستار مردن است و آرزوی آن را دارد و دعا می‏کند بمیرد، بلکه منظور این است وقتی زمان مرگ بنده‏ی صالح خدا فرا می‏رسد، با شادمانی و شور دیدار یار آن را لذتبخش می‏یابد، زیرا او را به لقای خدا و آن ثواب و نعمت جاودانی که برایش مهیا کرده و در حضور خودش است، می‏رساند ﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ فِي جَنَّٰتٖ وَنَهَرٖ٥٤ فِي مَقۡعَدِ صِدۡقٍ عِندَ مَلِيكٖ مُّقۡتَدِرِۢ٥٥[القمر: ۵۴-۵۵] «به راستی پرهیزگاران در باغ‌ها و کنار نهرهایند. در مجلسی پسندیده نزد فرمانروایی مقتدر». او می‏خواهد نزد پروردگارش باشد و الطاف و آسایشی که مقدر کرده، به او برسد، سوای پاداش بی‏پایان که در بهشت دریافت می‌کند. خداوند چون اشتیاق بندگان محب و صاحب طاعت خود را ملاحظه کرد، برای وصال خویش موعدی تعیین کرد و آن مرگ است: ﴿مَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَأٓتٖ[العنكبوت: ۵] «هرکس به دیدار خدا امید دارد به راستی که وعده خواهد آمد».

۲- با خلوت گزینی، راز و نیاز با خدا وتلاوت قرآن انس داشته باشد. نماز شب برپا دارد، آرامش و صفای شب را مغتنم شمارد. خواب و سرگرم صحبت شدن نشان ازخلل در محبت است، کسی که این برایش لذتبخش‏تر از مناجات شبانه باشد، چگونه می‏تواند محبتش صحیح باشد، عاشق از خدمت به معشوق و پرداختن به طاعت او لذت می‌برد و هر چه محبت بیشتر و استوارتر باشد لذت طاعت و خدمت کاملتر و وسیعتر است. پیامبر ج فرمود: «حُبّبَ إلی مِنَ الدنیا الطیبُ و النساءُ و جُعلت قرةُ عینی فی الصلاة»: «از متعلقات دنیا بوی خوش و زن برای من محبوب واقع شده، و روشنی چشم در نماز است». [۳۳۱]

ابن قیم می‏گوید: «روشنی چشمم ورای محبت است. زن و بوی خوش را نیز در شمار محبتش ذکر کرد و گفت که روشنی چشم که دل با دست یافتن به آن آرام می‏گیرد و لذت، شادمانی و نشاطش را کامل می‌کند، در نماز است که حلقه‏ی ارتباطی با خدا، ایستادن در پیشگاه او، راز و نیاز با او و نزدیک شدن با او در خود دارد، با این وصف شایسته است که روشنی چشم باشد! و دور نمی‏نماید که چشم عاشق با غیر آن روشن شود! هرکس با نماز در دنیا چشمش روش شود، در آخرت با نزدیکی به خدا چشمش روشن می‌شود، و هرکس چشمش به خدا روشن شود، هر چشمی با دیدن او روشن می‏شود، و آنکه در دیدار الهی به جایگاهی نرسیده باشد جانش در حسرت دنیا از دست می‌رود. بنابراین روشنی چشم محبت و آسایش روحش در طاعت محبوب نهفته است. برخلاف کسی که با اجبار به طاعت روی آورده، و انجام خدمت را سنگین می‏یابد و معتقد است اگر به اکراه زیردست واقع نمی‏شد، طاعتی انجام نمی‏داد. اما محب راستین طاعت محبوب را روزی و رستگاری و بلکه لذت و شادی می‏داند، و از روی ذلت و اجبار به طاعت خدا روی نیاورده است، گرایش و جذبه‏های قلبی او به اختیار، از روی عشق وایثار به سوی خدا متمایل شده است، چونان که آب از سرازیری جریان می‏یابد خود به خود و در عین سادگی و آسانی انجام می‌گیرد.

بنابراین فرق است میان کسی که به خاطر حس محبت عمل می‏کند، با آن کس که از روی اکراه و اجبار کاری را انجام می‏دهد. انسان وقتی پروردگارش را دوست بدارد آسان و با کرامت و رغبت طاعت می‏کند و از آن لذت می‌برد.

اکنون چگونه باید این سخن را با این قضیه تطبیق داد که انسان در برخاستن برای نماز صبح سختی‌هایی را پیش رو دارد و نفس خود را به اموری دشوار و ناخوشایند وا می‏دارد، یا در برخی دیگر از طاعت‌ها دشواریهایی می‏بیند، آیا این بدین معناست که او خدا را دوست ندارد؟

نباید از نظر دور داشت که رسیدن به مرحله‏یی که انسان در عبادت‌ها و اعمال پروردگارش مانند آب جاری از سراشیبی باشد، به زودی و در نخستین گام و با اولین عبادت و عمل حاصل نمی‏شود، بلکه با مراقبه، تمرین، تحمل رنج و سختی و زحمت این راه هموار می‏شود. بنابراین لذت و شادمانی از طاعت پس از شکیبایی بر ناحوشی‌ها و خستگی‌ها به دست می‏آید هرگاه در این راستا صادقانه شکیبایی پیشه کرد به مرحله‏ی لذتبخش بودن عبادت می‏رسد، به همین سبب از گذشتگان نقل است: بیست سال رنج و سختی عبادت در شب را بر خود هموار کردم و بقیه‏ی عمرم از آن لذت بردم. [۳۳۲] با توجه به این سخن می‏توان فهمید راه محبت خدا کدام است و سرآغاز و پایانش چگونه است و انسان به چه حاصلی می‏رسد.

رهگذر راه محبت الهی تا به این حالت دست یابد، پیوسته با سستی، دردمندی و آفت در کشاکش است بنابراین «دوران تحمل رنج و سختی همراه است با احتمالات بیماری، سستی، دلسردی و انواع آفت‌ها. شخص گاهی ممکن است احساس کند از طاعت لذت می‏برد، و گاهی انجام آن برایش دشوار می‏شود، نفس در حالت‌ها و تحول‌ها پیش می‏رود تا بر لذت بردن ازطاعت برای همیشه استقرار می‏یابد. با این توضیح روشن شد که عمل نیک و عبادت درجه‏ها و مراتبی دارد. هرکس به آن پی ببرد می‏داند چگونه به مقصد برسد. اما آنکه از این موضوع بی‏خبر است عبادت‌هایش همه جنبه‏ی تقلید دارد، با مردم روزه می‌گیرد، حج می‌کند، به مسجد می‏رود، ا ما از آغاز راه و مداومت و آفت‌های طول راه و سپس رسیدن به این مرحله که هر گونه سختی و رنجی پس از آن آسان می‏شود، اطلاعی ندارد. در این صورت شادمانی و خوشحالی‏اش را در پیمودن راه، لذتش را در تلاش و مجاهده، و عذابش را در توقف و سستی می‏بیند. از دست دادن وقت و ایستادن از سیر برایش خیلی سخت است که راه رسیدن به این حال عشق است و محبتی که او را به کار و طاعت وا می‏دارد، «لذا می‏بینید برخی عابدان وقتی بیمار می‏شوند، بسیار ناراحت و بی‏قرار می‏شوند، نه به خاطر بیماری، بلکه به خاطر اینکه آن‌ها را از عبادت باز می‌دارد، بدین ترتیب هر چه آن‌ها را از اعمال و عباداتشان باز دارد بدترین و منفورترین چیز در نظر آن‌هاست، خداوند به همین خاطر به جای آن پاداش می‏دهد: «إذا مرض العبد أو سافرَ كتِبَ له مثلُ ما كان یعمل صَحیحاً مقیماً»: «انسان اگر بیمار شود یا به سفری برود، نظیر آن چه در هنگام سلامتی یا اقامت در منزل انجام می‏داد ثواب و پاداش برایش نوشته می‏شود». [۳۳۳] پس نشان محبت مأنوس شدن کامل بنده با راز و نیاز با محبوب، استفاده‏ی بهینه از خلوت و پرهیز کامل از هرآن چه خلوتش را بر هم بزند، است.

۳- از نشانه‏های محبت بنده به پروردگار آن است که در برابر ناخوشی‌ها صبور باشد. صبر در راه عشق، یکی از مؤکدترین و لازمترین درجات برای عاشقان است که بیشتر از هر درجه و امتیاز دیگری به آن نیاز دارند. اگر کسی بپرسد چگونه با اینکه با کمال محبت منافات دارد، محب نیاز ضروری به آن دارد؟ چرا که صبر همراه است با درگیری‌های نفس با خواسته‏ی محبوب؟ درپاسخ گفته‏اند: این جان موضوع و مقصود و فایده‏یی است که به خاطر آن صبر از مؤکدترین درجه‏ها در راه محبت شده است، با آن محبت راستین از محبت ناخالص تشخیص داده می‏شود. از این نقطه نظر محبت بیشتر مردم دروغین است، زیرا همه ادعای محبت خدا را دارند، در حالی که وقتی آن‌ها را با رویداد ناخوشایندی می‏آزماید، پرده از روی حقیقت بر می‏دارند و جز شکیبایان ثابت قدم نمی‌مانند، پس اگر تحمل سختی‌ها و مصیبت‌ها به کمک صبر نباشد درستی ادعا به اثبات نمی‏رسد. آن چه پیداست کسانی که محبت عظیم‏تر و بیشتری به خدا دارند همان‌ها هستند که شکیبایی بیشتری دارند. خدا دوستان و خاصگان خود را به آن وصف کرده است. درباره‏ی بنده‏ی خود ایوب وقتی او را آزمود می‏گوید: ﴿إِنَّا وَجَدۡنَٰهُ صَابِرٗاۚ نِّعۡمَ ٱلۡعَبۡدُ إِنَّهُۥٓ أَوَّابٞ[ص: ۴۴] «ما او را شکیبا یافتیم، چه بنده‏ی خوبی، همواره روی به درگاه ما داشت.» صبر و محب این چنین پیوند استواری با هم دارند. محبوبترین آفریدگانش را امر کرد که در برابر حکم الهی صبر پیشه کند، ودر ضمن اشاره کرد که صبر جز به کمک خدا امکانپذیر نیست. ﴿وَٱصۡبِرۡ وَمَا صَبۡرُكَ إِلَّا بِٱللَّهِۚ وَلَا تَحۡزَنۡ عَلَيۡهِمۡ وَلَا تَكُ فِي ضَيۡقٖ مِّمَّا يَمۡكُرُونَ١٢٧[النحل: ۱۲٧] «صبر کن که صبر تو جز به توفیق خدا نیست و به خاطر آن‌ها غمگین مشو و از نیرنگ آنان دلتنگ نباش».

۴- هیچ محبوبی را بر خداوند ترجیح ندهد، خدا و پیامبرش از هر چیز دیگر برایش دوست داشتنی‏تر باشد. [۳۳۴]عمر گفت: ای پیامبر خدا تو از هر چیز برای من محبوب‏تر، جز جانم فرمود: «حتی أكونَ أحبَّ إلیك من نفسك»: «باید از جانت برایت محبوبتر باشم!» گفت: تو برای من دوست داشتنی‏تر از هر چیزی هستی حتی جانم، فرمود: «الآن یا عمر: اکنون درست شد، ای عمر». [۳۳۵]

با توجه به این سخنان نشان محبت آن است که انسان هیچ چیزی را بر خدا ترجیح ندهد، نه فرزند، نه پدر، نه مردم و نه چیز محبوب دیگری. هرکس چیزی را از خدا و پیامبرش دوست‏تر بدارد، دلش بیمار است. اما اگرآن چه را که خدا دوست می‏دارد بر چیزی که خود دوست دارد، ترجیح دهد، در برابر هوا و هوس استوار، از تنبلی رویگردان و برطاعت و عبادت پایدار خواهد بود، و با طاعت‌های نافله نزدیکی بیشتری به خدا می‏طلبد. به قول شاعر:

تَعصی الإله و أنتَ تزعُم حبَّه
هذا محالٌ فی القیاس بدیعُ
لو كان حبُّك صادقاً لَأطـعتُه
إن المَحُـبَّ لِمنَ یُحِبُّ مُطیعُ

از خدا نافرمانی می‏کنی و ادعا می‏کنی دوستش داری، این محال است و بدعت.

اگر محبتت راستین و صادقانه باشد، بی‏گمان از او اطاعت می‏کنی، چرا که محب مطیع کسی است که دوست دارد.

در اینجا باید نکته‏یی را یادآوری کنیم که برای داعیان در رفتار با دعوت شوندگان مهم است، اینکه عصیان با اصل محبت منافات ندارد، با کمال آن هماهنگ نیست.

اگر کسی شراب بنوشد آیا می‏توانید به او بگویید اصلاً خدا را دوست ندارد! خیر، نمی‏توان چنین قضاوت کرد. محبت نیز مانند ایمان اساسی دارد و کمالی. به میزان گناه و معصیت از کمال آن کاسته می‌شود. هرگاه انسان وارد مرحله‏ی شک و نفاق بزرگ بشود اصل آن خلل می‌پذیرد، کنده می‏شود و از بین می‌رود. کسی که هیچ محبتی به خدا در دلش نیست، کافر منافق و مرتد است و از دین بی‏نصیب است.

اما به عصیانگران نمی‏توان گفت به خداوند هیچ محبتی ندارند، بلکه باید گفت محبت‌شان ناقص است دلیل آن قضیه‏ی نعیمان است که روزی در حالی که مست بود، او را نزد پیامبر ج آوردند، به خاطر شراب نوشی او را حد زد، مردی او را لعنت کرد و گفت چه قدر او را با این حال می‏آورند، پیامبر ج فرمود: «لاتَلعنهُ فإنّه یحبّ اللهَ و رسولَه»: «او را لعنت نکن، چرا که خدا و پیامبرش را دوست دارد». [۳۳۶] یعنی او اصل محبت را از دست نداده است، اما به اندازه‏ی عصیانش نقص پیدا کرده است و از شمار محبان بزرگ خدا نیست. او یک صحابی بود وما را مقام سخن گفتن بیش از این درباره‏ی او نیست، تنها به عنوان نمونه برای این بحث به او اشاره کردیم، تا بیان کنیم که معصیت اصل محبت را منتفی نمی‏سازد، چه بسا شخص خود توبه کرده باشد و عاقبت خیری پیدا کرده باشد، موقعیت و حقوق صحابه را رعایت می‏کینم، حتی آنان که عصیان کرده‏اند. هر چند معروف است که حد معصیت را پاک می‏کند.

این چنین باید با یاران پیامبر رفتار کرد، آن‌ها نزد خدا جایگاه والایی دارند، حتی آنکه معصیتی از او سرزده بود، او نیز در راه خدا به جهاد می‏رفت، جان و مالش را فدای خدا و پیامبر می‏کرد. طاعت‌های بزرگی داشته‏اند که چه بسا خیلی بیشتر و عظیم‏تر از سیئات‌شان باشد.

۵- شیفته‏ی یاد خدا باشد، زبانش از ذکرش نایستد، و دلش از آن خالی نگردد. هرکس چیزی را دوست بدارد، بسیارآن را یاد می‏کند، دلش در بند آن می‏افتد، عبادت، سخن گفتن با او، ذکر، طاعت و حتی دوستان او را دوست می‏دارد، خدا امر فرموده: بندگانش در هول‏انگیزترین جاها او را یاد کنند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا لَقِيتُمۡ فِئَةٗ فَٱثۡبُتُواْ وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ٤٥[الأنفال: ۴۵] «ای مؤمنان هنگامی که با گروهی (از دشمن) روبرو شدید پایدار باشید و خدا را بسیار یاد کنید تارستگار شوید».

یعنی در زیر سایه‏ی شمشیرها و چکاچک آن از یاد خدا غافل نباشید. نشان محبت راستین، یاد محبوب در هنگام آسایش و هراس است. درمیان مردمان عرب دوره‏ی جاهلیت شخص افتخار می‏کرد که در جنگ زیر ضربه‏های اسلحه‏های جنگی محبوبه‏اش را یاد کرده و دراشعارش به آن اشاره کرده است. [۳۳٧] اکنون ایمانداران سزاوارترند که محبت رحمان را در هر حال و در هر مجالی در دل داشته باشند، بیشتر ازآن که آن عاشقان و هواپرستان محبوبه‏هایشان را یاد می‏کردند.

ذکری که نشان از صداقت محبت دارد، آن است که انسان به محض اینکه از خواب بیدار می‏شود قبل ازهر چیز دلش یاد محبوب کند و زبانش آن را بیان کند، و نیزآخرین چیزی که پبش ازخواب انجام می‏دهد ذکر او باشد.

۶- محب راستین وقتی در خلوتگه دل خویش خدا را یاد می‏کند دلش به لرزه درمی‏آید و چشمانش از خشیت خدا اشک درآن حلقه می‌زند: ﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ وَإِذَا تُلِيَتۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتۡهُمۡ إِيمَٰنٗا وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ٢[الأنفال: ۲] «مؤمنان کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دل‌هاشان بترسد و چون آیاتش بر آن‌ها خوانده شود ایمان‌شان فزونی یابد و به پروردگارشان توکل کنند». اهل دنیا وقتی معشوق و محبوبشان را یاد می‏کنند ضربان قلبشان شتاب می‏گیرد، عاشقان خدا حال‌شان چگونه باید باشد وقتی یاد خدا کنند؟

٧- نسبت به خدا حمیت و حماسه داشته باشد، اگر کسی حریم خدا را بشکند، خشمگین شود، یا کسی حقوق خدا رانادیده بگیرد، آسان از کنار آن نگذرد، این به حق غیرت محب است. دین به طورکامل زیر پوشش این غیرت و حمیت قرار دارد. دیندارترین و استوارترین مردم درمحبت خدا، غیرتمندترین آن‌ها بر حریم‌های خداوند‏ند. آنان که از روی غیرت و حمیت از منکرات گریزانند و اگر ببینند، از آن باز می‏دارند، زیرا محبوب آن را نمی‌پسندد.

۸- دوست داشتن سخن خدا. اگر می‌خواهید بدانید چه میزان از محبت خدا برخوردارید. به جایگاه قرآن در دلتان بنگرید. پیداست که هرکس کسی را دوست بدارد، سخن و کلامش محبوت‏ترین چیز برای اوست، لذت قلب و نهایت خواست‌هاشان است. از این رو محبان خدا توجه خود را به کتاب او معطوف می‏دارند، تلاوت می‏کنند، تفسیر می‌کنند و در آن تدبر می‏کنند و در هر جایگاهی به آن رجوع می‏کنند. برای تأمل و حفظ کردن آن زیاد می‏خوانند. زیاد آن را تلاوت می‏کنند، چون محبت وابستگی و دلبستگی به سخن محبوب را ایجاد می‏کند. چنانکه می‏بینید مردم وقتی کسی را دوست می‏دارند، ازسخنانش گلچین می‏کنند، به آن اشاره می‏کنند و از آن مثال می‏آورند، پس حال محبان الهی با کتاب خدا چگونه می‏تواند باشد؟!

٩- اگر ذکری و طاعتی را ازدست بدهد، اندوهگین شود. سخت‏ترین چیز هدر رفتن وقتش است. اگر یک شب ورد [۳۳۸] را انجام ندهد، درد سنگینی به خاطرآن احساس می‏کند، سخت‏تر و سنگین‏تر از درد آدم حریصی که اموالش را از دست بدهد، و در اولین فرصت آن را به قضا ادا می‏کند. چنانکه آن راستگوی راستین ج این گونه عمل می‌کرد. عایشهل می‏گوید: «پیامبر ج وقتی عملی عبادی انجام می‏داد، از آن پس بر آن مداومت می‏کرد، او اگر شب به خواب می‏رفت یا مریض می‏شد، روز دوازده رکعت نماز می‌خواندم. [۳۳٩]

۱۰ – هرکاری که در حق محبوبش انجام داده است، اندک بداند و آن را چیز قابل ذکری نپندارد، گمان نکند با عبادت‌هایی که به انجام رسانده، طول داده و برآن صبر کرده است، کار شاقی کرده و زیاد خود را خسته کرده است. جز با نگاه نقصان و ناچیزی به آن ننگرد. شأن و مقام محبوبش را بزرگتر و گرانقدرتر از تمام کارهایی بداند که به خاطر او انجام داده است. و به عمل خود بسنده نکند، با چشم اعتراض به آن بنگرد، آن را اندک و ناچیز بداند و بترسد که حق محبوبش را ادا نکرده باشد و از کوتاهی و نقصان در عمل توبه کند.

پس از نماز، ذکر استغفرالله را بخواند. [۳۴۰] و مدام از نقصی که در عبادت پروردگا دارد طلب مغفرت کند. هرچه محبتش به خدا افزایش یابد شناختش به حق وحقوقش بر خود بیشتر می‏شود و اعمال خود را کمتر می‏داند ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡتُونَ مَآ ءَاتَواْ وَّقُلُوبُهُمۡ وَجِلَةٌ أَنَّهُمۡ إِلَىٰ رَبِّهِمۡ رَٰجِعُونَ٦٠[المؤمنون: ۶۰] «و از آنچه داده شده بهره‏ای را می‏دهند و در دل‌هایشان بیم است به راستی که به سوی پروردگارشان بازمی‏گردند».

[۳۳۰] صحیح است: بخاری (۶۵۰٧) بخش الرقاق. باب من أحب لقاءالله، أحب الله لقاءه و مسلم (۲۶۸۳) بخش الذکر و الدعاء، باب من أحبّ لقاءالله أحب الله لقاءه روایت کرده‏اند. [۳۳۱] صحیح است: به روایت نسائی (۳٩۳٩) بخش عشرة النساء، باب حبّ النساء و احمد در مسند (۱۱۸۸۴). البانی در صحیح الجامع به شماره‏ی (۳۱۲۴) آن را صحیح دانسته است. [۳۳۲] ابونعیم در حلیة الاولیاء (۲/۳۲۱) در زندگینامه‏ی ثابت بنانی و ذهبی نیز در سیر اعلام النبلاء (۵/۲۲۴) در شرح زندگی ثابت بنانی روایت کرده‏اند. [۳۳۳] صحیح است: بخاری (۲٩٩۶) بخش الجهاد و السیر، باب یکتب للمسافر مثل ماکان یعمل فی الإقامة، روایت کرده است. [۳۳۴] روایت صحیح است: بخاری (۱۶) بخش الإیمان، باب حلاوة الإیمان، و مسلم (۴۳) بخش الإیمان، باب بیان خصال من اتصف بهن وجد حلاوة الإیمان، آورده‏اند. [۳۳۵] صحیح است: بخاری (۶۶۳۲) بخش الایمان و النذور، باب کیف کانت یمین النبی، روایت کرده است. [۳۳۶] صحیح است: به روایت بخاری (۶٧۸۰) بخش الحدود، باب مایکره من لعن شارب الخمر و إنه لیس بخارج من الملة. [۳۳٧] به عنوان بارز یک نمونه‏ی بارز می‏توان از عنترة بن شداد عبسی یاد کرد که در وصف صحنه‏ی نبرد می‏گوید:
و لقد ذكرتك و الرماحُ نواهلُ
منی و بیض الهندِ تقطر من دمی
فوودتُ تـقبیلَ السیـوف لأنها
لمـعت كبارقِ ثغـرك المتـبسـمِ
هنگامی که نیزه‏ها از خون من سیراب شده بود و از شمشیرهای هندی خون من می‏چکید، تو را یاد می‏کردم. در آن حال به دل دوست داشتم شمشیرها را ببوسم چون همانند دندان‌های تو به هنگام خنده می‏درخشید. (م)
[۳۳۸] ورد بخش یا مقدار معینی ازعمل، عبادت یا نماز و یا قراءت قرآن است در شب که انسان آن را برای خود در نظر گرفته و پایبند آن است و همیشه انجام می‏دهد. [۳۳٩] صحیح است: به روایت مسلم (٧۴۶) بخش صلاة المسافرین، باب جامع صلاة اللیل و من نام عنه أو مرض. [۳۴۰] روایت صحیحی است: مسلم (۵٩۱) بخش المساجد، باب استجباب الذکر بعد الصلاة و بیان صفته، آورده است.