پیامبر ج و مردی که بر او شمشیر کشیده بود

پیامبر ج خود سردسته‏ی توکل کنندگان بر خداست، او روزی با یارانش در دشتی فرود آمدند، شمشیرش را به درختی آویخت، مردم پراکنده شدند و زیر درختان دنبال جای سایه‏دار می‌گشتند. ناگهان از صدای پیامبر ج که آن‌ها را می‏خواند، لرزه بر اندام‌شان افتاد.آمدند، دیدند مردی آنجا هست با شمشیری که بر زمین افتاده است، پیامبر ج فرمود: «إن رجلاً أتانی و أنا نائمٌ فأخذ السیفَ: فاستیقظتُ و هو قائمٌ علی رأسی فَلَم أشعر إلّا و السیفُ صَلفاً- أی: مسلولاً- فقال: مَن یمنعك منی؟ قلتُ: «الله». قال: فَشَامَ السیف، «أی أغمده»: «در حالی که خوابیده بودم، مردی سراغم آمد و شمشیر را برداشت، بیدار شدم، دیدم بالای سرم ایستاده است. بلافاصله با سبکدستی شمشیر را از نیام برکشید وگفت: چه کسی از تو در برابر من دفاع می‏کند؟ گفتم: خدا. همین را که گفتم شمشیر را در غلاف گذاشت.» در روایت دیگری آمده است: «سقط السیفُ من یده»: «شمشیر از دستش افتاد». [۳۱۸]

[۳۱۸] صحیح است، بخاری (۴۱۳٧) بخش مغازی، باب غزوة ذات الرقاع، و مسلم (۸۴۳) بخش الفضائل، باب توکله علی الله تعالی و عصمة الله تعالی له، آورده‏اند.