عروة بن زبیر، تابعی صبور

عروه بن زبیر از بزرگترین و نیکوکارترین تابعین بود. او پسری داشت به نام محمد که چهره‏ی بسیار زیبایی داشت. با لباسهای زیبا و مرتبی به نزد ولید رفت. ولید گفت: نوجوانان قریش این چنین‏اند. تبارک الله برایش نگفت: لذا مردم گفتند: به او چشم زده است. وقتی محمد بن عروه بن زبیر از آن مجلس بیرون آمد، اتفاقی برایش رخداد و در اصطبلی گرفتار شد که چارپایان آن قدر او را لگد زدند تا جان سپرد. پس ازآن بیماری خوره در پای عروه بروز کرد. گفتند باید آن را با اره ببرند تا به جاهای دیگر بدنش سرایت نکند و او را به هلاکت نرساند. همین کار را کردند. وقتی اره به استخوان ساقش رسید سرش را بر بالش نهاد و بیهوش شد. چون به هوش آمد عرق از سر و رویش ریزان بود و او لا إله إلا الله و الله اکبر می‏گفت و ذکر می‏کرد. پای بریده شده‏اش را برداشت و آن را زیر و رو کرد، می‏بوسید و می‏گفت: «سوگند به کسی که مرا بر تو حمل کرد او بی‏گمان می‏داند که من با تو به سوی کار حرام، گناه، یا هر چه که موجب ناخرسندی خدا است نرفته‏ام» سپس دستور داد آن را بشویند و خوشبو و کفن کنند و به قبرستان ببرند تا آن را دفن کنند. وقتی پس از آنکه پایش بریده شد و فرزندش را از دست داد، از سفری بر می‏گشت گفت: در این سفر حقیقتاً خسته شدم!!

به او گفته بودند چیزی به تو بدهیم تا بی‏هوش شوی و احساس درد نکنی؟ گفته بود: او (خدا) مرا به این مصیبت گرفتار کرده تا شکیبایی مرا ببیند. این چنین نپذیرفت. [۲۰٩]

[۲۰٩] ابن جوزی در صفة الصفوة (۲/۸٧) این داستان را نقل کرده است.