پیامبر ما محمد ج

خاتم پیامبران ج چه قدر مورد آزار و شکنجه قرار گرفت. تهمت‌هایی به او وارد کردند. گفتند: او دیوانه، جادوگر، دروغگو و خیانت‏کار است. باید دانست که سخت‏ترین چیز برای انسان راستگو این است که او را متهم به دروغ کنند. سخت‏ترین چیز برای انسان عاقل این است که تهمت دیوانگی به او بزنند، سخت‏ترین چیز برای انسان امانت‏دار این است که او را به خیانت متهم کنند و سخت‏ترین چیز برای انسان ایماندار این است که بگویند شاعر است، جادوگر است، جنون دارد، دیوانه است! در حالی که او باکمال‏ترین، راستگوترین و عاقلترین مردمان بود.

خار بر سر راهش انداختند، او را از شهرش، زادگاهش و محل آرزوهایش بیرون کردند. به طائف رفت تا خود را به قبایل آنجا معرفی کند، اما چون جز شکنجه و تمسخر چیزی از آن‌ها ندید و به خاطر اذیت و آزار و اندوه زیادی که از آن‌ها به او رسید، آنجا را رها کرد، واز شدت غصه و درد وقتی به خود آمد که به قرن الثعالب (جایی نزدیک مکه) رسیده بود. [۲۰٧] کار بد آنجا رسید که توطئه چیدند او را بکشند ﴿لِيُثۡبِتُوكَ أَوۡ يَقۡتُلُوكَ أَوۡ يُخۡرِجُوكَۚ[الأنفال: ۳۰]. «یا تو را از کارت باز دارند، یا تو را بکشند و یا از شهر بیرونت کنند». برخی از یارانش را کشتند و بسیاری را شکنجه کردند.

سخت‏ترین شکنجه‏ی روحی برای پیامبر خدا این است که به چشم خود ببیند پیروانش در برابر چشمانش شکنجه می‏شوند یا کشته می‏شوند. او یاسر و سمیه را می‏دید و به آن‌ها می‏گفت: «صبراً آل یاسر فإن موعدكم الجنة»: «شکیبا باشید ای آل یاسر، جایگاه شما بهشت است». [۲۰۸]

این چنین آن بزرگ مرد صبر پیشه کرد تا اینکه از سوی پروردگارش به یقین رسید و رسالتش را ادا کرد و امانتش را به صاحبانش رساند.

او حتی هنگامی که به مدینه رفت، نباید پنداشت که زمینه‏های شکیبایی و جاهایی که در آن به صبر پناه جستند، کم شده بود، او در آنجا نیز از سوی منافقان بسیار رنج و سختی تحمل کرد، رخداد افک برای نمونه بس است! تهمتی که آن‌ها به ام المؤمنین زدند. رنج اندکی نبود. مکر یهودیان را نیز به شکیبایی از سر گذراند. که برای او زهر در غذا ریخته بودند. چنانکه تب نوبه تا زمان مرگش گاه و بیگاه برایش پیش می‏آمد. تا اینکه پایان زندگیش با آن تب همراه بود.

[۲۰٧] روایت صحیح است. بخاری (۳۲۳۱) بخش بدء الخلق، باب ذکر الملائکة و مسلم (۱٧٩۵) بخش الجهاد و السیر، باب ما لقی النبی صلی الله علیه و سلم من الأذی آورده‏اند. [۲۰۸] حاکم در مستدرک (۳/۴۳۲) حدیث (۵۶۴۶) روایت کرده و گفته است: حدیث صحیحی است. اما بخاری و مسلم آن را نیاورده‏اند. طبرانی در المعجم الکبیر (۲۴/۳۰۳) حدیث (٧۶٩) بیهقی در شعب الإیمان (۲/۲۳٩) حدیث (۱۶۳۱) و هیثمی در مجمع الزوائد (٩/۲٩۳) نیز آن را روایت کرده‏اند. هیثمی گفته: طبرانی روایت کرده است و راویانش معتبرند.