ابراهیم÷

ابراهیم÷ در معرض مصیبت و گرفتاری ناگواری قرار گرفت مانند یک یکتاپرست مؤمن به وعده‏ی الهی شکیبایی ورزید. چنانکه وقتی به آتش در افتاد و گفت: «حسبی اللهُ و نعمَ الَوكیل»: «خدا مرا بس است و او خوب وکیلی است». [۲۰۴] تا این که وقتی دستور یافت فرزند دلبندش را ذبح کند، اظهار ناخرسندی و بیزاری نکرد، شکیبایی ورزید و به آن اقد ام کرد، چاقو را برداشت وبا تسلیم شدن در برابر دستور خدا فرزندش را روی زمین خواباند، خداوند این چنین او را آزمود و او سربلند بود. ابراهیم خلیل با هزینه‏ی اندکی به این جایگاه دست نیافت.

او پیش از آن هنگامی که دستور یافت فرزندش را که تازه به دنیا آمده بود، رها کند، پس از سالیان دراز اسماعیل به نزد او که دیگر پیرمرد بزرگسالی بود، رفت. باز از سوی خدا امر شد که او را در سرزمینی خشک و بی‏آب و علف با مادرش بگذارد! او رفت وپشت سرش را نگاه نکرد، دردمند نشد، شک نکرد، و اندوهناک نگشت، هاجر به او گفت: ما را نزد کی وا می‏گذاری...؟ آیا خداوند چنین به تو دستور داده است؟ گفت:آری. [۲۰۵] ابراهیم به شام برگشت و خدا از ساره اسحاق و از اسحاق یعقوب را به او ارزانی داشت.

[۲۰۴] اشاره به روایتی دارد که بخاری (۴۵۶۳) در بخش تفسیر القرآن، باب إن الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم، آورده است. [۲۰۵] صحیح است : بخاری (۳۳۶۴) بخش أحادیث الأنبیاء، باب قول الله تعالی: «واتخذالله ابراهیم خلیلاً» روایت کرده است.