قبول کردن خدا و خشنودی از او

اکنون درباره‏ی پذیرفتن خدا به عنوان رب و خرسندی از جانب او و فرق این دو سخن می‏گوییم: پیشتر درباره‏ی خشنودی از خدا و قبول کردن او به عنوان رب صحبت کردیم، اما خشنودی از خدا یعنی رضایت به هر چه که مقدر کرده. در آغاز گفتیم قبول کردن خداوند، یعنی بپذیریم که او اله است و تنها معبود، و حکم تنها حکم اوست و به هر چه وضع کرده تن بدهیم.

اما خشنودی از خدا چنان است که از قضا و قدرش رضایتمند باشیم، مثلاً شما از پروردگار در آن چه برایتان پیش آورده و مقدر کرده خشنود هستید. این گونه خرسندی ممکن است هم انسان ایماندار و هم کافر در آن وارد گردند. اما خشنودی از او به عنوان پروردگار تنها برای مؤمن است.

چه بسا مشرکی بیابید از قضا و قدر خشنود باشد، یا کافری ببینید که هنگام مصیبت نفس خود را کنترل کند، و حتی بگوید جای بحثی نیست که این قضا و قدر بوده است. کسانی هستند نماز نمی‏خوانند و هرگز به رکوع نرفته‏اند. چه بسا بیشتر از برخی نمازگزاران به قضا و قدر ایمان داشته باشند، آری از این قبیل یافت می‏شود...!!

پس ناگزیر دو چیز با همند: خرسندی از خدا و قبول ربوبیت او، و خشنودی از او در مقام قضا و قدر، درجه‏ی نخست والامقام‏تر و بالاتر است چون مخصوص ایمانداران است. درجه‏ی دوم بین کافر و مؤمن مشترک است. چون رضایت به قضا و قدر می‏تواند در انسان ایماندار و کافر به درستی وقوع یابد، بدین معنا که ممکن است ببینید رفتار انسانی کافر چنان است که می‏گویید این معتقد به قضا و قدر و از آن خشنود است. این البته درست است. خود را به اشتباه نینداریم ممکن است کافری باشد راضی از قضا و قدر... که بی‏تردید اعتراضی ندارد ، اما خداوند را به عنوان پروردگار به دل نپذیرفته است.

پس خشنودی از خدا به عنوان رب با اتفاق امت مؤکدترین واجبات است، هرکس این موردش درست نباشد اسلام و عملش نیز درست نیست.