ترس از خدا و ترس از عذابش

ترس از خدا به دو مسأله‏ی مهم مربوط می‏شود:

نخست ترس از عذابش و دوم ترس از خودش (یعنی از الله).

در حالی که مردم عامی بیشتر به ترس از آتش گرایش دارند، اما اهل علم و دانایی پیش از اینکه از آتش بترسند از خدا می‏ترسند. زیرا عامه‏ی مردم چه بسا درک و داناییشان اندک و ساده است. لذا گاهی از کل مسأله جز عذاب آتش را به یاد نمی‏آورند، سوخته شدن، زنجیر و بندها را به یاد می‏آورند، گاهی حتی به این هم نمی‏رسد، نمی‌دانند که ترس از خدا مقدم بر ترس از آتش اوست، که خوفی بزرگتر و مهمتر است.

از همین روی ابن قدامه درباره‏ی دو جایگاه خوف گفته است:

«جایگاه نخست: ترس از عذاب الهی که ترس عامه‏ی مردم است، این گونه ترس با ایمان به بهشت و جهنم و پاداش طاعت و گناه بودنشان حاصل می‏آید».این سخن کاستن از اهمیت جهنم نیست، بلکه ترس از آن واجب است.

اما جایگاه دوم: ترس از خودالله است. این ترس دانشمندان و عرفا است، زیرا آن‌ها را سه کلمه بس است ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥ [آل عمران: ٢٨] «خداوند شما را از خودش برحذر می‏دارد» این کفایت می‏کند. به همین سبب پیامبر ج فرموده است: «أنا أعرفُهم بالله و أَشدُّهم له خشیةً»: «من بهتر از همه‏ی آن‌ها خدا را می‏شناسم و بیشتر از همه از خدا می‌ترسم». [٩٩]

خداوند نیز فرموده است: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْ [فاطر: ٢٨] «در میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می‏ترسند». زیرا وقتی شناختشان نسبت به پروردگار، نامه و صفت‌هایش کامل شود، خوف در درون‌شان پدید می‏آید، و بر دل تاثیر می‏کند، و آنگاه با این کارها در اندام‌های بدنشان نمایان می‏شود. [۱۰۰]

۵- از چیزهای که ایجاد خوف می‏کند این است که بنگرید چه کسانی رستگار شده‏اند و آن گاه ویژگی‌های رستگاران را با خود بسنجید، آیا با آن مطابقت دارید یا خیر؟ مانند: خداوند فرمود: ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٞ لِّمَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا ثُمَّ ٱهۡتَدَىٰ ٨٢ [طه: ٨٢] «من نسبت به کسانی که توبه کنند، ایمان داشته باشند، کار نیک انجام دهند و هدایت گردند، بخشنده‏ام».

خداوند در این آیه یادآوری می‏کند که بخشش چهار شرط دارد، اما چند نفر از ما این شرط‌ها را داریم؟ پیداست که هر یک به ناچار در هرکدام از این شرط‌ها نقصی دارد.

از این چهار شرط نخستین آن توبه است. بعد ایمان، کار نیک و بالاخره هدایت. چنانکه در سوره‏ی عصر هست آنجا که خداوند سوگند یاد کرده که مردم به روشنی در زیان به سر می‏برند. اما گروهی را از آن ‏ها جدا کرده، بدین شکل ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ ٣ [العصر: ٣] «جز آن‌ها که ایمان آوردند، کار نیک کرده‏اند یکدیگر را به راستی و شکیبایی سفارش کرده‏اند».

خداوند در این سوره برای رهایی از زیانمندی چهار شرط گذاشته است. اکنون جا دارد بپرسیم چند نفر از ما این شرایط را احراز کرده‏ایم؟

در این آیه نیز: ﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَأٓتَيۡنَا كُلَّ نَفۡسٍ هُدَىٰهَا وَلَٰكِنۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ مِنِّي لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ ١٣ [السجدة: ١٣] «اگر اراده می‏کردیم همه کس را هدایت می‏نمودیم، اما این وعده‏ی من حق است که جهنم را از جن و انس پر خواهم کرد». این آیه ایجاد خوف می‏کند چرا که خداوند سوگند یاد کرده که جهنم را پر می‏کند.

با این آیه دل ایمان دار به حقیقت فرو می‏ریزد که می‏فرماید: ﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَاۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتۡمٗا مَّقۡضِيّٗا ٧١ [مریم: ٧١] «همه‏ی شما بی‏گمان به آن وارد می‏شوید، این وعده از جانب پروردگارت اجرا خواهد شد».

به شخص گفتند: چرا گریه می‏کنی؟ گفت: چون به یقین می‏دانم که وارد جهنم می‏شوم، اما یقین ندارم که از آن رهایی یابم.

همچنین در مسأله‏ی قبول خداوند می‌گوید: ﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ [المائدة: ٢٧] «خداوند تنها از پرهیزکاران می‏پذیرد». اما چند نفر از ما از شمار پرهیزکاران هستیم تا کارهایمان مقبول افتد؟!

وقتی خوف برای بنده حاصل شود، مرحله‏ی بعدی تلاش برای به دست آوردن اسباب رهایی است یعنی توبه، ایمان، عمل صالح، هدایت و سفارش به درستی و شکیبایی با تقوا، این است حد مطلوب.

۶- از دیگر موارد، اندیشه در سخن خدای و پیامبر و تفکر در سیره‏ی اوست، چون او پیشوای پرهیزکاران و صاحبان خوف است و بیشتر از همه‏ی مردم از پروردگار جهانیان می‏ترسید. وقتی مسلمان در سخن خدا و سیره‏ی پیامبر ج و روش او اندیشه کند، دلش مواردی ازصفات جلال و عظمت و بزرگی خدا، و خشم وانتقام و خشنودی او را مشاهده می‏کند و می‏بیند چه مجازات‌هایی برای ملت‌های پیشین اجرا کرده و آن‌ها را به عذاب خود گرفتار ساخته است- و عذاب پروردگار سخت و بس دردناک است- و ببیند پیامبران و ملایکه و نیکوکاران چگونه خوف خدا را در دل داشته‏اند.

برای آدمی در زندگی دنیا و آخرتش هیچ چیز نزدیک‏تر به نجاتش و سودمندتر از تفکر در قرآن و اندیشه‏ی دراز مدت در آن، و معنای آیه‏های آن کتاب گرانمایه نیست. معانی آن پیوسته بندگان را با وعده‏ی نیک به سوی پروردگارشان بر می‏انگیزاند، و با هشدار او از عذاب ناگوار آن‌ها را برحذر می‌دارد و می‏ترساند و آن‌ها را به آمادگی و سبکباری برای روزی بس سخت تشویق می‏کند. این سخن از ابن قیم است. [۱۰۱]

ابن جوزی می‏گوید: «به خدا اگر مؤمن خردمندی سوره‏ی حدید، آخر سوره‏ی حشر و آیۀ الکرسی و سوره‏ی اخلاص را با تفکر و اندیشه بخواند، از ترس خدا دلش پاره می‏شود و عقلش از عظمتش حیران».

٧- علاوه بر این از جمله مورادی که خوف از خدا را ایجاد می‏کند تفکر در عظمت خداست. هرکس به درستی در این مورد بیندیشد، ناگزیر از او می‌ترسد، چرا که تفکر او را بر صفات و کبریایی خدا می‏آگاهاند. هرکس از اعماق دل شاهد عظمت و کبریای خدا باشد میزان این هشدار او را در می‏یابد که می‏فرماید: ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفۡسَهُۥ [آل عمران: ٢٨] «خداوند شما را از خودش برحذر می‏دارد». یعنی از او بترسید و به آن چه از صفات و نام‌ها و عدالت خود که بر شما آشکار ساخته است، پروای او را داشته باشید.

خداوند خود درباره‏ی عظمتش می‏فرماید: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ [الزمر: ٦٧] «آن‌ها چنانکه شایسته است خداوند را نشناخته‏اند، روز قیامت زمین در دست اوست و آسمان‌های به هم پیچیده در اختیار قدرت اوست». در حدیث نیز آمد ه است: «یُمجّد الربُّ نفسَه: أنا الجبارُ أنا الملك أنا المتكبر أنا العزیز أنا الكریم»: «پروردگار خودش را ستایش می‏کند: منم جبار، منم فرمانراو، منم صاحب بزرگی و منم توانای باعزت، منم بخشنده‏ی بی‏منت...» پیامبر ج این سخن را بر منبر در شرح سخن خداوند فرمود. راوی می‏گوید: منبر رسول خدا را تکان داد، به گونه‏یی که ما فکر کردیم می‏افتد. [۱۰۲]

پیامبر ج بر منبر در آن حال چنین گفت: «جبار آسمان‌ها و زمینش را با دستش می‏گیرد- در این حال دستش را گرفت، مشت می‏کرد و باز می‏کرد- منم جبار، کجایند ستمکاران و جباران و کجایند خودپسندان؟» پیامبر به راست و چپ مایل می‏شد، راوی می‏گوید: دیدم منبر از پایینِ پایین تکان می‏خرود، تا جایی که گفتم: پیامبر خدا را می‏اندازد!! [۱۰۳]

همچنین در حدیث آمده است: «ما السّمواتُ السِّیُع فی الكرسی إلّا كحلقةٍ ملقاة بأرض فلاة و فضلُ العرش علی الكرسی كفضل الفلاة علی تلك الحلقة»: «آسمان‌های هفتگانه در میان کرسی مانند حلقه‏یی است که در بیابانی افتاده باشد، بزرگی و برتری عرش بر کرسی همانند برتری و بزرگی آن بیابان در مقایسه با آن حلقه است». [۱۰۴] چون انسان بزرگی خدا را بشناسد آن ترس برای او پدید می‏آید.

سوم: اندیشه در مرگ و سختی آن و اینکه هیچ راه گریزی از آن نیست، و اینکه وعده‏ی مرگ بدون هیچ گونه شک و گمانی می‏آید، در روز یا شب، زمستان یا تابستان، این مرگ ناچار باید فرا رسد چون خدا می‏فرمایید:

﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡمَوۡتَ ٱلَّذِي تَفِرُّونَ مِنۡهُ فَإِنَّهُۥ مُلَٰقِيكُمۡ [الجمعة: ٨].

«بگو این مرگی که از آن می‏گریزید، حتماً شما را در می‏یابد» معروف است که آدمی چون از چیزی بگریزد آن چیز پشت سرش قرار می‏گیرد، امِا دِر مورد مرگ قضیه به این آسانی نیست، فرق می‏کند، او از مرگ فرار می‏کند و حال آنکه مرگ در پیشاپیش اوست، چنانکه از آن می‏گریزد و نمی‏داند از همان سمت به سویش می‏آید!

با این شرح یاد مرگ خوف از خدا را به بار می‏آورد. پیامبر ج هم فرموده:

«أكثِروا مِن ذكرِ هاذِمِِِ اللذاتِ: الموت، فإنَّه لم یَذكرُه أحد فِی ضیقٍ من العیشِ إلّا وسَّعَهُ علیه، ولاذَكرهُ فی سعةٍ إلا ضیَّقَها علیه».

«زیاد به یاد چیزی باشید که زود لذت‌ها را قطع می‏کند. یعنی مرگ. چرا که هرکس در تنگنایی از زندگی آن را یاد کند برایش گشایش ایجاد می‏کند و هرکس در فراخی به یاد آن باشد. آن فراخی را بر او تنگ می‏گرداند». [۱۰۵]

ابوالعتاهیه گوید:

ألا رُبَّ ذی أجلٍ قدحضر
كثیر التمنی قلیل الحذَر
إذا هزَّ فی المـشی أعـطافَهُ
تَعرّفتَ من منكبیه البطَر
یُؤمّـل أكـثرَ مِـن عـمـره
و یزدادُ یومـاً بـیـومٍ أشَر

هان! چه بسا آدمی که مرگش فر رسیده، و حال آنکه او آرزوهای زیادی دارد و ترسی اندک. چون در راه رفتن خود شانه‏هایش را تکان می‏دهد و بالا می‏اندازد، غرور و تکبر را از رفتارش تشخیص می‏دهید. امید دارد بیشتر زندگی کند و هر روزی را با روزی بدتر بر عمر خود می‏افزاید.

چهارم: اندیشه در پس از مرگ، در قبر و خطرهای آن. پیامبر ج فرمود:

«كنتُ قد نهیتُكم عَن زیارةِ القبورِ، ألا فَزوروها، فإنّه یُرقُّ القلبَ و تدمعُ العینَ و تذكر الآخرة و لاتقولوا هُجراً».

«پیشتر شما را از رفتن به قبرستان بازداشتم، اما اکنون می‏گویم: به آنجا بروید، چرا که با این کار دل نازل می‌گردد و چشم اشک می‏ریزد، و انسان را به یاد آخرت می‏اندازد و سخن‌های بیهوده بر زبان نرانید». [۱۰۶]

از براء نقل شده که ما در تشییع جنازه‏یی با پیامبر بودیم، بر کناره‏ی قبر نشست، آن قدر گریه کرد که زمین خیس شد، سپس گفت: «یا إخوانی! لمِثلِ هذا فَأَعِدُّوا»: «ای برادران! برای چنین چیزی آماده باشید». [۱۰٧]

آدمی آن گاه که به رستاخیز و وحشت‌های آن می‏رسد و برانگیخته شدن و برخاستن تحقق می‏یابد، باید در سختی‌های پس از برانگیخته شدن تا ذبح شدن مرگ، بیندیشد. یادآوری می‏نماید که روز قیامت مرگ سربریده می‏شود ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡ وَٱخۡشَوۡاْ يَوۡمٗا لَّا يَجۡزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِۦ وَلَا مَوۡلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِۦ شَيۡ‍ًٔاۚ إِنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞۖ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ ٱلۡحَيَوٰةُ ٱلدُّنۡيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِٱللَّهِ ٱلۡغَرُورُ ٣٣ [لقمان: ٣٣].

«ای مردم تقوای پروردگار خود را پیشه کنید و از روزی بترسید که هیچ پدری به جای پسر مجازات نمی‏شود وهیچ فرزندی کیفر پدر را به عهده نمی‏گیرد. [و بدانید] که وعده‏ی خدا حق است. زندگی دنیا شما را فریفته نکند و شیطان فریبکار شما را نسبت به خدا مغرور نکند».

خداوند مردم را به تقوای خود به انجام دستورهایش وپرهیز از نواهی امر می‏کند وبه آن‌ها یادآوری می‏کند که از روز رستاخیز بترسند، روز سختی که هرکس به فکر خویش است. بنابراین توجه به این روز ترس‏انگیز و اهمیت دادن بنده به آن باعث رشد مراقبت او نسبت به پروردگار و خشیت داشتن از او می‏شود.

ششم: چون جهنمیان وارد آتش شوند، چه خطرهای و ترسهایی در آن می‏بینند؟ سختی عذاب آتش و اهمیت آن و آن چه خدا برای مشرکان و نافرمانان آماده کرده است. پس انسان باید در ترس‌ها و خطرهای آتش اندیشه کند، آن را در ذهن خود تکرار و در دلش حاضر گرداند. این، خوف از خدا و از آتش که عذاب اوست، برای بنده فراهم می‏کند. ﴿إِنَّهَا لَإِحۡدَى ٱلۡكُبَرِ ٣٥ [المدثر: ٣٥] «این یکی از بزرگترین نشانه‏هاست» بزرگترین هشدار است، نشانه‏یی ترساننده، پرخطر و بس بزرگ است، بزرگترین مصیبت است. حسن گوید: «آفریدگان هرگز به چیزی زشت‏تر و سخت‏تر از این هشدار داده نشده‏اند».

و كیفَ قَرّت لِأهل العَلم أَعیُنهم
أَو استلذُّوا لذیذَ النومِ أَو هَجَعُوا
وَ المـوتُ یُنـذرُهم جهراً عـلانیـةً
لَو كان لِلقوم أَسماعٌ لقَد سمـعُوا
وَ الـنارُ ضاحــیةٌ لابدَّ مـوردُهـم
و لیسَ یَدرُونَ مَن یَنجو و مَن یَقعُ
أَفـی الجـنانِ و فـوزٌ لـا انقطاعَ له
أَم الجــحیم فَلاتبقَــی و لا تــدعُ
لیـنفع العـلمُ قبـلَ المـوتِ عالمَـه
قَد سأل قومٌ بها الرُّجعی فما رجعُوا

چگونه چشمان اهل علم روشن می‏گردد، یا خوابی را خوش می‌دانند یا شبی را آرام می‏گیرند. در حالی که مرگ آشکارا آن‌ها را هشدار می‏دهد. اگر مردم گوش شنوا داشتند حتماً می‏شنیدند. و آتش هم آشکار است و بی‏گمان وارد آن می‏شوند. و نمی‏دانند چه کسی رهایی می‏یابد یا چه کسی در آن می‏افتد. آیا در بهشت هستند که یک پیروزی بی‏پایان است، یا در جهنم که نه باقی می‏گذارد و نه رها می‏کند. دانش باید پیش از مرگ به دانشمند سود برساند. گروهی خواستار بازگشت شدند. اما هرگز برنگشتند.

هفتم: از دیگر عوامل ایجاد خوف اندیشیدن بنده در گناهان خود است. اینکه او آن را فراموش کرده، ولی خداوند آن‌ها را برشمرده و ثبت کرده و به او نشان می‏دهد و از او بازخواست می‏کند، نه گناه کوچک وانهاده است و نه گناه بزرگ را ، بلکه همه را آورده است اینکه خداوند ممکن است در سرای فانی نعمت‌هایی به او بدهد به صورت تدریجی- هر چند نافرمان باشد- تا بیشتر در نافرمانی بیفتد، او گمان می‏کند خداوند از او راضی است، می‏گوید: اگر خشنود نبود به من نعمت ارزانی نمی‌داشت. ﴿وَلَئِن رُّجِعۡتُ إِلَىٰ رَبِّيٓ إِنَّ لِي عِندَهُۥ لَلۡحُسۡنَىٰ [فصلت: ٥٠] «اگر به پیش پروردگارم باز گردم حتماً به او گمان نیک دارم». ﴿وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا [الکهف: ٣٦] «اگر به سوی پروردگارم باز گردانده شوم جایگاهی بهتر از این جا خواهم یافت» چنانکه صاحب آن دو باغ معروف که در این سوره آمده می‌گوید: ﴿وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ [الکهف: ٣٦] «گمان نمی‏کنم قیامتی برپا گردد» تا اینکه به ناگاه عذاب فرا می‏رسد وآنها سرگردانند».

هشتم: همچنین تفکر در عاقبت گناهان کوچک و ناچیز که مردم آن را بی‏مقدار می‏دانند، می‏تواند باعث ایجاد خوف باشد. پیامبر ج آن را نمایان ساخته است: «[مثلها] بِقومٍ نَزلوا بطنَ وادٍ، فجاء ذا بعودٍ و جاء ذا یعودٍ، حتی جمعُوا ما أَنضجوا به خبزَهم»: «مردمی که در دره‏یی فرود آمدند، هر یک چوبی آوردند تا مقداری جمع کردند و با آن نانشان را پختند». [۱۰۸]

پس پیوندی بین چوب‌ها و برافروختن آتش وجود دارد، همچنان که میان گناهان و آن چه باعث سرخ شدن پوست نافرمانان می‏شود پیوندی هست.﴿كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَيۡرَهَا لِيَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ [الانساء: ٥٦] «هر وقت پوست‌هایشان پخته گردد، پوست‌های دیگری به آن‌ها می‏دهیم تا به طور کامل عذاب را بچشند».

نهم: اینکه بنده بداند ممکن است با مرگ ناگهانی از توبه باز ماند، می‏تواند خوف را در او پدید آورد، یا به آشوبی گمراه کننده یا به تأخیر افتادن یا شبهه‏ها و اصرار بر گناه ازتوبه باز بماند، شبهه و شهوت و در آن زمان حسرت دردی را دوا نمی‏کند. «تا اینکه مرگ یکی از آن‌ها فرا رسد گوید پروردگارا مرا برگردان تا شاید به جای آن چه وانهاده‏ام کار نیکی انجام دهم». ﴿وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡحَسۡرَةِ[مریم: ٣٩] «آ‌نها را از روز حسرت بترسان».

دهم: اندیشه در بدفرجامی، اگر شخص پایان ناخوشایندی داشته باشد چه خواهد شد؟...

﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ ٥٠ [الانفال: ٥٠].

«اگر ببینی هنگامی که ملایکه جان کافران را می‏ستانند، روی و پشت آن‌ها را می‏زنند و می‏گویند، عذاب آتش را بچشید». و اگر در خود فرشته‏ی مرگ بیندیشد که چگونه روح انسان تبهکار را می‏ستاند و هر رگ و عصبی را قطع می‏کند، و چگونه در کفنی از آتش و موی جهنمی گذاشته می‏شوند... اگر انسان به این‌ها بیندیشد تسلیم می‏شود و از بدفرجامی می‏ترسد و به خود می‏آید.

از این موراد زیاد شنیده و زیاد دیده‏ایم که چون سپیده‏ی روز یکی از آن‌ها بدمد بر می‏خیزد، و چون خورشید روزه‏اش رو به غروب بنهد افطار می‏کند... به همین خاطر پیشینیان که سخت در خوف به سر می‏بردند، همیشه تا آخرین لحظه‏ی زندگی‌شان در نگرانی و اضطراب بودند... می‏گفتند: تا دم واپسین از آزمایش خدا در امان نیستیم. آن‌ها می‏دانستند خدا بین انسان و دلش حایل می‏شود و هر روز مشغول به کاری است. بالا می‏برد، پایین می‏آورد، راه می‏نماید و از راه به در می‏کند. می‌دیدند که پیشوای راستین آن‌ها ج با وجود جایگاه و مرتبه‏ی مخصوص که داشت بیشتر از همه دعا می‏کرد، می‏گفت: «اللّهمَّ یا مقلب القلوب ثَبِّت قَلبی علی دیِنك»: «خد ایا ای دگرگون کننده‏ی دل‌ها دلم را بر دینت استوار بدار».

از دیگر امور ارزشمند و یاریگر همنشینی با آدمهایی است که خوف وخشیت از خدا را در انسان بیدار می‏کنند، اما اینان چه کسانی‏اند؟ آن‌ها نیکوکاران و دانشمندان پرهیزگارند.... ﴿وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥ [الكهف: ٢٨].

«با آنان که شبانگاهان و صبحگاهان پروردگارشان را می‏خوانند و خشنودی او را می‏خواهند خود را شکیبا بدار». با اهل خشیت هم‏نشین و همراه باش آنان که دل‌های نرم و لطیفی دارند چنانکه چون یاد خدا بشنوند، دل‌شان به لرز در آید و بگریند. ﴿ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ [الزمر: ٢٣] «آن گاه با یادآوری نام خدا پوست و دل‌شان آرام گیرد».

پس دنبال این‌ها بگردید، زندگی و احوال‌شان را بخوانید و همه‏ی آن‌ها را بجویید.

أهلُ الحدیت هُم أهل الرَّسولِ و إن
لم یَصحبُوا نفسه أنفاسَه صحبوا

اهل حدیث همان یاران پیامبرند، هرچند با خودش همراه و دوست نبودند، اما نفس‌های او را همراهی کردند.

اگر در اطراف خود گروه نیکوکاران را نیافتند، شیوه‏ی ترسندگان از خدا را دنبال کنید... امام احمد و ترس او از خدا... پیش از او نیز امثال ابن عباسس که در زیر چشمش دو خط بود مانند دو دام پوسیده، جای ریزش اشک بود... نیز عمر بن خطابس چند آیاتی از قرآن خواند، بیمار شد، چنانکه مردم به عیادتش رفتند.

- عایشهل چون در نمازش این آیه را می‏خواند: ﴿فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ ٢٧ [الطور: ٢٧] «خداوند بر ما منت نهاد و ما را از عذاب ویرانگر حفظ کرد» گریه می‏کرد و ... گریه می‏کرد... پیش از او نیز پیامبر ج وقتی این آیه را می‏خواند: ﴿إِن تُعَذِّبۡهُمۡ فَإِنَّهُمۡ عِبَادُكَۖ وَإِن تَغۡفِرۡ لَهُمۡ فَإِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١١٨ [المائدة: ١١٨] «اگر آن‌ها را عذاب دهی بندگان تو هستند اگر هم ببخشایی تویی توانای حکیم». و آیات زیاد دیگری را وقتی می‏خواند چنان حالتی به او دست می‏داد.

- ابوبکرس زبانش را می‏گرفت و می‏گفت: «این است که مرا به جایگاه‌های خطرناک کشانده است». [۱۰٩]و «ای کاش من گیاهی بودم که خورده می‏شود». [۱۱۰]

- عمر بن خطابس می‏گوید: «ای کاش من به جای این پر کاه بودم، کاش اصلاً چیزی نبودم، کاش مادرم مرا به دنیا نمی‏آورد». [۱۱۱] «اگر شتری بر کناره‏ی رودخانه فرات بمیرد، من می‏ترسم پروردگار روز رستاخیز از من به خاطر آن باز خواست کند». [۱۱۲]

نیز می‏گوید: «اگر سروشی از آسمان ندا سر دهد، ای مردم، شما همه به بهشت می‏روید جز یک نفر، می‏ترسم آن یک نفر من باشم»!!

- عثمان بن عفانس می‏گوید: «دوست دارم اگر بمیرم برانگیخته نشوم». [۱۱۳]در حالی که او شب را با یاد خدا وقرآن می‏گذراند، نسخه‏ی قرآنش از زیادی خواندن پاره می‏شد، حتی وقتی شهید شد خونش بر قرآن ریخته شد.

- ابوعبیدهس گوید: «دوست داشتم قوچی می‏بودم که خانواده‏ام مرا ذبح می‏کردند و گوشتم را می‌خوردند و مثل سوپ سر می‏کشیدند». [۱۱۴]

- عمران بن حصین گوید: «کاش خاکستری بودم و باد مرا به هوا پخش می‌کرد». [۱۱۵]

- حذیفهس گوید: «دوست داشتم کسی در کنارم باشد، در را به رویم می‌بست، تا کسی بر من وارد نشود تا به خدا بپیوندم». [۱۱۶]

- عایشهل این آیه را می‌خواند: «یا لیتَنی کنتُ نسیاً منسیاً»: «ای کاش فراموش می‏شدم». [۱۱٧]

- ابوهریرهس وقتی این حدیث را باز می‏گفت: «أَولُ ثلاثةٍ تُسعرُ بِهم النّارَ»: «اولین نفر از سه نفری که آتش جهنم با آن‌ها روشن می‏شود» تا سه بار بیهوش می‏‏شد. [۱۱۸]

- علیس نیز می‏گوید: «من یاران محمد ج را دیده‏ام، امروز مانند آن‌ها را نمی‏بینم، آن‌ها صبحگاهان ژولیده و خاک‏آلود بودند، در پیشانی آن‌ها آثاری مانند اثر زانوی شتر دیده می‏شد، چون شب را به سجود و قیام برای خدا گذرانده بودند- لذا در پوست‌شان نشانه‏هایی پیدا می‏شد که خشن و زبر شده بود- کتاب پروردگارشان را می‏خواندند، گاهی پیشانی بر زمین می‏نهادند و گاه پهلو، صبح که می‏شد، همچنان خداوند را یاد می‏کردند، مانند درختی که در روزی طوفانی خم شود با نشاط و پرتحرک بودند، چشمان‌شان اشک می‏ریخت چنانکه لباس‌هایشان خیس می‏شد، به خدا گویی مردم اکنون در غفلت فرو رفته‏اند». [۱۱٩]

- عمر بن عبدالعزیز: گریه می‌کرد، گریه می‏کرد تا اینکه چشمانش فرو می‌ماند و به خواب می‏رفت، سپس بیدار می‏شد، باز می‏گریست و می‏گریست. همسرش از او می‏خواست به خاطر اینکه خلیفه‏ی مسلمانان شده است بیشتر از پیش بر او ببخشد، او می‏گفت: ﴿إِنِّيٓ أَخَافُ إِنۡ عَصَيۡتُ رَبِّي عَذَابَ يَوۡمٍ عَظِيمٖ [الانعام: ١٥] «من اگر از فرمان خدا سرپیچی کنم از عذاب روزی سخت می‏ترسم».با این آیه همسرش فاطمه نیز به گریه می‏افتاد و می‏گفت: «خدایا او را از آتش دور بدار».

انسان مسلمان نباید از شنیدن سخنان و خواندن کتاب‌ها درباره‏ی این نیکوکاران نخستین و یا معاصرین که اهل خوف‏اند، باز بماند.

- دوستان خدا آنان هستند که چون مردم آن‌ها را ببینند خداوند را یاد می‏کنند.

إنَّ القریرة عینه عــبدُ
خَشیَ الإلهَ و عیشُهُ قصدُ
عبدٌ قلیلُ الَنوم مجتهداً
لِله كــلُّ فـــعالِه رشــدُ
نَزهَ عَنِ الدُّنیا و باطلِها
لا عرضَ یشغلُه و لانـقدُ
متــذلّلٌ لِلهِِ مـــرتـــقـــبٌ
مـا لــــیسَ مِن إیتانِه بـــدُّ
رفضَ الحیاةَ علی حلاوتــها
و اخـتارَ مـــا فـــیهِ الخلــدُ
فَاشدُد یدَیك و إن ظفرتَ بِهِ
ما العیشُ إلَّا القصدُ و الزهدُ

انسان شادمان دارای چشمانی مطیع است، از خدا می‏ترسد ودر زندگی در مسیر خشنودی او تلاش می‏کند. بنده‏یی که خواب اندک دارد، برای خدا کار می‏کند، تمام کارهایش در راستای هدایت اوست. از دنیا و امور ناپایدار آن دوری گزیده، هیچ چیزی نیست که او را به خود مشغول بدارد. در برابر خدا فروتن و از او بیمناک است و منتظر چیزی است که بی‏گمان می‏آید. از زندگی با آن شیرینی روی‏گردان است، و چیزی را برگزیده که مایه‏ی جاودانی است. پس اگر به چنین کسی دست یافتی ملازم او باش، زندگی همان تلاش و زهد است.

از جمله چیزهای مهم پدیدآورنده‏ی خوف گوش دادن به موعظه‏ها و برخی خطبه‏ها است. انسان باید به پیش کسانی برود که موعظه‏های مفید را به خوبی و زیبایی بیان کند، و مایه‏ی تذکر و خوف گردد.

همچنین شناخت خدا، نام‌ها و صفت‌ها و سخن او و نیز سخن پیامبرش ج همه از آن جمله است که خوف از خدا را باعث می‏شود.

از مهمترین اسباب پدیدآورنده‏ی این مقصود دعا است اینکه انسان از خدا بخواهد خوف را روزی او گرداند، این خواسته مقصود دعای پیامبر ج بود. وقتی از خدا خواست که خشیت را روزی او کند: «ربِّی أعنِّی و لاتعن علیّ،و انصرنی و لاتنصُر علیِّ، وامكرلی و لاتمكر علیِّ، واجَعلنی لك شَكاراً، لك ذكاراً، لك رهّاباً، لك مِطواعاً، لك مخبتاً إلیك أَوّاهاً مُنیباً، ربِّی تَقبل توبتی، واغَسل حَوبتی، و أَجِب دَعوتی، و ثَبِّت حُجتی، و سدِّد لسانی، واهدِ قلبی، و اسللُ سخیمةَ صدری»: «پروردگارا مرا یاری کن نه علیه من، مرا پیروز گردان نه بر من، چاره‏یی برایم بیندیش رهایی یابم نه گرفتار شوم، مرا چنان کن که بسیار تو را سپاس‏گویم، یاد کنم، از تو بترسم، اطاعت کنم، در برابر تو فروتن باشم ، با آه و ناله به سوی تو بازگردم، پروردگارا توبه‏ی مرا بپذیر، گناهم را پاک کن، دعایم را قبول کن، برهانم را استوار گردان و زبانم را پایدار، دلم را راه بنمای، کینه و ناپاکی سینه‏ام را بزدای». [۱۲۰]

پیامبر ج همچنین دعا می‏کرد: «اللّهمَّ اقسِم لنا مِن خشیتِك ما تحولُ به بینَنا و بینَ معصیتِك»: «الهی از ترس و خشیت خود بهره‏یی به ما ببخش که بین ما و نافرمانی از تو مانع شود». [۱۲۱]

«اللّهمَّ إنِّی أَسالُك خشیتَك فی الَغیب و الشَّهادةِ»: «خدایا از تو می‏خواهم چه در نهان و چه در آشکار خشیت خود را بر من ببخشای». [۱۲۲]

[٩٩] صحیح است. بخاری (۵۰۶۳) بخش نکاح، باب الترغیب فی النکاح، مسلم (۱۴۰۱) بخش النکاح، باب استحباب النکاح، لمن تاقت نفسه الیه. [۱۰۰]ن. ک. مختصر منهاج القاصدین، از ابن قدامه مقدسی (۳۰٧). [۱۰۱] ن. ک. مدارج السالکین: ۱/۴۵۲. [۱۰۲] حدیث صحیحی است به روایت احمد در مسندش (۵۳٩۱)، ابن حبان در صحیحش (۱۶/۳۲۲) شماره‏ی (٧۳۲٧) بیهقی در السنن الکبری (۴/۴۰۲) شماره‏ی (٧۶٩۵) حاکم در المستدرک (۲/۲٧٧) شماره‏ی (۲٩٩٩) و گفته است: حدیث درستی است اما [بخاری و مسلم] نیاورده‏اند. [۱۰۳] صحیح است بخاری (۶۵۱٩) بخش الرقائق، باب یقیض الله الأرض یوم القیامة، و مسلم (۲٧۸۸) بخش صفة القیامة و الجنة و النار». [۱۰۴] صحیح است ابن حبان در صحیح خود (۲/٧٧)، عبدالله بن احمد در السنة (۱/۲۴٧)، ابونعیم در حلیة الاولیاء (۱/۱۶٧) و ابوشیخ اصبهانی در کتاب العظمة (۲/۵٧۰) از حدیث ابوذرس آورده‏اند. شیخ آلبانی در السلسلة الصحیحة (۱/۲۳۳) آن را صحیح دانسته است. [۱۰۵] حدیث حسن است به روایت ابن حبان (٧/۲۶۰) از حدیث ابوهریره، آلبانی در صحیح الجامع (۱۲۱۱) آن را پسندیده است. [۱۰۶] صحیح است. به روایت حاکم در المستدرک (۱/۵۳۲) شماره‏ی (۱۳٩۳) از حدیث انس. البانی در صحیح الجامع (۴۵۸۴) آن را صحیح معرفی کرده است. [۱۰٧] حدیثی حسن است. ابن ماجه (۴۱٩۵) بخش زهد، باب الحزن و البکاء، و احمد در مسندش (۱۸۱۲٧) نقل کرده‏اند. البانی در صحیحش (٧۸۴۴) آن را نیک دانسته است. [۱۰۸] صحیح است. به روایت امام احمد در مسندش (۱/۴۰۲) حدیث (۳۸۱۸)، طبرانی در المعجم الأوسط (٧/۲۱٩) حدیث شماره‏ی (٧۳۲۳) و بیهقی در شعب الإیمان (۵/۴۵۶) به شماره‏ی (٧۲٩٧) آلبانی در صحیح الجامع به شماره‏ی (۲۶۸۶) آن را صحیح دانسته است. [۱۰٩] امام مالک در مؤطأ (۱۸۵۵) بخش جامع، باب ما جاء فیما یخاف من اللسان، این سخن را از ابوبکرس نقل کرده است. [۱۱۰] با سند به صورت «ای کاش من گیاهی بودم که بریده می‏شد» روایت شده است. از ابوذرس به صورت موقوف نقل شده است. ترمذی به هردو شیوه (۲۳۱۲) بخش زهد، باب فی قول النبی ج لو تعلمون ما أعلم آورده است. ابن ماجه تنها به صورت مرفوع در (۴۱٩۰) بخش زهد، باب الحزن و البکاء، روایت کرده است. حاکم در مستدرک (۲/۵۵۴) حدیث (۳۸۸۳) نیز به صورت مرفوع آورده، همچنین بیهقی در السنن الکبری (٧/۵۲) حدیث (۱۳۱۱۵)، و ابن ابی شیبه ازقول ابوذر (٧/۱۲۳) به شماره‏ی (۲۴۶۸۲) آورده‏اند. [۱۱۱] ابن ابی شیبه در مصنفش (٧/٩۸) حدیث (۳۴۴۸۰) بیهقی در شعب الإیمان (۱/۴۸۶) به شماره‏ی (٧۸٩) و ابن المبارک در زهد (۱/٧٩) شماره‏ی(۲۳۴) آورده است. [۱۱۲] خلال در کتاب السنة (۲/۳۱٧) به شماره‏ی (۲٩۶) روایت کرده است. [۱۱۳] ابن ابی شیبه در مصنفش (٧/۱۰۵) شماره‏ی (۳۴۵۳٩) آورده، ابن جوزی نیز در صفة الصفوة (۱/۴۰۶) از سخن عبدالله بن مسعودس ذکر کرده است. [۱۱۴] ابن مبارک در زهد (۱/۸۱) به شماره‏ی (۲۴۱) و ابن سعد در طبقات (۳/۴۱۳). [۱۱۵] به روایت ابن مبارک در زهد (۱/۸۱) شماره‏ی (۲۴۱) از عمران بن حصینس. [۱۱۶] ابن ابی شیبه در مصنفش (٧/۱۳٩) به شماره‏ی (۳۴۸۰۲) و ابن مبارک در زهد(۱/۵). [۱۱٧] ابونعیم در حلیة (۲/۴۵)، بیهقی در شعب الإیمان (۱/۴۸۶) به شماره‏ی (٧٩۱). [۱۱۸] این داستان ابوهریره را ترمذی (۲۳۸۲) بخش زهد، باب ما جاء فی الریاء و السمعة نقل کرده است. [۱۱٩] این سخن از علی بن ابی طالبس روایت شده است. ابن جوزی در صفة الصفوة (۱/۳۳۱) و ابونعیم در حلیة(۱/٧۶) آورده‏اند. [۱۲۰] حدیث درستی است. به روایت ابوداود (۱۵۱۰) بخش الصلوة، باب ما یقول الرجل إذا سلم، ترمذی (۳۵۵۱) بخش الدعوات، باب فی دعاء النبی ج و گفته است: حدیث خوب و درستی است. ابن ماجه (۳۸۳۰) بخش الدعاء، باب دعاء رسول الله، و احمد در مسندش (۱٩٩۸). آلبانی در صحیح الجامع (۳۴۸۵) آن را صحیح دانسته است. [۱۲۱] حدیث خوبی است. به روایت ترمذی (۳۵۰۲) بخش الدعوات، باب ما جاء فی عقدالتسبیح بالید، و گفته است: حدیث خوبی (حسن) است. آلبانی نیز در صحیح الجامع (۱۲۶۸) آن را پسندیده است. [۱۲۲] درست است. نسائی (۱۳۰۶) بخش السهو، و احمد در مسندش (۱٧۸۶۱) روایت کرده‏اند. آلبانی در صحیح الجامع به شماره‏ی (۱۳۰۱) آن را صحیح دانسته است.