سوره قریش

سوره قريش آيه ۱

‏متن آیه: ‏

﴿لِإِيلَٰفِ قُرَيۡشٍ ١

ترجمه:

‏به خاطر أنس و الفت قریش.‏

توضيحات:

‏«لإِيلافِ»: به خاطر الفت دادن و خوگر شدن. واژه (إيلاف) مصدر باب افعال یا مفاعله است. می‌تواند یک مفعولی یا دو مفعولی بوده و اضافه مصدر به فاعل یا مفعول خود باشد (نگا: لسان العرب). جار و مجرور، متعلّق به (فَلْيَعْبُدُوا) است. یعنی اگر قریشی‌ها به خاطر هیچ نعمتی خدا را پرستش نکنند، دست کم به خاطر همین یک نعمت بزرگ انس و الفت ایشان به کوچ تجارتی تابستانه و زمستانه پرامن و امان توأم با تعظیم و احترام مردمان در حق ایشان، می‌بایستی حق‌شناس باشند و خدا را پرستش کنند. یا جار و مجرور متعلّق به مفهوم سوره پیشین باشد. یعنی، یکی از علل نابودی سپاه حبشه، نشان دادن عنایت پروردگار در حق ساکنان کعبه، و بدین وسیله تولید امن برای کاروان قریشیان است. و یا این که جار و مجرور نه متعلّق به ماقبل و نه متعلّق به مابعد بوده و بلکه متعلّق به فعل محذوف (إِعْجَبُوا) باشد (نگا: کبیر، جزء عمّ شیخ محمّد عبده).‏

سوره قريش آيه ۲

‏متن آیه: ‏

﴿إِلَٰفِهِمۡ رِحۡلَةَ ٱلشِّتَآءِ وَٱلصَّيۡفِ ٢

ترجمه:

‏به خاطر انس و الفت ایشان به کوچ زمستانه و تابستانه (بازرگانی به‌سوی یمن در زمستان و به‌سوی شام در تابستان).‏

توضيحات:

‏«إِيلافِ»: بدل از إیلاف پیشین است. «رِحْلَةَ»: کوچ. مسافرت. مفعولٌ‌به است برای مصدر إیلاف. «الشِّتَآءِ»: زمستان. کوچ قریشی‌ها در این فصل به‌سوی یمن بود. «الصَّيْفِ»: تابستان. در این فصل به شام بار سفر می‌بستند.‏

سوره قريش آيه ۳

‏متن آیه: ‏

﴿فَلۡيَعۡبُدُواْ رَبَّ هَٰذَا ٱلۡبَيۡتِ ٣

ترجمه:

‏بایستی خداوندگار این خانه (خدا، کعبه) را بپرستند (که این امن و امنیت را در طول راه و در شهرها و کشورهای پر از کشمکش و ستم و جنگ و غارت، برای ایشان فراهم آورده است).‏

توضيحات:

‏«رَبَّ»: خداوندگار. صاحب.‏

سوره قريش آيه ۴

‏متن آیه: ‏

﴿ٱلَّذِيٓ أَطۡعَمَهُم مِّن جُوعٖ وَءَامَنَهُم مِّنۡ خَوۡفِۢ ٤

ترجمه:

‏خداوندگاری که از گرسنگی ایشان را رهانیده است و خوراک‌شان داده است، و آنان را از خوف و هراس (راهزنان قبائل در راه‌ها، و ستمگران و قلدران در شهرها و کشورها، رهائی بخشیده است و) ایمن ساخته است.‏

توضيحات:

‏«أَطْعَمَهُمْ»: خوراک‌شان داده است (نگا: قصص‌ / ۵٧). «مِن جُوعٍ»: به جای گرسنگی. برای رفع گرسنگی. حرف (مِنْ) بدلیه یا تعلیلیه است (نگا: قاسمی).‏