احادیث

در اینجا می‌پردازیم به چند مورد از احادیث ثبت شده پیرامون امام زمان و می‌بینیم که هر کدام چقدر دارای خرافه است، و یا با آیات قرآن در تضاد هستند، و بسیاری از آنها نیز مورد قبول عقل سلیم نمی‌باشد.

در اینجا از حدیث تولد امام زمان شروع می‌کنیم، چون چنانچه در تولد او خرافات و دروغ باشد، پس حتماً تولدی در کار نبوده است، و احادیث تولد هم توسط اشخاص منحرف و غالی نقل شده‌اند و دیگر نمی‌بایست آنها را پذیرفت.

داستان ولادت مهدی از زبان حکیمه یا خدیجه عمۀ حسن عسکری به طرق مختلفی نقل شده است که صدوق و طوسی و خصیبی و مسعودی آن را روایت کرده‌اند و در آن روایت می‌گوید: ابومحمدالحسن بن علی دنبال من فرستاد و گفت: عمه، افطار شما نزد ما باشد، چون امشب شب نیمه شعبان است[۲۲]، خداوند تبارک و تعالی امشب حجت را ظاهر می‌کند. گفتم: مادرش کیست؟ گفتند: نرجس، گفتم: قربانِ شما شوم، اثری از حاملگی در او نمی‌بینم، گفت: همان‌طوری که گفتم.

حکیمه یا خدیجه گفت: نزد نرجس رفتم، سلام کردم و نشستم، نرجس جلو آمد که کفشم را از پایم بیرون کند، گفت: ای آقای من و آقای خانواده‌ام، حال شما چطور است؟ من به او جواب دادم: خیر، بلکه شما آقای من و آقای خانواده‌ام هستید. از حرفم متعجب شد و گفت: این چه حرفی است عمه؟ به او گفتم: ای دخترکم، خداوند متعال امشب به تو فرزندی سید در دنیا و در آخرت خواهد داد، و نرجس خیلی شرمنده شد، حکیمه یا خدیجه ادامه می‌دهد و می‌گوید: بعد از نماز عشاء شام خوردم و خوابیدم، نیمه شب بود، برای نماز بیدار شدم، بعد از انجام نماز به نرجس نگاهی انداختم دیدم در حال خواب می‌باشد و علامتی در او ندیدم. تعقیبات نماز را انجام دادم و کمی دراز کشیدم، یکدفعه مضطربانه از خواب پریدم، دیدم نرجس هنوز در حال خواب بود، بعد از این نرجس بیدار شد و نماز شب را خواند و مجددا به رختخواب رفت. حکیمه ادامه می‌دهد و می‌گوید: از خانه بیرون شدم تا از وقت فجر مطمئن بشوم و نرجس هنوز در حال خواب بود، اینجا شک در دلم راه یافت درباره حرف‌های (حسن عسکری)، که ابومحمد حسن عسکری از جائی که بودند با صدای بلند گفتند: عمه عجله نکن امر خیلی نزدیک می‌باشد![۲۳] حکیمه می‌گوید: با اضطراب و ترس جلوی نرجس آمدم و گفتم: نام خدا نگهدار تو باد، آیا چیزی را احساس می‌کنی؟ گفت: بله عمه. به او گفتم: خودت را جمع و جور کن به‌طوری‌که قبلا گفته بودم. حکیمه ادامه می‌دهد: مدتی گذشت، یکدفعه چیزی را حس کردم، کانه مولای من بود، لباس نرجس را کنار زدم دیدم مولای من بعد از متولد شدن در حال سجده می‌باشند!! (ابامحمد) مرا صدا کرد و گفت: عمه، فرزند را به طرف من بیاور، او را نزد پدرش بردم، ابا محمد دست روی کمر طفل گذاشتند و پای طفل روی سینه ابامحمد بود. حضرت عسکری زبانش را در دهان طفل گذاشت و دستش را روی چشم و گوش و مفاصل نوزاد مرور کرد و با طفل حرف زد و گفت: فرزندم حرف بزن، مهدی گفت: «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریك له، وأشهد أن محمداً رسول الله» بعد از این مهدی بر امیر مؤمنان و یکایک ائمه صلوات فرستاد تا اینکه نام پدرش را گفت و ساکت شد!![۲۴] ابومحمد گفت: عمه مهدی را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند. او را نزد مادرش بردم، به مادرش سلام کرد! او را به مجلس پدرش برگرداندم، امام عسکری گفت: عمه وقتی که روز هفتم شد نزد ما بیا.

حکیمه ادامه می‌دهد و می‌گوید: صبح شد، نزد ابی محمد برای سلام کردن آمدم، پارچه را از روی بستر مولایم مهدی برداشتم تا مطمئن شوم، اما او را ندیدم، به ابی محمد گفتم: جانم به قربانت، مولای من کجا شدند؟ گفت: ما او را به ودیعت و امانت گذاشتیم، مانند حضرت موسی وقتی فرزندش را به ودیعه گذاشت.

حکیمه گفت: وقتی روز هفتم رسید، آمدم و سلام کردم و منتظر نشستم، ابومحمد گفت: فرزندم را بیاورید، حکیمه گفت: مولای خودم را در پارچه‌ای پیچیده برای ابی محمد بردم. حسن عسکری چیزی را انجام داد که برای اولین بار می‌دیدم، بعد از این زبانش را در دهان طفل گذاشت و به او شیر و عسل تغذیه می‌کرد، و این معجزه بود و گفت: فرزندم حرف بزن مهدی گفت: أشهد أن لا إله إلا الله و بر محمد و ائمه صلوات فرستاد، و از علی شروع کرد تا اینکه نام پدرش را برد و توقف کرد و این آیه را تلاوت کرد: بسم الله الرحمن الرحیم ﴿وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّةٗ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِينَ ٥ وَنُمَكِّنَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنُرِيَ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا مِنۡهُم مَّا كَانُواْ يَحۡذَرُونَ ٦ [القصص: ۵-۶][۲۵].

صدوق نقل می‌کند - از زبان حکیمه - می‌گوید: نرجس اثری از حمل بر او دیده نمی‌شد، و خودش چیزی دربارۀ آن نمی‌دانست، وقتی که حکیمه به او گفت: شما امشب وضع حمل خواهی کرد، شگفت‌زده شد و گفت: خانم، من چیزی از آن آثار در خودم نمی‌بینم؛ تا اینکه شب به آخر رسید، موقع طلوع فجر نرجس از خوابش پرید، خیلی هم مضطرب بود و گفت: چیزی بر من ظاهر شد که قبلا مولایم به من خبر داده بود[۲۶].

روایت دیگر از حکیمه که می‌گوید: «چون به قرائت سورۀ «إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ» پرداختم، آن جنین نیز در شکم مادر با من می‌خواند(!!) بعداً به من سلام کرد(!!) من چون صدای او را شنیدم وحشت کردم....».

و این روایت بسیار جالب‌تر است و آن پرواز تعدادی از پرندگان بر سر نوزاد است، امام حسن عسکری یکی از پرندگان را صدا زد و فرمود: این طفل را ببر نگهداری کن و در سر چهل روز به ما برگردان. مرغ او را برداشت و پرواز نمود و سایر مرغان نیز به دنبال او به پرواز درآمدند... نرجس چون این منظره را دید به گریه افتاد.... حکیمه گفت: این پرنده چه بود؟ گفت: «او روح القُدس[۲۷] بود(!!) که موکل به ائمه می‌باشد و به امر خداوند آنها را در کارها موفّق و محفوظ می‌دارد و با علم و معرفت پرورش می‌دهد». چون چهل روز گذشت، طفل برگردانده می‌شود و دو ساله می‌باشد؛ حکیمه با تعجب از عسکری دربارۀ سبب رشد سریع طفل پرسید، حضرت عسکری گفت: فرزندان انبیاء و اوصیاء اگر امام باشند رشدی می‌کنند بر خلاف رشد دیگران، بچۀ ما اگر یک ماهه باشد کأنه یک ساله است. طفل ما در شکم مادرش تکلم می‌کند و قرآن می‌خواند و خدای عزوجل را عبادت می‌کند، هنگام شیرخوارگی ملائکه از او اطاعت می‌کنند و صبح و شام بر او نازل می‌شوند. روایت از قول حکیمه ادامه می‌دهد: حکیمه مرتب بچه را می‌دید، هر چهل روز تا اینکه او را قبل از مرگ حسن عسکری مانند مردان بالغ دید و او را نشناخت، چون بزرگ شده بود، و به حضرت عسکری گفت: این چه کسی می‌باشد که به من امر میکنی در مقابلش بنشینم؟ امام عسکری گفت: این فرزند نرجس است، او بعد از من خلیفه می‌باشد، نزدیک است من رحلت کنم، باید از او حرف شنوی داشته باشید[۲۸].

طوسی نیز روایاتی آورده است مانند: پس از ولادت مهدی، حکیمه روی بازوی طفل این آیه را دید که نوشته شده بود: ﴿جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَزَهَقَ ٱلۡبَٰطِلُۚ إِنَّ ٱلۡبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقٗا [الإسراء: ۸۱]. بعد از ولادت، حکیمه مهدی را ختنه کرده دید، سپس حجابی بین حکیمه و مهدی به وجود ‌آمد، حکیمه دیگر کسی را ندید؛ حکیمه سؤال کرد: مولای من کجاست؟ حضرت عسکری گفت: کسی او را از من گرفت که از من و تو به او سزاوار‌تر می‌باشد. چهل روز بعد از این برگشتم، مهدی در وسط منزل راه می‌رفت، از او زیباتر و فصیح‌تر ندیده بودم، متعجبانه گفتم: من از وضع این طفل متعجبم، او بیش از چهل روز ندارد! ابومحمد در حالی که متبسم بود گفت: عمه، آیا نمی‌دانستی رشد ما ائمه در یک روز مانند رشد دیگران در یکسال است؟ حکیمه بلند می‌شود و می‌رود، اما دیگر بار نتوانست او را ببیند[۲۹].

مسعودی نیز روایاتی را آورده كه البته در رشد مهدی با روایات طوسی و صدوق اختلاف دارد. وی از عسكری نقل می‌كند كه حضرت گفت: آیا نمی‌دانی ما اوصیاء رشدمان در یك روز مانند رشد دیگران در یك هفته است؟[۳۰] و رشد ما در یك هفته مانند رشد دیگران در یك ماه، و رشد ما در یك ماه مانند رشد دیگران در یك سال می‌باشد؟[۳۱].

خواننده گرامی، تعدادی از روایات مربوط به تولد امام زمان را ملاحظه كردید، و اگر ذره‌ای توجه داشته باشید، جای پای غُلات[۳۲] را در این روایات می‌بینید.

این مهدی، پیش از تولد در داخل شكم مادرش قرآن می‌خوانده و قادر به تكلم بوده است! زمانی هم كه به دنیا می‌آید به سجده می‌رود و تكلم می‌كند و به یکتایی خداوند و حقانیت پیامبر و ائمه شهادت می‌دهد و صلوات می‌فرستد!! این مهدی با سرعت فوق العاده‌ای بزرگ می‌شود كه حتی نزدیكانش او را نمی‌شناسند! روی بازویش هم آیه‌ای نوشته‌اند! و روح القدس هم به شكل پرنده‌ای می‌آید و او را با خود می‌برد! این روایات بیشتر شبیه به افسانه‌های هزار و یك شب است، و اشخاصی كه ذره‌ای عقل و شعور داشته باشند این روایات را قبول نمی‌كنند.

طبق فرمودۀ قرآن، پیامبر ص ﴿بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ بوده است، ولی ظاهراً امام زمان (بشرٌ غیرُکم) است.

فراموش نكنید علمای شیعه برای توجیه این روایات، دست به قیاس می‌زنند، و این روایات را با آیات قرآن قیاس می‌كنند، مثلاً می‌گویند: حضرت عیسی÷ نیز در كودكی صحبت می‌كرده است یا عمر حضرت نوح÷ نیز طولانی بوده است، و علت طول عمر مهدی نیز مثل اوست[۳۳] و غیره...

در جواب می‌گوئیم:

قیاس در مذهب شیعه باطل است، پس چرا شما دست به قیاس می‌زنید؟! و اگر بگوئید: ما در فروع دین قیاس نداریم ولی در بحث مربوط به اصول عقاید قیاس می‌كنیم، می‌گوئیم: چطور وقتی به شما می‌گویند: چرا نام ائمه در قرآن نیست؟ در جواب می‌گوئید: تعداد ركعات نماز نیز در قرآن نیست، و در آنجا امامت خود را كه از اصول دین است با تعداد ركعات نماز كه فرعی از فروع دین است قیاس می‌كنید! چطور آنجا قیاس با فروع بدون اشكال است؟ پس شما هر جا به نفع خودتان باشد قیاس می‌كنید، حتی در اصول عقاید. ضمناً در احادیثِ كتب شما (مثل اصول کافی) آمده كه دین با قیاس به دست نیاید. پس آیا اصول عقاید شما جزء دین شما نیست؟ در كافی آمده كه امام صادق، ابوحنیفه را به خاطر قیاس كردن لعن كرده و در این احادیث به طور كلی قیاس را باطل نموده است. مسألۀ مهمی كه در اینجا ذكر می‌كنیم این است كه شیعیان نمی‌توانند آیات قرآن را به امور مذهبی خویش اختصاص دهند. به طور مثال، چون كه پیراهن یوسف باعث شفای چشم پدرش شده، پس امام و امام‌زاده هم شفا می‌دهند؛ یا چون كه خداوند در عسل شفا قرار داده، پس خاك كربلا نیز مانند آن است و دارای خاصیت شفابخشی می‌باشد؛ یا چون كه در تعدادی از آیات به شفاعت بندگانی مقرب به اذن پروردگار اشاره شده است، بنابراین امام حسین نیز شفاعت ما را می‌كند و غیره...

اگر بخواهیم چون شیعیان پیش برویم، هركس هر زمانی می‌آید و ادعای تشكیل فرقه‌ای را می‌كند و برای آن قائل به معجزاتی می‌شود و برای اثبات آنها نیز مرتب به آیات قرآن اشاره می‌كند. من هم فردا صبح از منزل بیرون می‌آیم و می‌گویم: دیشب عصای پدربزرگ من تبدیل به اژدها شد! اگر هم كسی با من مخالفت كرد می‌گویم: كافر، مشرك، مگر در قرآن نخوانده‌ای كه عصای موسی اژدها شد! پس ما تنها هر چیزی را كه خود خداوند در قرآن بیان كرده می‌پذیریم و بقیه موارد را نمی‌توان با آیات خداوند قیاس نمود؛ و چنانچه خداوند در مورد خوردن خاك كربلا آیه‌ای نازل كرده بود، ما خودمان اول از همه خاك كربلا را می‌خوردیم.

امام غزالی می‌گوید: من در شرعیات مذهب، قرآن، و در عقلیات مذهب، برهان را دارم. پس چنانچه شیعه ادعایی داشت باید آن را از قرآن یا برهان ثابت كند. در قرآن كه اشاره‌ای بدین امور نیست، و اما چنانچه روزی دانشمندان ثابت كنند در خاك كربلا خاصیتی هست ما تنها و فقط برای مداوای بیماریهای خود آن را خواهیم پذیرفت نه اینكه برای آن خاك قائل به خاصیتی مافوق طبیعی شویم و یا آنكه آن را عبادت و تعظیم كنیم و روی سر بگذاریم[۳۴].

علمای شیعه در مورد طولانی بودن عمر مهدی یا معجزات او می‌گویند: این موارد هم به نوعی عقلی است، و اگر هزار سال پیش كسی در مورد پرواز هواپیما در آسمان به شما مطلبی می‌گفت، شما آن را قبول نمی‌كردید، ولی اكنون ما آن را می‌بینیم. در جواب می‌گوئیم: اولاً، این تكامل بشری طی سالهای طولانی به وجود آمده نه اینكه آن زمانها بوده باشد، ولی معجزات مهدی متعلق به صدها سال قبل است و ربطی به عقلی بودن آنها ندارد و تنها می‌توانید آنها را به خداوند نسبت دهید و بگوئید معجزه شده، ثانیاً، هر موقع عقل این موارد را ثابت نمود، آنگاه شما ادعا كنید، بسیاری از آن معجزات توسط عقل و علم امروزی هم رد می‌شوند. ثالثاً، شما این وسط چه كاره اید؟ طبق این ادعا هر كس می‌آید و هر مزخرفی را می‌گوید و به دین نیز نسبت می‌دهد و مذهبی را درست می‌كند، بعد هم می‌گوید: فعلاً عقول شما قادر به درك این عقاید نیستند و باید سالهای طولانی بگذرد تا علم به واقعیت و صحت آنها پی ببرد!

یا می‌گویند: به حکم عقل و مذهب ما، حتماً باید حجتی بالای سر مردم باشد، چون که زمین هیچ‌گاه از امام خالی نیست[۳۵]، و کسی که قائل به قبول یازده امام و حجت شده است، پس می‌بایست دوازدهمی آنها یعنی مهدی را نیز بپذیرد!

این دلیل، خودش ناقض خود می‌باشد، چون که می‌گوئید: حتماً و همیشه می‌بایست امامی باشد، می‌پرسیم: پس الآن امام کجاست؟ اکنون که بیش از هزار سال است وجود ندارد و حاضر نیست و به قول خودتان غایب است. و در مورد حجت الهی نیز، باید بدانید عقل ناقص شما چنین حکمی کرده که حتماً باید حجتی باشد، وگرنه عقل سلیم می‌گوید: هر انسان (یا حتی حیوان) باید بالاخره روزی روی پای خود بایستد و خودش بتواند راهش را ادامه دهد نه اینکه تا ابد پدر و مادر یا کسی دیگر بالای سر او بماند و بخواهند دائم مراقب او باشند تا منحرف نشود. و در مورد حجت ظاهری در اسلام باید بدانید که پس از انبیاء، حجتی نیست و قرآن و عقل شما حجت هستند که در دسترس نیز می‌باشند و غایب نیستند.

حضرت علی÷ در خطبه ۹۰ نهج البلاغه فرموده: «تَمَّتْ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍص حُجَّتُه‏» «حجت خدا با پیغمبر ما محمدص تمام شد». در مورد اعتقاد به وجود نص برای دوازده امام[۳۶] نیز دلیلی از قرآن یا احادیث در دست نیست، تا ما بخواهیم طبق آن به وجود امام زمان نیز ایمان بیاوریم[۳۷]. برای هدایت هر شخص، قرآن به عنوان حجت کاملاً قوی و به دور از انحراف که از جانب خالق ما نازل شده است موجود می‌باشد[۳۸]. و خداوند بهتر از هر کس به چگونگی هدایت بشر آگاه است. بنابراین، چنانچه به دستورات آن عمل کنید بهشتی شده و چنانچه عمل نکنید، جهنمی می‌شوید و دیگر نیازی به این نیست که تمام عمر خود را منتظر شخصی دیگر بمانید تا بخواهد بیاید و شما را نجات دهد. اگر این‌طور باشد تمام اجداد شما مرده‌اند و مهدی را ندیده‌اند و شما نیز به طور حتم سرنوشتی مثل آنها دارید و خواهید مرد. پس چنانچه بخواهید سرنوشت و هدایت خود را در دست او بدانید[۳۹] در گمراهی به سر برده‌اید و در واقع زندگانی خود را بر روی این موضوع تلف کرده‌اید[۴۰]. شما هر موقع کسی علیه ظلم قیام کرد و گفت: من مهدی هستم، آن وقت بنشینید و بررسی کنید که آیا او فردی صالح است یا فردی حقه باز، نه اینکه از حالا تا آخر عمر خود منتظر آمدن کسی باشید یا در برابر ظالمین تنها به انتظار یک منجی خیالی بمانید، بلکه خودتان با اتحاد ریشه ظلم و ستم را بکنید. در سوره رعد، آیۀ۱۱ آمده که: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ «خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانیکه خود آن قوم حالشان را تغییر دهند».

پس خودتان باید به فکر باشید. رهبران ظالم از این اعتقاد مسخره مردم در مورد آمدن منجی، نهایت سوء استفاده را می‌کنند و در دل خود به ساده لوحی شما می‌خندند و تا می‌توانند از شما بیگاری می‌کشند. شما هم فقط منتظر مهدی بمانید[۴۱]. وقتی پایه و بنیان مذهبی از ابتدا کج نهاده شود و خراب باشد در آخر نیز به عقیده‌ای صحیح نمی‌رسد. در مذهب شیعه از همان ابتدای امر عقیده‌ای نادرست را پایه ریزی کرده‌اند (خلافت بلافصل و الهی علی در غدیرخم). و پس از آن چون نمی‌خواسته‌اند از آن عقیده عقب نشینی کنند، عقاید باطل دیگر را نیز پذیرفته‌اند (چون قائل شدن عصمت و علم غیب برای امامان). سپس همین‌طور پیش رفته‌اند و هر زمان قائل به بودن امام و حجت من عندالله شده‌اند، تا وقتی که به زمان امام حسن عسکری می‌رسند که آن امام دارای فرزندی نشده است، و در اینجا شیعیان دچار حیرت می‌شوند[۴۲]؛ و چون باز نخواسته‌اند از عقاید قبلی خود بگذرند و آنها را باطل اعلام کنند، آمدند[۴۳] و دوباره عقیده‌ای نادرست را به وجود آوردند و گفتند که امام حسن عسکری دارای پسری بوده که در کوچکی[۴۴] درون سردابی رفته و غایب شده، و او همان مهدی خواهد بود که بالاخره ظهور می‌کند و ما باید به انتظار او بنشینیم! و در پی این عقیدۀ جدید باز خرافات دیگری شکل گرفت، و هنوز نیز در حال شکل‌گیری است (مثل مسجد جمکران و چاه آن و...) پس علت بوجود آمدن مهدی به خاطر داشتن عقیدۀ باطل از ابتدای کار بوده است.

حتی نقیب السادات که دفتر مولودین علویین نزد او بوده می‌دانسته که حسن عسکری اولادی ندارد.

جالب این است که عده‌ای از شیعیان در قم وقتی خبر رحلت امام حسن عسکری را شنیدند و فهمیدند جعفر می‌خواهد به جای او امام شود به سمت سامرا به راه افتادند و گفتند می‌رویم تا از جعفر سوالاتی (در مورد علم غیب) بکنیم تا بدانیم آیا او واقعاً امام است یا نه.

کسی نیست کمی تعقل کند و فوراً بگوید: شما که قائل به حدیث لوح جابر هستید که نام امامان تا مهدی در آن بوده، و دائم هم بر این عقیده‌اید که جواز امامت - به جز حسن و حسین که برادر بوده‌اند- در بقیه فقط به فرزند امامان از نسل حسین می‌رسیده نه برادر، پس اهالی قم پس از خبر رحلت امام حسن عسکری باید فوراً امامت و ادعای جعفر را تکذیب می‌کردند و می‌گفتند: ما طبق لوح جابر و طبق عقیدۀ جواز امامت در فرزندان حسین، نمی‌توانیم امامت جعفر را بپذیریم، نه اینکه از قم به راه بیفتند و بخواهند سوالات عجیب (علم غیب) از جعفر بپرسند تا بفهمند آیا او راست می‌گوید و امام هست یا نیست[۴۵].

سعد بن عبدالله اشعری که از بزرگان شیعه و از اصحاب امام حسن عسکری بوده است، در کتاب المقالات والفرق ص ۱۰۲ می‌نویسد: پس از فوت حسن عسکری، اصحاب او پانزده فرقه شدند، چهارده فرقه گفتند: حسن عسکری اولادی ندارد ولی یک فرقه گفت: فرزندی داشته ولی ما ندیده‌ایم.

نکته‌ای دیگر که لازم به یادآوری است این است که خوانندۀ گرامی توجه داشته باشد چنانچه هرکس از انسانها از بدو تولد به طور ذاتی یا جبری دارای اعمال و صفاتی باشد، مثلاً هنگام تولد به سجده برود و در طول زندگی خود نیز به هیچ وجه مرتکب گناه یا خطایی نشود، این خطا نکردن و مخلص بودن دیگر برای آن شخص امتیاز و مزیتی نخواهد بود! زیرا اینجانب نیز حاضرم که به طور خودکار و اتوماتیک خطا نکنم و در آن‌صورت خیلی راحت‌تر خواهم بود تا اکنون. در ضمن این روایات با این آیه از قرآن نیز در تضاد است: ﴿وَٱللَّهُ أَخۡرَجَكُم مِّنۢ بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةَ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ ٧٨ [النحل: ۷۸]. «و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ نمی‌دانستید، و برای شما چشم و گوش قلب قرار داد تا مگر شکر بجای آرید».

پس این روایات که امامان از بدو تولد قرآن می‌خواندند و به سجده می‌رفتند، جعلی است، و این خرافات پیرامون امامان باعث لطمه زدن به شخصیت آنهاست، چون نمی‌توان چنین امامی را سرمشق و الگو قرار داد[۴۶]. کسی سرمشق شماست که مثل شما بشری معمولی باشد ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ و فراموش نکنید که معجزۀ انبیاء برای اثبات نبوت الهی آنها بوده، چون‌که اکثر مردم آنها را قبول نداشته‌اند، نه برای ما که آنها را قبول داریم، و امام را با پیامبر قیاس نتوان کرد. تازه خرافات با معجزه فرق دارد و همان انبیاء نیز بشری معمولی بوده‌اند و تنها در ابلاغ و رساندن وحی و شریعت و دستورات الهی معصوم بوده‌اند، که این نیز به اذن خداوند صورت می‌گرفته، چون چنانچه در این زمینه خطا باشد، دیگر هدایت الهی و کتاب مبین و پاداش و کیفر روز جزا معنایی ندارد و پس از خاتمیت نیز دیگر برای کسی چنین اموری نیست که بخواهد نبوت خود را اثبات کند یا شریعتی الهی بیاورد و بگوید: در ابلاغ آن معصوم هستم. از همه اینها گذشته، معجزاتی[۴۷] که برای امامان شیعه ثبت شده همگی در خفا و در نزد عده‌ای خاص صورت گرفته نه اینکه به عنوان دلیلی باشد که امامت آنها را نزد مردم ثابت کند، معجزه‌ای که فقط عده‌ای خاص آن را ببینند (آن عده نیز بیشتر از یاران بوده‌اند و نیازی به اثبات چیزی برای آنها نبوده) فایده‌ای ندارد.

در روایت حکیمه خاتون آمده که مهدی از بدو تولد به اصول ایمان آگاهی داشته و قرآن می‌خوانده و شهادتین می‌گفته و... اما در سوره شوری/۵۲ در مورد پیامبرص چنین آمده:

﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ وَلَٰكِن جَعَلۡنَٰهُ نُورٗا نَّهۡدِي بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَاۚ وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٢ [الشوری: ۵۲].

«همین گونه ما روح خود را به فرمان خویش برای وحی به سوی تو فرستادیم، [و پیش آنکه وحی رسد] تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست، و لیکن ما آن کتاب را نوری گردانیدیم که هر کس از بندگان خود را بخواهیم به آن نور هدایت می‌کنیم، و به‌راستی که تو خلق را هدایت خواهی کرد به راهی راست».

در این آیه خطاب به پیامبرص آمده که تا قبل از رسیدن وحی نمی‌دانستی کتاب و ایمان کدام است، آن‌وقت مهدی شیعه از بدو تولد همه چیز را می‌دانسته است!

اکنون تعدادی از احادیث مربوط به امام زمان را که در کتاب اصول کافی ثبت شده می‌آوریم، خوانندۀ گرامی متوجه باشد کتاب کافی در مذهب شیعیان پس از قرآن مهمترین کتاب است، و جزء کتب اربعه و اولین آنهاست[۴۸]. پس چنانچه مشخص شد، احادیث مهدی در این کتاب جعلی هستند، شما دیگر حساب بقیه کتب را بکنید، کتبی چون بحارالأنوار مجلسی که مملو از خرافات گوناگون است، و در مورد مهدی نیز زحمت فراوان کشیده و احادیث جعلی بسیاری را جمع آوری نموده تا مبادا این احادیث مزخرف نابود شوند و به اسلام ضربه وارد شود!

کلینی در جلد ۱ اصول کافی ص۱۳۵، باب فی النهي عن الاسم، چند حدیث را آورده که در حدیث چهارم آن می‌گوید: امام صادق÷ فرموده: نام او را جز کافر نمی‌برد. در جواب باید گفت: راوی جاهل اصلاً معنای کفر را نمی‌دانسته، و اگر چنین است بسیاری از راویان و شیعیان دیگر هم نام او را می‌برند پس همگی کافرند. کفر و ایمان در قرآن توسط خداوند بیان شده است، و در سوره نساء آیه ۱۳۶ می‌فرماید: ﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا [النساء: ۱۳۶]. «هر که به خدا و فرشتگانش و کتب آسمانیش و فرستادگانش و روز رستاخیز کفر ورزد، به گمراهی دوری در افتاده است».

البته لابد از نظر شیعیان امامت از اصول دین است، ما نمی‌دانیم چرا این اصل مهم در قرآن ذکر نشده؟ ولی بسیاری از فروع ذکر شده، و نام او را نباید برد یعنی چه؟ گفته‌اند نام او محمد بوده، و بسیاری دیگر هم این نام را داشته‌اند.

در اصول کافی جلد۱، ص۱۳۷، باب في الغیبة، حدیث ۴ می‌گوید: امام صادق÷ فرموده: صاحب این امر به حضرت یوسف÷ شباهت دارد، و بعد از آن امتی که این شباهت را منکر شود خوک خوانده، و امتی که غیبت حجت را انکار کند لعن کرده، و فرموده: چه اشکالی دارد که خداوند حجت خود را مانند حضرت یوسف مدتی غایب کند.

در مقابل این حدیث می‌گوئیم: شیعه باز دست به قیاس با آیات قرآن زده، و همانطور که قبلاً گفتیم نمی‌توانیم آیات قرآنی را به امور مذهبی خود تخصیص دهیم، و قیاس در شیعه نیز باطل است. امام صادق در اینجا قیاس می‌کند ولی در جایی دیگر از همین اصول کافی جلد۱، ۲۰ باب البدع والرأی والمقاییس، حدیث ۷ می‌گوید: دین با قیاس به دست نیاید[۴۹]. و در حدیث ۹ و ۱۳ آمده که امام صادق، ابوحنیفه را لعن کرده که چرا قیاس می‌کند. پس چرا خود امام صادق آمده و با حضرت یوسف و آیات قرآن قیاس نموده است؟ و چرا در این حدیث اهل قبله لعن شده‌اند؟ اما پیامبرص حتی مشرکینی را که در جنگ احد باعث شکستن دندان او شدند لعن نمی‌کند. در ضمن حضرت یوسف برای مدت زمانی از فلسطین و کنعان غایب می‌شود ولی مصر حاضر بوده است، نه اینکه به طور کامل از جهان غیبت کند و هیچ‌کس هم از او خبری نداشته باشد.

در حدیث ۷ از قول امیرالمومنین÷ می‌گوید: غیبت امام غایب شش روز یا شش ماه یا شش سال است. می‌گوئیم: اکنون نزدیک به ۱۲۰۰ سال از غیبت امام غایب گذشته است، و معلوم نیست چند میلیون سال دیگر نیز ادامه خواهد یافت؟! پس کذب این حدیث خود به خود مشخص شده است، و شش روز و شش ماه و شش سال یعنی چه؟ آخر کدامیک از آنهاست؟ شما که می‌گوئید: امام علم غیب دارد و اصولاً به شش روز یا حتی شش ماه غیبت کسی در عرف، غایب شدن نمی‌گویند.

خواننده گرامی باید توجه داشته باشد که امام[۵۰] در اسلام می‌بایست پیدا و آشکار باشد، همان‌طور که حضرت علی÷ در خطبه ۱۰۵ نهج البلاغه فرموده: همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگارش بر عهده او نهاده شده که عبارتند از: ابلاغ موعظه و کوشیدن در (مسیر) خیرخواهی (برای مردم) و زنده کردن سنت (نبی اکرم) و جاری نمودن حدود برای کسانی که مستحق کیفرند و رساندن و بازگرداندن حق مظلومان به ایشان.

در اصول کافی جلد ۱، ص۱۳۹، باب کراهیة التوقیت، حدیث ۱ از قول امام باقر÷ می‌گوید: ظهور امام غایب وقت معینی داشت، و خدای متعال هنگام ظهورِ او را سنۀ هفتاد قرار داده بود اما پس از شهادت امام حسین آن را هفتاد سال دیگر - یعنی به سال صد و چهل - به تأخیر انداخت، ما نیز این تاریخ را به شما گفتیم و شما این خبر را انتشار دادید و پرده از راز برداشتید و خداوند پس از آن وقتی را نزد ما قرار نداد!

همیشه گفته‌اند دروغگو کم حافظه است، روات و عالم نمایان جاهل و مغرض در شیعه از یک طرف طبق احادیث نصّیه گفته‌اند که خداوند یکایک ائمه را تا امام غایب برای پیامبرص مشخص کرده است، و همین‌طور برای هر یک صحیفه‌ای مخصوص بوده است که در آن نیز مشخص بوده که امام دوازدهم از ایشان غایب خواهد شد، ولی ناگهان در این حدیث می‌گوید: امام غایب قرار بوده تا سنۀ هفتاد هجری، که هنوز چهار امام امامت نکرده بودند، ظهور کند یا در سال ۱۴۰ که هنوز از امامت حضرت صادق مانده بوده است. تازه کلینی در باب ۱۱۹ ادعا کرده بود که امام حسین طبق صحیفه‌ای الهی دستور داشته که کشته شود، پس چرا در این حدیث خداوند خشمگین شده است، و آیا نعوذ بالله خداوند دائم از اعمال بندگان غافل‌گیر می‌شود و اراده‌اش را تغییر می‌دهد؟ در این حدیث دو بار وقت ظهور معین شده ولی در احادیث دیگر ملاحظه می‌کنیم که اهل بیت می‌گویند: ما وقتی را معین نکرده‌ایم و آنها که چنین می‌کنند کذاب هستند.

در انتها پاره‌ای از نظرات دیگر را در مورد مهدی می‌آوریم:

۱- ابن خلدون: بر اساسِ قاعدۀ «جرح مقدم بر تعدیل است» (یعنی تضعیف یک راوی مقدم بر توثیق اوست) روایات مهدی را باطل می‌داند.

۲- محمد ابوزهره: علمای اهل سنت در سندهای این احادیث خدشه کرده‌اند (الإمام الصادق ص۲۳۹).

۳- محمد فرید وجدی: بسیاری از امامان حدیث، احادیث مهدویت را تضعیف نموده‌اند. (دائرة الـمعارف قرن عشرین، ج ۱۰ ص۴۸۱).

۴- شیخ جبهان: همه احادیث مهدویت باطل است. (تبدید الظلام ص۴۷۹ و ص۴۸۰).

۵- سید رشید رضا و استاد سائح مغربی: تعارض در احادیث مهدی اقوی و اظهر و جمع بین آنها دشوارتر است، و آنگاه به اختلاف در اسم او و اینکه حسنی است یا حسینی، عباسی است یا علوی و دیگر جهات اشاره می‌کند (تفسیر الـمنار ج۹ ص۴۹۹-۵۰۱، تراثنا وموازین النقد ص۱۸۷).

۶- سائح علی حسین: عقیده و نظریه غیبت و بازگشت، عقیده‌ای است مشترک بین یهود و نصاری و تأثیر پذیری فکر شیعی از این دو مصدر، بعید نیست. (تراثنا وموازین النقد ص۱۸۴)

۷- دکتر عبدالرحمن بدوی: کعب الاحبار کسی بود که عقیده به مهدی را در بین مسلمین منتشر ساخت. (مذاهب الإسلامیین ج۲ ص۷۶ و ۷۷)

۸- دکتر سلمان بدور رئیس بخش فلسفه در دانشگاه اردن درباره منشأ رواج عقیده مهدویت در تاریخ مسلمین می‌گوید: حکومت پیامبراسلام صورت مجسم مدینۀ فاضله‌ای بود که اسلام و ادیان و مکاتب نوید آن را داده بودند. آرزوی بسیاری از مسلمانان آن بود که در همان عصر، این مدینه در سرتاسر عالم گسترش پیدا کند ولی این آرزو تحقق نیافت، اما هرگز از ذهن متفکرین اسلامی خصوصاً جامعۀ شیعه امامی بیرون نرفت. (دراسة عن الفرق في تاریخ الـمسلمین، احمد محمد جلی ص۲۲۲).

۹- ابوالاعلی مودودی پاکستانی، این عقیده را از عقاید لازمه‌ای که در کتاب خدا باشد ندانسته است.

عالمان بسیاری دیگر نیز در زمینه نبودن مهدی و باطل نشان دادن احادیث آن کتابهایی نوشته‌اند، همچون علامه برقعی در کتاب (بررسی علمی در احادیث مهدی) که احادیث سه جلد بحار الأنوار مجلسی را (ج۵۱، ج۵۲، ج۵۳) مورد نقد و بررسی قرار داده است، و طبق علم الرجال خود شیعه امامیه اسناد این احادیث را رد کرده است، و نشان داده که متن آنها نیز با قرآن و سنت و عقل مخالف است. یا احمد الکاتب در کتاب تکامل فکر سیاسی شیعه از شوری تا ولایت فقیه (به سوی ائمه اثنی عشری) که مطالب ارزنده‌ای را آورده است، و همچنین علمای دیگر[۵۱].

در این قسمت تعدادی از احادیث مربوط به مهدی در کتب شیعه را ملاحظه کردید، و بقیه احادیث ایشان نیز در این زمینه وضع خوبی ندارند، و راویان این احادیث نیز افرادی ضعیف و فاسد و احمق و بی‌دین و دروغگو و غالی هستند که حتی در علم الرجال خود شیعه رد شده‌اند، پس ببینید عقاید خود را از کجا گرفته‌اید.

فراموش نکنید وجود غالیان و دروغگویانی که این احادیث را به هم بافته‌اند امری کاملاً عادی است، چون حتی هم اکنون نیز افرادی هستند که ادعای ارتباط با مهدی را می‌کنند و مردم ساده لوح را اطراف خود جمع می‌کنند که خود مراجع شیعه در ایران نیز آنها را قبول ندارند و به مردم گفته‌اند که فریب ایشان را نخورید.

این دروغ پردازی و شایعات نیز کاملاً معمولی است، چون ما پس از انقلاب دیدیم که چند میلیون نفر مردم تهران و شهرهای دیگر می‌گفتند: ما عکس خمینی را در ماه دیده‌ایم!! در صورتیکه همۀ آنها دروغ می‌گفتند، پس اگر چندین سال از این قضیه می‌گذشت و لوازم ارتباطی هم همچون گذشته نبود، لابد عده‌ای چون مجلسی می‌آمدند و ادعای تواتر برای این مسأله می‌کردند و چند میلیون روایت از مردم ایران برای دیدن عکس خمینی در ماه می‌آوردند و همه هم باید قبول می‌کردند.

پس کثرت احادیث و ادعای متواتر بودن آنها چیزی را ثابت نمی‌کند، بلکه باید آنها را بررسی کرد و چنانچه کذب آنها روشن شد، باید تمامی آنها را به دریا ریخت.

[۲۲]- در مورد تاریخ تولد مهدی روایات مختلف هستند. شیخ مفید در رسالة مولد الأئمة ص۶ تاریخ هشتم ذی القعده سال۲۵۷ هجری یا ۲۵۸ هجری را ذکر کرده، و در کتاب الفصول الـمختارة نیمۀ شعبان ۲۵۵ هجری را گفته، و شیخ صدوق در اکمال الدین هشتم شعبان ۲۵۶ هجری را گفته، و شیخ طوسی در الغیبة گفته: مهدی در نیمۀ رمضان به دنیا آمد، و سال آنرا نگفته، ولی در روایتی دیگر مثل شیخ مفید، نیمۀ شعبان ۲۵۵ هجری را گفته، و در کتب دیگر سال‌های دیگری را نیز گفته‌اند. [۲۳]- راوی جاهل می‌خواسته بگوید: امام حسن عسکری علم غیب داشته و از ضمیر حکیمه با خبر شده و گفته: شک نکن، به خاطر همین روایات است که می‌بینی مردم می‌گویند: امام زمان از خودمان به خودمان نزدیک‌تر است!! [۲۴]- خوب است زیارت عاشورا نخوانده و بر یکایک خلفا لعن نفرستاده، چون این‌طور بیشتر باب میل شیعیان می‌شد. [۲۵]- صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج۲، ص ۴۲۴. [۲۶]- همان، ج۲، ص ۴۲۸. [۲۷]- تا جائی كه می دانیم روح القدس به امر پروردگار است، ولی ظاهرآ اینجا بر عكس شده است. [۲۸]- صدوق، اکمال الدین، ص ۴۲۶. [۲۹]- طوسی، الغیبة، ص ۱۴۵. [۳۰]- پس چرا این رشد در مورد امامان دیگر نبوده؟ و طبق این روایات لابد اكنون امام زمان خیلی بزرگ است!! [۳۱]- مسعودی، إثبات الوصية، ص ۱۹۷. آن کسی که این روایات را ساخته حساب ریاضی هم بلد نبوده است! [۳۲. - امام صادق÷ می‌گوید: غالیان از یهود و نصاری و مجوس و مشرکین بدترند؛ و خواننده گرامی بداند که امامان همیشه بیزاری خود را نسبت به غُلات نشان می‌داده‌ و آنها را به هیچ عنوان قبول نداشته‌اند. (غلو در حق اهل بیت یعنی صفتی که آنها نداشته‌اند برایشان قائل شوید، همچون: علم غیب یا تصرف در آفرینش و ولایت تکوینی یا داشتن معجزات یا نداشتن ذره‌ای خطا و داشتن عصمت و غیره...). [۳۳]- شیخ طوسی در الغیبة از ابی عبدالله نقل کرده که می‌گوید: چرا قبول ندارید که خداوند عمر صاحب الامر را طولانی کند مانند عمر حضرت نوح؟ و امام صادق گفته: برای خدا جایز است که عادت را بر مصلحت نقض کند (الغیبه ص۷۶ -۷۸)، آدم نمی‌داند این حدیث را قبول کند یا حدیث دیگر امام را که ابوحنیفه را به خاطر قیاس نمودن لعن کرده است. [۳۴]- همانطور که در مورد قرص سرماخوردگی یا قرص‌های دیگر چنین کارهایی را نمی‌کنیم. [۳۵]- زمین در دوران فترت پیامبران (مائده/ ۱۹) از حجت خالی بوده است. [۳۶]- خوانندۀ گرامی باید بداند دین امری انحصاری نیست که تنها در دست تعدادی (مثلا ۱۲نفر) باشد. [۳۷]- تنها حدیث ایشان حدیث لوح جابر و کتاب سلیم بن قیس هلالی است که در آن به امامان اشاره کرده است که این احادیث نیز در برابر نقد و بررسی باطل می‌شوند. خوانندۀ گرامی برای تحقیق پیرامون این مسئله به کتاب شاهراه اتحاد (بررسی نصوص امامت) نوشتۀ استاد حیدر علی قلمداران و کتابهای بت شکن و خرافات وفور در زیارات قبور نوشتۀ علامه برقعی مراجعه کند (راویان لوح جابر غالی بوده‌اند، و متن آن نیز دارای اشکالات فراوانی است، مثلاً می‌گوید: لوح را جابر در سال احتضار حضرت باقر آورده و برای حضرت صادق و زید بن علی خوانده است، در صورتیکه فوت جابر در سال ۷۴ بوده، و احتضار حضرت باقر در سال۱۱۷ بود). [۳۸]- بعضی چون شیخ صدوق و طوسی به نظریه تمحیص اعتقاد دارند، یعنی طبق روایاتی علت غیبت طولانی مهدی برای غربال کردن شیعیان است تا آنها که ایمان ندارند مرتد شوند و تنها مخلصین بمانند، و این یک امتحان از جانب خداوند است!! آیا خداوند در آخرین فرستاده و کتاب خود چنین کاری می‌کند؟ یا پس از مسئله خاتمیت حجت را بر بندگان تمام کرده تا در آخرت کسی بهانه نیاورد. [۳۹]- یکی دیگر از دلایل نبودن مهدی این است که خرافات زیادی در میان شیعه به نام او در جریان است، مثل دعای شرک آمیز ندبه که هر جمعه به صورت دسته‌جمعی خوانده می‌شود، پس اگر او موجود بود لااقل برای مقابله با این خرافات کاری می‌کرد، پس فایده این امام چیست؟ تا زمان ظهور که اصلاً وجود ندارد، در غیبت هم که کاری بدین کوچکی را نمی‌کند، پس به طور حتم اصلاً وجود ندارد، چون‌که با شناختی که ما از اهل بیت داریم به هیچ عنوان در برابر خرافات و انحرافات ساکت نمی‌نشستند. [۴۰]- جای تاسف است که جوامع دیگر در حال پیشرفت سریع در عرصه علم و تکنولوژی هستند، آن وقت در ایران نشسته‌اند تا مهدی بیاید و کارها را درست کند. کشورهای دیگر در زمینه تکنولوژی جنگی نیز بسیار پیشرفت داشته‌اند، آنوقت می‌بینیم که احمقی می‌گوید: ای آقا، وقتی امام زمان بیاید تمام این موشکها در برابر او هیچ هستند و آنها که مثل ما ابوالفضل و مهدی و اهل بیت ندارند و لازم نیست ما نگران قدرت ایشان باشیم!! [۴۱]- به هنگام وقوع قیامت چهره شیعیان خنده دار است، چون با خود می‌گویند: پس چرا امام زمان نیامد تا جبرئیل از آسمان با او بیعت کند؟! و او هم ابوبکر و عمر را از قبر بیرون کشد و تمام کفار روی زمین را بکشد! [۴۲]- در آن زمان شیعیان به چندین گروه تقسیم ‌شدند، عده‌ای روی امامت حسن عسکری توقف کرده و گفتند: امر برایمان نامعلوم است و تا روشن نشود بر همان امام قبلی خواهیم ماند، و عده‌ای به سمت جعفر رفتند و عده‌ای گفتند: فرزندی داشته که غایب شده و در سرداب رفته است! [۴۳]- این امر برای شیعیان بسیار دشوار است و نمی‌توانند از عقاید خود دست بکشند، چون می‌بایست بگویند ما از همان اول کار، راه را عوضی رفته‌ و برای حضرت علی قائل به خلافت بلافصل الهی شده‌ایم، و در پی آن و مطابق با آن، عقاید بعدی ما شکل گرفته و به مهدی ختم شده که همگی غلط هستند. [۴۴]- خوانندۀ گرامی باید بداند رهبر و امام و حاکم مردم می‌بایست بالغ و عاقل باشد و دارای شرایط خاص خود، که در شرع اسلام آمده است، و پسر بچه‌ای ۵ یا ۷ ساله چگونه مدعی این امر است؟، عقیدۀ شما مبنی بر داشتن علم غیب و علم ذاتی او همگی منحصر به غلات و تندروهاست که نمی‌توان پذیرفت. [۴۵]- جعفر آنها را متهم به دروغگویی و افترا به حسن عسکری کرد و گفت: علم غیب نمی‌دانم و حسن عسکری هم نمی‌دانسته، آنها هم گفتند: پس تو امام نیستی چون غیب نمی‌دانی! [نگا: کمال الدین وتمام النعمة، ج۲، ص۴۷۸، بحار الأنوار، ج۵۲، ص۴۸] [۴۶]- امامی که شیعیان برای خود تراشیده‌اند بیشتر برای داستان نویسان فیلم‌های هالیوودی خوب است نه برای استفاده در زندگی عادی و معمولی و روزمره. [۴۷]- بعضی اوقات انسان در شگفتی می‌ماند که این غلات چه ذهن خلاقی داشته‌اند که این داستان‌های عجیب را در آن زمان به هم بافته‌اند، و ای کاش این هوش و استعداد را در راه بهتری به معرض نمایش می‌گذاشتند. [۴۸]- سه کتاب دیگر من لایحضره الفقیه، تهذیب و استبصار است. [۴۹]- فراموش نکنید گاهی روحانیون شیعه برای گمراهی شما می‌گویند: ما در اصول عقاید قیاس داریم ولی در فروع نداریم، می‌گوئیم: در کتاب شما (کافی) آمده که امام صادق می‌گوید: دین با قیاس به دست نیاید و آیا اصول عقاید جزء دین نیستند؟! و چطور در مورد نبودن نام ائمه در قرآن می‌گوئید: تعداد رکعات نماز نیز در قرآن نیست، و در آنجا اصول عقاید را با فرعی از فروع دین (یعنی رکعات نماز) قیاس می‌کنید، چطور در آنجا قیاس با فروع اشکالی ندارد؟! [۵۰]- اخباری که می‌گویند: هر که بمیرد و به امام زمان خویش معرفت نداشته باشد مانند مرگ در زمان جاهلیت می‌میرد، چنانچه جعلی نباشند می‌توان گفت: منظور از لفظ امام قرآن کریم است، چون اگر چنین باشد تمام مردم زمان ما به جاهلیت مرده‌اند چون از امام خود جز یک نام هیچ چیزی نمی‌دانند و شناختی در مورد او ندارند چون‌که غایب است و در دسترس نیست تا شناخته شود، ولی قرآن همیشه به عنوان امام برای مسلمین حاضر است. پیامبر ص فرموده: «قرآن امام هر مسلمانی است». (بحار الأنوار ج۹۲، ص۱۷). [۵۱]- مطالعۀ کتاب بررسی علمی در احادیث مهدی و کتاب تکامل فکر سیاسی شیعه از شوری تا ولایت فقیه را توصیه می‌کنیم.