صفحه نخست عقاید (کلام) خوشبخت ترین زن دنیا لؤلؤ هفتم: مرگ، آری؛ اما حرام،‌ نه!

لؤلؤ هفتم: مرگ، آری؛ اما حرام،‌ نه!

و لا تجزع و إن أعسرت يوماً
فقد أيسرت في الزمن الطويل

«اگر روزی تنگدست شدی، بی‌تابی مکن؛ چون مدت زمانی طولانی، توانگر بوده‌ای».

در حدیثی که عبدالله بن عمر خطاببروایت می‌کند، به سه نفری اشاره شد که شب را در نماز گذراندند و آنگاه سنگ بزرگی از بالای کوه غلتید و دهانه‌ی غار را بر آن‌ها بست؛ پس آن‌ها با توسل به اعمال صالح خود، از خدا خواستند تا آنان را نجات دهد؛ دوّمین نفر آن‌ها گفت: «بار خدایا! دختر عمویی داشتم که او را از همه‌ی مردم بیشتر دوست داشتم و در روایتی دیگر آمده است: او را خیلی دوست داشتم؛ من از او خواستم که به من اجازه دهد که با او بخوابم، اما او امتناع ورزید تا اینکه در اثر قحط ‌سالی ناگزیر شد نزد من بیاید؛ من، به او یکصد و بیست دینار دادم به شرط آنکه به من اجازه دهد تا با او عمل منافی عفت را انجام دهم و او نیز اجازه داد تا اینکه همه چیز برای من مهیا شد؛ او در آن هنگام به من گفت: «از خدا بترس ...» آری این دختر جوان پرهیزگار بود و ابتدا به پسر عمویش اجازه‌‌ی نزدیک شدن را نداد؛ اما به خاطر فقر و تنگدستی، ناگزیر شد به خواسته‌ی او تن دهد؛ با این حال به او تذکر داد از خدا بترسد و بدین‌سان احساسات ایمانی آن مرد را تحریک نمود و به او گفت که اگر او را می‌خواهد باید با او ازدواج کند تا برایش حلال باشد و مرتکب زنا نگردد؛ آنگاه آن جوان از این عمل بد دست کشید وبه سوی خدا بازگشت و توبه نمود؛ وی با توسل به این توبه، از غار رهایی یافت.

تابش نور: به خودت بیاموز که ترس و هراس، روزی از بین خواهد رفت.

درخشش نور: افکار و اندیشه‌هایت، زندگیت را می‌سازد.