سخی جان

قسم بنام سخی جان!
نذر بنام سخی جان!
مطلب و مراد ز درگاه سخی جان!
صبح و شام زیارت سخی جان!
هفت دور و طواف بکعبه چل و یک حق سخی جان!
نابینا را بینا کند سخی جان!
امید هر شل وشُت زسخی جان!
بی‌زن را زن دهد سخی جان!
عقیم را اولاد زا سخی جان!
بهر پُرمشکل مشکل کشا سخی جان!
پیر و مرشد ایشانان سخی جان!
سنگچل سخیست گدایان سخی جان
قسم بنام سخی جان!
نذر بنام سخی جان!
بتو می‌گویم ای سخی پرستان سخی جان
واضح بگو خدایم هست سخی جان
روزی رسانم هست سخی جان
زنده کرد ما را سخی جان
می‌میراند ما را همین سخی جان
استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله
نعوذ بالله، نعوذ بالله، نعـوذ بالله
لعنت بر ابلیس خانه ویران
پناه می‌برم به آن خالق توانا
از شر شیطان خانمانسوز
و ازین شرک بزرگ
و ازین گمراهی آشکار
و ازین جهل و خرافات
و ازین جهالت هویدا
آخر از سخی جان چه ساخته‌اید
از خدای یکتا غافل و به او دل باخته‌اید
چه بهتانی نیست که به او نبافته‌اید
علی ولی الله است او در آن شکی نیست
ولی و ولی الله است او در آن شکی نیست
حبیب خدا است او که در آن شکی نیست
ملقب به شیر خدا
پسر عموی رسول اللهج
داماد پیامبر آخر زمان است
خلیفه چهارم بی‌گمان است
بشارت بهشت و جنتان است که در آن شکی نیست
با این همه اوصاف و خصایل
از بهترین و بهتران انسان است
لیک نه ملک است نه صاحب عرش و کرسی و فلک
روح پاکشان در قنادیل زیر عرش است
نه در مرقد و زیر گنبد سخی جان
نه به دور و بر دیگ سخی جان
بهتان مبند و از حد مگذر
آنچه از حد بگذرد رسوا شود
عزیزم!
سخی جان مگو میله خانه بگو
گل سرخ مگو تنبه و تیله خانه بگو
دعا خوانی مگو چشم چرانه بگو
تعویض مگو خط عاشقانه بگو
دَم مگو دیدار زنان را بهانه بگو
مخلصان ایشانان را همه یکسر دیوانه بگو
چف وکف مگو کیسه بری رندانه بگو
دیگ روضه مگو به جیب دولت خزانه بگو
یا رشوت سخی جان بگو یا تحفه فقیرانه بگو
هیچی مگو انکم تَکس گدایانه بگو
چه خوش گفته‌اند مردمان قدیم و مثلیست قدیمانه
تا احمق در جهان است مفلس در نمیمانه
چل شب و روز جشن است در سخی جان
یک طرف سحر است و جادوگران
طرف دیگر قصه از اسرائیلیان
چه گرم بازار مداحان و مداریان
ای خادمان درگه و دربار سخی جان
همین است زیب و زینت سخی جان
قسم بذات پاک آن سبحان
اینهمه مکر و فریب است از جانب شیطان
چشم بصیرت باز کن فقط شیطان صفتانند بمیدان
افسوس و صد افسوس بچشم کور و گوش کر ملایان
گویند صدها کور بینا میشود در جشن گل سرخ
کو! چشم کور دل عالمان که باز نشد
کو! دست و پای منع کنندگان که باز نشد
کو! گوش کر عارفان که باز نشد
کو! زبان گنگ خطیبان که باز نشد
می‌بینند مزخرفات و از جمله خاموشانند
گویا نمی‌دانند و نمی‌فهمند یا کتاب بر دوشانند
یا بزدل به او باید گفت یا ایمان فروشانند انشاءالله درمیان آتش به او زقوم می‌نوشانند
سیل گل سرخ زینتی سخی جان شد
میله نوروز زیبی سخی جان شد
از نامش هویداست سیل است و میله
شرم است اگر بدانی شر است اگر ندانی
ای عارفان! ای عالمان! ای زاهدان!
ای فاضلان! ای مؤمنان! ای امتان و ای بندگان!
چه فرقست میان زیارت خانه و بت خانه؟
من که فرق میان بت خانه و قبر خانه نمی‌بینم
مشرکان بت پرست نیز به خدا ایمان دارند
ایمان بخدا و نذر و درخواست به بتان
قسم به عُزی و نذر به منات
بت پرستان مشرکانند نه کافران
قبر پرستان نیز مشرکانند نه مسلمان
بت‌پرستان مکه همچون قبر پرستان امروز از خدا منکر نبودند
ولی قسم بنام بتان می‌خوردند
همچون مشرکان قبر پرست!
درخواست و طلب از بتان می‌کردند
همچون مشرکان قبر پرست!
برای رفع مشکل پیش بتان می‌رفتند
همچون مشرکان قبر پرست!
خویشتن را گنهگار دانسته به بتان پناه می‌بردند
تا بتان شفاعت محتاجان کند، عذرخواهی بندگان کند
همچون مشرکان قبرپرست!
بتان بگمان‌شان بخدا قریب بودند
و خویشتن را از خدا دور می‌دانستند
همچون مشرکان قبر پرست!
هر چند خداوند بما نزدیک است از شهرگ گردن
آنچه بگوئی او شنواست و می‌شنود
چه بصدای بلند چه زیر لب چه در دل
او تعالی است که از راز سینه‌ها آگاست
او هر عملت را بیننده ا ست
چه در روشنی چه در تاریکی شب‌ها
چه آشکار چه پنهان‌
ذات پاک اوست فریاد رس بیکسان
فقط اوست دهنده و گیرنده
آنچه او دهدت کیست منع کننده‌ای
و آنچه او ستاند از تو کیست دهنده‌ای
شادمانی و فرح زاست او
درد و غم و الم زاست او
یادش تسکین دل ذکرش اطمینان قلب است
فروتنی و سجده بدرگاه او ایمان قلب است
با خبر! شیطان هر لمحه در کمین توست
حمله‌آور از جانب راست و ز جانب چپ
از مقابل و عقب وزجانب فوق و تحت
عزیزم! بیخبر مباش ناخبر مرو
نیست فرقی میان بت‌پرستی و قبر پرستی
شنیدم ابوجهل لعین به بخدا قسم می‌خورد
در میدان معرکه و غزوه بدر
او بود مشرکان مکه را صدر
در حضور هر دو لشکر از خدا درخواست کرد
خداوند نیز دعایش را راست کرد
می‌گوید و دعا می‌کند وز خدا استدعا می‌کند
خداوندا! امروز بکسی نصرت ده که برحق باشد
از بین ببر آنکه را پیرو دین ناحق باشد
افسوس! تا لمحه مرگ ندانست حق چیست
دلیل و فخر بر آن بود که خدا را می‌شناسیم
بت‌ها را فقط وسیله رسیدن بخدا می‌دانیم!!!
ما نیز سخی جان را همین‌گونه وسیله می‌سازیم!!!
آخر این بت‌ها چه بودند و تصویر که بودند؟؟؟
تا شیطان توانست آنان را قانع به عبادت کند
نزد آنان دلیل و منطق باید بود
تا سنگی مورد پرستش قرار گیرد
همچون قبر پرستان که صدها دلیل دارند
بت‌ها در اصل عکس و مجسمه‌های بزرگان بودند
مردمان نیک حتی اولیای وقت و زمان بودند
این مجسمه‌ها در ابتدا برای یاد بود ساخته شد
بفرمایش ابلیس بر سرش سقفی انداخته شد
رفته رفته بت خانه شد و صنم خانه شد
بلآخر تبدیل به معبد خانه شد
بمفتی این بتان بیجان صاحب قصر و کاشانه شد
آنقدر زرق و برق و جلوه افروزی بخشید به او شیطان
تا حرم سرای شاهان و بهر دل دلخانه شد
کسی را ز قضا مطلبی بر آورده شد
پس همین یک دلیل دوصد بهانه شد
بیل بی‌دسته ابلیس صاحب دستانه شد
عالم خدا غرق این عمل مشرکانه شد
نه در عمق حقیقت کس در آمد نه هم چارو طرف دید
تعقیب رسم نیاکان و سفر کور کورانه شد
بشنو عزیزم هنوز بشنو!!!
خواهی تصدیق کن خواهی مُجرا مده
من گواه این گمراهیم خدا گواست
بخدا زمین گواه آسمان گواست
ابر گواه برف گواه باران گواست
حتی سفید سفید کبوتران گواست
عوام دانا گواه ملا و عالمان گواست
هرکه رود درین راه پرخطر
ظلمیست که بر خود می‌کند
گوریست که بر خود می‌کَند
کبوتران سفید روضه را بهتر ز ملائیک مدان
کبوتران زیبا اند چه در روضه چه در «مندر»
تو در یافتی ازینجا گنج و خزانه
او نیز دریافت بخود جای آب و دانه
بتو می‌گویم عزیزم! باز آی! عزیزم باز آی!
خدای داری همچون رحمان و رحیم
رب غفور و غفار و هم کریم
هم صمد و ستیر و هم حلیم
قادر است و دانا و هم حکیم
بخشاینده مهربان مهربان‌تر از همه مهربانان
ذات پاک اوست سخی و حاجت روا
مشکل کشا و هر افتاده را دست‌گیر
عیب نیست! انسان بول افگن را
بنده خاکی و مرده بنی آدم را
بنده حاجت مند را حاجت روا نامی؟
غوث الاعظم دستگیر و مشکل کشا نامی
خواجه پارسا و گنج بخش داتا نامی
یا حضرت علی را کان سخا نامی
عیب نیست صفات آن کبریا را بر انسانی پر از خطاها مانی
مقام انسان نادان کجا و صفاتی آن رحمن کجا
کجا دربار گنج بخش داتا کجا عرش الله
خواجه آبجوش ولی یا خواجه پارسا
خواجه غلطان ولی یا دربار امام رضا
گذرگاه شریف زیارت پیر بابا
کجا این خفتگان کجا آن خدای زنده و بیدار
خفتگان را بگذار تا بخوابند همچون خواب عروس

(ادامه دارد)