سورۀ قیامه مکی و دارای ۴۰ آیه می‌باشد

سورة القيامة (مكية وهي أربعون آية)

بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

﴿لَآ أُقۡسِمُ بِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ ١ وَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلنَّفۡسِ ٱللَّوَّامَةِ ٢ أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَلَّن نَّجۡمَعَ عِظَامَهُۥ ٣ بَلَىٰ قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُۥ ٤ بَلۡ يُرِيدُ ٱلۡإِنسَٰنُ لِيَفۡجُرَ أَمَامَهُۥ ٥ يَسۡ‍َٔلُ أَيَّانَ يَوۡمُ ٱلۡقِيَٰمَةِ ٦ فَإِذَا بَرِقَ ٱلۡبَصَرُ ٧ وَخَسَفَ ٱلۡقَمَرُ ٨ وَجُمِعَ ٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُ ٩ يَقُولُ ٱلۡإِنسَٰنُ يَوۡمَئِذٍ أَيۡنَ ٱلۡمَفَرُّ ١٠ كَلَّا لَا وَزَرَ ١١ إِلَىٰ رَبِّكَ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡمُسۡتَقَرُّ ١٢

[القیامة:۱-۱۲].

ترجمه: به نام خدای کامل‌الذات و الصفات رحمن رحیم. قسم نمی‌خورم به روز محشر(۱) قسم نمی‌خورم به نفس ملامت‌گر(۲) آیا انسان گمان می‌کند که استخوانهایش را جمع نمی‌کنیم(۳) بلی(جمع می کنیم) درحالیکه تواناییم بر اینکه سرانگشتانش را بسازیم(۴) بلکه انسان می‌خواهد آینده نیز بدکاری کند(۵) (ازاینرو به حالت انکار) می‌پرسد روز قیامت کی خواهد بود(۶) پس آن هنگام که چشم خیره شود(٧) و ماه بگیرد(۸) و خورشید وماه جمع گردد(٩) در آن روز انسان بگوید کجاست مَفَرّ(۱۰) آری نیست مفر(۱۱) آن روز فقط به سوی پروردگار توست جای قرار.(۱۲)

نکات: ﴿لَآ در ﴿لَآ أُقۡسِمُ ممکن است نافیه باشد چنانکه ما ترجمه کردیم زیرا مشرکین قیامت و محشر و همچنین نفس ملامت‌گر را که در قیامت خود را ملامت کند قبول نداشتند و قسم‌خوردن به چیزی که طرف قبول ندارد لغو است. و حق‌تعالی از میان تمام اعضای انسان برای اظهار قدرت به ساختن سرانگشتان استدلال کرده و در این آیات فرموده: «قَٰدِرِينَ عَلَىٰٓ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُۥ»، و در علم امروز ثابت شده که میلیاردها بشر گذشته و آینده در نقشۀ پوست انگشتان با هم اختلاف دارند و از اینجا انگشت‌نگاری به وجود آمده که هر کسی را می‌توانند امتیاز دهند از دیگری به واسطۀ نقشه و خطوط سرانگشتانش، در این آیات خدا خواسته بفهماند که قدرت و ارادۀ ما است که چنین امتیازی در خطوط سرانگشتان انسانها نهاده‌ایم که هرمقصری را به توسط انگشتانش می‌توان تعیین کرد و در قیامت همان خطوط را اعاده می‌دهیم.

﴿يُنَبَّؤُاْ ٱلۡإِنسَٰنُ يَوۡمَئِذِۢ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ ١٣ بَلِ ٱلۡإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ بَصِيرَةٞ ١٤ وَلَوۡ أَلۡقَىٰ مَعَاذِيرَهُۥ ١٥ لَا تُحَرِّكۡ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعۡجَلَ بِهِۦٓ ١٦ إِنَّ عَلَيۡنَا جَمۡعَهُۥ وَقُرۡءَانَهُۥ ١٧ فَإِذَا قَرَأۡنَٰهُ فَٱتَّبِعۡ قُرۡءَانَهُۥ ١٨ ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا بَيَانَهُۥ ١٩ كَلَّا بَلۡ تُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ ٢٠ وَتَذَرُونَ ٱلۡأٓخِرَةَ ٢١[القیامة:۱۳-۲۱].

ترجمه: در آن روز خبر داده می‌شود انسان به آنچه ازپیش فرستاده و آنچه بازپس گذاشته است(۱۳) بلکه (خبر لازم نیست) انسان بر خودش بیناست(۱۴) و اگر چه عذرهایی برای خود القاء کند و پرده‌پوشی نماید(۱۵) زبانت را (هنگام نزول آیات) به آن حرکت مده برای آنکه به(قرائت وحفظ) آن شتاب کنی(۱۶) که بر عهدۀ ماست جمعش(درحافظۀ تو) و قرائت آن(۱٧) پس چون آنرا قرائت کردیم پیروی کن قرائت آن را(۱۸) سپس بر عهدۀ ماست بیان آن(۱٩) چنین نیست(که می گویید) بلکه شما دنیا را دوست می‌دارید (۲۰) و رها می‌کنید آخرت را.(۲۱)

نکات: ﴿مَعَاذِيرَهُ جمع معذرة است که انسان برای گناهان خود معذرت‌خواهی می‌کند، و عذرهایی می‌آورد، ممکن است جمع معذار به معنی؛ ستر باشد یعنی به عمل خود پرده‌پوشی کند. و در جملۀ: ﴿لَا تُحَرِّكۡ بِهِۦ... دو احتمال گفته‌اند: اول: اینکه خطاب به رسول خدا ج باشد که او در موقع نزول وحی و قرائت جبرئیل عجله می‌کرد و همراه با قرائت جبرئیل زبان خود را به قرائت حرکت می‌داد یعنی آیات را می خواند، برای اینکه فراموش نکند، خدا او را از عجله نهی می‌کند. و دوم: اینکه خطاب به انسان باشد در روز معاد به قرینۀ آیات قبل و بعد چون انسان در موقع قرائت نامۀ عمل از ترس تلجلج می‌کند و عجله می‌نماید، خدا فرموده به او گفته می‌شود عجله مکن که بر عهدۀ ما بوده جمع و ضبط آن، چون ما قرائت و یکی‌یکی اعمال تو را ذکر کردیم تو قرائت آن را پیروی کن به تصدیق آن و ما به تفصیل گناهان تو را بیان می‌کنیم. ولی قول ظاهر و قوی همان معنی اول است که خطاب به پیغمبر اکرم ج باشد. و جملۀ ﴿إِنَّ عَلَيۡنَا بَيَانَهُۥ دلالت دارد بر جواز تأخیر بیان از وقت خطاب و همچنین دلالت دارد بر وجوب بیان بر خدا آنچه را که لازم‌العلم والعمل است که خود خدا باید بگوید و بیان کند نه دیگری.

﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣ وَوُجُوهٞ يَوۡمَئِذِۢ بَاسِرَةٞ ٢٤ تَظُنُّ أَن يُفۡعَلَ بِهَا فَاقِرَةٞ ٢٥ كَلَّآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلتَّرَاقِيَ ٢٦ وَقِيلَ مَنۡۜ رَاقٖ ٢٧ وَظَنَّ أَنَّهُ ٱلۡفِرَاقُ ٢٨ وَٱلۡتَفَّتِ ٱلسَّاقُ بِٱلسَّاقِ ٢٩ إِلَىٰ رَبِّكَ يَوۡمَئِذٍ ٱلۡمَسَاقُ ٣٠[القیامة:۲۲-۳۰].

ترجمه: چهره‌هایی در آن روز شاداب است(۲۲) فقط به سوی لطف خداوند نگران است(۲۳) و چهره‌هایی در آن روز ترشروی است(۲۴) گمان دارند رفتار کمرشکنی با آنها می‌شود(۲۵) چنین نیست (که متنبه شوند تا) هنگامی که جان به گلو برسد(۲۶) و گفته شود کیست بردارندۀ او و یا شفا دهندۀ او(۲٧) و بداند که هنگام جدائی است(۲۸) و این ساق پا با آن ساق به‌پیچد(۲٩) فقط به سوی پروردگارتوست در آن روز وقت راندن.(۳۰)

نکات: ﴿إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ، لغت نظر چون متعدی به إلی شود به معنی رؤیت نیست بلکه به معنی توجه است [۲] چنانکه خداوند در آیه ٧٧ آل عمران فرموده: ﴿... وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَّهُ وَلَا يَنظُرُ إِلَيۡهِمۡ يَوۡم... که مقصود توجه لطف است نه رؤیت چنانکه در آیۀ۱٩۸ سورۀ أعراف فرموده: ﴿وَتَرَىٰهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ وَهُمۡ لَا يُبۡصِرُون، و نظر به معنی؛ انتظار نیز آمده مانند: ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأۡوِيلَه... و ﴿هَلۡ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأۡتِيَهُمُ ٱللَّهُ.... و جملۀ ﴿مَنۡۜ رَاقٖ اگر  ÷ از مادۀ رقیة باشد معنی چنین می‌شود کیست که رقیه و شفادهنده‌ای بیاورد، و اگر از مادۀ رقی و ارتقا باشد یعنی کیست بردارندۀ او، مأمورین عذاب و یا مأمورین ثواب و یا مشیعین از مردم.

﴿فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّىٰ ٣١ وَلَٰكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ٣٢ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ يَتَمَطَّىٰٓ ٣٣ أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰ ٣٤ ثُمَّ أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰٓ ٣٥ أَيَحۡسَبُ ٱلۡإِنسَٰنُ أَن يُتۡرَكَ سُدًى ٣٦ أَلَمۡ يَكُ نُطۡفَةٗ مِّن مَّنِيّٖ يُمۡنَىٰ ٣٧ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةٗ فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ ٣٨ فَجَعَلَ مِنۡهُ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰٓ ٣٩ أَلَيۡسَ ذَٰلِكَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يُحۡـِۧيَ ٱلۡمَوۡتَىٰ ٤٠[القیامة:۳۱-۴۰].

ترجمه: پس نه تصدیق کرد و نه نماز خواند(۳۱) ولیکن تکذیب کرد و روبگردانید(۳۲) سپس با تبختر و خرامان سوی کسانش رفت(۳۳) وای بر تو پس وای بر تو(۳۴) سپس وای بر تو پس وای بر تو(۳۵) آیا انسان گمان می‌کند که بیهوده رها می‌شود(۳۶) آیا نطفه‌ای از منی ریخته شده نبود(۳٧) سپس علقه گردید پس خدایش آفرید و اعضای مناسبش داد(۳۸) پس، از آن، دو قسم نر و ماده ایجاد نمود(۳٩) آیا این خدا قادر نیست که مردگان را زنده کند.(۴۰)

نکات: مقصود از جملۀ: ﴿فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّىٰ»؛ ابوجهل است و هر کس مانند او باشد که نه اصول را قبول کرد و نه فروع را و فخر می‌کرد نزد اهل خود که من دین محمد را قبول ندارم. و معنی ﴿أَوۡلَىٰ لَكَ؛ الذم و یا؛ الویل ﴿أَوۡلَىٰ لَكَ. و حق‌تعالی قیاس عقلی نموده خلقت بشر را از نطفه و علقه به معاد و برگردانیدن اجزای بدن و ولوج روح در آنها، معلوم می‌شود قیاس عقلی جایز است نه قیاس در فروع.

[۲] رؤیت و یا دیدار پروردگار متعال در روز قیامت از دایره ایمان به غیب است. دایره ای که خداوند متعال شرط اول تقوی معرفی نموده: ﴿الٓمٓ ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ ٢ ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ...، و قطر این دایره تنها از راه نصوص ثابت قرآن کریم و سخنان گهربار پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم تعیین می شود. و در این میدان عقل را هیچ قدرت و توانی نیست، چرا که این مسأله خارج از محدوده درک عقل و حواس انسانی است. و چون دلایل ثبوت دیدن مؤمنان پروردگارشان را در بهشتهای برین بسیار روشن و واضح بوده و به مرات و کرات در احادیث صحیحه آمده در امت اسلامی این قضیه همیشه جزء مسلمات و بدیهیات مورد اتفاق بوده است، و کسی از صحابه و یا علماء پس از ایشان آنرا انکار نکرده است. تنها در زمان به قدرت رسیدن بدعتگزاران و فلسفه بافان روی این قضیه ثابت چون بسیاری از بدیهیات دیگر علامت استفهام گذاشته شد، و این بود که فرقه های بدعتگرای جهمیه و معتزله و خوارج و امامیه انکار کردند که مؤمنان در روز قیامت پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد!!. و متأسفانه استاد برقعی در این موضوع دقت ننموده و بر اساس آنچه از عقائدی که از پیش در ذهن ایشان رسوب کرده بود، مسأله رؤیت پروردگار را رد کرده اند. و به گمان ما اگر ایشان با روح حق جویی و حقیقت طلبی ای که در نوشته هایشان ملاحظه می کنیم فرصتی می یافت و از این قضیه سرسری نمی گذشت و آنرا با دقت مطالعه می نمود بدون شک به حقیقت بوسه می زد. در هر حال از پروردگار یکتا می خواهیم که از اشتباهات همه ما در گذرد. و در اینجا لازم می بینیم بصورت بسیار مختصری بدور از فلسفه بافی مسأله را برای خواننده محترم روشن سازیم، و اگر باز هم خواننده محترم خواستند در این مورد پژوهش بیشتری داشته باشند در کتابهای عقیده اهل توحید شرح و بسط بیشتری خواهند یافت. همه دانشمندان امت از صدر اسلام تا بحال ـ بجز آن گروه ناچیز که به آنها اشاره رفت ـ بر این نقطه اتفاق دارند که مؤمنان در روز قیامت پروردگارشان را می بینند، و این بشارتی است که آیه ۲۲ و۲۳ سوره قیامت صراحتا برای آنها به ارمغان آورده: ﴿وُجُوهٞ يَوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ ٢٢ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ ٢٣ ـ در آن روز چهره هائی شاداب و شادانند * به پروردگار خود می نگرند ـ و همچنین از امیر مؤمنان علی بن ابیطالب، و خادم پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم انس بن مالک ثابت است که در آیه/۲۶ سوره یونس؛ ﴿۞لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞۖ... ـ کسانی که کارهای نیکو می کنند، منزلت نیکو از آن ایشان است وافزون دارند ـ گفته اند که: ﴿ٱلۡحُسۡنَىٰ یعنی؛ بهشت، و ﴿زِيَادَةٞۖ یعنی؛ نگاه کردن به پروردگار یکتا. و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و یاران ایشان و آنان که پس از ایشان آمده اند این آیه را اینچنین تفسیر کرده اند. اما احادیثی که دیدار مؤمنان پروردگارشان را ثابت نموده بحدی زیاد است که هیچ کسی توان انکار آنها را ندارد. از بیش از ۳۰ صحابه این احادیث روایت شده است. از آن جمله است حدیث صحیحی که ترمذی و ابن ماجه و احمد روایت کرده اند که حضرت صهیب رضی الله عنه روایت کرده اند که: « پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آیه ﴿۞لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞۖ... را خواندند، سپس فرمودند: آنگاه که بهشتیان وارد بهشت می شوند، و دوزخیان به دوزخ می روند. شخصی صدا می زند: ای بهشتان، شما را بر پروردگارتان وعده ایست و او می خواهد آنچه به شما وعده نموده را ادا کند. می گویند: آن چیست! آیا پروردگارمان میزانهایمان را سنگینی نکرد، و صورتهایمان را نورانی نساخت، و ما را داخل بهشت ننمود و از جهنم نجات نداد؟ اینجاست که حجاب برداشته می شود، و مؤمنان به پروردگارشان نگاه می کنند. و این نعمت دیدار پرودگار در پیششان از همه آنچه بدانها داده شده بود عزیزتر و برتر خواهد بود. و اینست ﴿زِيَادَةٞۖ در آیه». و از روایتهای بسیاری ثابت شده که بسیاری از صحابه از جمله: ابوبکر صدیق، و حذیفه، و ابو موسی الاشعری، و ابن عباس رضی الله عنهم ﴿زِيَادَةٞۖ را به «دیدار پروردگار» ترجمه کرده اند. و در احادیث بسیاری آمده که مؤمنان از پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم پرسیدند که آیا پروردگارمان را در روز قیامت خواهیم دید. ایشان در جواب فرمودند که: آری، پروردگارتان را با وضوح و روشنی تمام خواهید دید آنچنانکه دیدن ماه شب چهارده در آسمان روشن وصاف برایتان واضح است آنچنان روشن و واضح پروردگارتان را خواهید دید. و این احادیث را با روایات بسیاری در کتابهای صحاح ومسانید وسنن می یابید. اما جهمیه و معتزله و خوارج و امامیه که رؤیت پروردگارشان را انکار کرده اند، آیات صریحه قرآن وگفته های روشن پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم را کنار نهاده بر خر لنگ عقل سوار شده اند که به چاه اشتباه افتاده اند! اینان می گویند که وقتی موسی علیه السلام از پروردگارشان خواستند که او را از شرف دیدار خود با سعادت کنند خداوند فرمودند: ﴿لَن تَرَىٰنِي [آل عمران: ۱۴۳] ـ هرگز مرا نمی بینی ـ، دیگر اینکه خداوند می فرمایند: ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ ـ چشمها او را در نمی یابند ـ که با دقت در این دو آیه می بینیم که هر دو آیه خود شواهدی گویا هستند بر اثبات رؤیت نه انکار آن! مثلا در آیه ﴿لَن تَرَىٰنِي می توان گفت: ۱) موسی با پروردگارش مستقیما سخن می گفت و از همه بهتر او را می شناخت، آیا امکان داشت که او از خداوند چیزی را درخواست کند که برایش جایز نیست؟! ۲) خداوند خواسته ی موسی را مورد مؤاخذه قرار نداد! اگر خواسته ی موسی ناجایز و اشتباه می بود خداوند آنرا رد می کرد آنچنان که با نوح علیه السلام کرد، وقتی نوح علیه السلام از خداوند خواست که فرزند نابابش را نجات دهد خداوند فرمودند: ﴿إِنِّيٓ أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ ٤٦ [هود: ۴۶] ـ من تو را نصیحت می کنم که از نادانان نباشی ـ. ۳) خداوند فرمودند: ﴿لَن تَرَىٰنِي ونگفتند: إنی لا أُری ـ من دیده نمی شوم، یا: لا تجوز رؤیتی ـ دیدن من جائز نیست ـ یا: لست بمرئی ـ قابل دیدن نیستم ـ. وفرق بین دو جواب بسیار روشن است. و اگر بخواهیم برای توضیح بیشتر مثالی بیاوریم می توانیم بگویم، اگر کسی در آستینش سنگی داشته باشد و دیگری گمان کند که غذایی است و به او بگوید: بده تا بخورم. جواب درست اینست که: این قابل خوردن نیست، یا چیز خوردنی نیست. اما اگر غذایی می بود جواب صحیح این بود که بگوید: إنک لن تأکله ـ هرگز نخواهی خوردش ـ . و این جواب الهی دلیل آن است که خداوند قابل رؤیت است اما طبیعت و قدرات محدود بشری موسی قادر به دیدن پروردگارش در این دنیا نیست. ۴) خداوند متعال فرمودند: ﴿وَلَٰكِنِ ٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡجَبَلِ فَإِنِ ٱسۡتَقَرَّ مَكَانَهُۥ فَسَوۡفَ تَرَىٰنِيۚ [الأعراف: ۱۴۳] ـ و لیکن به کوه بنگر، اگر بر جای خود استوار ماند، تو هم مرا خواهی دید ـ. خداوند به موسی فهمانید که این کوه با صلابت و این صخره های بزرگ و سنگهای سترگ توان این را ندارد که در مقابل تجلی الهی ثابت بمانند، پس چگونه تو با این ضعف و ناتوانی بشریت می توانی تحمل کنی؟! ۵) خداوند فرمودند: ﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُۥ لِلۡجَبَلِ جَعَلَهُۥ دَكّٗا [الأعراف: ۱۴۳] ـ اما هنگامی که پروردگارش خویشتن به کوه نمود (برای کوه تجلی نمود)، آن را درهم کوبید ـ. اگر خداوند برای کوه که جمادی است بی روح که در پیشگاه الهی نه ثوابی دارد و نه بازخواستی تجلی می کند، پس چرا امکان نمی دهید که خداوند برای پیامبرانش و برای مؤمنان محبوبش در بهشتهای برینش تجلی کند. ۶) خداوند با موسی مستقیما سخن گفت و او را ندا زد و با او به تنهایی سخن گفت. پس چرا امکان نمی دهید که آنکه با مخاطبش مستقیما سخن می گوید و حرفش را می شنود، مخاطبش را از دیدار خود سعادتمند گرداند. اما اینکه ادعا نموده اند «لن» بر نفی همیشگی در دنیا و آخرت دلالت دارد ادعایی است بی جا. چونکه « لن» حتی اگر با کلمه «ابدا» ـ همیشه و برای ابد ـ همراه باشد به معنای انکار در دو دنیا نیست؟! چه رسد که به تنهایی آید! خداوند متعال در سوره بقره آیه/٩۵ در مورد یهودیان می فرمایند: ﴿وَلَن يَتَمَنَّوۡهُ أَبَدَۢا ـ ولی آنان هرگز آرزوی مرگ نمیکنند ـ ، وسپس در سوره زخرف/٧٧ خبرشان را در آخرت داریم که داد می زنند: ﴿وَنَادَوۡاْ يَٰمَٰلِكُ لِيَقۡضِ عَلَيۡنَا رَبُّكَۖ ـ آنان فریاد میزنند: ای مالک! پروردگارت ما را بمیراند...ـ . پس اگر «لن» برای انکار ابدی در دو جهان می بود این اتفاق نمی افتاد و آنان تمنای مرگ نمی کردند. و در سوره یوسف آیه/۸۰ از زبان برادرش شنیدیم که گفت: ﴿فَلَنۡ أَبۡرَحَ ٱلۡأَرۡضَ حَتَّىٰ يَأۡذَنَ لِيٓ أَبِيٓ. و دیدیم که «لن» انکار ابدی نبود. و آیه دیگری که استدلال نموده بودند، فرموده الهی در سوره الأنعام أیه/۱۰۳ بود که ﴿لَّا تُدۡرِكُهُ ٱلۡأَبۡصَٰرُ که این دلالت دارد به بزرگی بی نهایت الهی و کمال عظمت و جلال او، و اینکه خداوند از هر چیزی بزرگتر است، آنچنان بزرگ و با عظمت است که هیچ چیزی توان درک همه او را ندارد و یا به عبارت دیگر هیچ کسی نمی تواند با دیدگانش او را در برگیرد. « ادراک» یعنی؛ در برگیری و احاطه کامل بر چیزی. و این چیزی است بیش از دیدن. آنچنان که در قصه حضرت موسی در آیه/۶۲ سوره شعراء می خوانیم: ﴿فَلَمَّا تَرَٰٓءَا ٱلۡجَمۡعَانِ قَالَ أَصۡحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدۡرَكُونَ ٦١ قَالَ كَلَّآۖ. موسی دیدن را انکار نکرد، بلکه تنها إدراک را انکار نمود!... و همچنین خداوند متعال دیده می شود ـ البته کیفیت و چگونگی و حدود و جهات و مسافات و صفات ـ، اما احاطه و در بر گرفته یا ادراک نمی شود، همانگونه که دانسته می شود ولی هیچ علمی او را در بر نمی گیرد ـ یُعلم ولا یُحاط به علما ـ. پس همانطور که ملاحظه شد مذهب انکار رؤیت پروردگار در روز قیامت کاملا بی اساس است. و رأیی است که خشت آن بر پایه دخالت عقل محدود بشری و تجاوز فلسفه بافی عقل گرایانه در میدان بی نهایت غیب نهاده شده، در حالیکه این مسئله ایست که قرآن و حدیث آنرا بصورت بسیار واضح و روشنی شرح داده اند و جایی برای بحث و بررسی عقل گرایان و فیلسوفان نگذاشته‌اند. (برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توان به کتاب، شرح عقیده طحاویه، علامه ابن ابی العز، مراجعه نمود).