صفحه نخست عقاید (کلام) شاهراه اتحاد یا بررسی نصوص امامت آنچه در کتب شیعه در این باب آمده است

آنچه در کتب شیعه در این باب آمده است

۱- چنانکه قبلا یادآورشدیم داستان سقیفه و بیعت مهاجروانصار با ابوبکر در کتاب احتجاج طبرسی، که از کتب شیعه است، تقریبا موافق است با آنچه در کتاب الإمامة والسیاسة ابن قتیبة دینوری آمده، که این کتاب اخیر مورد قبول علمای اهل سنت نیز هست [۶۱].

۲- در کتاب «إثبات الوصیة» منسوب به مسعودی، که آن را نیز از کتب معتبر شیعه می‌‌خوانند، در داستان سقیفه، موضوع تعیین خلیفه و بیعت با او، چنان که علامة مجلسی نیز نقل کرده [۶۲] چنین آورده است: «واتصل الخبر بأمیر المؤمنین بعد فراغه من غسل رسول الله وتحنیطه وتکفینه وتجهیزه ودفنه بعد الصلاة علیه مع من حضر من بني هاشم وقوم من صحابته مثل سلمان وأبوذر ومقداد وعمار وحذیفه وأبي بن کعب وجماعة نحو أربعین رجلاً. فقام (أي عليّ) خطیبًا فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: إن کانت الإمامة في قریش فأنا أحق بها من قریش وإن لم تکن في قریش فالأنصار على دعویهم ثم اعتزلهم ودخل بیته». که خلاصة مضمون آن چنین است که: امیر مؤمنین ÷ پس از آنکه رسول خدا را غسل داد و برآن حضرت نماز خواند و وی را دفن نمود، خبر بیعت ابو‌بکر به او رسید، آنگاه برای خطبه بر پای خاست و در حضور ۴۰ نفر فرمود: اگر امامت باید در قریش باشد من به خلافت از تمام قریش سزاوارترم، و اگر نباید در قریش باشد ادعای انصار (در خصوص احقّیت به خلافت) بجا و صحیح است! آنگاه از مردم کناره گرفت و به خانه خویش رفت.

دراین کتاب که به عنوان وصیت یعنی خلافت نوشته شده، چنان که ملاحظه و دقت شود دراین جملات هیچ گونه ادعائی از منصوب بودن آن حضرت به خلافت از جانب خدا و رسول دیده نمی‌شود و فقط استشهاد به قومیت است، که اگر خلافت باید در قریش باشد من از همة قریش به آن سزاوارترم! در حالی که باید گفت علی ÷ از همة جهانیان بدان سزاوارتر است اما نه از جهت منصوبیت از طرف خدا و رسول، بلکه از جهت اَلیق و أعلم و أتقی و أسخی و أشجع بودن، چنان که در همة خلفای اسلامی باید این خصال و شرایط منظور شود.

۳- شیخ طوسی در کتاب تلخیص الشافی (ص ۳۹۴) و علامة مجلسی در جلد هشتم «بحار الأنوار» (ص ۶۳) از کتاب شیخ طوسی از أبی مِخنف، [۶۳] و او از «عبدالله بن عبدالرحمن بن أبی‌عمر الأنصاری»، ماجرای سقیفه را قریب به همان مضامینی که گذشت، آورده و گفته است همین که رسول خدا ص از دنیا رفت، انصار در سقیفه اجتماع کرده و سعد بن عباده را در حالی‌که مریض بود برای خلافت نامزد کردند و خطبه‌هایی ادا شد و احقیت خود را، از جهت نصرت دین خدا و یاری رسول خدا و جهاد در دین و تسلیم مخالفین، بر شمردند، و چون احتمال آن بود که قریش با ایشان مخالفت کند، گفتند هرگاه چنین شود خواهیم گفت از ما امیری و از شما امیری، و چون سعد این را شنید نپسندید و گفت: این اولین وهن و سستی دراین امر است. چون خبر به عمر رسید خود را به «سقیفه» رسانید. آنگاه داستان بیعت ابوبکر را، چنانکه قبلاً گذشت، آورده است و درآن هیچ گونه سخنی از منصوبیت علی÷ از جانب خدا و رسول و داستان غدیر نیست! در قضیة سقیفه و موضوع خلافت و بیعت ابوبکر، داستان‌‌هایی در کتب شیعه آمده که إن شاء الله در محل خود بدان می‌‌پردازیم. آنچه در اینجا تذکرش لازم است آنکه در سقیفه، نه از طرف علی ÷ و نه از طرف اصحاب رسول و طرفداران حضرت امیر، سخنی از قضیة غدیر خم و نصب آن حضرت، از جانب خدا و رسول، بر امامت و جانشینی پیامبر، به میان نیامده است، در حالی که واقعة غدیر خم تا رحلت رسول خدا ص بیش از هفتاد یا هشتاد و سه روز فاصله نداشت!! زیرا ماجرای غدیر خم روز هجدهم ذیحجة سال دهم هجرت که رسول الله ص از سفر حجّة الوداع مراجعت می‌‌فرمود واقع شد، و اگر وفات پیامبر ص را ۲۸ صفر سال یازدهم بدانیم، هفتاد روز، و چنانچه رحلت آن حضرت را همچون ابن کثیر، [۶۴] حد اکثر دوازدهم ربیع الاول بدانیم، تقریباً هشتاد و سه روز از واقعة غدیر خم می‌گذشت.

در داستان غدیر، بدان گونه که مدعیان معتقد‌اند، اگر راست باشد که رسول خدا در میان بیش از صد هزار مسلمانی که به حج آمده بودند، خطبه‌ای طولانی، بدان تفصیل که در پاره‌ای از کتب شیعه موجود است، خوانده و علی ÷ را به فرمان خدا به خلافت و امامت امّت نصب کرده و از مردم بدین عنوان بیعت گرفته، و حتی در پارة از روایات تا سه روز در آن مکان توقف فرموده و حتی از زنان أمت بیعت گرفته است! و حسان بن ثابت شعری دربارة امامت علی ÷ سروده [۶۵] (علاوه بر آنچه که در مقامات و مکان‌های دیگر، منصوبیت الهی علی ÷ را بدین سمت یادآور شده و حتی در مرض موت نیز در صدد استحکام این مرام بوده است)، آنگاه بلافاصله پس از رحلت رسول خدا، تمام اصحاب (مگر افرادی نادر که حداکثر تا چهل تن ذکر شده‌اند)، به تمام تأکیدات و تأییدات أوامر إلهی پشت پا زده و در أمر زعامت مسلمین و خلافت پیامبر کوچک‌ترین اعتناء و اشاره‌ای به آن نکرده و به منتخب خداوند پشت کرده و خود، دست به انتخاب خلیفه زدند و ابتداء انصار و مردم مدینه، سعد بن عبادة را برای خلافت پیامبر ص نامزد کرده و برای نیل به مقصود خود به فعالیت پرداخته‌اند، آنگاه مهاجرین پیش آمدند و دلائل انصار را رد کرده و خود را به جانشینی رسول خدا، لایقتر و أولی شمرده و با احتجاجاتی که شرحش گذشت، مقام خلافت را حیازت و تصرف کردند [۶۶] و ابدا سخنی از علی÷ و منصوبیت وی و قضیة غدیر خم و أخذ بیعت به میان نیاوردند. باید گفت داستانی عجیب است که از سحر و معجزه گذشته و از محالات حوادث بشری است که هر گز در تاریخ عالم مانند آن رخ نداده است، هیچ عقل سلیم و بلکه فرد دیوانه‌ای هم آن را باور نخواهد کرد! زیرا اگر در سفری دو نفر در بین راه با هم یک استکان چای خورده یا چند کلمه سخن گفته باشند، ممکن نیست پس از سپری شدن کمتر از نود روز آن را به کلی فراموش کنند! چگونه صد هزار نفر یا بیشتر در مجمعی بزرگ، امری بدان اهمیت -یعنی بیعت که نزد مسلمین مخصوصا قوم عرب، آن چنان اهمیت دارد که هیچ امری با آن مقایسه نشود- را دیدند و در ظرف حد اکثر هشتاد و سه روز چنان فراموش نموده یا پشت پا زدند که در تمام عمر آن را به یاد نیاوردند یا از آن سخنی نگفتند؟!! و حتی کسانی‌که در غدیر خم پس از شنیدن خطبة پیامبر ص راه خود را از مردم مدینه جدا کرده و رهسپار موطن خویش شدند و طبعا فاقد انگیزه‌های مهاجرین مقیم مدینه بودند، پس از اطلاع از خلافت ابوبکر، کم‌ترین اعتراض یا تعجبی ابراز نکردند که چگونه ابوبکر خلیفه شد، با اینکه پیامبرص علی را به خلافت منصوب فرموده بود؟!! چرا در تاریخ نشانی از چنین واکنشی دیده نمی‌شود، چرا؟ اتفاقی چنین عجیب، در بین هیچ ملتی رخ نداده است! و عجیب‌تر آن که حتی همان چهل نفر مورد ادّعا، که از بیعت ابوبکر تخلف ورزیدند، هیچ گاه از منصوصیت و منصوبیت علی ÷ از جانب خدا و رسول، سخنی نگفته و حجتی از این باب اقامه نکرده‌اند، جز آن که حضرت علی ÷ را برای این مقام، أحق و أولی می‌‌شناختند. و حتی آن دوازده نفری که بنا بر ادعای کتاب احتجاج در مقام مخالفت با ابوبکر بر آمده و به خلافت او اعتراض کردند، از غدیر خم سخنی و حجتی به میان نیاوردند.

اتفاقی چنین به کتمان، و اتحادی چنان به نسیان، که در أمت اسلام بعد از رسول خدا رخ داده، به راستی با عقل سلیم سازگار نیست! شگفت‌تر از اینها، آنکه حتی خود علی ÷ نیز سخنی دراین باب به میان نیاورده و بدان احتجاج ننموده است، و همین ثابت می‌‌کند که در غدیر خم نصی بر خلافت نبوده است. و متأسفانه در کتب امامیه دراین باب مطالبی به هم تلفیق، و مراتبی با هم تخلیط شده که از عقل و منطق و حقایق مسلّم تاریخی دور، و از وجدان بیدار و انصاف، مهجور است.

امیدوارم کسانی‌که بر این مسئله نامعقول پافشاری می‌کنند، متوجه شوند که اگر چنین تواتر عظیمی (بلکه بالاتر از تواتر) بر باطل و کتمان حق، ممکن باشد، بی‌‌شبهه باید گفت که ارزش تواتر بر باد رفته است؛ در نتیجه، شک و تردیدِ مقاومت ناپذیری نسبت به کلّ دین و تعالیم اسلام ایجاد می‌‌شود، زیرا دیگر هیچ اعتمادی بر امور متواتر نیست و به راحتی می‌‌توان ادعا کرد که چه بسیار احکام و معارفی که اصحاب پیامبرص با تبانی یکدیگر کتمان و پنهان و یا تحریف کرده‌اند، همچنانکه با مسئله خلافت کردند!

در این صورت آیا امر قابل اعتمادی در اسلام برایمان باقی می‌ماند؟ زیرا آنچه از تعالیم و عقاید اسلامی در دست ماست، به واسطة همین اصحابی به ما رسیده است! که با چنین اتحاد و اتفاق محیرالعقول و بی‌‌نظیری که در بی‌‌اعتنایی به واقعة غدیر خم رفتار کرده‌اند!!

آیا کسانی‌که بر ماجرای غدیر خم به عنوان دلیل منصوص بودن امیر المؤمنین علی ÷ از جانب خدا پافشاری می‌‌کنند، خیر خواه دین خدا و دوستدار اسلام‌‌اند؟! آیا واقعاً مقصودشان پیروی از بزرگ‌ترین شاگرد پیامبر اسلام و فدائی سبیل الله یعنی حضرت امیر المؤمنین ÷ است یا این که اهداف دیگری را دنبال می‌کنند؟!

امیدوارم خوانندگان فکور و منصف، جدا در این مطالب اندیشه کنند و نتایج و عواقب آن را از نظر دور ندارند.