چگونگى رشد

درباره رشد امام زمانِ ساختگى، مجلسى در بحار الانوار روایاتى را آورده که اولاً با یکدیگر تناقض دارند و ثانیاً با قرآن مغایرند مثلاً در صفحه ۲۰۶ کتاب مهدى موعود آورده است:

«... عرض کردم آقا، این طفل که دو ساله است؟ امام تبسمى نمود و فرمود: فرزندان انبیاء و اولیا که داراى منصب و خلافت هستند نشو و نماى آنان با دیگران فرق دارد کودکان یک ماهه ما مانند بچه یک ساله مى باشند کودکان ما، در شکم مادر حرف مى زنند و قرآن مى خوانند و خدا را ستایش مى کنند و در ایام شیرخوارگى فرشتگان به پرستارى آنها مشغول و هر صبح و شام براى اطاعت فرمان آنان فرود می آیند».

توضیح: در این روایت مشاهده مى نماییم که گفته شده است که کودکان یک ماهه ما مانند بچه یک ساله مى-باشند.

در صفحه ۲۱۳ آمده است (در این روایت حکیمه مى گوید):

«چون روز چهلم شد به حضور امام حسن عسکرى شرفیاب شدم دیدم امام زمان در خانه راه مى رود صورتى نیکوتر از رخسار او و زبانى بهتر از گفتار او ندیدم امام حسن عسکرى فرمود: عمه، این مولود پیش خدا بسیار عزیز است عرض کردم: آقا، آنچه باید ببینم از چهل روزه او مى بینم امام تبسمى کرد و فرمود؟ عمه جان، نمى دانى رشد یک روزه ما ائمه برابر با رشد یک ساله دیگران است».

توضیح: در این روایت مشاهده مى نماییم که مى گوید رشد یک روزه ما، مانند رشد یک ساله دیگران مى باشد برخلاف روایت قبلى که رشد یک ماهه آنان را مانند رشد یک ساله دیگران مى داند و علاوه بر این در روایات مطالبى آمده که برخلاف قرآن و عقل مى باشد من جمله این که در این روایات آمده «بچه هاى ما، در شکم مادر حرف مى-زنند و قرآن مى خوانند» که همه اینها ساختگى است و در مبحث امامت ثابت نمودیم که بعد از محمّد ج کسى از جانب خدا براى هدایت مردم فرستاده نمى شود و وحى به حضرت محمّد ختم شده است و لذا مشاهده مى نماییم که اثرى از نام و نشان ائمه شیعه در قرآن نیست.

دیگر این که در تورات سفر خروج باب دوم مشاهده مى نماییم که رشد موسى درکودکى مانند رشد دیگران بوده است. با این که موسى پیامبر الهی بوده است و با این که مادرش از ترس فرعونیان سه ماه او را پنهان مى کند و بعد او را در صندوقى می گذارد و به نیل مى اندازد وقتى موسى به دست فرعونیان مى رسد او را کودک شیرخوارى مى یابند و فرعون به دنبال دایه براى موسى مى گردد. و همچنین در تاریخ زندگانى امامان شیعیان نیز مشاهده مى نماییم که رشدشان مانند رشد دیگران بوده است. در کتاب «منتهى الامال» شیخ عباس قمى باب وفات حضرت محمّد دیده مى شود که در هنگام رحلت آن حضرت، حسن و حسین در آن زمان همان کودکان ۴ و ۵ ساله بوده اند که خود را به آغوش پیغمبر انداخته اند و على خواسته آنها را دورکند. و مردى و یا جوانى نبوده اند و این روایات که مى گوید: «رشد یک روز ما ائمه با رشد یک ماهه و در برخى از روایات مى گوید با رشد یک ساله دیگران برابر است» به روشنى معلوم است که ساختگى است و یا در جایى دیگر از کتاب مهدى موعود مشاهده مى نماییم که در همان ماه هاى اول ولادت مهدى، حکیمه به خانه حسن عسکرى مى رود و مردى را مى بیند و حسن عسکرى مى گوید این همان مهدى است. که این روایت نیز با روایاتى که مشاهده نمودیم مغایر است و روایات درباره امام زمان با یکدیگر مغایرند و هم متن عبارت برخلاف قرآن و عقل مى باشد و به طور مسلم ساختگى است.

در کتاب «فرق الشيعة» که در نیمه قرن دوم هجرى نوشته شده و مؤلف آن ابومحمّد حسن بن موسى (نوبختى) است و از علماى شیعه مى باشد در صفحه ۱۳٩ ترجمه محمّدجواد مشکور آمده است:

«حسن بن على (امام حسن عسکرى) در ماه ربیع الآخر سال ۲۳۲ زاییده شد. در آدینه شب هفتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجرى در ۲۸ سالگى به «سر من راى» درگذشت و ابو عیسى بن المتوکل بر وى نماز گزارد او را در سراى خودش در همان اتاقى که پدرش مدفون بود به خاک سپردند. روزگار امامتش ینج سال و هشت ماه و پنج روز بود. بمرد و از وى نشانى باز نماند چون از او فرزندى نیافتند میراث او را میان برادرش جعفر و مادرش تقسیم کردند. مادرش کنیز بود و نخست عسفان نام داشت و سپس ابوالحسن او را حدیث نامید.

بارى، یاران (امام حسـن عسکرى) پس از او بر سیزده دسته شدند: (از صفحه ۱۴۰ کتاب فرق الشيعة به بعد، آمده است) گروه نخستین گفتند که حسن بن على (امام حسن عسکرى) نمرده است و زنده و مهدى قائم است و او را هیچ فرزند نبود و غایب شد و نشاید که بمیرد.

گروه دوم گفتند که (امام حسن عسکرى) درگذشت و پس از مرگ، زندگى را از سرگرفت و او مهدى قائم است زیرا بنابه روایتى که رسیده قائم آن است که پس از مرگ برخیزد و قیام کند و فرزندى از وى باقى نمانده باشد.

گروه سوم از شیعیانش گفتند (امام حسن عسکرى) درگذشت و برادرش جعفر پس از وى به امامت نشست. چه وى را حسن جانشین خویش ساخت و او نیز این امر را پذیرفت و امامت به وى رسید.

گروه چهارم گفتند که امام پس از (امام حسن عسکرى) جعفر است.

گروه پنجم گفتند که امامت به محمّد بن على که در روزگار پدرش درگذشت بازگشته و گفتند که حسن و جعفر هر دو دعوى باطل مى کردند.

گروه ششم گفتند که حسن بن على (امام حسن عسکرى) پسرى داشت که او را محمّد نامید و به وى اشارت کرد.

گروه هفتم گفتند که چون هشت ماه از مرگ حسن بگذشت او را پسرى پدید آمد کسانى که گویند وى را در روزگار خویش فرزندى بود سخنشان دروغ وگفتارشان پریشان و بى فروغ است اگر او را در حقیقت فرزندى بودى پوشیده و پنهان نماندى چنان که چیزهاى دیگر پنهان نماند. چون درگذشت از وى فرزندى باز نمانده بود و در این سخن جاى هیچ ستیز و گفت وگو نیست.

گروه هشتم گفتند که اصلاً حسن را فرزندى نبود زیرا پس از آزمایش و جست و جوى بسیار او را پسرى نیافتیم. اگر بگوییم که او بمرد و وى را در نهان فرزندى بود لازم آید که چنین سخنى را درباره هر مرد بى فرزندى که مرده باشد بتوان گفت.

گروه نهم گفتند که حسن بن على (امام حسن عسکرى) و پدر و نیاکان وى درگذشته اند و بنابه اخبارى که رسیده مردن ایشان به راستى پیوسته است و این اخبار را دروغ نتوان داشت و همچنین صحیح است که امامى پس از حسن نبود زیرا همان سالى که پیغمبرى از محمّد ج قطع گشت روا بود که امام نیز قطع شده و رشته آن بگسلد.

(گروه دهم)... این گروه، امامت امام حسن عسکرى را باور نداشته گفتند که پدرش او را جانشین خود نساخته و وصیت خویش را درباره محمّد تغییر نداده و نامزدى وى به امامت درست بوده است و بدین روش جعفر را امام دانسته و در آن باره به گفت وگو برخاستند.

گروه یازدهم کسانى بودند که چون از ایشان پرسیده شد آیا جعفر یا کسى دیگر را امام مى دانند گفتند ما نمى-دانیم در این باره چه گوییم و نمى دانیم امامت از پشت حسن است یا از برادران او.

گروه دوازدهم که به شیعه امامیه معروفند منتظرند پسر امام حسن عسکرى ظهور کند.

گروه سیزدهم معتقدند که از امام حسن عسکرى فرزندى باقى نمانده و امام در نزد ایشان به ناچار جعفر بن على است.

پس مشاهده مى نماییم در زمان امام حسن عسکرى شیعیانش هم معتقد به داشتن فرزند براى او نبودند مگر تعداد قلیلى، چه برسد به اکثریت که شیعه نبوده اند.

در هر صورت، اینها شیعیان و پیروان حسن عسکرى در زمان خودش بودند و درباره فرزند حسن عسکرى عقیده شان چنین است چه برسد به دیگران. آیا حجت خدا چنین باید باشد؟ دیگر این که این حجت خدا چه خاصیتى دارد؟ چه هدایت و راهنمایى در اوست؟ به علاوه چرا از این امام محجوب نام و نشانى در قرآن نیست؟ مگر ایمان به مهدى که به قول اینها هر لحظه باید در انتظارش باشند از ایمان به مردانى که در گذشته مى زیستند و صدها سال از وفاتشان گذشته مانند لقمان و ذوالقرنین کمتر است که خداوند در قرآن از آنها یادى کند و از امام شیعیان یاد نکند؟ آیا روش کتاب هدایت باید چنین باشد که مطالبى راکه اهمیت آن کمتر است مفصل توضیح دهد و مطالبى که مهم است کتمان کند؟ و یا اصلاً قضیه چیز دیگرى است زیرا اگر چنین امامى وجود داشت و خدا معین نموده بود در قرآن به روشنى بیان مى نمود.

درباره کیفیت ظهور مهدى در روایات چیزهایى آورده اند من جمله خبر مفضل بن عمر است که چهل صفحه ازکتاب مهدى موعود را به آن اختصاص داده اند که براى اختصار به چند نکته از آن مى-پردازیم:

در صفحه ۱۱۴۵ کتاب مهدى موعود آمده است: در یکى از تألیفات علماى شیعه به سلسله سند از مفضل بن عمر روایت است که گفت: از آقایم حضرت صادق پرسیدم آیا مأموریت مهدى منتظر وقت معینى دارد که باید مردم بدانند کى خواهد بود؟

فرمود: حاشا که خداوند وقت ظهور او را طورى معین کند که شیعیان ما آن را بدانند.

مفضل گفت: آقا، مهدی در کدام سرزمین ظهور مى کند؟

فرمود: هنگام ظهورش هیچکس او را نمى بیند. هرکس جز این به شما بگوید او را دروغگو بدانید.

عرض کردم: آقا، آیا مهدى هنگام ولادتش دیده نمى شود؟

فرمود: چرا به خدا قسم از لحظه ولادت تا موقع وفات پدرش که دو سال و نه ماه است دیده مى شود اول ولادتش موقع فجر شب جمعه ماه شعبان ۲۵٧ تا روز جمعه هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ است.

توضیح: تاریخ ولادت مهدى با آنچه از حکیمه خاتون نقل شده که در نیمه شعبان بوده است مغایر مى باشد همچنین سال ۲۵٧ با روایاتى که مى گوید در سال ۲۵۵ است مغایر مى باشد و همچنین با روایاتى که مى گوید در سال ۲۵۶ است مغایر مى باشد.

در صفحه ۱۱۵۳ آمده است: «... مفضل گفت: آقا، آیا این هفتاد و دو نفرکه با امام حسین درکربلا شهید شدند هم با آنها ظهور مى کنند؟

فرمود: فقط اباعبدالله الحسین بن على، با دوازده هزار نفر از شیعیان امیرالمؤمنین در حالى که حضرتش عمامه سیاه پوشیده است ظهور مى کنند».

توضیح: در همین فصل (پرسش و پاسخ) با استناد به آیات قرآن ثابت نمودیم که قبل از قیامت هیچکس به دنیا باز نمى گردد. و جواب به سؤال مفضل عمر در این روایت خلاف قرآن مى باشد.

در صفحه ۱۱۵۶ آمده است: « ... قائم به وى مى گوید داستان خود و برادرت را شرح ده. آن مرد مى گوید: من با برادرم در لشکر سفیانى بودیم و از دمشق تا زرواء هر جا آبادى بود ویران ساختیم و به حال خراب گذاشتیم سپس کوفه و مدینه را نیز خراب کردیم و منبر پیغمبر را شکستیم و قاطران خود را در مسجد بستیم».

توضیح: این راوى دروغگو پنداشته که در آخر زمان هم مردم با قاطر رفت و آمد مى-کنند.

در صفحه ۱۱۶۱ آمده است: «... سپس مهدى به آنجا (مدینه) آمده و روى قبرهاى آنها (ابوبکر و عمر) را بر مى دارد و به نقباى خود مى گوید: قبرهاى اینان را بشکافید وآنها را جست و جوکنید. نقبا هم با دست هاى خود آنها را جست و جو کرده تا آن که تر و تازه مانند روز نخست بیرون مى آورند دستور مى دهد کفن هاى آنها را بیرون آورند. بر درخت پوسیده و خشکى بر دارکشند فى الحال درخت سرسبز و پرشاخ و برگ و خرم مى شود سپس دستور مى دهد آنها را از بالاى دار پایین بیاورند و به امر خدا زنده مى گرداند و دستور مى دهد تمام مردم جمع شوند آن گاه اعمال آنها را در هر دوره اى شرح مى دهد تا آن که داستان کشته شدن هابیل فرزند آدم و برافروختن آتش براى ابراهیم و انداختن یوسف در چاه و زندانى شدن یونس در شکم ماهى و قتل یحیى و دارکشیدن عیسى و شکنجه دادن جرجیس و ... را به گردن ابوبکر و عمر مى اندازد...».

توضیح: این راوى علاوه بر دروغ هایى که بر سر هم نموده است بسیار اطلاعاتش درباره قرآن کم بوده و گمان نموده که عیسى را به دار زده اند در صورتى که درآیه ۱۵٧ سوره نساء به صراحت آمده عیسى را نه کشتند و نه به صلیب کشیدند بلکه (حقیقت امر) بر آنان مشتبه شده. و ایرادات بسیارى بر خبر مفضل بن عمر و بقیه روایات درباره مهدى وجود دارد که براى اختصار از ذکر آنها خوددارى مى نماییم.

سؤال: آیا اهل سنت نیز به آمدن مهدى معتقدند؟

جواب: اولاً، اهل سنت معتقدند که شخصى به دنیا خواهد آمد و او مهدى مى باشد برخلاف شیعه که مى گویند پسر امام حسن عسکرى مهدى است و هم اکنون زنده است.

ثانیاً، روایاتى که درباره مهدى، اهل سنت به آن استناد مى کنند آن مهدى را وصف مى کند که نامش نام پیغمبر و نام پدرش نام پدر پیغمبر است در صورتى که مهدى شیعه نام پدرش حسن مى باشد و عبدالله نمى-باشد.

ثالثاً، ابن خلدون در مقدمه اش به نقد روایات اهل سنت درباره مهدى پرداخته و آنها را از نظر سند ضعیف دانسته است.

رابعاً، اگر بخواهیم ببینیم چیزى را که به نام اسلام مى گویند صحیح است یا نه؟ باید آن را به قرآن عرضه بداریم و در این مورد در قرآن اصلاً اشاره اى هم به وجود مهدى و ظهور او وجود ندارد و اگر شخصى از جانب خدا در آخرالزمان مبعوث مى شد ایمان به او واجب بود و یقیناً در قرآن نام و نشانش به صراحت بیان می شد.

سؤال: در برخى از کتب شیعه براى اثبات مهدویت به آیاتى استناد نموده اند. نظر شما در این باره چیست؟

جواب: ما، در همین فصل (پرسش و پاسخ) آیاتى را که در اثبات مهدى به آنها استناد نموده اند مطرح نموده ایم و به آنها پاسخ داده ایم.

سؤال: در روایات است که مهدى همه را مسلمان مى کند در قرآن در این باره چه آمده است؟

جواب: اولاً در قرآن اثرى از مهدى نیست چه برسد به مسلمان نمودن همه.

ثانیاً، طبق آیه ۱۴ سوره مائده تا قیامت نصارى وجود خواهند داشت و بین آنها دشمنى و کینه وجود خواهد داشت. و طبق آیه ۶۴ سوره مائده تا قیامت یهودى وجود خواهند داشت و بین آنها دشمنى و کینه وجود خواهد داشت که در صفحات قبل نیز به این آیات اشاره نمودیم.

به فرض کسى در آخرالزمان ظهور کند و همه کفار آن زمان را به زور مسلمان نماید چه فایده به حال ما و کسانى که قبل از ما بوده اند و منتظر ظهور بوده اند دارد؟ و چه فایده به حال کسانى دارد که قبل از ظهور او فوت نموده و در دنیا نباشند؟ مى‌گویند قائم پنج سال حکومت مى کند و به دست پیرزن ریش دارى کشته مى شود و مدت بیشترى را نیز براى دوران حکومت او ذکر کرده اند ولى در هر صورت باید گفت با وجود این اوصاف چه فایده براى ظهور مترتب است؟